خطبه هفدهم
جلسه دوم
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أباالقاسم المصطفى محمد. اللهم صلّ على محمد و آل محمد و على أهل بیته الطیبین الطاهرین، واللعن الدائم على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین.
گروه دوم از مبغوضترین مردم نزد خدا
در محضر نهجالبلاغه و خطبه هفدهم هستیم. موضوع این خطبه درباره کسانی است که متصدی حکم میان امت میشوند؛ یعنی مسئولیت حکومت یا قضاوت را بر عهده میگیرند. «حکم» در اصطلاح روایات ما هم به معنای حکومت است و هم به معنای داوری و قضاوت؛ بنابراین، هر دو مورد را شامل میشود.
امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند مبغوضترین خلائق نزد خدا دو گروه هستند. گروه اول را در جلسه گذشته توضیح دادیم و امروز وارد بحث گروه دوم میشویم.
مبغوضترین از نظر خدا به این معناست که انسان از رحمت خدا دور و مطرود باشد؛ زیرا بغضی که در میان انسانها مطرح است، درباره خداوند متعال به همان معنا نیست. اگر کسی محبوب خدا باشد، مشمول رحمت خدا میشود و اگر مبغوض خدا باشد، از رحمت او دور است.
امیرالمؤمنین (ع) درباره گروه دوم میفرمایند:
وَرَجُلٌ قَمَشَ جَهْلًا، مُوضِعٌ فِي جُهَّالِ الْأُمَّةِ، عَادٍ فِي أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ، عَمٍ بِمَا فِي عَقْدِ الْهُدْنَةِ، قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِمًا وَلَيْسَ بِهِ، بَكَّرَ فَاسْتَكْثَرَ، فَاسْتَكْثَرَ مِنْ جَمْعِ مَا قَلُّ مِنْهُ خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ، حَتَّى إِذَا ارْتَوَى مِنْ مَاءٍ آجِنٍ.
«قَمَشَ جَهْلًا»
گروه دوم کسانی هستند که «قَمَشَ جَهْلًا»؛ یعنی جهل و نادانی جمع کردهاند. نادانی را در وجود خود انبار کردهاند و آن را به اسم علم عرضه میکنند.
مرحوم علامه خوئی، شارح نهجالبلاغه، در کتاب منهاجالبراعة، جلد سوم، صفحه ۲۵۵، در توضیح این جمله میفرماید: «قَمَشَ جَهْلًا» درباره کسی است که حرفهایش را از دهان مردم میگیرد. سواد و علم ندارد؛ دانستههایش همان چیزهایی است که از این و آن شنیده است. هرچه دارد، دهانبهدهان به او رسیده است؛ از روایتهای غیرمعتبر، قیاس، استحسان و مسائل مرسله.
پس حضرت میفرمایند گروه دوم کسانی هستند که جهل و نادانی را بر تن خود بار کرده و جمعآوری کردهاند. این عنوان هم شامل جاهلانی میشود که لباس عالم پوشیدهاند و عالمنما شدهاند و هم شامل عالمانی میشود که اهل عمل نیستند.
در حدیث معروفی از پیامبر اکرم (ص) آمده است:
صِنْفَانِ مِنْ أُمَّتِي إِذَا صَلَحَا صَلَحَتِ الْأُمَّةُ، وَإِذَا فَسَدَا فَسَدَتِ الْأُمَّةُ. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَنْ هُمَا؟ قَالَ: الْفُقَهَاءُ وَالْأُمَرَاءُ.
دو گروه از امت من هستند که اگر صالح باشند، امت من صالح میشود و اگر فاسد باشند، امت من فاسد میشود. پرسیدند: ای رسول خدا، آن دو گروه چه کسانی هستند؟ فرمودند: فقیهان و حاکمان.
دو گروه از امت من هستند که اگر صالح باشند، امت من صالح میشود و اگر فاسد باشند، امت من فاسد میشود. از پیامبر اکرم (ص) پرسیدند: این دو گروه چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: عالمان و فقیهان، و حاکمان.
