خطبه هشتاد و سوم
جلسه اول
فهرست دوره
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِیَاءِ وَالْمُرْسَلِینَ، حَبِیبِ قُلُوبِ الصَّادِقِینَ، أَبِیالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ، وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ، وَاللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ مِنَ الآنِ إِلَى قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ.
آغاز خطبه غرّاء
امشب خطبه هشتاد و سوم نهجالبلاغه امیرالمؤمنین، مولای متقیان (ع)، را آغاز میکنیم. این خطبه نسبتاً طولانی و معروف به خطبه غرّاء است و شاید خواندن و شرح آن ده، بیست جلسه یا بیشتر به طول بینجامد.
این خطبه از جهات متعددی بسیار عجیب است؛ هم از حیث محتوا و هم از جهت ترکیب کلمات و جملهها. ابنابیالحدید معتزلی این خطبه را از معجزات امیرالمؤمنین (ع) میداند. او عاشق نهجالبلاغه امیرالمؤمنین است و گاهی در سخنانش میگوید: «پنجاه سال است که نهجالبلاغه میخوانم. فلان خطبه را هزار مرتبه خواندهام، اما اکنون نیز وقتی آن را میخوانم، برایم تازگی دارد.»
در جایی دیگر، ابنابیالحدید تعبیر عجیبی دارد. میگوید همانطور که قرآن کریم چهار سوره دارد که سجده در آنها واجب است، در نهجالبلاغه نیز جاهایی وجود دارد که انسان باید در برابر عظمت امیرالمؤمنین (ع) به سجده بیفتد. این تعبیرها از یک انسان عادی صادر نمیشود. ابنابیالحدید خود از ادیبان و دانشمندان بزرگ معتزلی است و با این حال، چنین شیفته نهجالبلاغه است.
با تأسف باید گفت که ما خودمان کمتر به نهجالبلاغه توجه داریم و اهمیت آن را درک نمیکنیم. البته این موضوع دیگری است که با وجود درک عظمت امیرالمؤمنین (ع) و نهجالبلاغه، برخی افراد در عمل به گونه دیگری رفتار میکنند. این تفاوت میان علم و ایمان است. علم با ایمان فرق دارد. ممکن است کسی بسیار دانشمند باشد و همهچیز را بداند، اما مشکلش در باور و ایمان باشد.
ابنابیالحدید با آنهمه تجلیل از امیرالمؤمنین (ع)، در پایان یکی از سخنانش میگوید:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَ الْمَفْضُولَ عَلَى الْفَاضِلِ»
یعنی سپاس خدایی را که مفضول را بر فاضل مقدم داشته است. مقصودش این است که خلفا، با آنکه در مرتبهای پایینتر از امیرالمؤمنین (ع) هستند، به خواست خدا بر ایشان مقدم شدهاند. اینها مشکلات دیگری است. از نظر علمی، ممکن است کسی نهجالبلاغه را بسیار خوب بشناسد و شرحی بسیار قوی بر آن بنویسد، اما مسئله ایمان موضوع دیگری است.
یکی از ابعاد شگفت این خطبه، سجع، قافیه و ترکیب مفردات و جملههای آن است. همه قواعد ادبی، بیانی و بلاغی در آن گنجانده شده است. بررسی این جنبههای ادبی، خود علمی جداگانه است؛ هرچند ما در این جلسات وارد این مباحث نمیشویم.
ماجرای ایراد خطبه
این خطبه را امیرالمؤمنین (ع) بهصورت بداهه ایراد فرمودند. ماجرای آن، حضور حضرت در تشییع جنازه یک مسلمان است.
بسیار خوب است که به مسئله تشییع جنازه اهمیت بدهیم. در روایات، به شرکت در تشییع جنازه مسلمانان و مؤمنان بسیار سفارش و ترغیب شده است. هر قدمی که انسان در تشییع جنازه برمیدارد، ثواب دارد. دستکم اگر کسی کاری دارد، هفت قدم همراه جنازه بردارد. مسئله تشییع تا این اندازه اهمیت دارد.
همه این سفارشها برای آن است که ما مسئله مرگ را فراموش نکنیم. از امیرالمؤمنین (ع) و دیگر معصومان (ع) روایت شده است که مرگ بهترین درسدهنده است. بسیار به یاد مرگ باشید.
