رفتن به محتوای اصلی
استادعلی ایمانی

خطبه هشتاد و سوم

جلسه نهم

فهرست دوره
خطبه اول۱۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۲:۳۸
  2. جلسه ششم۵۵:۰۹
  3. جلسه هفتم۴۸:۱۷
  4. جلسه هشتم۴۸:۰۱
  5. جلسه نهم۴۳:۰۱
  6. جلسه دهم۴۴:۳۵
  7. جلسه یازدهم۴۹:۵۱
  8. جلسه دوازدهم۴۵:۲۶
  9. جلسه سیزدهم۵۲:۱۴
  10. جلسه چهاردهم۵۳:۲۵
  11. جلسه پانزدهم۵۱:۲۸
  12. جلسه شانزدهم۴۷:۰۵
  13. جلسه هفدهم۴۲:۱۲
خطبه دوم۳ جلسه
  1. جلسه اول۴۵:۳۲
  2. جلسه سوم۵۰:۱۴
  3. جلسه چهارم۳۹:۳۶
خطبه سوم۱۰ جلسه
  1. جلسه اول۴۹:۴۱
  2. جلسه دوم۴۳:۵۵
  3. جلسه سوم۴۶:۰۱
  4. جلسه چهارم۴۴:۵۰
  5. جلسه پنجم۴۵:۰۴
  6. جلسه ششم۵۱:۴۳
  7. جلسه هفتم۴۵:۵۷
  8. جلسه هشتم۴۴:۵۱
  9. جلسه نهم۵۱:۲۸
  10. جلسه دهم۴۳:۱۲
خطبه چهارم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۶:۰۶
خطبه پنجم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۲:۵۵
خطبه ششم و هفتم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۳۹:۵۵
خطبه هشتم، نهم و دهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۲:۴۶
خطبه یازدهم و دوازدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۱:۵۱
خطبه سیزدهم و چهاردهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۲:۰۲
خطبه پانزدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۳:۱۷
خطبه شانزدهم۲ جلسه
  1. جلسه اول۵۰:۵۱
  2. جلسه دوم۵۳:۰۳
خطبه هشتاد و سوم۹ جلسه
  1. جلسه اول۴۸:۰۴
  2. جلسه دوم۳۸:۴۵
  3. جلسه سوم۴۰:۳۱
  4. جلسه چهارم۳۴:۰۳
  5. جلسه پنجم۴۸:۲۰
  6. جلسه ششم۳۲:۴۴
  7. جلسه هفتم۴۹:۴۷
  8. جلسه هشتم۳۹:۳۲
  9. جلسه نهم۳۶:۱۱

شنیدن جلسه

0:0036:11

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام على أشرف الأنبياء والمرسلين، حبيب قلوب الصادقين، أبي‌القاسم المصطفى محمد. اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم، وعلى أهل بيته الطيبين الطاهرين، واللعن الدائم على أعدائهم أجمعين.

دعوت دین به حیات طیبه

در ادامه مباحث خطبه ۸۳ نهج‌البلاغه، پیش از اشاره به مطالب این بخش، مقدمه‌ای عرض می‌کنم. دین و فرمایشات معصومین ما را به زندگانی دعوت می‌کند، نه به زندمانی. خدای متعال، پیامبر بزرگوار اسلام و معصومین سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین، انسان‌ها را به حیات دعوت می‌کنند؛ به زندگانی و حیات طیبه، یعنی زندگی پاک.

قرآن کریم می‌فرماید:

﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ ﴾

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به چیزی فرا می‌خوانند که به شما زندگی می‌بخشد.

سوره انفال، آیه ۲۴

آنچه در فرمایشات امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌خوانیم، دعوت به حیات طیبه است. تقوا که در نهج‌البلاغه بارها بر آن تأکید شده، دعوت به حیات طیبه و زندگی پاک است. متقین زندگی پاک دارند.

