رفتن به محتوای اصلی
استادعلی ایمانی

خطبه هشتاد و سوم

جلسه سوم

فهرست دوره

شنیدن جلسه

0:0040:31

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ، أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَاللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خطبه هشتاد و سوم نهج‌البلاغه؛ جلسه سوم

پس از آنکه امیرالمؤمنین (ع) حمد و ثنای الهی و شهادت به رسالت و عبودیت پیامبر بزرگوار اسلام را بیان می‌فرمایند، در این بخش از مهم‌ترین مسئله حیات و زندگی انسان سخن می‌گویند؛ از توصیه‌ای که می‌توان آن را نکته کلیدی و شاه‌کلید زندگی انسان دانست: تقوا.

أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِي ضَرَبَ الْأَمْثَالَ، وَوَقَّتَ لَكُمُ الْآجَالَ، وَأَلْبَسَكُمُ الرِّيَاشَ، وَأَرْفَقَ بِكُمُ الْمَعَاشَ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۸۳

ماهی در آب زندگی می‌کند و حیات ماهی به آب وابسته است. ماهی حتی یک لحظه بدون آب نمی‌تواند حرکت کند و تنفس داشته باشد؛ همه چیزش در آب است. اگر یک لحظه از آب بیرون بیفتد، مرگش فرا می‌رسد.

رابطه انسان با خدا نیز همین‌گونه است. انسان اگر یک لحظه بدون توجه به خدا باشد، در واقع مرده است. زندگی جسمی انسان نیز از ابتدا تا انتها به خداوند وابسته است:

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ».

مبدأ انسان خداست، مسیر او به سوی خداست و منتهایش نیز خداست. اگر ارتباط انسان با خدا حتی یک لحظه قطع شود، حیات او از بین می‌رود؛ همان‌گونه که اگر انسان یک لحظه تنفس نکند، زندگی جسمی‌اش پایان می‌یابد.

البته انسان باید حیات روحی و ارادی خود را تنظیم کند؛ زیرا اراده دارد. حیات جسمی همه موجودات به همین شکل است و همه به مبدأ خود وابسته‌اند؛ مانند ماهی که بدون آب نمی‌تواند زندگی کند. انسان نیز بدون خدا، از لحاظ جسمی نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد؛ چراکه مبدأ، مسیر و منتهای او خداست.

اما آنچه مطلوب است و در قرآن کریم از آن سخن گفته شده، «حیات طیبه» است. حیات طیبه به حیات ارادی انسان مربوط می‌شود. حیات حیوانی به‌صورت طبیعی جریان دارد و حتی وابسته به اعتقاد انسان به خدا نیست؛ اما اصل مهم، همان حیات طیبه است.

مولانا در شعری زیبا می‌گوید:

جاه و جلال من توییملک و مال من تویی

آب زلال من توییبی‌تو به سر نمی‌شود

بی‌همگان به سر شودبی‌تو به سر نمی‌شود

داغ تو دارد این دلمجای دگر نمی‌شود

دیده عقل مست توچرخه چرخ پست تو

گوش طرب به دست توبی‌تو به سر نمی‌شود

جان ز تو جوش می‌کنددل ز تو نوش می‌کند

عقل خروش می‌کندبی‌تو به سر نمی‌شود

خمر من و خمار منباغ من و بهار من

خواب من و قرار منبی‌تو به سر نمی‌شود

مولانا

امیرالمؤمنین (ع) نیز در این تعبیر، انسان را به تقوا توصیه می‌کنند:

«أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ».

یعنی شما را، ای بندگان خدا، به تقوای الهی سفارش می‌کنم.

در بخش‌های مختلفی از فرمایشات امیرالمؤمنین (ع) در خطبه‌های نهج‌البلاغه، توصیه به تقوا آمده است. گاهی سخن از چیستی و ماهیت تقواست؛ مانند خطبه ۲۳۰ نهج‌البلاغه که حضرت درباره ماهیت تقوا می‌فرمایند:

إِنَّ التَّقْوَى مِفْتَاحُ السَّدَادِ، وَذَخِيرَةُ الْمَعَادِ.