برخلاف تصور برخی افراد که فکر میکنند یاد مرگ انسان را خمود و دلمرده میکند، یاد مرگ انسان را زنده و شاداب میسازد. غفلت از مرگ انسان را میمیراند، اما انسان با یاد مرگ زنده میشود.
یاد مرگ، عامل حیات
گلهای یک گلفروش زمانی شاداباند که او همواره مراقب باشد گلهایش پژمرده نشوند. برای همین مرتب به آنها رسیدگی میکند و آب میدهد. ما نیز برای اینکه پژمرده نشویم، باید دائماً مراقب خود باشیم و خودمان را تغذیه کنیم.
ما برای جاودانگی در این دنیا نیامدهایم. زندگی دائمی ما در آخرت است. بنابراین باید برای روح خود غذا فراهم کنیم. یاد مرگ، نوعی تغذیه روح است. همانطور که گلفروش بهخاطر ترس از پژمرده شدن گلها مرتب به آنها آب میدهد و رسیدگی میکند، ما نیز اگر دائماً به یاد داشته باشیم که پژمرده شدن و مرگ به سراغ همه ما میآید، مراقب خود خواهیم بود.
در روایات آمده است: «پیش از آنکه بمیرید، بمیرید.» معنای آن این است که دائماً به یاد مرگ باشید. به همین دلیل سفارش شده است که به قبرستان بروید، قبور را زیارت کنید و در تشییع جنازه شرکت داشته باشید. از این امور غافل نشوید؛ زیرا برای آن است که خودتان زنده شوید.
زندگی ما به این است که آخرت در وجودمان زنده باشد؛ چون بُعد اصلی ما، بُعد آخرتی ماست. عمر اصلی ما آنجاست و ابدیت ما در آنجا رقم میخورد. ممکن است انسان نود یا صد سال در این دنیا عمر کند، اما این عمر در برابر ابدیت چیزی نیست. باید برای ابدیت خود توشه بفرستیم و زمانی میتوانیم توشه بفرستیم که به یاد آن باشیم.
پس یاد مرگ انسان را زنده میکند، نه اینکه او را خمود و افسرده سازد. باغبان و کسی که گل پرورش میدهد، چون همواره به پژمرده شدن گلها توجه دارد، مرتب به آنها آب میدهد و مراقبشان است. همین مراقبت به گلها حیات میدهد. ما نیز با یاد مرگ زنده میمانیم.
تأثیر خطبه بر مردم
خطبه هشتاد و سوم نهجالبلاغه نسبتاً طولانی است و امشب نخستین جلسه آن است. امیرالمؤمنین (ع) در تشییع جنازهای شرکت کردند. هنگامی که میخواستند میت را در قبر بگذارند، بستگان و نزدیکان او بهشدت گریه و عزاداری میکردند و به سر و سینه میزدند. حضرت با دیدن این صحنه، این خطبه را بهصورت بداهه ایراد فرمودند.
خطبه تقریباً ده صفحه است و مقدماتی دارد. خلاصه سخن حضرت این است که همه مردم را به یاد مرگ میاندازند. میفرمایند: اگر آنچه این شخص اکنون میبیند شما نیز ببینید، برای خودتان گریه میکنید؛ زیرا همه شما بهزودی با همین صحنهها روبهرو خواهید شد. پس در حقیقت، برای او به سر و سینه نزنید؛ برای خودتان بزنید، چون این صحنهای است که همه شما با آن مواجه خواهید شد.
این خطبه چنان اثرگذار بود که مرحوم سید رضی در پایان آن میفرماید:
فَلَمَّا خَطَبَ بِهَا اقْشَعَرَّتْ لَهَا الْجُلُودُ، وَبَكَتِ الْعُیُونُ، وَرَجَفَتِ الْقُلُوبُ.
یعنی هنگامی که حضرت این خطبه را ایراد فرمود، بدنها به لرزه درآمد، چشمها گریست و دلها به لرزه افتاد.
در جایی خواندهام که مردم نام این خطبه را «غرّاء» گذاشتند. غرّاء به معنای درخشان و روشن است. مردم آنقدر گریه کردند که چهرههایشان سرخ و درخشان شد؛ ازاینرو خودشان نام این خطبه را خطبه غرّاء گذاشتند.
بخشهای دوازدهگانه خطبه
این خطبه دوازده بخش دارد:
- حمد و ستایش خداوند متعال.
