رفتن به محتوای اصلی
استادعلی ایمانی

خطبه اول

جلسه اول

فهرست دوره

شنیدن جلسه

0:0052:38

الحمد لله ربّ العالمین، والصلاة والسلام علی أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب إله العالمین، أبی‌القاسم المصطفی محمد (ص) و علی أهل‌بیته الطیبین الطاهرین، واللعنة الدائمة علی أعدائهم أجمعین.

سالروز تخریب قبور ائمه بقیع (ع)

امشب، هشتم شوال، سالروز تخریب قبور ائمه بقیع (ع) است. در سال ۱۳۴۴ قمری، وهابیان قبور چهار امام بزرگوار، امام مجتبی (ع)، امام سجاد (ع)، امام باقر (ع) و امام صادق (ع) را تخریب کردند. هر چهار قبر، گنبد، بارگاه و ضریح داشتند و تصاویر آنها نیز موجود است.

آنها پیش‌تر نیز به بقیع حمله کرده بودند، اما در این سال گنبدها و ضریح‌ها را به‌کلی ویران کردند. قبر حضرت ام‌البنین (س) و همچنین قبر عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر اکرم (ص)، نیز گنبد و بارگاه داشت که آنها را از بین بردند.

این واقعه در ایران نیز بازتاب گسترده‌ای داشت. مردم تظاهرات و اعتراض کردند و مرحوم مدرس نیز اعتراض حقوقی خود را مطرح ساخت. هدف وهابیان این بود که هیچ اثری از قبور باقی نماند. بیشتر قبور بقیع را با خاک یکسان کردند، به‌گونه‌ای که دیگر معلوم نیست چه کسانی در آن مکان‌ها دفن شده‌اند؛ اما محل قبور ائمه بقیع (ع) را با سنگ مشخص کردند، پیرامون آن حصاری کشیدند و سنگ‌فرش کوتاهی انجام دادند. ازاین‌رو، محل قبر هر یک از آن بزرگواران شناخته شده است.

هر سال در شب هشتم شوال، به همین مناسبت مجالس و مراسمی برگزار می‌شود.

آشنایی با نهج‌البلاغه

مرحوم سید رضی، خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات قصار امیرالمؤمنین (ع) را بر اساس ذوق و تخصص خود در فصاحت و بلاغت گلچین و در نهج‌البلاغه گردآوری کرده است. در نسخه‌ها و شمارش‌های گوناگون، تعداد خطبه‌ها اندکی متفاوت ذکر شده است؛ اما بنا بر شمارشی که بیان کردیم، نهج‌البلاغه شامل حدود ۲۳۹ خطبه، ۷۹ نامه و وصیت، و ۴۸۰ کلمه قصار است.

البته در کتاب «غررالحکم» حدود ده‌هزار جمله و حکمت از امیرالمؤمنین (ع) گردآوری شده است و مطالب نهج‌البلاغه تنها گزیده‌ای از سخنان آن حضرت به انتخاب سید رضی است. برخی بزرگان نیز اشکالاتی بر شیوه انتخاب او مطرح کرده‌اند که اکنون وارد آن مباحث نمی‌شویم.

موضوعات خطبه اول

خطبه اول نهج‌البلاغه حدود سه یا چهار صفحه و از خطبه‌های نسبتاً بلند این کتاب است. سید رضی در آغاز آن، موضوعات خطبه را چنین معرفی می‌کند: آغاز آفرینش آسمان و زمین، آفرینش حضرت آدم (ع)، حج، حمد و ستایش خداوند، آفرینش جهان و فرشتگان، برگزیدن پیامبران، بعثت پیامبر اکرم (ص)، قرآن و احکام شریعت.

این عبارات، توضیحات سید رضی درباره موضوعات خطبه است و سخن امیرالمؤمنین (ع) از عبارت «الحمد لله» آغاز می‌شود.

آغاز خطبه اول

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ، وَلَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ، وَلَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ، الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ، وَلَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ، الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ، وَلَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ، وَلَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ، وَلَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ. فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ، وَنَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ، وَوَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ.

أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ، وَكَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ، وَكَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ، وَكَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ، وَكَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ، لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ، وَشَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ. فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَمَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ، وَمَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ، وَمَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَمَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ، وَمَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَمَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَمَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ، وَمَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ.

كَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ، مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ، مَعَ كُلِّ شَيْءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ، وَغَيْرُ كُلِّ شَيْءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ، فَاعِلٌ لَا بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ وَالْآلَةِ، بَصِيرٌ إِذْ لَا مَنْظُورَ إِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَكَنَ يَسْتَأْنِسُ بِهِ، وَلَا يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۱

ناتوانی انسان از شناخت ذات خداوند

موضوع نخست این بخش، ناتوانی انسان از شناخت ذات خداوند است. شناخت ذات خدا برای ما مقدور نیست و امیرالمؤمنین (ع) در چند جمله آغازین خطبه، این حقیقت را بیان می‌کنند:

«اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ»؛ هیچ گوینده‌ای نمی‌تواند آن‌گونه که شایسته است خدا را مدح کند و به حقیقت مدح او برسد.

برای توضیح این مطلب می‌توان از تفاوت مصدر و اسم مصدر کمک گرفت. برای مثال، میان «غَسل» به معنای شستن و «غُسل» به‌عنوان عملی خاص تفاوت وجود دارد. شستن دست، پا یا سر نوعی شست‌وشو است، اما هر شست‌وشویی غُسل اصطلاحی نیست.

مدح‌های ما درباره خداوند نیز هر یک تنها به بخشی از اوصاف الهی اشاره می‌کند. برای مثال می‌گوییم خدا قادر، عالم و داناست؛ اما هرچه درباره قدرت، علم یا دیگر صفات خداوند بگوییم، در برابر حقیقت نامتناهی او بسیار ناچیز است. هیچ‌کس نمی‌تواند مدح خدا را به نهایت و کمال برساند. این معنای «لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ» است.

معنای حمد

«حمد» به معنای ستایش است و دو ویژگی دارد:

  1. ستایش در برابر کار نیکو انجام می‌شود. کار زشت شایسته ستایش نیست.
  2. کار نیک باید اختیاری باشد. اگر کسی به اجبار کاری خوب انجام دهد، آن کار شایسته ستایش نیست.

بنابراین، کسی را می‌توان ستایش کرد که نخست کار خوبی انجام داده باشد و دوم، آن کار را با اختیار و اراده خود انجام داده باشد.

همه ستایش‌ها از آن خداست

نکته دیگر در واژه «الحمد»، الف و لام استغراق است. «الحمد» تنها به معنای یک ستایش نیست، بلکه همه ستایش‌ها را در بر می‌گیرد. «الحمد لله» یعنی «الحمد کلّه لله»؛ همه ستایش‌ها از آن خداست.

اگر ما از شخصی، استادی، پزشکی، عالمی، مرجعی یا هر انسان دیگری تعریف کنیم، بازگشت نهایی این ستایش به خداوند است؛ زیرا آن شخص مخلوق خداست و خدا به او اراده، توانایی و استعداد انجام کار خیر را عطا کرده است.

برای مثال، اگر کسی مالی را در اختیار دیگری بگذارد و او از همان مال انفاق کند، آن شخص نیز به سبب انفاقش ستایش می‌شود؛ اما این ستایش در نهایت به کسی بازمی‌گردد که مال را در اختیار او گذاشته است. همه توانایی‌های انسان نیز از خداست؛ ازاین‌رو، ستایش هر کار نیک در نهایت به ستایش خداوند بازمی‌گردد.

نسبت کارهای خوب و بد انسان با خداوند

کارهای خوب انسان‌ها اختیاری است، اما چون اصل اراده، قدرت و استعدادشان را خداوند به آنان داده است، خوبی‌هایشان به خدا بازمی‌گردد. در مقابل، کارهای بد به خود انسان مربوط است؛ زیرا او با سوء اختیار، قدرتی را که برای کار خوب در اختیارش قرار گرفته، در مسیر نادرست به کار برده است.

اراده نعمتی الهی است. انسان با آن می‌تواند فکر کند، سخن خوب بگوید و کارهای فراوانی انجام دهد. خداوند نیز این توان را برای استفاده صحیح به او داده است. مانند چاقویی که برای استفاده درست، از جمله پوست کندن میوه، در اختیار انسان قرار گرفته است؛ اما اگر کسی با همان چاقو به دیگری آسیب بزند، نمی‌تواند کار خود را به کسی نسبت دهد که ابزار را برای استفاده صحیح به او داده است.