در بخش قبل حضرت فرمودند:

فَاتَّقُوا اللَّهَ تَقِيَّةَ مَنْ سَمِعَ فَخَشِيَ، وَاقْتَرَفَ فَاعْتَرَفَ، وَوَجِلَ فَعَمِلَ، وَحَاذَرَ فَبَادَرَ، وَأَيْقَنَ فَأَحْسَنَ، وَعُظِّرَ فَاعْتَبَرَ، وَحُذِّرَ فَحَذِرَ، وَزُجِرَ فَانْزَجَرَ، وَأَجَابَ فَأَنَابَ، وَرَاجَعَ فَتَابَ، وَاقْتَدَى فَاهْتَدَى، وَأُرْشِدَ فَأَرْشَدَ، وَأَسْرَعَ فَأَسْرَعَ، وَنَجَا فَهَرَبَ، وَفَازَ فَغَنِمَ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۸۳

حضرت دوازده نمونه برای تقوا بیان فرمودند و در جلسه قبل درباره آن‌ها توضیح دادیم. امشب به دنبال ثمرات آن تقوا هستیم. اگر کسی مانند آن دوازده گروه و نمونه‌ای که حضرت فرمودند اهل تقوا باشد، نتیجه و ثمره‌اش چیست؟ حضرت در این بخش شش ثمره را بیان می‌کنند. این شش عبارت را باید به جملات نخست این بخش عطف کنیم:

فَأَسْرَعَ طَالِبًا، وَنَجَا هَارِبًا، فَأَفَادَ ذَخِيرَةً، وَأَطَابَ سَرِيرَةً، وَعَمَّرَ مَعَادًا، وَاسْتَظْهَرَ زَادًا، لِيَوْمِ رَحِيلِهِ، وَوَجْهِ سَبِيلِهِ، وَحَالِ حَاجَتِهِ، وَمَوْطِنِ فَاقَتِهِ، وَقَدَّمَ أَمَامَهُ لِدَارِ مُقَامِهِ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۸۳

۱. سرعت گرفتن در طلب حق

«فَأَسْرَعَ طَالِبًا»؛ اگر کسی آن‌گونه که حضرت فرمودند اهل تقوا باشد، در طلب حق سرعت می‌گیرد و با شتاب به سوی حق حرکت می‌کند. چنین انسانی دائماً در طلب و جست‌وجوی حق است.

پس یکی از نتایج تقوا این است که انسان حرکت و جنبش دارد و ساکن نیست. مانند آبی نیست که ساکن بماند؛ بلکه دائماً در حرکت است. انسان متقی دائماً در طلب حق و در جست‌وجوی بهشت است.

۲. گریختن از بدی‌ها و نجات یافتن

«وَنَجَا هَارِبًا»؛ هارب یعنی کسی که می‌گریزد. انسان متقی از بدی‌ها و زشتی‌ها می‌گریزد و خود را از دنیایی که جهنم است نجات می‌دهد. او با سرعت به دنبال حق و بهشت است و از دنیای حرام فرار می‌کند.

در روایتی آمده است که بهترین فرار، فرار از حرام به سوی حلال است:

«الفرار من الحرام إلى الحلال»

ارزشمندترین فرار این است که انسان از حرام بگریزد و به سوی حلال برود. بنابراین، ثمره دوم متقی شدن این است که انسان از جهنم می‌گریزد و نجات پیدا می‌کند.

۳. به دست آوردن ذخیره

«فَأَفَادَ ذَخِيرَةً»؛ سومین ثمره تقوا این است که انسان ذخیره به دست می‌آورد، بهره می‌برد و اندوخته‌هایی برای خود فراهم می‌کند. انسان متقی ذخایری به دست می‌آورد که برای او سودمند است.

۴. پاکیزه کردن باطن

«وَأَطَابَ سَرِيرَةً»؛ چهارمین ثمره این است که انسان باطن خود را پاک می‌کند. «أطاب» از ریشه «طیب» به معنای پاک و پاکیزه کردن است و «سریره» یعنی باطن. انسان متقی باطن خود را از کینه، حسادت، خیانت و آلودگی پاک می‌کند و آن را می‌آراید.

