خطبه پانزدهم
جلسه اول(تنها جلسه)
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
الحمدلله رب العالمین، والصلاة والسلام علی أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أبیالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعلی أهل بیته الطیبین الطاهرین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین، من الآن إلی قیام یوم الدین.
بازگرداندن اموال بیتالمال
توفیقی است که الحمدلله در محضر بیانات امیرالمؤمنین علیهالسلام هستیم. در واقع، ما در این جلسات مهمان امیرالمؤمنین علیهالسلام هستیم.
موضوع بحث، خطبه پانزدهم نهجالبلاغه است؛ اگرچه این خطبه بسیار کوتاه و تنها شامل دو جمله است، مطالب زیادی در ضمن آن وجود دارد.
وَمِنْ كَلَامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِيمَا رَدَّهُ عَلَى الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَطَائِعِ عُثْمَانَ: وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَمُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ، لَرَدَدْتُهُ؛ فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً، وَمَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ.
بحث این خطبه درباره استرداد و بازگرداندن اموال بیتالمال به بیتالمال است؛ یعنی همه حیفومیلهایی که عثمان انجام داده بود و امیرالمؤمنین علیهالسلام آنها را به بیتالمال بازگرداندند.
ابنابیالحدید، شارح مهم نهجالبلاغه و از بزرگان اهلسنت، از عبدالله بن عباس نقل میکند که امیرالمؤمنین علیهالسلام در روز دوم خلافتشان این دستورالعمل را اجرا کردند. روز اول، مردم با حضرت بیعت کردند و روز دوم، امیرالمؤمنین علیهالسلام بازگرداندن اموال را آغاز کردند.
اگرچه اهلسنت، خلفا را اجمالاً قبول دارند، درباره روش خلفا و تفاوت عملکرد آنها در برخورد با بیتالمال، بهویژه درباره عثمان، اشکالات فراوانی مطرح کردهاند. خدا رحمت کند یکی از علمای بزرگ اهلسنت را که از مهمترین علمای هند و پاکستان بود؛ یعنی ابوالاعلی مودودی. او از علمای بسیار مهم اهلسنت بود و کتابهای فراوانی نیز دارد.
ابوالاعلی مودودی ضمن تجلیل از خلیفه اول و دوم، وقتی به عثمان میرسد، میگوید عثمان خلافت را از بین برد و آن را به سلطنت تبدیل کرد. به تعبیر او، خلفای پیشین خلیفه رسولالله بودند، اما عثمان خلافت را به سلطنت تبدیل کرد و اساس آن را تغییر داد.
روش خلیفه سوم، عثمان، در برخورد با بیتالمال با روش دو خلیفه پیش از او بسیار تفاوت داشت. آن دو خلیفه، از این جهت مورد تجلیل هستند که اموال بیتالمال را میان اقوام و خویشان خود تقسیم نکردند و در آن حیفومیل نکردند. البته خلیفه دوم اموال زیادی نداشت و آنچه از او بهجا مانده بود، بیشتر اموال و ترکهای بود که پس از او باقی مانده بود؛ اما بخششهایی که به افراد داشت، بسیار زیاد نبود.
بحث این خطبه درباره حیفومیلها و بخششهای عثمان است؛ بخششهایی که بیشتر آنها به اقوام و خویشان خودش، یعنی بنیامیه و افراد مشابه، اختصاص داشت. عثمان اصلاً بیتالمال را بهعنوان بیتالمال مسلمانان حساب نمیکرد. نام آن را «مالالله» گذاشته بود و میگفت این مال خداست و خداوند آن را به هرکس بخواهد میدهد. در نتیجه، اختیار آن را در دست خود میدانست و به هرکس که میخواست، میبخشید.
ترجمه سخن امیرالمؤمنین علیهالسلام
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
«وَمِنْ كَلَامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ»؛ این سخنی از امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
«فِيمَا رَدَّهُ عَلَى الْمُسْلِمِينَ»؛ درباره آنچه حضرت به مسلمانان بازگرداندند.