تقوا کلید درستی‌ها و توشه آخرت است.

نهج‌البلاغه، خطبه ۲۳۰

«سداد» به معنای درستی است؛ بنابراین تقوا کلید درستی‌ها و راهگشای خوبی‌هاست. همچنین تقوا توشه آخرت و معاد است. اینجا سخن از ماهیت تقواست؛ یعنی تقوا چیست؟

گاهی سخن از چگونگی تقواست؛ یعنی تقوا چگونه به دست می‌آید و چه ویژگی‌هایی دارد. این موضوع را باید در خطبه ۹۰ و خطبه ۱۹۳ نهج‌البلاغه، یعنی خطبه متقین، پی گرفت. حضرت در آنجا خصوصیات متقین را بیان می‌کنند و حدود صد صفت برای آنان برمی‌شمارند. در واقع، این توصیف‌ها بیان‌کننده چگونگی تقواست.

پس گاهی سخن از ماهیت تقواست، مانند خطبه ۲۳۰، و گاهی سخن از چگونگی تقواست، مانند خطبه متقین و صفات پرهیزکاران در خطبه ۱۹۳.

چرایی تقوا

اما در این خطبه، امیرالمؤمنین (ع) درباره چه چیزی از تقوا سخن می‌گویند؟ اینجا سخن از چرایی تقواست.

تقوا یعنی خدا را داشتن. همان‌طور که ماهی بدون آب حیاتش را از دست می‌دهد، انسان نیز بدون خدا حیاتش را از دست می‌دهد و می‌میرد. ممکن است زندگی جسمی داشته باشد، اما از لحاظ قلبی و معنوی مرده باشد.

بنابراین معنای تقوا، خدا را داشتن است؛ یعنی خدا را از دست ندادن، حفظ کردن و نگه‌داشتن. «وقایه» به معنای حفظ و نگهداری است. امیرالمؤمنین (ع) در این خطبه برای چرایی تقوا، یعنی برای اینکه چرا باید خدا را داشته باشیم، ده نکته بیان می‌کنند. هر مقدار از این نکات که فرصت باشد، به آن اشاره می‌کنیم.

دلیل نخست: خداوند برای انسان مثال زده است

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ»؛ ای بندگان خدا، شما را به تقوا و خدا داشتن سفارش می‌کنم. چرا باید خدا را داشته باشیم و او را از دست ندهیم؟

الَّذِي ضَرَبَ الْأَمْثَالَ

خداوند برای شما مثال زده است.

خدای متعال برای تربیت انسان در قرآن، گاهی از برهان و استدلال استفاده می‌کند، گاهی از جدال احسن، گاهی از موعظه و گاهی نیز از مثال. این‌ها راه‌های هدایت و تربیت الهی هستند.

گاهی خدای متعال مطالب را با استدلال بیان می‌کند که به آن برهان می‌گویند. گاهی مطالب با جدال احسن بیان می‌شود و گاهی با موعظه. روش دیگر نیز بیان مطالب با مثال است.

خداوند انسان‌ها را از طریق مثال زدن و تشبیه کردن هدایت می‌کند. قرآن کریم تشبیهات فراوانی دارد. گاهی این تشبیهات با واژه «مَثَل» آمده‌اند، گاهی با حرف «کاف» که یکی از ابزارهای تشبیه است، و گاهی نیز تشبیه بدون استفاده از ابزار تشبیه بیان شده است.

تشبیه و بیان امثال، یکی از راه‌های درک مفاهیم بلند است. خدای متعال گاهی مفاهیم بلند و سنگین را برای مردم تنزل می‌دهد؛ زیرا عموم مردم بسیاری از مطالب را با مثال بهتر می‌فهمند. با مثال، مطالب معقول و بلند به صورت محسوس و ملموس بیان می‌شوند.

قرآن کریم مثال‌های فراوانی دارد. خداوند می‌فرماید:

﴿

إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا

﴾
سوره بقره، آیه ۲۶

خداوند از اینکه به موجود کوچکی مانند پشه مثال بزند، شرم نمی‌کند. پس مثال زدن نباید برای انسان موجب سرافکندگی باشد. مثال برای تذکر بسیار لازم است. گاهی خداوند برای بیان مفاهیم بلند، به پایین‌ترین و کوچک‌ترین موجودات مثال می‌زند.

