رفتن به محتوای اصلی
استادعلی ایمانی

خطبه هشتاد و سوم

جلسه یازدهم

فهرست دوره
خطبه اول۱۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۲:۳۸
  2. جلسه ششم۵۵:۰۹
  3. جلسه هفتم۴۸:۱۷
  4. جلسه هشتم۴۸:۰۱
  5. جلسه نهم۴۳:۰۱
  6. جلسه دهم۴۴:۳۵
  7. جلسه یازدهم۴۹:۵۱
  8. جلسه دوازدهم۴۵:۲۶
  9. جلسه سیزدهم۵۲:۱۴
  10. جلسه چهاردهم۵۳:۲۵
  11. جلسه پانزدهم۵۱:۲۸
  12. جلسه شانزدهم۴۷:۰۵
  13. جلسه هفدهم۴۲:۱۲
خطبه دوم۳ جلسه
  1. جلسه اول۴۵:۳۲
  2. جلسه سوم۵۰:۱۴
  3. جلسه چهارم۳۹:۳۶
خطبه سوم۱۰ جلسه
  1. جلسه اول۴۹:۴۱
  2. جلسه دوم۴۳:۵۵
  3. جلسه سوم۴۶:۰۱
  4. جلسه چهارم۴۴:۵۰
  5. جلسه پنجم۴۵:۰۴
  6. جلسه ششم۵۱:۴۳
  7. جلسه هفتم۴۵:۵۷
  8. جلسه هشتم۴۴:۵۱
  9. جلسه نهم۵۱:۲۸
  10. جلسه دهم۴۳:۱۲
خطبه چهارم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۶:۰۶
خطبه پنجم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۲:۵۵
خطبه ششم و هفتم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۳۹:۵۵
خطبه هشتم، نهم و دهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۲:۴۶
خطبه یازدهم و دوازدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۱:۵۱
خطبه سیزدهم و چهاردهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۲:۰۲
خطبه پانزدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۳:۱۷
خطبه شانزدهم۴ جلسه
  1. جلسه اول۵۰:۵۱
  2. جلسه دوم۵۳:۰۳
  3. جلسه سوم۵۸:۵۰
  4. جلسه چهارم۵۱:۰۳
خطبه هفدهم۳ جلسه
  1. جلسه اول۴۸:۰۴
  2. جلسه دوم۴۸:۵۷
  3. جلسه سوم۴۳:۳۶
خطبه هجدهم۲ جلسه
  1. جلسه اول۴۸:۰۱
  2. جلسه دوم۴۶:۳۱
خطبه نوزدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۵:۳۸
خطبه بیستم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۸:۰۶
خطبه بیست و یکم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۱:۰۰:۵۹
خطبه بیست و دوم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۰:۵۲
خطبه بیست و سوم۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۵:۰۰
  2. جلسه دوم۴۲:۵۶
  3. جلسه سوم۳۹:۵۲
خطبه بیست و چهارم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۸:۱۷
خطبه بیست و پنجم۲ جلسه
  1. جلسه اول۴۲:۱۳
  2. جلسه دوم۴۱:۳۲
خطبه بیست و ششم۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۱:۱۵
  2. جلسه دوم۵۰:۵۴
  3. جلسه سوم۴۰:۰۵
خطبه بیست و هفتم۵ جلسه
  1. جلسه اول۴۲:۱۲
  2. جلسه دوم۴۲:۵۳
  3. جلسه سوم۴۰:۰۷
  4. جلسه چهارم۲۵:۳۴
  5. جلسه پنجم۴۵:۳۵
خطبه بیست و هشتم۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۱:۵۵
  2. جلسه دوم۵۵:۴۹
  3. جلسه سوم۳۷:۳۳
خطبه بیست و نهم۲ جلسه
  1. جلسه اول۴۲:۴۸
  2. جلسه دوم۳۱:۳۶
خطبه سی‌ام۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۷:۰۹
خطبه هشتاد و سوم۱۱ جلسه
  1. جلسه اول۴۸:۰۴
  2. جلسه دوم۳۸:۴۵
  3. جلسه سوم۴۰:۳۱
  4. جلسه چهارم۳۴:۰۳
  5. جلسه پنجم۴۸:۲۰
  6. جلسه ششم۳۲:۴۴
  7. جلسه هفتم۴۹:۴۷
  8. جلسه هشتم۳۹:۳۲
  9. جلسه نهم۳۶:۱۱
  10. جلسه دهم۴۵:۴۶
  11. جلسه یازدهم۴۸:۰۱

شنیدن جلسه

0:0048:01

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

الحمدلله ربّ العالمین، والصلاة والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أبی‌القاسم المصطفى محمّد. اللهم صلّ على محمّد وآل محمّد وعلى أهل بیته الطیّبین الطاهرین، واللعن الدائم على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین.