درست است که اصل قدرت را خدا داده، اما استفاده نادرست از آن به خدا نسبت داده نمی‌شود؛ زیرا انسان با اختیار خود از این قدرت سوءاستفاده کرده است. بنابراین، خوبی‌های انسان در نهایت به خدا بازمی‌گردد، اما زشتی‌هایش نتیجه سوء اختیار خود اوست.

علم خداوند و اختیار انسان

یکی از اشکالاتی که در بحث جبر مطرح می‌شود، استناد به این شعر منسوب به خیام است:

می خوردن من حق ز ازل می‌دانستگر می نخورم علم خدا جهل بود

خیام

بر اساس این سخن، چون خداوند از آغاز می‌دانسته است که شخصی شراب خواهد خورد، پس او ناچار است شراب بخورد تا علم خدا خلاف واقع نشود. این استدلال نادرست است. خداوند از ابتدا می‌داند که انسان چه خواهد کرد، اما انسان آن کار را با اختیار خود انجام می‌دهد. خدا هم کسانی را که کار خوب می‌کنند می‌شناسد و هم کسانی را که کار بد انجام می‌دهند؛ ولی این علم، موجب جبر نمی‌شود.

برای مثال، ممکن است استادی بداند یکی از شاگردانش قوی و دیگری ضعیف است؛ اما دانستن استاد، تأثیری در درس خواندن یا درس نخواندن شاگرد ندارد. علم استاد متعلق به خود اوست و اختیار شاگرد را از بین نمی‌برد. علم خداوند نیز تأثیری جبری بر اراده افراد ندارد. بنابراین، علم پیشین خداوند هرگز موجب جبر انسان نمی‌شود.

ناتوانی انسان از ستایش خدا و شمارش نعمت‌های او

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ، وَلَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ، وَلَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۱

هیچ‌کس قدرت ندارد خداوند را آن‌گونه که شایسته اوست ستایش کند. همچنین شمارندگان نمی‌توانند نعمت‌های خدا را به شمار آورند. «عَدّ» به معنای شمارش است و نعمت‌های خدا اساساً قابل شمارش نیستند.

برای نمونه، تنها در وجود خود انسان نعمت‌های بی‌شماری قرار دارد؛ چه رسد به دیگر موجودات. در مطالب پزشکی می‌خواندم که در بدن هر انسان دست‌کم یک میلیون میلیارد سلول و یاخته وجود دارد. هر یک از اینها نعمتی است؛ پس چگونه می‌توان نعمت‌های خدا را شمارش کرد؟ نه نعمت‌های مادی خدا قابل شمارش‌اند و نه نعمت‌های معنوی او.

در روایتی آمده است که پیامبر اسلام (ص) از برخی اصحاب خواستند تعدادی از نعمت‌های خدا را برشمارند:

پیامبر اسلام (ص) از ابوبکر خواستند نعمت‌های خدا را برشمارد. او از اموری مانند گاو، گوسفند و غذا نام برد. سپس همین پرسش را از عمر و چند تن دیگر از اصحاب مطرح کردند و پاسخ‌های آنان نیز تقریباً مشابه یکدیگر بود. آنگاه رو به امیرالمؤمنین (ع) کردند و فرمودند: شما تعدادی از نعمت‌های خدا را برشمارید. امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: خداوند مرا آفرید، در حالی که هیچ نبودم؛ و به من قدرت اندیشیدن و فهمیدن عطا کرد. همین که می‌فهمم خدا مرا آفریده، خود نعمتی بزرگ است.

پیامبر اسلام (ص)

امیرالمؤمنین (ع) از اینجا شمارش نعمت‌های الهی را به شیوه‌ای شگفت آغاز کردند. یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌ها همین آفرینش انسان و قدرت فهم و اندیشه اوست. به همین جهت، از آن حضرت نقل شده است:

مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.

هرکس خود را بشناسد، پروردگارش را شناخته است.

امام علی (ع)

برای شناخت خدا لازم نیست از جایی دور آغاز کنیم؛ باید از خودمان شروع کنیم. اگر انسان خود را بشناسد، خدا را نیز خواهد شناخت. ازاین‌رو، یکی از موضوعات مهم، «معرفت نفس» و شناخت انسان است.

امیرالمؤمنین (ع) سپس می‌فرمایند هیچ تلاشگری، هر اندازه بکوشد، نمی‌تواند حق خدا را ادا کند. حتی اگر تمام تلاشگران عالم دست‌به‌دست یکدیگر دهند، باز هم از ادای حق الهی ناتوان‌اند.