«مِنْ قَطَائِعِ عُثْمَانَ»؛ از اموالی که عثمان در اختیار گرفته بود.
«قطائع» جمع «قطیعه» است. قطیعه شامل اموال غیرمنقول میشود؛ مانند زمینها، زمینهای ملکی، خانهها و املاک کشاورزی. همه اموال غیرمنقول را قطیعه یا جمع آن، قطائع، میگویند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
«وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ»؛ به خدا سوگند، اگر آن مال را پیدا کنم،
«قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ»؛ حتی اگر آن را مهریه زنان قرار داده باشند،
«وَمُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ»؛ و حتی اگر با آن، کنیزان را مالک شده باشند،
«لَرَدَدْتُهُ»؛ همه آن را بازمیگردانم.
خلاصه سخن امیرالمؤمنین علیهالسلام این است که پس از کشتهشدن عثمان و در اختیار گرفتن حکومت، فرمودند هر مقدار از اموال بیتالمال که عثمان به دیگران سپرده است، همه را بازمیگردانم؛ حتی اگر آن اموال را به زنان بخشیده باشد یا با آنها کنیزانی را مالک شده باشند.
حضرت سپس یک قاعده کلی بیان میکنند که چرا این کار را انجام میدهند:
«فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً»؛ بهدرستی که در عدالت، گشایش و وسعت وجود دارد.
عدالت بسیار گسترده است. عدالت یعنی هرکس به حق خودش برسد. میدان عدالت وسیع است، افراد زیادی را دربرمیگیرد و افراد بسیاری از آن بهرهمند میشوند. با عدالت، افراد زیادی به حق خود میرسند.
«وَمَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ»؛ کسی که عدالت برای او تنگ باشد و نتواند آن را تحمل کند، ظلم و جور برای او تنگتر خواهد بود.
کسی که نتواند عدالت را تحمل کند، مسلماً ظلم را نیز نمیتواند تحمل کند؛ زیرا ظلم برای او سختتر خواهد بود. این قاعده کلی امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
برتری عدالت بر بخشش
در همین کلمات قصار امیرالمؤمنین علیهالسلام آمده است که شخص زیرکی از حضرت سؤال میکند: یا امیرالمؤمنین، کدامیک برتر است؛ عدالت یا بخشش؟
حضرت میفرمایند: «العدل أفضل من الجود»؛ عدالت برتر از بخشش است.
دلیل نخست: قرار گرفتن هر چیز در جای خود
امیرالمؤمنین علیهالسلام برای این سخن دو دلیل بیان میکنند:
«لِأَنَّ الْعَدْلَ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا»؛ زیرا عدالت هر چیزی را در جایگاه خودش قرار میدهد.
هر چیزی باید در جای خودش قرار داشته باشد. عدالت امور را در جایگاه خود قرار میدهد، اما بخشش امور را از جایگاه خود خارج میکند:
«وَإِنَّ الْجُودَ يُخْرِجُ الْأُمُورَ عَنْ مَوَاضِعِهَا»؛ بخشش امور را از جایگاه خود خارج میکند.
این دلیل نخست است: عدالت، امور را در جایگاه خود قرار میدهد، اما جود و بخشش، امور را از جایگاه خود خارج میکند.
دلیل دوم: عمومی بودن منفعت عدالت
دلیل دوم این است:
«فَإِنَّ الْعَدْلَ سَائِسٌ عَامٌّ»؛ عدالت منفعتی عمومی دارد.
منفعت عدالت به همه میرسد، اما بخشش معمولاً منفعتش به یک نفر یا گروهی خاص میرسد. طبعاً اینکه منفعت به همه برسد، بهتر از آن است که تنها به یک گروه یا شخص خاص برسد.
پس اگر سؤال کنند کدامیک فضیلت بیشتری دارد، حضرت میفرمایند عدالت برتر است؛ زیرا عدالت امور را در جایگاه خود قرار میدهد و منفعت آن عمومی است، درحالیکه بخشش، امور را از جایگاه خود خارج میکند و منفعتش به افراد خاصی میرسد.