- سفارش به تقوا.
- مذمت دنیا.
- توصیف قیامت.
- بیان احوال بندگان و وضعیت مردم.
- پندپذیری و نصیحتپذیری.
- استفاده از فرصت زندگی.
- در راه بودن مرگ.
- صفات متقین و پرهیزکاران.
- غفلت از مرگ.
- حوادث و وقایع پس از مرگ.
- عبرت گرفتن از گذشتگان.
پندپذیری و نصیحتپذیری خود توفیقی الهی است. بهترین چیز برای انسان این است که نصیحت را بپذیرد. بسیاری از افراد اصلاً نصیحتپذیر نیستند. سخن به گوششان میخورد، اما از این گوش میآید و از آن گوش بیرون میرود. بنابراین پندپذیر بودن توفیق میخواهد و باید همیشه آن را از خدا بخواهیم.
بخش نخست: حمد و ستایش خداوند
در بخش نخست، طبق معمول، حمد و ستایش خداوند متعال آمده است. امیرالمؤمنین (ع) در آغاز این بخش، به چهار صفت خداوند اشاره میفرمایند:
- «عَلَا بِحَوْلِهِ»
- «دَنَا بِطَوْلِهِ»
- «مَانِحُ کُلِّ غَنِیمَةٍ وَفَضْلٍ»
- «وَکَاشِفُ کُلِّ عَظِیمَةٍ وَأَزْلٍ»
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَلَا بِحَوْلِهِ، وَدَنَا بِطَوْلِهِ، مَانِحُ کُلِّ غَنِیمَةٍ وَفَضْلٍ، وَکَاشِفُ کُلِّ عَظِیمَةٍ وَأَزْلٍ.
اکنون توضیح این چهار صفت را بیان میکنیم.
معنای «الحمدلله»
قبلاً نیز عرض کردیم که «الف و لام» در «الحمد» برای استغراق است؛ یعنی همه حمدها و تمام ستایشها. «الحمد» به معنای همه حمدهاست. در این دنیا هیچکس را بهطور مستقل نمیتوان حمد کرد؛ همه حمدها از آن خداوند متعال است.
اگر کسی مورد حمد و ستایش قرار میگیرد، بهخاطر کمالی است که در او وجود دارد. این کمال را چه کسی به او داده است؟ مرجع همه کمالات خداوند است. بنابراین مرجع همه حمدها نیز به خداوند بازمیگردد.
«الحمد» یعنی تمام حمد، و «لله» یعنی همه حمدها از آن خداست. اگر در کسی خوبی یا کمالی میبینید، ابتدا باید به خدا توجه کنید؛ زیرا خداوند آن کمال را به او داده است. خود او بهتنهایی کارهای نیست. خداوند مقدمات را برای او فراهم کرده تا آن کمال را به دست آورد. پس حمد از آن خداست.
معنای «الله»
«الله» اسم خاص خداوند است و هیچکس نمیتواند این نام را برای خود بگذارد. گفتهاند ریشه این کلمه به «وَلَه» بازمیگردد؛ «وَلَه» به معنای حیرت و شگفتی است. انسان وقتی اندکی به خداوند توجه کند، دچار شگفتی میشود.
همه موجودات آسمانها و زمین نیازهای خود را به خداوند عرضه میکنند و خداوند مسئول همه آنهاست.
﴿ یَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
﴾همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از او درخواست میکنند.
همه از خداوند درخواست میکنند و همه نیازها را او برطرف میسازد. انسان معمولی اگر دو نفر از او چیزی بخواهند، میگوید: «اعصابم بههم میریزد.» اما خداوند مسئول همه است؛ همه از او میخواهند و نیاز همه موجودات آسمانها و زمین به سوی اوست.
آیا چنین چیزی شگفتآور نیست؟ همین امر انسان را به حیرت و شگفتی وامیدارد. خداوند از همه درخواستها آگاه است و همه نیازها را برطرف میکند. به همین دلیل، همه حمدها مخصوص اوست.
خداوند همین حقیقت را در وجود خود انسان نیز قرار داده است:
﴿ وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ
﴾و در وجود خودتان نیز نشانههایی است؛ آیا نمیبینید؟
کمی در خودتان دقت کنید تا این حقیقت را بفهمید. شما همینجا که نشستهاید، در یک لحظه هم نگاه میکنید، هم دستتان را حرکت میدهید و هم با گوشتان میشنوید. توجه شما اکنون به سخنرانی است و چشم، گوش و دیگر اعضایتان همزمان در حال کار هستند.