ناتوانی اندیشه‌ها از درک ذات خدا

الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ، وَلَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ.

این فراز اشاره دارد که شناخت ذات خدا ممکن نیست. «بُعد الهمم» ناظر به قوس صعود است؛ یعنی هر اندازه اندیشه‌ها بالا روند و به اوج برسند، نمی‌توانند ذات خدا را درک کنند.

«غوص الفطن» نیز ناظر به قوس نزول است. همان‌گونه که با صعود به بالاترین مراتب و رفتن به آسمان‌ها نمی‌توان به ذات خدا رسید، با فرو رفتن در ژرفای دریاها و اقیانوس‌ها نیز نمی‌توان او را درک کرد. اعماق دریاها خود عالمی شگفت‌انگیز است، اما انسان با هیچ اوج‌گیری یا غواصی فکری به ذات خدا دست نمی‌یابد.

نامحدود بودن صفات الهی

الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ، وَلَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ، وَلَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ، وَلَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ.

این فراز بحثی عرفانی و عمیق دارد. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند صفات خداوند هیچ حد و مرزی ندارد.

صفات الهی را از یک جهت به صفات جمال و جلال و از جهت دیگر به صفات ثبوتی و سلبی تقسیم می‌کنند. صفات ثبوتی، کمالاتی هستند که برای خدا اثبات می‌شوند؛ مانند:

  • علم
  • قدرت
  • حیات
  • مجد
  • عزت
  • حلم

در مقابل، صفات سلبی، اموری هستند که باید از خداوند نفی شوند؛ برای مثال، خدا جسم نیست و زمان، مکان و جایگاه ندارد.

مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب کلامی خود، تجرید الاعتقاد، این مباحث را مطرح کرده است. کتاب الباب الحادی عشر علامه حلی نیز از کتاب‌هایی است که در آغاز تحصیل علوم کلامی خوانده می‌شود. در این مباحث با استدلال ثابت می‌کنند که خداوند «واجب‌الوجود» و دیگر موجودات «ممکن‌الوجود» هستند.

واجب‌الوجود موجودی است که همه‌چیز او از خود اوست و هیچ‌چیزش از دیگری نیست. در مقابل، هرچه غیر خداست، از ملائکه و انسان‌ها گرفته تا حیوانات و دیگر موجودات، ممکن‌الوجود است و هستی خود را از خودش ندارد.

﴿

يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ

﴾

ای مردم، شما به خدا نیازمندید و تنها خداوند بی‌نیاز و ستوده است.

سوره فاطر، آیه ۱۵

همه موجودات فقیر و نیازمندند و تنها خداوند غنی و بی‌نیاز است. این معنای واجب‌الوجود بودن خداوند است.

صفات تمام موجودات محدود است، اما هیچ‌یک از صفات خداوند محدود نیست. اگر خدا قادر است، قدرت او نامحدود است؛ اگر حلیم است، حلم او نامحدود است؛ اگر علیم است، علم او نامحدود است؛ و اگر رحیم است، رحمت او نامحدود است. هر صفتی را که برای خدا در نظر بگیریم، نامحدود است.

انسان نمی‌تواند حقیقت این نامحدود بودن را درک کند؛ زیرا هرکس به اندازه ظرفیت فکر خود می‌فهمد. وقتی فهم انسان به اندازه اندیشه خود اوست، شناختش نیز محدود خواهد بود. ممکن است دیگری بیش از او بفهمد، اما او نیز به اندازه ظرفیت فکری خودش درک می‌کند. بنابراین، هیچ‌کس نمی‌تواند خدا را آن‌گونه که شایسته اوست بشناسد.

همچنین برای خداوند زمان و عمر تصور نمی‌شود. درباره موجودات می‌توان گفت صد سال پیش بوده‌اند یا نبوده‌اند و تا صد سال دیگر چه وضعی خواهند داشت؛ زیرا هر موجودی عمری دارد. اما زمان از ویژگی‌های ممکنات است و خداوند متعال زمان و اجل ندارد.

آفرینش موجودات و نقش بادها و کوه‌ها

فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ، وَنَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ، وَوَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ.