حیفومیلهای عثمان در بیتالمال
بنابراین، مشکل حکومت عثمان، نحوه برخورد او با بیتالمال بود و مردم از این جهت بسیار ناراحت بودند. حتی بسیاری از بزرگان اهلسنت عملکرد او را با خلیفه دوم مقایسه کرده و گفتهاند خلیفه دوم چنین کارهایی نمیکرد. او چیزی را به کسی نمیبخشید، اما عثمان همهچیز را به اقوام و خویشان خود، به بنیامیه و افراد مشابه، بخشید.
مدارک این بخششها و حیفومیلهای عثمان، تنها در منابع ما نیست؛ بلکه بزرگان اهلسنت نیز همه این مطالب را در کتابهای خود آوردهاند.
من نمیخواهم همه آن مدارک را نقل کنم، اما برخی از مواردی را که مرحوم علامه امینی رضواناللهتعالیعلیه در جلد هشتم کتاب الغدیر آوردهاند، بیان میکنم. ایشان همه این مطالب را با مدرک و از منابع اهلسنت نقل کردهاند و چیزی را از خود ننوشتهاند. بهترین مستند برای این موضوع، همین کتاب مرحوم علامه امینی است؛ زیرا مدارک را بهصورت کامل از منابع اهلسنت آورده است.
در جلد هشتم الغدیر، صفحه ۴۰۴، مرحوم علامه امینی مینویسد روزی که عثمان کشته شد، صد و پنجاه هزار دینار و یک میلیون درهم در خزانه بیتالمال وجود داشت. همچنین املاک فراوانی از بیتالمال در وادیالقری وجود داشت.
این در حالی بود که بیشتر مردم برای تأمین نیازهای زندگی خود گرفتار و نیازمند بودند. با وجود این، اموال بیتالمال به این شکل میان اقوام و نزدیکان عثمان تقسیم میشد.
بخششهای دیناری
دینار، همانطور که گفتیم، ده برابر درهم است؛ هر دینار برابر با ده درهم بود. برخی از بخششهای دیناری عثمان چنین است:
-
به مروان بن حکم، داماد عثمان، پانصد هزار دینار داد. این مبلغ غیر از قطائع بود. عثمان خمس اموالی را که مردم از آفریقا بهدست آورده بودند، نیز به مروان بخشید؛ یعنی یکپنجم همه اموالی که از آفریقا بهدست آمده بود، جدا از املاک و قطائع، به داماد خودش واگذار کرد.
-
عثمان فدک را نیز که مربوط به حضرت زهرا سلاماللهعلیها بود، به مروان بن حکم، داماد خود، داد. این بخش هم شامل قطائع و هم شامل اموال نقدی میشد.
-
به عبدالله بن سعد، صد هزار دینار داد.
-
به طلحه، دویست هزار دینار داد.
-
به عبدالرحمن بن عوف، دو هزار و پانصد و شصت میلیون دینار داد. عبدالرحمن بن عوف در امور آنان نقش مهمی داشت.
-
به یعلی بن امیه، پانصد هزار دینار داد.
-
به زید بن ثابت، صد هزار دینار داد.
-
عثمان در مرتبه نخست، سی و پنج هزار دینار از بیتالمال برای خودش برداشت.
عثمان خانهای بسیار عجیب و بینظیر ساخته بود؛ قصری که در آن زمان نظیری نداشت. از او پرسیدند این خانه را با چه پولی ساخته است. گفت آن را با پول بیتالمال ساختهام. استدلالش این بود که این قصر را با پول خودم نساختهام؛ بلکه با پول بیتالمال ساختهام و این خانه پس از من برای آیندگان باقی میماند.