«عُمَراء» جمع «أمیر» است؛ یعنی کسانی که حکومت در اختیارشان است. اگر فقیهان و حاکمان صالح باشند، مردم هم صالح میشوند و اگر این دو گروه فاسد شوند، مردم نیز فاسد خواهند شد.
این حدیث در کتابهای مختلف نقل شده است؛ مرحوم شیخ صدوق آن را در کتاب خصال آورده و در کتابهای معتبر نیز فراوان نقل شده است. این حدیث هم شامل کسانی میشود که در حقیقت فقیه نیستند، اما عنوان فقیه دارند، و هم شامل فقیهانی میشود که اهل عمل نیستند.
عالم بیعمل
در کتابی از مرحوم شیخ حر عاملی، رضوان الله تعالی علیه، به نام الجواهر الثنیة فی الأحادیث القدسیة، ۶۹۱ حدیث قدسی گردآوری شده است. حدیث قدسی، حدیثی است که از خدای متعال نقل شده، اما قرآن نیست. حدیث سلسلةالذهب که امام رضا (ع) در نیشابور بیان فرمودند و همچنین حدیث معراج، از احادیث قدسی به شمار میروند.
مرحوم شیخ حر عاملی در این کتاب، صفحه ۱۵۵، از امام صادق (ع) نقل میکند که حضرت موسی (ع) دوستی داشت که از علما بود و با ایشان همنشینی میکرد. روزی آن عالم به حضرت موسی گفت که میخواهد به جایی سفر کند. هنگام خداحافظی، حضرت موسی او را سفارش کرد و به او فرمود مراقب باش در دنیا گرفتار نشوی، فریب نخوری و از این امور دوری کنی.
مدتها گذشت، اما آن عالم بازنگشت. حضرت موسی دلتنگ او شد و از خدا پرسید که همنشین و دوست عالمش کجاست و چگونه میتواند از او خبری پیدا کند. جبرئیل آمد. حضرت موسی از جبرئیل درباره دوست خود پرسید. جبرئیل گفت: او پشت در است.
در را باز کردند و دیدند میمونی پشت در ایستاده است. حضرت موسی تعجب کرد که چگونه دوست و همنشین عالم او به شکل میمون درآمده است. سپس به محل عبادت خود رفت و شروع به دعا کرد:
«خدایا، این دوست و همنشین من است؛ به او رحم کن. چرا به شکل میمون درآمده است؟»
در اینجا خداوند متعال در حدیث قدسی به حضرت موسی فرمود:
هرچه دعا کنی و استخوانهایت خرد شود و بازویت از دعا کردن خسته و شکسته شود، دعایت را درباره او مستجاب نمیکنم؛ زیرا این علم، امانت خدا بود و او امین خوبی نبود. علمی که در اختیارش بود، امانت الهی بود، اما از آن استفاده نکرد و آن را در مواضع نادرست به کار برد.
این عالم، عالم بیعمل بود. علم، نور است و او از نور علم استفاده نکرد.
الْعِلْمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشَاءُ.
علم نوری است که خداوند آن را در قلب هرکس که بخواهد قرار میدهد. بنابراین، هرچه درباره آن عالم دعا کنی، مستجاب نمیشود.
ویژگیهای گروه دوم
امیرالمؤمنین (ع) این گروه را با چند صفت توصیف میکنند. این افراد جهل را جمع کردهاند؛ یعنی مطالب بسیاری در ذهنشان وجود دارد، اما آن مطالب واقعاً علم نیست. از منابع معتبر علمی به دست نیاوردهاند، ولی ذهنشان پر از مطالب است؛ مطالبی که همه جهل است.
۱. «مُوضِعٌ فِي جُهَّالِ الْأُمَّةِ»
«مُوضِع» یعنی با سرعت حرکت کردن. این فرد در میان جاهلان امت با سرعت پیش میرود و در میان نادانان جایگاه پیدا میکند. عدهای از مردم نادان نیز اطراف او جمع میشوند و گمان میکنند با فردی کارشناس و خبره روبهرو هستند. بسیاری از مردم هم به همین شکل فریب میخورند.