خداوند همه مخلوقات را با قدرت خود آفرید و بادها را به رحمت خویش پراکند. بادها از رحمت‌های الهی‌اند؛ زیرا اگر باد نبود، بسیاری از موجودات پدید نمی‌آمدند و زراعت و کشاورزی شکل نمی‌گرفت. بادها انواع گوناگونی دارند؛ برخی موجب از بین رفتن می‌شوند و برخی در تکثیر گیاهان و پیدایش نسل آنها نقش دارند.

امیرالمؤمنین (ع) همچنین می‌فرمایند خداوند به‌وسیله صخره‌ها، حرکت و اضطراب زمین را مهار کرد. «وَتَّدَ» به معنای میخ‌کوب کردن است؛ یعنی خداوند زمین را با صخره‌ها و کوه‌ها استوار ساخته است. کوه‌ها همچون میخ‌هایی هستند که از حرکت شدید زمین می‌کاهند. این سخن در زمانی بیان شده که قرن‌ها با نظریات دانشمندانی مانند گالیله درباره حرکت زمین فاصله داشته است.

جایگاه نهج‌البلاغه نزد دیگران

یکی از سادات نقل می‌کرد که در سفر به لبنان به کلیسایی رفته بود. در مجلسی که همه حاضران مسیحی بودند، برای بیان مطلبی علمی، یکی از جملات امیرالمؤمنین (ع) را از نهج‌البلاغه خواند. اسقف بزرگ کلیسا بلافاصله ادامه آن را از حفظ خواند.

او با شگفتی گفت: «این عبارت از نهج‌البلاغه است، نه از انجیل.» اسقف پاسخ داد: «ما نهج‌البلاغه را حفظ هستیم و همین مطالب را برای مردم بیان می‌کنیم. تمام نصایح در نهج‌البلاغه وجود دارد.» او حتی گفت راننده‌ای که مهمان را به آنجا آورده بود، تمام کلمات قصار امیرالمؤمنین (ع) را از حفظ می‌دانست.

دیگران از این نعمت بهره می‌برند، اما گاه ما از آن غافلیم. ما مانند ماهی‌ای هستیم که در آب زندگی می‌کند، ولی قدر آب را نمی‌داند؛ هنگامی که از آب بیرون می‌افتد، تازه متوجه می‌شود در چه نعمتی بوده است.

آغاز دین و مراتب خداشناسی

أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ، وَكَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ، وَكَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ، وَكَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ، وَكَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ.

معرفت خدا

از آغاز طلبگی این جمله را به ما می‌آموختند که «آغاز دین، معرفت خداست». دین مجموعه‌ای از عقاید، احکام، اخلاق و قوانین است و آغاز همه آنها شناخت خداست. اگر کسی همه قوانین دین را بداند، اما خدا را نشناسد، دانسته‌هایش فایده‌ای نخواهد داشت. پایه دین، شناخت خداست و بسیاری از گرفتاری‌ها نیز از نداشتن همین شناخت ناشی می‌شود.

تصدیق و باور

آیا صرف شناخت خدا کافی است؟ خیر. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند کمال معرفت خدا، تصدیق و باور به اوست. انسان بسیاری از چیزها را می‌شناسد یا تصور می‌کند، اما به آنها باور ندارد.

میان تصور و تصدیق تفاوت است. گاه چیزی تنها به ذهن انسان می‌آید و صورت آن را تصور می‌کند؛ اما گاه به وجود آن باور پیدا می‌کند. این باور اهمیت دارد. انسان نخست باید خدا را بشناسد و پس از شناخت، به او باور داشته باشد.

توحید

مرحله سوم، توحید و یگانه دانستن خداست. شناخت خدا، سپس باور به او و پس از آن اعتقاد به یگانگی او قرار دارد. همه پیامبران از آدم تا خاتم برای توحید آمدند. نزاع اصلی آنان با مردم بر سر اصل شناخت یا باور به وجود خدا نبود؛ محور دعوت همه انبیا، توحید و یگانگی خداوند بود.

فطری بودن در اینجا به اصل خداشناسی و باور به خدا مربوط است، نه به توحید. انسان فطرتاً خداشناس آفریده شده است. خدا همان حقیقتی است که وقتی همه درها به روی انسان بسته و امید او از همه‌جا قطع می‌شود، به او توجه می‌کند.