بسیاری از مردم به دنبال پاک کردن ظاهر خود هستند. ظاهرشان را آراسته می‌کنند، اما باطنشان بسیار زشت است. ممکن است ظاهر کسی آراسته باشد، اما درون او پر از بدی، ظلم و جنایت باشد.

مولانا می‌گوید:

ظاهرت چون گور کافر پر خللوز درون قهر خدا عزوجل

از برون طعنه زنی بر بایزیدوز درونت ننگ می‌دارد یزید

رو بسوز این جُبّهٔ ناپاک رازین عبا و شانه و مسواک را

ظاهرت گر هست با باطن یکیمی‌توان ره یافت بر حق اندکی

ور مخالف شد درونت با برونرفته باشی در جهنم سرنگون

ظاهر و باطن یکی باید یکیتا بیابی راه حق را اندکی

مولانا

دشمنان اسلام و کفار نیز ظاهری آراسته دارند؛ لباس‌های مرتب می‌پوشند و ظاهر خود را آراسته می‌کنند، اما باطنشان آلوده و کثیف است و از حقایق بهره‌ای ندارند.

بعضی افراد نیز برای فریب مردم، ظاهر خود را مانند ابوذر و سلمان آراسته می‌کنند، اما باطنشان مانند ابوسفیان است:

ظاهرت چون بوذر و سلمان بودباطنت همچون ابوسفیان بود

شیخ بهایی نیز در قصیده نان و حلوا به این مسئله اشاره کرده است:

نان و حلوا چیست؟ جُبّه، پشم، ردا و شالتاین مقام فخر و خورشید اختباس

کی شود حاصل کسی را در لباسزین ردا و جُبّه‌ات ای کج‌نهاد

شیخ بهایی

متقی کسی است که باطنش پاک و پاکیزه باشد و هیچ غل‌وغش، دشمنی، کینه، حسادت و بدی در باطنش نباشد. این، یکی از مهم‌ترین ثمرات تقواست.

۵. آباد کردن آخرت

«وَعَمَّرَ مَعَادًا»؛ پنجمین نتیجه این است که انسان آخرت خود را آباد می‌کند. «عَمَّرَ» یعنی تعمیر و آباد کردن. انسان متقی با اعمال خود، معاد و آخرتش را آباد می‌کند.

۶. فراهم کردن توشه

«وَاسْتَظْهَرَ زَادًا»؛ استظهار زاد یعنی توشه خود را آماده و بسته است. در گذشته، کسی که می‌خواست به سفر برود، بار و بنه و آذوقه خود را بر مرکبش می‌گذاشت. وقتی همه وسایل را بر مرکب می‌بست، معلوم می‌شد که قصد سفر دارد.

«زاد» یعنی توشه. انسان متقی توشه خود را برداشته و بسته است؛ یعنی برای سفر خود آماده شده است.

این توشه برای کجاست؟

«لِيَوْمِ رَحِيلِهِ، وَوَجْهِ سَبِيلِهِ، وَحَالِ حَاجَتِهِ، وَمَوْطِنِ فَاقَتِهِ»

انسان متقی توشه خود را برای روز رحیل، روز کوچ و سفر، آماده کرده است؛ برای راهی که باید بپیماید، برای مقصدی که باید به آن برسد، برای جایی که در آن مستقر شود و برای جایگاهی که در آن به توشه نیاز دارد. بنابراین، توشه‌اش را کامل فراهم کرده و چیزی کم نگذاشته است.

پیش فرستادن توشه برای خانه ابدی

صفت دیگری که حضرت برای انسان متقی بیان می‌کنند، این است:

«وَقَدَّمَ أَمَامَهُ لِدَارِ مُقَامِهِ»

انسان متقی هرچه را برای آنجا نیاز دارد، از پیش فرستاده است. «دار مقام» یعنی خانه جاودانه و ابدی؛ یعنی خانه‌ای که انسان باید برای همیشه در آن بماند.

انسان گاهی توشه‌اش را همراه خود می‌برد و گاهی آن را از پیش می‌فرستد. پیش فرستادن توشه بسیار مهم است. کسی که به فکر آنجاست، از قبل برای آنجا چیزی می‌فرستد.