انتظارهای بیجا در زندگی انسان

ادامه شرح خطبه ۸۳ نهج‌البلاغه

در جلسه قبل عرض کردیم که امیرالمؤمنین (ع) به بعضی از نعمت‌های خداوند اشاره فرمودند. ما واقعاً غرق در نعمت‌های الهی هستیم؛ گوش‌هایی که خداوند برای ما قرار داده تا از آن‌ها در مسیر فرمان الهی استفاده کنیم، چشم‌ها و بدن‌هایی که به ما عطا فرموده است. همه این موارد را توضیح دادیم. یکی از این نعمت‌ها عمر پوشیده و نامعلوم انسان است.

همچنین درباره تاریخ گذشتگان سخن گفتیم؛ اینکه باید از زندگی آنان عبرت بگیریم و درس بیاموزیم. گذشتگان از فرصت‌های خود استفاده نکردند و از نعمت‌هایی که در اختیارشان قرار داده شده بود، بهره درست نبردند تا اینکه مرگ به سراغشان آمد، پیش از آنکه به آرزوهایشان برسند:

فَهَلْ یَنْتَظِرُ أَهْلُ بَضَاعَةِ الشَّبَابِ إِلَّا حَوَانِیَ الْهَرَمِ، وَأَهْلُ غَضَارَةِ الصِّحَّةِ إِلَّا نَوَازِلَ السَّقَمِ، وَأَهْلُ مُدَّةِ الْبَقَاءِ إِلَّا آوِنَةَ الْفَنَاءِ، مَعَ قُرْبِ الزَّوَالِ، وَأَزُوفِ الِانْتِقَالِ، وَعَلَزِ الْقَلَقِ، وَأَلَمِ الْمَضَضِ، وَغُصَصِ الْجَرَضِ

نهج‌البلاغه، خطبه ۸۳

آنان زمینه‌سازی و بستر‌سازی نکردند، با اینکه بدن‌هایشان سالم بود. از سلامتی بدن خود استفاده نکردند و در آغاز جوانی نیز از جوانی‌شان بهره نبردند. «أَنْفُ الْأَوَانِ» یعنی آغاز جوانی.

انسان وقتی به تاریخ گذشتگان نگاه می‌کند، می‌بیند که آنان از فرصت‌ها و جوانی خود استفاده نکردند. همه مثال‌هایی که از تاریخ گذشتگان بیان کردیم، برای عبرت گرفتن و درس آموختن بود. اگر کسی از این تاریخ درس نگیرد، انتظارهایی که امیرالمؤمنین (ع) در ادامه به آن‌ها اشاره می‌فرمایند، انتظارهای بیجایی خواهد داشت.

انتظار بیجای نخست: ماندگار دانستن جوانی

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:

فَهَلْ یَنْتَظِرُ أَهْلُ بَضَاعَةِ الشَّبَابِ إِلَّا حَوَانِیَ الْهَرَمِ

آیا کسانی که از طراوت و شادابی جوانی برخوردارند، جز خمیدگی پیری انتظار دیگری دارند؟

«بَضَاعَةُ الشَّبَابِ» به معنای نرمی و تازگی پوست و طراوت و شادابی جوانی است. جوان سراسر طراوت و شادابی است. «حَوانی» جمع «حانی» و به معنای خمیدگی است. آیا جوان تصور می‌کند که جوانی‌اش برای همیشه باقی می‌ماند و پیری به سراغش نمی‌آید؟ همه انسان‌ها پیر می‌شوند. بنابراین اگر کسی انتظار داشته باشد که پیر نشود، انتظارش نابجاست.

اینکه جوان تصور کند شادابی و طراوتش را از دست نمی‌دهد و خمیدگی پیری به سراغش نمی‌آید، یک انتظار بیجاست.