قرآن کریم درباره سستی قدرت‌های پوشالی می‌فرماید:

﴿

مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ

﴾
سوره عنکبوت، آیه ۴۱

خداوند کسانی را که برای خود قدرت‌هایی قائل‌اند، اما قدرتشان پوشالی است، به خانه عنکبوت تشبیه می‌کند؛ خانه‌ای که سست‌ترین خانه‌هاست.

پس خداوند گاهی معانی بلند را در قالب مثال‌هایی محسوس و ملموس بیان می‌کند. یکی از مفاهیم بلند و مهم، مسئله قیامت و زنده شدن مردگان و زندگی پس از مرگ است. خداوند برای بیان این مطلب، در جایی که استدلال عقلی برای عموم مردم دشوار است، از مثال استفاده می‌کند.

در آیه ۳۹ سوره فصلت می‌فرماید:

﴿

وَمِنْ آيَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ ۚ إِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۚ إِنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

﴾
سوره فصلت، آیه ۳۹

یکی از نشانه‌های خدا این است که زمین را خشک و بی‌جان می‌بینید. «خاشعه» یعنی زمینی خشک، مرده و بی‌جان. وقتی خداوند آب را بر این زمین نازل می‌کند، زمین به حرکت درمی‌آید و می‌جنبد؛ «اهْتَزَّتْ» یعنی به جنبش درمی‌آید و «رَبَتْ» یعنی رشد می‌کند و گیاه در آن می‌روید.

چه کسی این زمین مرده را زنده کرد؟ همان خدایی که زمین مرده را زنده کرد، مردگان را نیز زنده می‌کند: «إِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْيِي الْمَوْتَىٰ». همان کسی که زمین مرده را زنده کرد، مردگان را زنده خواهد کرد؛ زیرا او بر هر چیزی تواناست.

خداوند با این مثال، قیامت را برای انسان مجسم می‌کند و می‌فرماید: نگاه کن؛ ما زمین مرده را زنده می‌کنیم و تو پیوسته این صحنه را می‌بینی. همان‌گونه که زمین مرده زنده می‌شود، انسان نیز دوباره زنده خواهد شد.

این نمونه‌ای از بیان یک مفهوم معقول به صورت محسوس است. خداوند مطالب بلند و سنگین را با مثال‌های محسوس بیان می‌کند. پس باید خدا را داشت؛ زیرا خدای متعال انسان را این‌گونه و با استفاده از مثال هدایت می‌کند. این نخستین دلیل برای خدا داشتن و چرایی تقواست: «الَّذِي ضَرَبَ الْأَمْثَالَ».

دلیل دوم: خداوند برای انسان اجل‌ها را تعیین کرده است

دومین دلیل این است:

وَوَقَّتَ لَكُمُ الْآجَالَ

خداوند برای شما اجل‌ها را تعیین کرده است. «وقت» و «توقیت» به معنای تعیین زمان است. «آجال» جمع «أجل» است؛ یعنی خداوند زمان‌ها و مدت‌ها را مشخص کرده است.

«أجل» گاهی به معنای مطلق مدت است و گاهی به معنای پایان مدت. وقتی گفته می‌شود «اجلش سر رسید»، یعنی مدت او به پایان رسید.

برای نمونه، «قرض مؤجل» قرضی است که برای آن زمان و مدت تعیین شده است. گاهی انسان معامله را نقد انجام می‌دهد و گاهی نسیه؛ معامله نسیه زمان دارد و مؤجل است، یعنی برای آن اجل و مدتی تعیین شده است.

خدای متعال برای هر چیزی اجلی معین کرده و برای انسان نیز چنین است. برای انسان مرگی تعیین شده و زندگی او پایان دارد. حال که زندگی پایان دارد، باید خدا را داشت. این دومین دلیل برای خدا داشتن است: «وَوَقَّتَ لَكُمُ الْآجَالَ».