۲. «عَادٍ فِي أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ»
«أَغْبَاش» جمع «غَبَش» و به معنای تاریکی است. «عَاد» اسم فاعل از «عَدْو» و به معنای دویدن و با سرعت حرکت کردن است. یعنی این فرد در تاریکیهای فتنه با سرعت پیش میرود.
در قرآن کریم درباره اسبهایی که با سرعت میدوند آمده است:
﴿ وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا
﴾پس صفت دوم این است که این فرد در تاریکی و ظلمت فتنه، با سرعت حرکت میکند.
۳. «عَمٍ بِمَا فِي عَقْدِ الْهُدْنَةِ»
«عَمٍ» به معنای کور است. «هُدنه» نیز به معنای صلح و آرامش است؛ البته در اینجا مقصود صلح در مقابل جنگ نیست، بلکه با توجه به جمله قبل، صلح در مقابل فتنه است.
اگر قرار باشد میان دو نفر آرامش و صلح برقرار شود، این فرد که باید اختلاف را حل کند و داوری و قضاوت انجام دهد، چشم خود را میبندد. او برای ایجاد آرامش و حل اختلاف، مانند فردی نابینا عمل میکند و چیزی نمیبیند.
ممکن است میان زن و شوهر اختلافی ایجاد شده باشد و این فرد را برای ایجاد صلح و آرامش داور یا قاضی قرار دهند، اما او مانند انسان کور هیچ حقیقتی را نمیبیند.
۴. «قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِمًا وَلَيْسَ بِهِ»
این فرد را کسانی که شبیه مردماند، عالم مینامند؛ درحالیکه عالم نیست. در خطبه ۱۲۷ نهجالبلاغه نیز امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند:
يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَلَا رِجَالَ.
ای کسانی که شبیه مردان هستید، اما مرد نیستید.
«أشبهالناس» یعنی کسانی که فقط از نظر ظاهری شبیه مردم هستند، اما از نظر درایت و تعقل چیزی ندارند. ظاهرشان مانند مردم است، اما عقل و فهمی در کار نیست. این فرد نیز به ظاهر عالم است، اما حقیقتاً عالم نیست.
۵. «بَكَّرَ فَاسْتَكْثَرَ»
وقتی صبح از خواب بیدار میشود، شروع میکند به جمعآوری مطالبی که هیچکدام فایدهای ندارد. «بَکَّر» یعنی صبح زود حرکت کردن و سحرخیز بودن. بعضی نیز این تعبیر را چنین معنا کردهاند که او از جوانی عمر خود را صرف همین کار کرده است؛ یعنی تمام عمرش را به جمعآوری این مطالب گذرانده است.
«فَاسْتَکْثَر» یعنی بسیار جمع کرده است؛ مرتب نوشته، خوانده و مطالب گوناگون گرد آورده است. اما چه چیزی جمع کرده است؟
۶. «فَاسْتَكْثَرَ مِنْ جَمْعِ مَا قَلُّ مِنْهُ خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ»
او مطالبی جمع کرده که اندکی از آن بهتر از بسیاری از آن است. یعنی اگر مقدار کمی از این مطالب را داشته باشی، بهتر از این است که مقدار زیادی از آن را جمع کرده باشی.
برای مثال، ممکن است کسی اطلاعات فراوانی درباره موضوعاتی داشته باشد که هیچ فایدهای برای او و مردم ندارد؛ مانند اطلاعاتی که امروزه در فضای مجازی منتشر میشود و کمترین سودی برای مردم ندارد. او آنقدر از این مطالب جمع کرده که هرکس بخواهد با او رقابت کند، باید در برابرش کم بیاورد؛ اما هیچکدام از آن مطالب به درد نمیخورد.
از صبح تا شب وقت خود را صرف همین امور میکند. اینها علم نیست؛ اینها جمعآوری جهل است. علم آن است که راهگشا باشد و مشکلات مردم را حل کند. علم نور است، اما هرقدر از این اطلاعات بیفایده داشته باشی، علم به شمار نمیآید.
«حَتَّى إِذَا ارْتَوَى مِنْ مَاءٍ آجِنٍ»
کار این فرد به جایی میرسد که خودش را سیراب میکند؛ اما از چه چیزی؟ از آب گندیده.