آیا چشم شما مستقل عمل میکند؟ آیا گوش شما خودش میشنود؟ این اعضا بدون دستور مغز هیچ کاری نمیکنند. چشم از مغز دستور میگیرد و گوش نیز از مغز فرمان میبرد. همه حواس شما در یک لحظه فعالاند و شما همزمان از همه اعضایتان استفاده میکنید، اما هیچکدام مستقل نیستند؛ همه به دستور مغز کار میکنند.
اگر مغز برای یک لحظه از کار بیفتد، اعضای بدن نیز از کار میافتند. خداوند، مغز جهان و مغز آفرینش است.
﴿ یَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
﴾همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از او درخواست میکنند.
تعجب نکنید؛ همه از خداوند درخواست میکنند و خداوند نیاز همه را برطرف میسازد. همانطور که مغز شما نیاز همه اعضای وجودتان را برطرف میکند، خداوند نیز نیاز همه موجودات را برطرف میسازد.
خداوند میفرماید:
﴿ وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ
﴾و در وجود خودتان نیز نشانههایی است؛ آیا نمیبینید؟
در خودتان دقت نمیکنید؟ بصیرت خود را به کار نمیبرید؟
برتری و نزدیکی خداوند
کمی به خودتان دقت کنید تا بفهمید خدای متعال چگونه همه نیازها را برطرف میکند. در ادامه این فراز از کلام امیرالمؤمنین (ع) آمده است:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَلَا بِحَوْلِهِ، وَدَنَا بِطَوْلِهِ، مَانِحِ كُلِّ غَنِيمَةٍ وَفَضْلٍ، وَكَاشِفِ كُلِّ عَظِيمَةٍ وَأَزَلٍ
خداوند، برترین است و در عین حال نزدیکترین. صفات خداوند مانند صفات انسانها نیست. انسان اگر در جایگاه بالاتری باشد، دیگر نمیتواند در پایینترین جایگاه نیز قرار داشته باشد؛ اما خداوند هم برترین است و هم نزدیکترین.
این برتری، برتری مکانی نیست؛ زیرا خداوند مکان ندارد و مکان مخصوص اجسام است. برتری خداوند، برتری مقامی و رتبهای است. خداوند از همه چیز برتر است: «عَلَا بِحَوْلِهِ».
«حَول» را چه معنا کردهاند؟ همه مترجمان نهجالبلاغه آن را به قدرت ترجمه کردهاند و نوشتهاند: «عَلَا بِقُدْرَتِهِ»؛ یعنی خداوند به سبب قدرت خود، برتر و بلندمرتبه است. اما این ترجمه ظاهراً اشکال دارد.
ذکری معروف وجود دارد که بسیار بر گفتن آن تأکید شده است:
«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»
معنای «قوت» روشن است؛ قوت یعنی نیرو. «لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» یعنی هیچ نیرویی جز نیروی خداوند وجود ندارد. هر نیرویی که در جهان هست، از قدرت خداوند است. بنابراین، هرکس قدرت و نیرو میخواهد، باید آن را از خدا بخواهد.
اما «حول» به چه معناست؟ اگر «حول» را نیز به معنای قوت بگیریم، معنای ذکر چنین میشود: «لَا قُوَّةَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»؛ یعنی «نه نیرو و نه نیرو، مگر به خدا». این معنای درستی نیست.
«حول» به معنای تغییر و دگرگونی است. در دعای تحویل سال نیز همین واژه آمده و در آنجا به معنای تغییر است. «حائل» نیز از همین ریشه است؛ یعنی چیزی که فاصله ایجاد میکند و مانع میشود.
«لا حول ولا قوة إلا بالله»
«لَا حَوْلَ» یعنی هیچ حائلی وجود ندارد. همه مشکلات، سختیها، نقصها و کاستیهایی که ممکن است میان انسان و کمال او فاصله ایجاد کنند، با توجه به خداوند از میان میروند. تنها حائلی که ارزش دارد، خداوند است.
در قرآن کریم آمده است:
﴿ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ
﴾خداوند میتواند میان انسان و قلب او حائل شود. اگر خداوند در قلب انسان حائل شود، همه نقصها و کاستیها از بین میرود و دیگر هیچ فاصله و مانعی باقی نمیماند.