ملک‌الشعرای بهار زیبا سروده است:

سحرگه به راهی یکی پیر دیدمسوی خاک خم گشته از ناتوانی

بگفتم چه گم کرده‌ای اندر این رهبگفتا جوانی، جوانی، جوانی

ملک‌الشعرای بهار

جوانی از دست می‌رود. جوانان، قدر خودتان را بدانید. مخاطبان جوان ما باید بسیار مراقب باشند. جوانی بهترین فرصت و بهترین زمان عمر انسان است. باید نهایت استفاده را از این فرصت در جهت آخرت برد و برای آن دنیا اندوخته و ذخیره فراهم کرد؛ زیرا هرچه انسان بخواهد ذخیره کند، باید در همین دنیا ذخیره کند و زمان ذخیره کردن، دوران جوانی است.

وقتی انسان پیر می‌شود، خمیده می‌شود، توانایی‌هایش از بین می‌رود و انواع بیماری‌ها به سراغش می‌آید. هنگامی که بیماری سراغ انسان بیاید، دیگر ممکن است کاری از او ساخته نباشد. بیماری، حتی اگر به مرگ منجر نشود، ناتوانی می‌آورد.

انتظار بیجای دوم: همیشگی دانستن سلامتی

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:

وَأَهْلُ غَضَارَةِ الصِّحَّةِ إِلَّا نَوَازِلَ السَّقَمِ

«غَضَارَة» به معنای فراوانی و وفور است؛ بنابراین «غَضَارَةُ الصِّحَّةِ» یعنی وفور و دوام تندرستی. «سَقَم» به معنای بیماری و «نوازل» جمع «نازله» است؛ یعنی عوارض و بیماری‌هایی که ناگهان بر انسان وارد می‌شوند.

آیا کسی که از سلامتی و تندرستی برخوردار است، انتظار دارد عوارض بیماری به سراغش نیاید؟ بیماری‌ها و عوارض مختلف ناگهان سراغ انسان می‌آیند. کسی که در نهایت سلامت و توانمندی است، نباید تصور کند که بیماری هیچ‌گاه به سراغش نمی‌آید. این نیز انتظار نابجایی است.

ممکن است کسی سالم و شاداب باشد، ورزش کند و در ورزشگاه مشغول فعالیت باشد، اما ناگهان دچار بیماری شود؛ برای مثال، ناگهان دل‌درد بگیرد و او را به بیمارستان منتقل کنند. این عوارض ناگهانی است و کسی از آن خبر ندارد.

سعدی می‌گوید:

شخصی همه شب بر سر بیمار گریستچون روز شد، بمرد و بیمار بزیست

ای بسا اسب تیزرو که بماندخر لنگ جان به منزل برد

سعدی

گاهی بیماری را به بیمارستان می‌برند و همراهانش می‌خواهند در کنار او باشند. حتی گاهی بیمار را به بخش مراقبت‌های ویژه می‌برند و همراه اجازه ورود ندارد. شخصی اصرار می‌کرد که باید در کنار همسر بیمارش بماند. سرانجام صندلی‌ای کنار بیمار برای او گذاشتند. بیمار در جای خود بود و آن شخص نیز روی صندلی کنار او نشسته بود. صبح که پزشکان آمدند، دیدند بیمار همچنان در جای خود است، اما آن فرد که سالم بود، روی صندلی افتاده و از دنیا رفته است. او برای مراقبت از بیمار آمده بود، اما کسی از این عوارض خبر ندارد.

آن‌کس که شب تا صبح بر سر بیمار گریه می‌کرد، از دنیا رفت و بیمار زنده ماند. چه بسیار اسب تیزرویی که در راه می‌ماند و خر لنگ به منزل می‌رسد.

سعدی در جای دیگری می‌گوید:

بس که در خاک تندرستان را دفن کردیمو زخم‌خورده نمرد

سعدی

پس انسان باید قدر جوانی و سلامتی خود را بداند و از زمان جوانی و دوران سلامت خود نهایت استفاده را ببرد. این انتظار که جوانی همیشه باقی بماند، پیری و خمیدگی به سراغ انسان نیاید و سلامتی همیشگی باشد و بیماری انسان را گرفتار نکند، انتظار نابجایی است.

این دو تعبیر امیرالمؤمنین (ع) استفهام انکاری هستند؛ یعنی جز این، چیز دیگری قابل انتظار نیست. «فَهَلْ یَنْتَظِرُ أَهْلُ بَضَاعَةِ الشَّبَابِ إِلَّا حَوَانِیَ الْهَرَمِ» یعنی آیا صاحبان جوانی جز خمیدگی پیری انتظار دیگری دارند؟ مسلم است که پیری به سراغ آنان می‌آید. همچنین «وَأَهْلُ غَضَارَةِ الصِّحَّةِ إِلَّا نَوَازِلَ السَّقَمِ» یعنی آیا صاحبان سلامتی و تندرستی جز عوارض بیماری انتظار دیگری دارند؟ این نیز استفهام انکاری است.