دلیل سوم: خداوند لباس و پوشش را برای انسان فراهم کرده است

سومین دلیل:

وَأَلْبَسَكُمُ الرِّيَاشَ

خداوند لباس و پوشش را بر شما پوشانده است. «ألبس» از لباس و به معنای پوشاندن است.

«ریاش» جمع «ریش» است. البته ریش در اینجا به معنای موی صورت نیست؛ در زبان عربی، «ریش» به معنای پر پرندگان است. پر پرندگان نیز معمولاً رنگارنگ و زیباست.

خدای متعال در آیه ۲۶ سوره اعراف می‌فرماید:

﴿

يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا ۖ وَلِبَاسُ التَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌ

﴾
سوره اعراف، آیه ۲۶

ای فرزندان آدم، خداوند برای شما لباس قرار داد؛ لباسی که اندام و عورت‌های شما را می‌پوشاند، و نیز لباس زینت و آراستگی به شما داد.

یکی از نعمت‌ها و امتیازات انسان این است که خداوند او را با لباس پوشانده است. حیوانات برهنه‌اند، اما انسان برهنه نیست و پوشش دارد. یک لباس عمومی وجود دارد که «یُوَارِي سَوْآتِکُمْ»؛ یعنی بدی‌ها، پستی‌وبلندی‌ها و عورت‌های انسان را می‌پوشاند.

خداوند انسان را این‌گونه آفریده که برهنه نباشد و بدن خود را بپوشاند. این، یک نوع لباس است؛ لباسی که عورت‌ها را می‌پوشاند. اما در کنار آن، لباس دیگری نیز وجود دارد که جنبه زینتی دارد. این همان «ریاش» است.

بنابراین «ریاش» در این آیه به معنای لباس فاخر و زینتی است. اصل واژه ریش به معنای پر پرنده است و همان‌گونه که پر پرندگان رنگ‌های گوناگون و زیبایی دارد، این لباس نیز لباس آراستگی و زینت است.

هر انسان یک لباس زیرین برای پوشاندن عورت‌ها و یک لباس رویین برای حضور در جامعه دارد. لباسی که انسان با آن در جامعه ظاهر می‌شود، لباس فاخر و زینتی است و قرآن از آن با عنوان «ریاش» یاد می‌کند.

در جای دیگری، خداوند از پوشش بدن با تعبیر «سرابیل» یاد می‌کند:

﴿

وَسَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ

﴾
سوره نحل، آیه ۸۱

«سرابیل» یعنی تن‌پوش؛ خداوند از نعمت‌های خود، پوشش بدنی را به انسان داده است؛ پوششی که حرارت بدن او را حفظ می‌کند.

در عرف می‌گوییم «لباس گرم» بپوش، اما لباس به خودی خود گرم و سرد نیست. انسان خودش حرارت دارد. تعبیر زیبای قرآن این است که لباس، حرارت بدن انسان را حفظ می‌کند: «سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ».

«تَقِيكُمْ» از همان ریشه تقواست و به معنای حفظ کردن و نگه داشتن است. یعنی لباس، حرارتی را که بدن شما دارد حفظ می‌کند و مانع از بین رفتن آن می‌شود. پس معنای دقیق لباس گرم، لباسی است که گرمای بدن را حفظ می‌کند.

«تَقِيكُمْ الْحَرَّ» یعنی لباس، حرارتی را که در بدن شماست حفظ می‌کند. پس گرما مال بدن انسان است، نه مال لباس. لباس به خودی خود گرم یا سرد نیست؛ بلکه بعضی لباس‌ها گرمای بدن را حفظ می‌کنند و به همین دلیل به آن‌ها «لباس گرم» می‌گوییم. بنابراین، در واقع گرما از خود انسان است.