«ارْتَوَى» یعنی تشنگی خود را برطرف کرد و سیراب شد. «ماءٍ آجن» یعنی آب گندیده. حضرت اینجا آب را استعاره از علم قرار دادهاند. این فرد آنقدر مطالب بیفایده جمع کرده که دیگر سراغ علم نمیرود و خود را از علم بینیاز میداند. با همین مطالب گندیده و بیارزش، خودش را مشغول کرده و تشنگیاش را برطرفشده میپندارد.
در اصطلاح علمی میگویند مشرب یک عالم چیست؛ مثلاً در حکمت، مشرب او ملاصدراست یا سهروردی، و در فقه نیز درباره مشرب علمی او سخن میگویند. «مشرب» از «شرب» گرفته شده و به معنای راه بهرهبردن و نوشیدن است؛ بنابراین، در اینجا آب استعارهای از علم است.
در مورد خدای متعال نیز آمده است که عرش او بر آب قرار داشته است. عرش به معنای قدرت است و آب در این تعبیر، استعاره از علم است؛ یعنی قدرت خدا بر علم او استوار است و هر چیزی باید به قدرت و علم خداوند متعال مستند باشد.
در اینجا نیز امیرالمؤمنین (ع) تعبیر زیبایی دارند:
حَتَّى إِذَا ارْتَوَى مِنْ مَاءٍ آجِنٍ
یعنی آنقدر پیش میرود تا خود را از آب گندیده سیراب میکند.
«وَاكْتَنَزَ مِنْ غَيْرِ طَائِلٍ»؛ یعنی چیزهای بیثمر و بیفایده را جمع کرده و خودش را از مطالب بیفایده پر کرده است. «طائل» به معنای فایده است و «غیر طائل» یعنی بیفایده. گاهی میگویند فلان مجلس پر از «لاطائلات» است؛ یعنی در آن از چیزهای بیثمر و بیفایده سخن گفته میشود.
این هم گروه دوم؛ افرادی با این ویژگیها که امیرالمؤمنین (ع) آنان را توصیف میفرماید. حضرت در ادامه میفرمایند:
وَاكْتَنَزَ مِنْ غَيْرِ طَائِلٍ
سپس میفرمایند:
جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِيًا ضَامِنًا لِتَخْلِيصِ مَا الْتَبَسَ عَلَى غَيْرِهِ
این آدم با چنین ویژگیهایی، میان مردم به عنوان قاضی مینشیند؛ یعنی در جایگاه داوری قرار میگیرد تا مشکلات و شبهات مردم را حل کند.
جایگاه قاضی و داوری
قاضی در اینجا هر دو نوع قاضی را شامل میشود: یکی قاضی منصوب، یعنی کسی که بهصورت رسمی منصوب شده و شغلش قضاوت است؛ و دیگری قاضی تحکیم، یعنی کسی که مردم او را برای داوری میان خود انتخاب میکنند.
برای مثال، اگر دو نفر با یکدیگر اختلاف داشته باشند و شخصی را به عنوان داور انتخاب کنند، آن شخص نیز در اصطلاح قاضی تحکیم است. شوراهای حل اختلاف نیز در همین چارچوب قرار میگیرند؛ یعنی افرادی که برای حل مشکلات و اختلافهای مردم گرد هم آمدهاند، نه اینکه قاضی رسمی باشند.
قاضی شرایط خاصی دارد و باید آن شرایط را داشته باشد. به نظر من، اگر قضاوتهای نادرست و داوریهای ناصحیحی را که در طول تاریخ رخ داده است جمعآوری کنیم، شاید چندین جلد کتاب شود. بهویژه اگر قضاوتهای نادرست دوران آخرالزمان را بررسی کنیم.
معنای آخرالزمان
در روایات ما بارها آمده است که در آخرالزمان چنین و چنان میشود. آخرالزمان یعنی چه؟ آخرالزمان از زمان اسلام آغاز میشود؛ یعنی دوران پیش از اسلام را در اصطلاح «جاهلیت» مینامند و از زمان آمدن پیامبر اکرم (ص) تا روز قیامت، دوران آخرالزمان است.