انتظار بیجای سوم: جاودانه دانستن بقا

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:

وَأَهْلُ مُدَّةِ الْبَقَاءِ إِلَّا آوِنَةَ الْفَنَاءِ

کسانی که مدت بقای طولانی دارند و در دنیا باقی هستند، جز فرا رسیدن زمان فنا انتظار دیگری دارند؟ آیا انتظار دارند فنا به سراغشان نیاید؟ همان‌طور که جوانی به پیری می‌رسد و سلامتی با بیماری همراه می‌شود، بقای انسان نیز به فنا و نیستی می‌انجامد. جز این، انتظار دیگری وجود ندارد.

این در حالی است که آثار زوال و انتقال نزدیک شده است:

مَعَ قُرْبِ الزَّوَالِ، وَأَزُوفِ الِانْتِقَالِ، وَعَلَزِ الْقَلَقِ، وَأَلَمِ الْمَضَضِ، وَغُصَصِ الْجَرَضِ

«قُرْبِ الزَّوَالِ» یعنی نزدیک شدن زوال و از بین رفتن. «أَزُوفِ الِانْتِقَالِ» یعنی نزدیک شدن انتقال به عالم آخرت. همه این آثار و نشانه‌ها آشکار شده است. بقا به‌تدریج به سوی فنا و نیستی می‌رود؛ زوال نزدیک است، انتقال به قیامت نزدیک شده و اضطراب‌های گوناگون ظاهر می‌شود.

«عَلَزِ الْقَلَقِ» به معنای شدت اضطراب و نگرانی است. انسان مضطرب می‌شود و آثار نگرانی و لرزش اضطراب در او ظاهر می‌گردد. «أَلَمِ الْمَضَضِ» نیز به دردها و ناراحتی‌های جسمی و روحی اشاره دارد؛ ناراحتی‌های عصبی، پریشانی‌ها و نگرانی‌هایی که به وجود می‌آید.

«غُصَص» جمع «غُصَّة» است، اما در اینجا به معنای غصه‌ای که در زبان فارسی می‌گوییم نیست؛ بلکه به معنای گلوگیر شدن است. «جَرَض» به معنای آب دهان و آب گلوست. انسان به سنی می‌رسد که آب دهانش نیز گلوگیر می‌شود و دیگر نمی‌تواند آن را به‌راحتی فرو ببرد. این‌ها آثار آن است که بقا در حال از بین رفتن و حرکت به سوی فناست.

بنابراین هیچ‌کس نمی‌تواند انتظار داشته باشد که فنا به سراغش نیاید، در حالی که همه این آثار و نشانه‌ها در او آشکار شده است. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:

وَتَلَفُّتُ الِاسْتِغَاثَةِ بِنُصْرَةِ الْحَفَدَةِ

انسان آن‌قدر پیر می‌شود که حتی نمی‌تواند آب دهانش را فرو ببرد، کارهایش را انجام دهد، چیزی از زمین بردارد یا آبی بنوشد. در این هنگام چه می‌کند؟ «تَلَفُّت» از ماده التفات است؛ یعنی توجه کردن و روی آوردن. انسان در این سن و سال، وقتی دیگر خودش نمی‌تواند کاری انجام دهد، به کمک خواستن روی می‌آورد.

از چه کسانی کمک می‌خواهد؟ «الْحَفَدَة» یعنی نوادگان. این تعبیر با تجربه نیز سازگار است. انسان سالخورده اگر به کمک نیاز پیدا کند، ابتدا از نوادگانش کمک می‌گیرد؛ زیرا نوادگان معمولاً پدربزرگ و مادربزرگ خود را بسیار دوست دارند و با سرعت بیشتری به کمک آنان می‌روند. کافی است کسی آنان را صدا بزند تا زودتر از دیگران خود را برسانند.