قرآن در ادامه، تشبیه زیبایی دارد:

﴿

وَلِبَاسُ التَّقْوَىٰ ذَٰلِكَ خَيْرٌ

﴾
سوره اعراف، آیه ۲۶

خداوند همان‌گونه که لباس، انسان را از گرما، بیماری و آسیب‌های گوناگون حفظ می‌کند، تقوا را نیز به جامه تشبیه کرده است. همان‌طور که لباس، بدن انسان را حفظ می‌کند، تقوا نیز روح انسان را حفظ می‌کند. پس لباس روح انسان، تقواست و «لباس تقوا» از لباس ظاهری بهتر است.

پنج جهت برای شکرگزاری از خداوند

امیرالمؤمنین (ع) در ادامه می‌فرمایند:

وَأَلْبَسَكُمُ الرِّيَاشَ، وَأَرْفَقَ لَكُمُ الْمَعَاشَ، وَأَحَاطَ بِكُمُ الْإِحْصَاءَ

خدای متعال لباس فاخر بر شما پوشانده است. ظهور و بروز انسان در جامعه با همین لباس است و زندگی اجتماعی او نیز با این لباس سامان می‌یابد. بنابراین، باید خدا را شکر کرد؛ نخست به این دلیل که خداوند نعمت‌های فراوانی را بر شما پوشانده است، و دوم به این دلیل که شما را به نعمت‌ها و امکانات گوناگون مجهز کرده است.

سوم اینکه خداوند لباس فاخر، یعنی «ریاش»، را بر شما پوشانده است. «ریاش» جمع «ریش» و به معنای لباس فاخر و زینت زندگی است.

چهارم اینکه می‌فرماید: «وَأَرْفَقَ لَكُمُ الْمَعَاشَ». خداوند زندگی مادی و معیشت شما را گسترش داده و انواع نعمت‌ها را در اختیار شما قرار داده است؛ از توانایی تنفس و حرکت گرفته تا میوه‌ها و دیگر نعمت‌هایی که برای زندگی به آن‌ها نیاز دارید. خداوند معاش و زندگی را در شکل‌ها و انواع گوناگون برای شما فراهم کرده و چیزی را از شما دریغ نکرده است.

پنجم اینکه می‌فرماید: «وَأَحَاطَ بِكُمُ الْإِحْصَاءَ». «احصاء» یعنی شمارش و آمار. در گذشته به اداره آمار، «اداره احصائیه» می‌گفتند؛ چون آمار جمعیت و اطلاعات شهر را در اختیار داشتند و سرشماری می‌کردند. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند یکی از جهات شکرگزاری این است که خداوند آمار همه شما را دارد و بر همه احوال شما احاطه دارد. آمار شما در اختیار خداست.

این پنج جهت، از ده جهتی است که امیرالمؤمنین (ع) برای توجه به نعمت‌های الهی و ضرورت تقوا بیان فرموده‌اند. ان‌شاءالله در جلسه آینده پنج جهت دیگر را نیز بیان خواهیم کرد.

انس با نهج‌البلاغه

امیدواریم خدای متعال به ما توفیق دهد که نهج‌البلاغه را مکرر بخوانیم و از آن غافل نشویم. همان‌طور که خواندن قرآن ثواب دارد، خواندن نهج‌البلاغه نیز ثواب دارد. انسان وقتی نهج‌البلاغه را می‌خواند، به وجد می‌آید؛ ترکیب جمله‌ها و کلمات، روح انسان را زنده می‌کند.

از خواندن نهج‌البلاغه ابا نکنیم و برای آن برنامه داشته باشیم. همان‌طور که قرآن در برنامه همه ما قرار دارد، ان‌شاءالله نهج‌البلاغه را نیز در برنامه خود قرار دهیم و دست‌کم روزی یک صفحه از آن را بخوانیم. دست‌کم تلاش کنیم یک بار نهج‌البلاغه را ختم کنیم؛ همان‌طور که قرآن را ختم می‌کنیم.

امیرالمؤمنین (ع) خود قرآن ناطق است و کلمات ایشان نیز از معارف قرآنی سرشار است. نهج‌البلاغه شایسته همین احترام و توجه است. ان‌شاءالله خدای متعال به ما توفیق دهد که جملات نهج‌البلاغه را بخوانیم، از آن‌ها درس بگیریم و عاقبت‌به‌خیر شویم.

وَصَلَّى اللهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.