شما از کجا می‌دانید که بعد از شما کسی برایتان چیزی بفرستد یا کاری انجام دهد؟ اموال شما باقی می‌ماند و معلوم نیست به دست چه کسی می‌افتد؛ به دست فرزندان و وارثان می‌رسد، اما معلوم نیست برای شما کاری انجام دهند یا خیر. پس خودتان توشه‌تان را پیش بفرستید.

فرض کنید می‌خواهید به مسافرت بروید. اگر همه وسایل را از قبل بفرستید، وقتی به مقصد می‌رسید، همه‌چیز آماده است و از شما استقبال می‌کنند. اما اگر بار سفر را همراه خود ببرید، تا به مقصد برسید، از خستگی بهره‌ای از سفر نمی‌برید. ارزشمند است که انسان از پیش وسایل خود را بفرستد تا هنگام رسیدن، همه‌چیز آماده باشد.

به همین دلیل، در روایات ما بسیار تأکید شده است که انسان از پیش بفرستد و با دست خودش در همین دنیا برای آخرت خود کاری انجام دهد.

در روایتی آمده است که شخصی اموال زیادی داشت و خرماهای فراوانی برای او باقی مانده بود. او وصیت کرده بود که پس از مرگش آن خرماها را صدقه بدهند. پیامبر اکرم (ص) فرمودند اگر خودش یک خرما از آن خرماها را صدقه می‌داد، ارزشش از همه آن خرماهایی که پس از او به صدقه داده می‌شود بیشتر بود.

اگر انسان خودش با دست خودش کار خیری انجام دهد، از همه خیراتی که بعداً دیگران برای او انجام می‌دهند بهتر است؛ زیرا ممکن است اموال او بماند و وارثانش برای او کار خیر انجام دهند یا انجام ندهند.

مرحوم شیخ صدوق در کتاب امالی، صفحه ۱۷۲، یکی از فرمایشات امیرالمؤمنین علیه‌السلام را نقل کرده است. حضرت در یکی از خطبه‌هایشان فرمودند:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا مَاتَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ: مَا قَدَّمَ؟ وَقَالَ النَّاسُ: مَا أَخَّرَ؟ فَقَدِّمُوا فَضْلًا يَكُنْ لَكُمْ، وَلَا تُؤَخِّرُوا كَلًّا يَكُنْ عَلَيْكُمْ، فَإِنَّ الْمَحْرُومَ مَنْ حُرِمَ خَيْرَ مَالِهِ، وَالْمَغْبُوطَ مَنْ ثَقُلَتْ بِالصَّدَقَاتِ وَالْخَيْرَاتِ مَوَازِينُهُ.

امیرالمؤمنین علی (ع)|امالی شیخ صدوق

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: وقتی بنده‌ای از دنیا می‌رود، فرشتگان می‌گویند: «چه چیزی از پیش فرستاده است؟» اما مردم می‌گویند: «چه چیزی بر جای گذاشته است؟»

تفاوت نگاه مردم و فرشتگان را ببینید. مردم می‌پرسند چه چیزی باقی گذاشته است، اما ملائکه می‌پرسند چه چیزی از پیش فرستاده است. پس حضرت می‌فرمایند: فضولات و اضافات خود را از پیش بفرستید تا برای شما باشد و چیزی را عقب نیندازید که وبال شما شود.

منظور این نیست که ضروریات زندگی را کنار بگذارید؛ بلکه هرچه اضافه بر نیاز دارید، از ثروت و دارایی و امکانات، از پیش بفرستید. هرچه را از پیش فرستادید، برای شما باقی می‌ماند. آنچه باقی می‌گذارید، الزاماً مال شما نیست؛ اما آنچه پیش فرستاده‌اید، حقیقتاً برای شماست.

بسیاری از افراد وصیت می‌کنند که پس از مرگشان برایشان نماز، روزه، روضه یا خیرات انجام دهند؛ اما چه کسی تضمین کرده است که وارثان به وصیت آنان عمل کنند؟ بسیاری از وصیت‌ها باقی می‌ماند و فرزندان و وارثان حاضر نیستند به آن‌ها عمل کنند. حضرت می‌فرمایند چیزی را برای بعد نگذارید؛ زیرا آنچه باقی می‌گذارید، ممکن است بر عهده شما و به زیان شما باشد.