انسان برای هر کمکی که نیاز داشته باشد، استغاثه می‌کند و طلب یاری می‌نماید:

وَالْأَقْرِبَاءِ وَالْأَعِزَّاءِ وَالْقُرَنَاءِ

پس از نوادگان، به نزدیکان خود روی می‌آورد. «أَقْرِبَاء» یعنی نزدیکان. اگر نوادگانی نداشته باشد، از نزدیکان کمک می‌گیرد. سپس به عزیزان خود مراجعه می‌کند. «أَعِزَّاء» جمع «عزیز» است. پس از آن نیز به سراغ «قُرَنَاء» می‌رود. «قُرَنَاء» جمع «قَرِین» و به معنای همراهان و همکاران است؛ مانند هم‌درس‌ها، هم‌کلاسی‌ها و همکاران.

انسان دیگر خودش نمی‌تواند کاری انجام دهد و کارش به اینجا می‌رسد. بقا به‌تدریج به سوی فنا و نیستی حرکت می‌کند. بنابراین اینکه جوان تصور کند پیری به سراغش نمی‌آید، یا فرد سالم گمان کند بیماری گرفتارَش نمی‌کند، انتظار بیجایی است. همچنین کسانی که در دنیا باقی هستند، نمی‌توانند انتظار داشته باشند که فنا به سراغشان نیاید؛ در حالی که آثار و نشانه‌های آن به‌تدریج آشکار می‌شود.

امیرالمؤمنین (ع) سپس می‌فرمایند:

فَهَلْ دَفَعَتِ الْأَقَارِبُ أَوْ نَفَعَتِ النَّوَاحُ

آیا این نزدیکان می‌توانند مرگ و نیستی را از انسان دور کنند؟ آیا نوحه‌گران سودی به حال او دارند؟ «نَوَاح» جمع «نَائِحَة» و به معنای نوحه‌گران است؛ کسانی که در کنار فرد بیمار یا درگذشته با فریاد و شیون بر سر خود می‌زنند و می‌گویند: وای، او در حال مردن است؛ وای، چنین و چنان شد.

خلاصه اینکه انسان به سوی نیستی می‌رود. باید قدر جوانی، سلامتی و بقا را دانست؛ زیرا نیستی به سراغ همه می‌آید.

خدای متعال متاعی به انسان داده است که انسان نمی‌تواند مالک آن باشد و تنها باید از آن استفاده کند. بسیاری از متاع‌های دنیا در اختیار انسان قرار می‌گیرد و انسان خود را مالک آن‌ها می‌داند؛ خانه، غذا، میوه و دیگر چیزهایی که در اختیار اوست. اما متاعی وجود دارد که انسان مالک آن نمی‌شود و فقط باید از آن استفاده کند. این متاع، بی‌بدیل است؛ اگر از دست برود، جایگزین و بدلی ندارد.

عمر گران‌بهای انسان چنین متاعی است. هیچ چیزی جایگزین عمر نمی‌شود. اگر عمر از دست برود، دیگر بازنمی‌گردد. انسان اگر آن را از دست بدهد، نمی‌تواند دوباره به دستش آورد.

﴿

وَالْعَصْرِ ۝ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ۝ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

﴾
سوره عصر، آیات ۱ تا ۳

چرا انسان در زیان است؟ چون از این متاع گران‌بهای خود، یعنی عمر، استفاده بهینه نمی‌کند. البته زیان انسان‌ها مراتب دارد؛ اما تنها کسانی از این زیان خارج‌اند که ایمان داشته باشند، عمل صالح انجام دهند و یکدیگر را به حق و صبر سفارش کنند. استفاده صحیح و بهینه از عمر همین است. عمر چون بازگشت و جایگزین ندارد، باید در این مسیر مصرف شود.

حال امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند وقتی انسان به پیری می‌رسد، ناتوان می‌شود و برای کمک خواستن به سراغ نوادگان، نزدیکان، عزیزان و همراهان خود می‌رود:

فَهَلْ دَفَعَتِ الْأَقَارِبُ أَوْ نَفَعَتِ النَّوَاحُ

آیا این نزدیکان می‌توانند مرگ را از او دور کنند؟ آیا نوحه‌گران سودی به حال او دارند؟

تنهایی انسان در قبر

«النواحب» جمع «ناحِه» است؛ یعنی نوحه‌گران و کسانی که با فریاد و سر و صدا برای مرده عزاداری می‌کنند. آیا این خویشاوندانی که برای کمک دور او جمع شده‌اند، با همه فریادها و شیون‌ها می‌توانند کاری برای او انجام دهند و مرگ را از او دور کنند؟

وَقَدْ غُدِرَ فِي مَحَلِّ الْأَمْوَاتِ رَهِينًا

خیر. وقتی انسان می‌میرد، یک جسم دارد و یک روح. هم جسم او را می‌برند و هم روح او را. روحش را عزرائیل و فرشتگانی که با او هستند می‌برند و جسمش را در تابوت می‌گذارند و به گورستان می‌برند. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند او را در «محلّ اموات»، یعنی در محله مردگان و گورستان، می‌برند.