قرآن کریم این حالت را با مثال کسانی بیان می‌کند که در کشتی گرفتار امواج شده‌اند و همه راه‌های نجات را بسته می‌بینند:

﴿

فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ

﴾

هنگامی که بر کشتی سوار می‌شوند، خدا را در حالی می‌خوانند که دین را برای او خالص کرده‌اند.

سوره عنکبوت، آیه ۶۵

وقتی دریا متلاطم است، موج‌ها از هر طرف هجوم می‌آورند و دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند کاری انجام دهد، همه توجه‌ها به یک نقطه معطوف می‌شود. نام آن نقطه خداست. در چنین وضعی تفاوتی میان مسلمان و غیرمسلمان نیست؛ این همان معنای فطرت و ظهور خداشناسی فطری است.

در همین‌جاست که اخلاص آشکار می‌شود. اخلاص یعنی امید انسان از همه‌جا قطع شود و تنها خدا را مؤثر بداند. اگر انسان رزق خود را حقیقتاً از این و آن بداند و گمان کند آنان به او روزی می‌دهند، هنوز گرفتار شرک است. این امور همگی وسیله‌اند و انسان باید تنها خدا را منشأ اثر بداند.

پیامبران نیامدند تا اصل خداشناسی را در مردم پدید آورند؛ زیرا همه انسان‌ها در عمق فطرت خود خداشناس‌اند. حتی کسانی که در ظاهر خدا را انکار می‌کنند، در تنهایی‌ها و هنگامی که همه راه‌ها بسته می‌شود، به سوی خدا توجه می‌کنند. خداوند این شناخت را در وجود انسان قرار داده است.

دعوت پیامبران به مرحله سوم، یعنی توحید، مربوط بود. رسول خدا (ص) نیز مردم را به «لا إله إلا الله» دعوت می‌کردند. مسئله اصلی این نبود که خدا را بشناسید یا اصل وجود او را باور کنید، بلکه این بود که خدا یکتاست.

یگانگی خدا و نفی خدایان متعدد

بسیاری از مردم خدا را قبول دارند، اما به جای خدای یگانه، به خدایان متعدد معتقدند. برای مثال، گروهی برای رزق، آفرینش، باران و دیگر شئون عالم، خدایانی جداگانه در نظر می‌گیرند و هرکدام را رب و واسطه‌ای مستقل می‌دانند.

حضرت یوسف (ع) نیز پیش از تعبیر خواب دو هم‌زندانی خود، آنان را به داوری فطرتشان فراخواند و فرمود:

﴿

يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ

﴾

آیا پروردگاران پراکنده بهترند یا خدای یگانه و قهار؟

سوره یوسف، آیه ۳۹

قلب انسان می‌تواند در این‌باره قضاوت کند: آیا ارباب متعدد و پراکنده بهترند یا خدای یکتا؟ انبیا آمدند تا مردم را به یکتایی خدا دعوت کنند.

خدا واحد عددی نیست

یگانگی خدا به معنای «واحد عددی» بودن او نیست؛ یعنی نمی‌توان گفت خدا یکی است، آن‌گونه که در برابر یک، دو و سه قرار می‌گیرد. اگر خدا را واحد عددی بدانیم، گویی برای او هم‌عرضی تصور کرده‌ایم که اکنون یکی است و می‌تواند دومی نیز داشته باشد.

خداوند واجب‌الوجود و یکتاست و هیچ‌یک از ویژگی‌های او مانند ممکنات نیست. ازاین‌رو، نمی‌توان او را در ردیف اعداد قرار داد. او «احد» است و هیچ‌چیز در عرض او قرار نمی‌گیرد.

مشکل دوگانه‌پرستان نیز انکار خدا نیست. آنان خداپرست‌اند، اما به دو خدا باور دارند؛ همان‌گونه که برخی ملت‌ها به سه خدا یا خدایان متعدد اعتقاد داشته‌اند. همه آنان اصل خدا را پذیرفته‌اند، اما موحد نیستند. پس اصل خداشناسی فطری است و هنگامی ظهور می‌کند که همه درها بسته و امیدها قطع شود؛ اما پیامبران برای رساندن انسان به توحید آمده‌اند.

پس انسان نخست خدا را می‌شناسد، سپس او را تصدیق می‌کند و پس از آن به یگانگی او باور می‌آورد. کمال این توحید نیز اخلاص برای خداست:

وَكَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ

و کمال توحید او، اخلاص برای اوست.

وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