بخششهای درهمی
طایفه بنیالعاص گروهی بودند که همگی از سوی پیامبر اسلام (ص) مطرود بودند. پیامبر اکرم (ص) آنها را مذمت کرده و حتی فرموده بودند اگر آنان را گرفتید، بکشید. بااینحال، عثمان به افراد این خاندان مبالغ فراوانی بخشید:
- به حکیم بن ابیالعاص، سیصد هزار درهم داد.
- به سعید بن عاص، صد هزار درهم داد.
- به افراد مختلفی از بنیالعاص، هرکدام چند صد هزار درهم بخشید.
- به ولید بن عقبه، صد هزار درهم داد.
- به ابوسفیان، دویست هزار درهم داد.
- به طلحه، در نوبت دوم، دویست هزار و پانصد هزار درهم، یعنی دو میلیون و پانصد هزار درهم داد.
- به سعد بن ابیوقاص، دویست و پنجاه هزار درهم داد.
- عثمان در برداشت بعدی، سه میلیون و پنجاه هزار درهم از اموال بیتالمال برای خود برداشت.
اینها تنها بخشی از مواردی است که مرحوم علامه امینی در جلد هشتم الغدیر، از مجموعه یازدهجلدی الغدیر، آوردهاند. ایشان این مطالب را بهصورت مفصل در صفحه ۴۰۴، با استناد به ابنقتیبه دینوری و دیگر منابع مهم اهلسنت نقل کردهاند.
اینها نمونههایی از ریختوپاشها و حیفومیلهای عثمان در بیتالمال بود؛ اموالی که به این شکل میان اقوام و نزدیکان او پخش شده بود.
اقدام امیرالمؤمنین علیهالسلام
وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام در روز دوم خلافتشان این کار را آغاز کردند، فوراً به خانه عثمان فرستادند و هرچه از اموال بیتالمال در آنجا بود، جمعآوری کردند و بازگرداندند. البته اموال شخصی عثمان را رها کردند؛ مانند وسایل خانه و چیزهایی که به زندگی شخصی او مربوط میشد. اما هرچه از اموال بیتالمال مسلمانان بود، حضرت آن را بازگرداندند.
این خبر به عمرو بن عاص، که در شام بود، رسید. او فوراً برای معاویه نامه نوشت و هشدار داد: ای معاویه، مراقب خودت باش. علی علیهالسلام و امیرالمؤمنین با اموال عثمان چنین کرده است؛ مواظب اموال خودت باش.
عمرو بن عاص برای معاویه اخطار کرد که امیرالمؤمنین علیهالسلام همانگونه که اموال عثمان را بازگردانده است، اموال تو را نیز خواهد گرفت. او برای بیان این مطلب، از مثال درختی استفاده کرد که وقتی میخواهند از آن عصا بسازند، همه شاخهها و برگهایش را میتراشند. مقصودش این بود که معاویه باید مراقب باشد؛ زیرا امیرالمؤمنین علیهالسلام همه اموال او را خواهد گرفت.
بنابراین، آنان از همان ابتدا شروع به جمعوجور کردن کار خود کردند. این مسئله بسیار مهمی است.
حکومت عدل الهی
ما در تاریخ، نام حکومت اسلامی را شنیدهایم؛ اما متأسفانه در تاریخ، حکومتی اسلامی به معنای واقعی آن، یعنی حکومتی که عدالت در آن برقرار باشد، جز در زمان پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین علیهالسلام نداشتهایم.
در مکه حکومت اسلامی وجود نداشت. حکومت پیامبر اکرم (ص) در مدینه، در حدود ده سال، حکومتی بود که عدالت در آن برقرار بود. پس از آن نیز در چهار سال و نه ماهی که امیرالمؤمنین علیهالسلام حکومت را در اختیار داشتند، حکومتی که عدالت در آن وجود داشت، همین حکومت بود.
ما در تاریخ، حکومت اسلامی دیگری که عدالت به معنای واقعی در آن برقرار باشد، سراغ نداریم. هنوز با حکومت عدل الهی که ائمه ما علیهمالسلام و امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره آن فرمودهاند، فاصله بسیار داریم. هنوز از آن حکومتی که باید برپا شود و عدالت در آن تحقق پیدا کند، دور هستیم.