حتی زمان ظهور حضرت امام زمان (عج) نیز جزو آخرالزمان است. دوران رجعت و حکومت ائمه (ع) نیز در همین محدوده قرار میگیرد. بنابراین، آخرالزمان معنای بسیار گستردهای دارد.
اگر قضاوتهای نادرستی را که از زمان پیامبر اکرم (ص) به بعد رخ داده است جمعآوری کنیم، کار بسیار گسترده و پرزحمتی خواهد بود؛ اما از نظر آموزشی ارزش فراوانی دارد و میتواند برای دیگران درسآموز باشد.
قضاوت در زمان پیامبر اکرم (ص)
پیامبر بزرگوار اسلام، حضرت محمد (ص)، معمولاً خودشان قضاوت میکردند؛ زیرا هم رئیس حکومت بودند و هم مسئولیت قضاوت را بر عهده داشتند. هرگاه لازم بود، شخصی را برای قضاوت به منطقهای میفرستادند.
برای نمونه، پیامبر اکرم (ص) امیرالمؤمنین علی (ع) را چند بار برای قضاوت به یمن فرستادند. همچنین سعد بن معاذ را نیز برای قضاوت به یمن اعزام کردند.
در زمان پیامبر اکرم (ص)، حکومت و قضاوت در اختیار خود حضرت بود؛ اما در زمان خلفا این دو از یکدیگر جدا شد و قضاوت به منصبی مستقل تبدیل گردید.
نمونهای از قضاوت نادرست
یکی از بدترین قضاوتهایی که در تاریخ رخ داده، قضاوتی است که خلیفه اول، ابوبکر، درباره فدک انجام داد.
حضرت زهرا (س) نزد ابوبکر آمدند و درباره فدک مطالبه خود را مطرح کردند. ابوبکر در ابتدا حکمی نوشت و بهصورت رسمی حکم کرد که فدک متعلق به حضرت زهرا (س) است. پس از آنکه از مجلس بیرون آمد، با عمر برخورد کرد. عمر در آن زمان قاضی ابوبکر بود. او آن حکم را گرفت و پاره کرد و فدک را به همان شکل از حضرت زهرا (س) گرفتند.
قضاوتهای تاریخی اهمیت بسیاری دارند. اگر کسی بنشیند و این قضاوتها را جمعآوری کند، کار ارزشمندی انجام داده است.
نمونههایی از عدالت عمر بن عبدالعزیز
جلالالدین سیوطی در کتاب «تاریخ الخلفا» درباره خلفا و حاکمان سخن گفته است. او عمر بن عبدالعزیز را عادلترین خلیفه بنیامیه معرفی میکند و نمونههایی از عدالت او را برمیشمارد.
یکی از نمونههایی که سیوطی ذکر میکند، بازگرداندن فدک است. فدک سالها در اختیار حکومت بود و در شمار اموال دولتی قرار داشت. عمر بن عبدالعزیز، که از سال ۹۹ تا ۱۰۱ هجری حکومت کرد، فدک را بازگرداند. او فدک را به حسن مثنی، از نوادگان امام مجتبی (ع)، و دو تن دیگر از اهلبیت بازگرداند.
نمونه دیگری که از عدالت عمر بن عبدالعزیز نقل شده، ماجرای سمرقند است. سمرقند در آن زمان از مناطق خراسان بود. حاکم خراسان به آنجا حمله کرد، شهر را گرفت، اموال مردم را تاراج کرد و یکی از حاکمان خود را در آنجا گماشت.
مردم سمرقند نزد عمر بن عبدالعزیز شکایت کردند. او قاضی خراسان را فراخواند و از او خواست درباره ماجرا تحقیق کند. قاضی رفت و پس از بررسی، گزارش داد که والی خراسان بهناحق و با سوءاستفاده از عنوان اسلام، سمرقند را تصرف کرده و اموال مردم را به غارت برده است.
عمر بن عبدالعزیز دستور داد سمرقند به مردم آن بازگردانده شود و اموالی را که به ناحق گرفته بودند، به صاحبانشان برگردانند. همچنین حاکمان و مسئولانی را که در این ماجرا دخالت داشتند، برکنار کرد.