پس «لَا حَوْلَ» یعنی هیچ نقص و کاستیای باقی نخواهد ماند و «لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» یعنی هیچ قدرتی جز قدرت خداوند وجود ندارد. زداینده همه نقصها و کاستیها تنها خداوند است.
«عَلَا بِحَوْلِهِ» یعنی خداوند با حائل شدن و از میان بردن همه کاستیها، آسیبها، مشکلات و موانع، برترین است؛ خداوند است که با قدرت خود همه این موانع را از بین میبرد.
«وَدَنَا بِطَوْلِهِ»؛ «طول» به معنای احسان، نعمت و بخشش است. خداوند با احسان، نعمتها و بخششهای خود به همه موجودات نزدیک شده است. پس خداوند به همه موجودات و همه انسانها نزدیک است و نزدیکی او با احسان و نعمتبخشی اوست. خداوند هم برترین است و هم با رزق، روزی و بخشش خود نزدیکترین.
بخشش همه نعمتها
«مَانِحُ كُلِّ غَنِيمَةٍ وَفَضْلٍ». «مانح» اسم فاعل از «منح» و به معنای بخشنده است. «منحه» نیز به معنای هدیه و کادو از همین ریشه گرفته شده است.
خداوند همه نعمتهای خود را به ما هدیه داده است. این نعمتها نشان میدهد که خداوند برای انسان ارزش قائل است و او را دوست دارد. انسان وقتی برای کسی ارزش قائل باشد، برای او هدیه میبرد. خداوند نیز نعمتهای خود را به ما هدیه داده است.
وقتی کسی به انسان هدیهای میدهد، شایسته است از او تشکر کند. تشکر باعث افزایش نعمت میشود؛ اما اگر انسان در برابر هدیه بیتفاوت باشد و هیچ توجهی به آن نکند، طبیعی است که بخشنده هدیه ناراحت شود. خداوند همه این نعمتها را به شما هدیه داده است؛ پس این هدایا را بپذیرید و از او تشکر کنید.
ممکن است انسان بگوید: «من با زحمت خودم به اینجا رسیدهام. هر مقامی که به دست آوردهام، هر رتبهای که کسب کردهام و هر موفقیتی که داشتهام، نتیجه تلاش خودم بوده است؛ شبها درس خواندهام و زحمت کشیدهام.»
اما توفیق درس خواندن را چه کسی به تو داد؟ چه کسی آن شرایط را برایت فراهم کرد؟ چرا این شرایط برای شخص دیگری فراهم نشد؟ چرا برای آن دانشآموز یا جوان دیگر چنین امکاناتی فراهم نشد؟ چه شد که این شرایط برای تو فراهم شد؟ چه کسی کتابها و امکانات را برایت فراهم کرد؟
انسان این امور را فراموش میکند؛ در حالی که خداوند همه این شرایط را برای او فراهم کرده است. خداوند زندگی مناسب، پدر خوب و اسباب گوناگون را برای انسان فراهم کرده است. همه این شرایط، از خوب و بد، بهگونهای برای تو فراهم شده است، اما برای دیگری فراهم نشده است. حال که این شرایط برای تو مهیا شده، همه را خداوند فراهم کرده است. چرا این امور را فراموش میکنی؟
«مَانِحُ كُلِّ غَنِيمَةٍ وَفَضْلٍ»؛ هر سود و بهرهای که به انسان برسد، هر مقامی که پیدا کند، هر رشد علمی یا اجتماعی که داشته باشد و هر بهرهای که نصیب او شود، خداوند آن را به او هدیه داده است. انسان نباید غافل شود و تصور کند که خودش همه چیز را به دست آورده است. باید دقت کند که این موفقیتها را در چه شرایطی به دست آورده و چه کسی آن شرایط را برایش فراهم کرده است.
خداوند فقط سود و بهره را به انسان نمیدهد، بلکه فضل و افزوده آن را نیز عطا میکند. وقتی خداوند باران میفرستد، فقط بر خانه ما یا فقط بر زمین کشاورزی شخصی که به آن نیاز دارد نمیبارد؛ بر همه شهر میبارد. خداوند افزون بر بهره، فضل و نعمت بیشتری نیز عطا میکند.