مسلماً حکومت باید تحقق پیدا کند. نظام تکوین و نظام تشریع باید با یکدیگر هماهنگ باشند. نمیشود نظام تکوین یک چیز باشد و نظام تشریع چیز دیگری. اقتضای نظام تکوین این است که «بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ».
کل نظام آفرینش و جهان خلقت بر پایه عدالت استوار است: «بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ». این، نظام تکوین است و نظام تشریع نیز باید با نظام تکوین هماهنگ باشد.
همه انبیا برای چه آمدند؟ همه ائمه علیهمالسلام برای چه آمدند؟ همه انبیا و ائمه علیهمالسلام برای اقامه قسط و عدل آمدند. در قرآن کریم آمده است:
﴿ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ﴾تا مردم به قسط و عدالت قیام کنند.
هدف فقط این نیست که در نظام تکوین عدالت برقرار باشد، اما در نظام تشریع عدالت وجود نداشته باشد. نظام تشریع باید با نظام تکوین هماهنگ شود.
همانطور که خدای متعال در جهان به هیچکس ظلم نمیکند، در نظام تشریع نیز ظلم معنا ندارد. این، بحث اعتقادی مهمی است و ممکن است پرسشهایی درباره آن وجود داشته باشد که باید در جای خود پاسخ داده شود. خداوند به هیچکس ظلم نمیکند؛ زیرا خداوند نیازی به ظلم ندارد. همهچیز از آنِ خداست و هرچه انسانها دارند، از خداست. کسانی که ظلم میکنند، مشکلی دارند و عاملی آنان را به ظلم وامیدارد؛ اما خدای متعال بینیاز از ظلم است.
حکومت عدل الهی
همه انبیا و ائمه آمدند تا عدالت در جامعه نیز اجرا شود. نمیشود گروهی همواره ظلم کنند، از دنیا بروند و مردم همچنان گرفتار ظلم باشند. اعتقاد ما درباره حکومت امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف نیز همین است. هنگامی که امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف ظهور کنند، عدالت در سراسر زمین گسترده خواهد شد.
حکومت عدل الهی بر چه مبنایی استوار است؟ اینگونه نیست که بخواهند عدالت را با زور و اجبار اجرا کنند. همانطور که احکام اسلام با زور و اجبار در جامعه پیاده نمیشود، عدالت نیز با زور برقرار نخواهد شد. مردم باید خودشان به فهم، شعور و درکی برسند که ظلم نکنند و ظلم برایشان منفور باشد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز حکومت را به زور به دست نمیگرفتند و خودشان عملاً به دنبال حکومت نمیرفتند. البته در پی تقویت و ترویج اسلام بودند و هرجا افرادی در برابر حکومت جائر و طاغوت مخالفت میکردند، با آنان مبارزه میکردند؛ اما خودشان برای به دست آوردن حکومت اقدام نمیکردند. مردم باید خودشان بفهمند که ظلم بد و عدالت خوب است و خودشان به دنبال عدالت بروند. این برنامه انبیا و ائمه علیهمالسلام است.
در زمان حکومت امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف، مردم خودشان میفهمند که عدالت خوب است و به دنبال عدالت میروند. همه از ظلم متنفر خواهند بود. امروز هنوز مردم از ظلم بهطور کامل متنفر نشدهاند و گاهی بهسادگی ظلم را میپذیرند. ببینید در دنیا چه ظلمهایی رخ میدهد؛ در غزه چه جنایتهایی در حال وقوع است. میزنند، میکشند و جنایت میکنند، اما بسیاری سکوت کردهاند. هنوز تنفر واقعی از ظلم در میان مردم وجود ندارد.
پس قطعاً باید عدالت بر زمین حاکم شود؛ زیرا هم نظام تکوین بر عدالت استوار است و هم نظام تشریع. سرانجام، عدالت با رشد شعور و درک مردم بر زمین حاکم خواهد شد. البته اینکه این امر چه زمانی تحقق پیدا کند، ممکن است مدت زیادی طول بکشد و بهسادگی محقق نمیشود.