آیا نزدیکان با آن همه سر و صدا می‌توانند مانع بردن او به گورستان شوند؟ وقتی بیمار بود، به کمکش آمدید و هر کاری از دستتان برمی‌آمد انجام دادید؛ اما آیا توانستید مرگ را از او دفع کنید؟

وَفِي ضِيقِ الْمَضْجَعِ وَحِيدًا

او را در گورستان، در حالی که به‌تنهایی در گرو گذاشته شده است، رها می‌کنند و می‌روند دنبال کار خودشان. «مَضْجَع» یعنی محل خوابیدن. او را در آن خوابگاه تنگ و در آن قبر کوچک، تنها رها می‌کنند. این تنها کاری است که نزدیکان می‌توانند انجام دهند؛ آن فریادها و شیون‌ها فایده‌ای برای او ندارد.

این سرنوشت جسم انسان است. جسم را در گورستان به امانت و گرو می‌گذارند و می‌روند؛ اما پس از مدتی، حتی اثری از آن جسم باقی نمی‌ماند.

قَدْ هَتَكَتِ الْهَوَامُّ جِلْدَتَهُ

وقتی او را در قبر رها کردند، نخستین چیزی که سراغ این جسد می‌آید، «هوام» است. «هوام» جمع «هامّه» و به معنای گزندگان و موجودات موذی است؛ مانند مار، افعی، عقرب و دیگر حشرات و جانورانی که به سراغ بدن می‌آیند و پوست و گوشت او را پاره‌پاره می‌کنند.

«هَتْک» به معنای پاره کردن و از بین بردن است. برای نمونه، «هتک حرمت» یعنی آبروی کسی را از بین بردن؛ گویی پرده آبروی او را پاره کرده‌اند. در اینجا نیز حشرات و جانوران موذی، پوست بدن را پاره‌پاره می‌کنند و هر کدام بخشی از آن را می‌برند و می‌خورند.

تصویری که امیرالمؤمنین (ع) ترسیم می‌کنند، بسیار تکان‌دهنده است. گنجشکی را در نظر بگیرید که در جایی افتاده است. جانوران مختلف، سوسک‌ها، مورچه‌ها و انواع حشرات به سراغش می‌آیند و هر کدام تکه‌ای از بدنش را می‌کنند. چند ساعت بعد، دیگر چیزی از آن باقی نمی‌ماند؛ یکی بالش را برده، دیگری گوشتش را خورده و هر کدام بخشی از آن را برده‌اند. انسان نیز پس از آنکه در قبر رها می‌شود، چنین سرنوشتی دارد.

وَأَبْلَتِ النَّوَاكِرُ جِدَّتَهُ

بدن انسان هنگامی که در قبر گذاشته می‌شود، تازه است؛ اما عوامل مختلف به‌تدریج تازگی و شادابی آن را از بین می‌برند و آن را فرسوده و کهنه می‌کنند. «إبلاء» یعنی کهنه و فرسوده کردن و «جِدّه» یعنی تازگی. بنابراین، هم حشرات بدن او را پاره‌پاره می‌کنند و هم تازگی و شادابی آن از بین می‌رود.

وَعَفَتِ الْعَوَاصِفُ آثَارَهُ

«عواصف» جمع «عاصفه» و به معنای بادهای تند و طوفان‌هاست. بادهای شدید، آثار او را از بین می‌برند.

امیرالمؤمنین (ع) در اینجا تشبیه زیبایی دارند. انسان را می‌توان به درختی تشبیه کرد که آثار و ثمرات فراوانی دارد؛ برگ، میوه و شاخه‌هایی دارد و از خود آثار مختلفی بر جای می‌گذارد.

یا می‌توان انسان را به کسی تشبیه کرد که در کنار ساحل قدم می‌زند. رد پای او بر روی ماسه‌ها باقی می‌ماند و اگر مسافت زیادی را طی کند، آثار قدم‌هایش در طول ساحل دیده می‌شود. ناگهان موج دریا خروشان می‌شود و آب بالا می‌آید و همه آن رد پاها را از بین می‌برد؛ دیگر هیچ اثری باقی نمی‌ماند. عرب‌ها به از بین رفتن آثار، «عفو» می‌گویند.