آسمانها و زمین را با ستارگان روشن کرده است؛ نه با یک ستاره، بلکه با ستارگان فراوان. این همان فضل خداوند است: هم بهره را عطا کرده و هم افزوده آن را.
برطرف کردن گرفتاریها
انسان به جای اینکه از این نعمتها، فضلها و هدیههای الهی بهره ببرد و شکر خداوند را به جا آورد، خود را گرفتار مصیبت و تنگنا میکند. وقتی در تنگنا گرفتار میشود، دوباره به سوی خداوند روی میآورد. خداوند نیز مصیبت او را برطرف میکند و عنایت دیگری شامل حالش میسازد.
«کاشف» یعنی برطرفکننده و «عظیمه» به معنای بلاها و مصیبتهاست. خداوند نهتنها نعمتها و فواید را به انسان هدیه میکند، بلکه مصیبتها و بلاهایی را نیز که انسان به سبب ناشکری و بیتوجهی برای خود ایجاد کرده است، برطرف میسازد.
خداوند نمیخواهد کسی گرفتار بلا شود؛ اما انسان بر اثر ناسپاسی و بیتوجهی، ضربههایی به خود میزند و مصیبتهایی برای خویش ایجاد میکند. با این حال، خداوند دوباره به او عنایت میکند و آن گرفتاری را از میان میبرد.
«أَزَل» به معنای حبس و تنگناست. گاهی انسان خود را در مصیبتها، حبسها و تنگناها گرفتار میکند؛ اما خداوند او را از این تنگناها نجات میدهد. گاهی انسان متوجه نیست که خداوند چگونه او را از مصیبتها، بلاها و گرفتاریها نجات داده است.
پس خداوند است که فوائد و بهرهها را بهعنوان غنیمت و هدیه به انسان عطا میکند و او را از مصیبتها و تنگناها بیرون میآورد و نجات میدهد.
حمد خداوند بر کرامت و نعمتهای او
ازاینرو، حمد و ستایش مخصوص ذات خداوند است. او را حمد میکنم:
«أَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ كَرَمِهِ وَسَوَابِغِ نِعَمِهِ»
خداوند را بر کرامتها و الطافش حمد میکنیم. «عواطف» از «عاطفه» نیز گرفته شده است. درباره بعضی انسانها گفته میشود که بیعاطفهاند؛ یعنی ترحم و توجه ندارند. اما خداوند با اینکه انسان بسیار تخلف میکند، باز هم به او ترحم و عطوفت دارد.
«عواطف» جمع عطوفت است؛ یعنی مهربانیها و رأفتها. بسیاری از انسانها بیعاطفهاند و محبت و عطوفت ندارند. حتی گاهی مادری پیدا میشود که از عطوفت لازم برخوردار نیست. عطوفت یعنی رأفت و مهربانی؛ بنابراین، خداوند را بر مهربانیها، کرامتها و بزرگواریهایش حمد میکنیم.
«عواطف» معنای دیگری نیز دارد. هنگامی که نامهای را به نامه دیگری عطف میکنیم، یعنی آن را به نامه پیشین پیوند میدهیم. ازاینرو، «عواطف» میتواند به معنای امور پیوسته و تکرارشونده نیز باشد. خداوند کرامتها و بزرگواریهای خود را پیوسته و مکرر شامل حال انسان میکند و عنایتهای خود را مستمر میفرستد؛ انسان را محروم نمیکند.
«وَسَوَابِغِ نِعَمِهِ»؛ نعمتهای خداوند نیز پیوسته و فراگیر است. بر همه این امور، خدای متعال را حمد و ستایش میکنیم.
این، بخشی از مباحثی بود که در مقدمه بحث امشب درباره توحید عرض شد. بحث توحید هنوز به پایان نرسیده است و انشاءالله ادامه آن را در جلسه آینده پی میگیریم.
امیدواریم خدای متعال به ما توفیق دهد به نکات دقیقی که امیرالمؤمنین (ع) در این خطبه همه مردم را به آن توجه میدهند، توجه کنیم و عنایتها و الطاف خداوند شامل حال ما شود. امیدواریم خطبههای امیرالمؤمنین (ع) تنها لقلقه زبان ما نباشد، بلکه آنها را مطالعه کنیم، مورد توجه قرار دهیم و هرگز فراموش نکنیم.
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.