عدالت در حکومت امیرالمؤمنین علیهالسلام
امیرالمؤمنین علیهالسلام در بخشهای مختلف نهجالبلاغه درباره حکومت عدل خودشان سخن گفتهاند؛ هم در خطبهها، هم در نامهها و هم در موارد دیگر. یکی از نخستین اقدامات ایشان بازگرداندن اموال به بیتالمال و تقسیم آن میان مردم بود. این، قدم اول بود و اقدامات بعدی نیز در جای خود انجام شد.
حضرت به افرادی که به آنان مسئولیت و منصب میدادند، سفارش میکردند که عدالت را رعایت کنند، ظلم نکنند و جلوی ظلم را بگیرند. برای عثمان بن حنیف نامه نوشتند و به او اعتراض کردند که چرا در مجلسی شرکت کرده است که ثروتمندان در آن حضور داشتند، اما فقرا در آن مجلس نبودند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام مأموران، فرمانداران و استانداران خود را تعیین میکردند و بر عملکرد همه آنان نظارت داشتند. حتی به قاضی شُرَیح نیز نامه نوشتند. با اینکه شریح قاضی در زمان عمر منصوب شده بود و از سوی امیرالمؤمنین علیهالسلام منصوب نشده بود، حضرت به او اعتراض کردند که چرا برای خود خانهای به هشتاد دینار خریده است و با چه حقی چنین کاری کرده است.
این مسئله بسیار مهم است: مسئله عدالت. خداوند مرحوم علامه شهید مطهری رضواناللهتعالیعلیه را رحمت کند. ایشان تعبیر بسیار زیبایی درباره تفاوت نگاه عثمان و امیرالمؤمنین علیهالسلام دارند. این دو نگاه اساساً با یکدیگر ارتباطی نداشتند.
تفاوت حق و تکلیف
ما یک «حق» داریم و یک «تکلیف». اگر من حقوق شما را به شما بدهم، آن مال حق شماست. خودتان میتوانید آن را خرج کنید، به کسی بدهید یا ببخشید؛ اختیار حق با خود انسان است. اما تکلیف، اختیاری نیست.
نماز تکلیف است، روزه تکلیف است و حج تکلیف است. اینگونه نیست که انسان بگوید حج حق من است؛ اگر خواستم بروم و اگر نخواستم نروم. یا بگوید روزه حق من است؛ اگر خواستم بگیرم و اگر نخواستم نگیرم. نماز نیز حق شخصی انسان نیست که بگوید اگر خواستم میخوانم و اگر نخواستم نمیخوانم. میان حق و تکلیف تفاوت بسیاری وجود دارد.
شهید مطهری رضواناللهتعالیعلیه برای توضیح این تفاوت، مثال سربازی را مطرح میکنند. سربازی «وظیفه» سرباز است؛ یعنی تکلیف است، نه حق. بنابراین خلافت نیز از دیدگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام تکلیف بود، نه حق. خلافت، تکلیف الهی است و حق شخصی حاکم نیست.
عثمان با خلافت مانند حق خودش برخورد میکرد؛ حالا که خلافت به دست او رسیده است، تصور میکرد حق اوست که اموال را میان هرکس که خواست تقسیم کند و هر کاری که مایل بود انجام دهد. اما خلافت تکلیف الهی است و میان حق و تکلیف تفاوت بسیار است.
مسئله حجاب نیز در جامعه، تکلیف است، نه حق. اینکه کسی تصور کند حجاب حق شخصی اوست و بگوید اگر خواستم پوشیده باشم و اگر نخواستم نباشم، اشتباه است. حجاب حق نیست؛ تکلیف الهی است. نماز، روزه و حجاب از تکالیف الهیاند، نه اموری که انسان بتواند صرفاً بر اساس میل شخصی انجام دهد یا ترک کند. خداوند این تکلیف را بیان کرده و قرآن و ائمه علیهمالسلام نیز آن را به ما گفتهاند.