عفو خداوند نیز به همین معناست. انسان با گناهان خود آثاری بر روح خویش ایجاد می‌کند؛ لکه‌ها و تیرگی‌هایی پدید می‌آورد. خداوندی که عفو می‌کند، با موج رحمت خود آن آثار گناه را از بین می‌برد و محو می‌کند.

انسان نیز در آغاز، مانند درختی تناور و ارزشمند، آثار و ویژگی‌های مختلفی دارد؛ مقام، شهرت، دانش و توانایی‌هایی دارد و دیگران او را با همین ویژگی‌ها می‌شناسند. اما تندباد حوادث همه این آثار را از بین می‌برد؛ همان‌گونه که باد شدید برگ‌ها و میوه‌های درخت را می‌ریزد و درختی خشک و بی‌برگ باقی می‌گذارد.

وَمَحَتِ الْحَوَادِثُ مَعَالِمَهُ

حوادث نیز نشانه‌ها و ویژگی‌های او را محو می‌کنند. «معالم» یعنی آن چیزهایی که انسان به وسیله آنها شناخته می‌شود. شخصی مهندس بوده و او را به مهندس بودن می‌شناخته‌اند، یا پزشک بوده و به پزشک بودن شهرت داشته است؛ اما با گذشت زمان، همه این ویژگی‌ها از بین می‌رود. دیگر نه مهندسی باقی می‌ماند و نه پزشکی.

حتی آثار او نیز ممکن است از بین برود. کتاب‌هایی داشته که در کتابخانه‌ای نگهداری می‌شده، اما سیل آمده و همه آنها را از بین برده است. خودش که از بین رفته، آثارش نیز نابود شده است. حوادث به‌تدریج همه این نشانه‌ها را محو می‌کنند.

وَصَارَتِ الْأَجْسَادُ شَحِبَةً بَعْدَ بَهْجَتِهَا

اجساد پس از آن شادابی و طراوتی که داشتند، از بین می‌روند و نابود می‌شوند. «بَهْجَه» به معنای شادابی و خرّمی است و «شُحوب» به معنای از بین رفتن رنگ و طراوت. بدنی که زمانی شاداب و نیرومند بود، به‌تدریج فرسوده و نابود می‌شود.

وَالْعِظَامُ نَخِرَةً بَعْدَ قُوَّتِهَا

در بدن انسان، استخوان‌ها از محکم‌ترین و نیرومندترین بخش‌ها هستند؛ اما سرانجام آنها نیز می‌پوسند. پس از آنکه اعضای بدن یکی‌یکی از بین رفتند و حشرات آنها را خوردند، نوبت به استخوان‌ها می‌رسد و آنها نیز تازگی و استحکام خود را از دست می‌دهند و پوسیده می‌شوند.

گفته‌اند پس از گذشت سال‌های طولانی، حتی استخوان‌ها نیز از بین می‌روند. به همین دلیل، برای دفن میت دیگری در یک قبر معمولاً باید سال‌ها بگذرد تا آثار جسد قبلی از میان برود. پس از مدتی، حتی خود قبر نیز ممکن است از بین برود؛ سیل بیاید و آثار قبرها را محو کند و دیگر نشانی از آنها باقی نماند.

این، سرنوشت جسم و جسد ماست. آن همه بی‌تابی، سر و صدا، گریه و شیون، در نهایت نتوانست کاری برای او انجام دهد. جسم را در قبر گذاشتند و پس از گذشت زمان، همان جسم نیز پوسید و از بین رفت.

اما روح انسان چه سرنوشتی دارد؟ امیرالمؤمنین (ع) به وضعیت ارواح نیز اشاره می‌فرمایند که ان‌شاءالله در جلسه آینده به آن خواهیم پرداخت.

امیدواریم فرمایشات امیرالمؤمنین (ع) همیشه در ذهن ما باقی بماند و آنها را فراموش نکنیم. این خطبه‌ها را مکرر بخوانیم و در زندگی خود به کار ببندیم. امیدواریم خداوند همه ما را با مولای متقیان، امیرالمؤمنین (ع)، محشور کند و در سایه آن حضرت زندگی نیکویی داشته باشیم.

وَصَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.