نتیجه این عدالت آن شد که مردم سمرقند با میل و رغبت خود مسلمان شدند؛ نه با زور. هنگامی که اموالشان به آنان بازگردانده شد و حقوقشان به رسمیت شناخته شد، خودشان به اسلام روی آوردند.
اینها نمونههایی از کارهای عمر بن عبدالعزیز است. امام باقر (ع) نیز درباره او فرمودهاند که تنها حاکم بنیامیهای بود که به عدالت رفتار کرد. دوران حکومت او از سال ۹۹ تا ۱۰۱ هجری بود و بیش از دو سال حکومت نکرد.
سعدی نیز در بوستان، در باب عدالت، از عمر بن عبدالعزیز یاد کرده است:
یکی از بزرگان اهل تمیزحکایت کند ز ابن عبدالعزیز
که بودش نگین در انگشتریفرو مانده در قیمتش مشتری
چو در مردم آرام و قوت ندیدخود آسوده بودن مروت ندید
بفرمود و بفروختندش به سیمکه رحم آمدش بر غریب و یتیم
به یک هفته نقدش به تاراج دادبه درویش و مسکین و محتاج داد
سعدی میگوید عمر بن عبدالعزیز انگشتری گرانقیمتی داشت، اما وقتی دید مردم در سختی و تنگدستی هستند، آسوده بودن خود را مروت ندانست. دستور داد انگشتر را بفروشند و بهای آن را میان درویشان، مسکینان و نیازمندان تقسیم کنند.
شرایط قاضی
امام صادق (ع) از ابولیلی، که از قضات بود، پرسیدند: چگونه قضاوت میکنی؟
ابولیلی پاسخ داد که بر اساس سنت پیامبر (ص) و خلفای راشدین و مطابق با نظر آنان قضاوت میکند.
امام صادق (ع) به او فرمودند: آیا از پیامبر اکرم (ص) نشنیدهای که فرمودند:
أَقْضَاكُمْ عَلِيٌّ، أَعْلَمُكُمْ عَلِيٌّ
اگر امیرالمؤمنین علی (ع) برترین قاضی و داناترین شماست، پس چرا در قضاوت به نظر دیگران مراجعه میکنی؟
قاضی باید دو شرط اساسی داشته باشد:
- علم؛
- عدالت.
قاضی باید علم کافی داشته باشد و همه مسائل مربوط به قضاوت را بداند. عدالت نیز شرطی واقعی و اساسی است. افزون بر این دو شرط، به نظر من قاضی باید کیاست و فراست نیز داشته باشد؛ یعنی باهوش و زیرک باشد.
اگر کسی علم داشته باشد، اما از هوش و درایت برخوردار نباشد، علم او در قضاوت چه فایدهای خواهد داشت؟ بنابراین، قاضی افزون بر علم و عدالت، باید از کیاست و فراست نیز برخوردار باشد.
قاضیِ ناآگاه در خطبه امیرالمؤمنین (ع)
این بحث را از آن جهت مطرح کردم که در خطبه بعدی، یعنی خطبه هجدهم نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین (ع) درباره نظرها و فتواهای قضات سخن میفرمایند.
حضرت درباره همان شخصی که با آن ویژگیها در جایگاه قضاوت نشسته است، میفرمایند:
جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِيًا ضَامِنًا لِتَخْلِيصِ مَا الْتَبَسَ عَلَى غَيْرِهِ
این شخص در میان مردم نشسته و ضمانت کرده است که مشکلات و شبهات آنان را حل کند؛ در حالی که خودش چیزی در اختیار ندارد. ذهن او پر از مجهولات و مطالب بیفایده است. او از «آب گندیده» سیراب شده و ذهنش از لاطائلات پر است. چنین کسی چگونه میتواند مشکلات مردم را حل کند؟
این شخص وقتی در جایگاه قضاوت قرار میگیرد، با مردم چه خواهد کرد؟ توضیح این بخش را، انشاءالله، در جلسه آینده عرض میکنیم.
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. اللهم صلِّ على محمد وآل محمد.