اشتباهی که خلفا مرتکب شدند، همین بود که میان حق و تکلیف تفاوت نگذاشتند؛ در حالی که امیرالمؤمنین علیهالسلام خلافت را بهعنوان یک تکلیف الهی میدانستند.
عهدنامه مالک اشتر
در اینجا مناسب است به یکی از مهمترین اسناد تاریخی اشاره کنم تا بعداً درباره آن مطالعه کنید. بهترین چیزی که در تاریخ درباره حکومت نوشته شده، نامهای است که امیرالمؤمنین علیهالسلام برای مالک اشتر نوشتند؛ یعنی نامه پنجاهوسوم نهجالبلاغه.
امیرالمؤمنین علیهالسلام مالک اشتر را برای حکومت مصر فرستادند و این نامه را بهعنوان دستورالعمل حکومت برای او نوشتند. مطالعه این نامه برای همه مسئولان لازم است؛ برای همه دولتمردان، مدیران و هرکسی که بخواهد ادارهای، شرکتی یا مجموعهای را اداره کند. فرقی نمیکند حکومت باشد یا یک شرکت و اداره؛ هرکس مسئول اداره مجموعهای است، باید این نامه را بخواند.
این نامه بسیار مفصل، ارزشمند و زیباست؛ اما هرگز اجرا نشد. معاویه مالک اشتر را در میان راه، پیش از آنکه به مصر برسد، به شهادت رساند و نامه را پنهان کرد. این نامه نزد معاویه و گروه او مخفی بود تا زمان عمر بن عبدالعزیز، در دوران امام باقر علیهالسلام.
نامه پنجاهوسوم نهجالبلاغه شرحهای فراوانی دارد و کتابهای مستقلی نیز درباره آن نوشته شده است. مرحوم محمدتقی جعفری رضواناللهعلیه کتاب «حکومت سیاسی اسلام» را درباره همین نامه امیرالمؤمنین علیهالسلام به مالک اشتر نوشتهاند. کتاب «دولت و حکومت» نیز از آثار محمدمهدی دلشاد تهرانی است که به ترجمه و توضیح این نامه پرداخته است. کتاب «الراعی و الرعیه» نیز از آثاری است که درباره این نامه نوشته شده است.
این نامه را حتماً مطالعه کنید؛ دستکم ترجمه و شرح آن را در خود نهجالبلاغه بخوانید. این نامه برای هر مدیری، حتی مدیر یک شرکت، بسیار ارزشمند است.
نامه امیرالمؤمنین علیهالسلام به فرماندار مکه
در نامه شصتوهفتم نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین علیهالسلام به قُثَم بن عباس، فرماندار مکه، دستورهایی میدهند. قُثَم بن عباس عامل و فرماندار حضرت در مکه بود. حضرت در این نامه مینویسند:
أَمَّا بَعْدُ، فَأَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجَّ، وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ، وَاجْلِسْ لَهُمُ الْعَصْرَيْنِ، فَأَفْتِ الْمُسْتَفْتِيَ، وَعَلِّمِ الْجَاهِلَ، وَذَاكِرِ الْعَالِمَ، وَلَا يَكُنْ لَكَ إِلَى النَّاسِ سَفِيرٌ إِلَّا لِسَانُكَ، وَلَا حَاجِبٌ إِلَّا وَجْهُكَ، وَلَا تَحْجُبَنَّ ذَا حَاجَةٍ عَنْ لِقَائِكَ بِهَا، فَإِنَّهَا إِنْ ذِيدَتْ عَنْ أَبْوَابِكَ فِي أَوَّلِ وِرْدِهَا لَمْ تُحْمَدْ فِيمَا بَعْدُ عَلَى قَضَائِهَا.یعنی حج مردم را برپا کن و آنان را به یاد روزهای خدا بینداز. صبح و شام برای مردم بنشین. به کسی که مسئلهای میپرسد، پاسخ بده؛ جاهل را تعلیم بده و با دانشمندان گفتوگو کن.
حضرت میفرمایند میان تو و مردم واسطهای جز زبانت نباشد. نماینده و واسطه نفرست؛ خودت با مردم سخن بگو. چهرهات واسطه میان تو و مردم باشد، نه دربان. کسی را که حاجتی دارد از دیدار خود محروم نکن. درِ خود را به روی مردم نبند و اربابرجوع را از دیدارت منع نکن؛ زیرا اگر صاحب حاجت در نخستین مراجعه از درِ تو رانده شود، بعداً برای برآوردن حاجت او نیز ستوده نخواهی شد.
سپس حضرت درباره مردم مکه مینویسند:
وَامْرُ أَهْلَ مَكَّةَ أَنْ لَا يَأْخُذُوا مِنْ سَاكِنٍ أَجْرًا، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ:خداوند متعال میفرماید:
﴿ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ ﴾کسانی که در مکه مقیم هستند و کسانی که تازه به آنجا میروند، برابرند. «عاکف» یعنی کسی که در مکه اقامت دارد و «بادی» کسی است که از خارج مکه برای حج به آنجا میرود. بنابراین همانطور که از فرد مقیم اجاره نمیگیرند، از کسی که برای زیارت و حج به مکه میرود نیز نباید اجاره بگیرند. حضرت به اهل مکه دستور میدهند که به آیه قرآن عمل کنند.
فَالْعَاكِفُ الْمُقِيمُ بِهِ، وَالْبَادِي الَّذِي يَحُجُّ إِلَيْهِ مِنْ غَيْرِ أَهْلِهِ. وَفَّقَنَا اللَّهُ وَإِيَّاكُمْ لِمَحَابِّهِ، وَالسَّلَامُ.عاکف، کسی است که در مکه اقامت دارد و بادی، کسی است که از خارج مکه برای حج به آنجا میرود. خداوند ما و شما را به آنچه مورد محبت اوست، موفق بدارد.
این، نامه امیرالمؤمنین علیهالسلام به فرماندار خود در مکه است؛ اما نامههای حضرت به مسئولان و فرماندارانشان فقط یکی دو مورد نیست. حضرت به همه کسانی که مسئولیت داشتند، دستور اجرای عدالت میدادند. خودشان عدالت را اجرا میکردند و فرمانداران و مسئولان ایشان نیز مجریان عدالت بودند.
معنای انتظار
عدالت مفهومی است که هم دستور خداوند است و هم همه انبیا و ائمه علیهمالسلام به دنبال آن بودهاند. امیرالمؤمنین علیهالسلام تنها حاکمی بر روی زمین بودند که حکومت عدل را بهطور واقعی اجرا کردند.
ما که منتظر هستیم، معنای انتظارمان چیست؟ انتظار یعنی منتظر عدالت الهی بودن؛ یعنی منتظر حکومت امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف و برقراری عدالت الهی بودن.
در آن زمان، مردم به درجهای از شعور، فکر و درک میرسند که دیگر جنایت نمیکنند. زن با امنیت و آزادی به هرجا که بخواهد میرود. مردم دیگر به نامحرم نگاه نمیکنند؛ زیرا عقل و درکشان به جایی رسیده است که از ظلم و جور متنفرند. آن زمان، زمان حکومت امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف است.
پس از حکومت امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف نیز مسئله رجعت را داریم که انشاءالله در جای خود به آن اشاره خواهم کرد.
خداوند متعال به همه ما توفیق دهد که حکومت عدل الهی و حکومت امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف را درک کنیم. کسی که امروز منتظر واقعی باشد، مسلماً آن حکومت را درک خواهد کرد. هیچ شک نکنید؛ انشاءالله همه ما آن حکومت را با چشم خود خواهیم دید و مشاهده خواهیم کرد که عدالت و قسط چگونه در زمین پیاده میشود.
﴿ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ﴾و صلیالله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.