کسی که اموالش را جمع کرده و پس از او کسانی که با دین و اهل‌بیت علیهم‌السلام مخالف‌اند از آن استفاده می‌کنند، باید بداند که گناه و زیان آن نیز به او می‌رسد؛ زیرا او این اموال را جمع کرده و برای آنان باقی گذاشته است.

«فَإِنَّ الْمَحْرُومَ مَنْ حُرِمَ خَيْرَ مَالِهِ»؛ محروم کسی است که از خیر مال خود محروم شده باشد. او مال فراوانی داشته، اما نتوانسته است از آن برای آخرت خود بهره‌ای ببرد و اموالش پس از او باقی مانده است.

«وَالْمَغْبُوطَ مَنْ ثَقُلَتْ بِالصَّدَقَاتِ وَالْخَيْرَاتِ مَوَازِينُهُ»؛ مغبوط کسی است که دیگران به حال او غبطه می‌خورند؛ یعنی می‌گویند ای کاش ما نیز مانند او بودیم. او کسی است که با صدقات و خیرات، میزان اعمالش را سنگین کرده است.

خدای متعال می‌فرماید:

﴿ وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا ﴾

و ترازوهای عدالت را برای روز قیامت قرار می‌دهیم؛ پس به هیچ‌کس کمترین ستمی نمی‌شود.

سوره انبیاء، آیه ۴۷

برخی افراد در قیامت میزان اعمال سنگینی دارند و باید به حال آنان غبطه خورد. غبطه با حسد تفاوت دارد. حسد ناپسند است؛ اما غبطه یعنی انسان بگوید: ای کاش من نیز چنین بودم و چنین اعمال خیری انجام می‌دادم.

غبطه هنگامی ارزشمند است که انسان در مفاهیم عالی، ارزش‌ها و خوبی‌ها به دیگران نگاه کند و بگوید: «ای کاش من نیز چنین بودم.» اما در امور دنیوی، معمولاً آنچه وجود دارد حسد است. برای مثال، انسان اموال دیگران را که از اموال خودش بیشتر است می‌بیند و می‌گوید: «ای کاش من هم چنین ماشینی داشتم.» این آرزو، ارزش چندانی ندارد و غبطه محسوب نمی‌شود.

اما اگر انسان ببیند کسی خیرات می‌کند، دست‌باز است و کارهای نیک انجام می‌دهد و بگوید: «ای کاش من نیز چنین بودم»، این غبطه است، نه حسد. اگر انسان در کمالات به کسی نگاه کند و آرزو کند مانند او باشد، غبطه برده است؛ زیرا آن شخص از کمالات و اعمال خیر خود بهره می‌برد، اما داشتن ماشین یا مال بیشتر، به‌خودی‌خود ارزش معنوی ندارد.

بنابراین، حضرت می‌فرماید: «وَالْمَغْبُوطَ»؛ یعنی کسی که دیگران به او غبطه می‌برند؛ «مَنْ ثَقُلَتْ بِالصَّدَقَاتِ وَالْخَيْرَاتِ مَوَازِينُهُ»؛ کسی که با صدقات و خیرات، میزان اعمال خود را سنگین کرده است. این شخص در روز قیامت، ترازوی اعمالش را سنگین کرده و شایسته غبطه‌خوردن است.

پس یکی دیگر از خصوصیات متقین این است که برای خانه ابدی خود، یعنی بهشت، از پیش توشه فرستاده‌اند.

قَدَّمَ لِدَارِ الْمُقَامَةِ

این تعبیر «دار المقامة» را امیرالمؤمنین (ع) از قرآن کریم گرفته است. بسیاری از تعبیرهای امیرالمؤمنین (ع) برگرفته از آیات قرآن است. در سوره فاطر، درباره بهشتیان می‌فرماید:

﴿ وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ ۖ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ ﴾

و می‌گویند: ستایش مخصوص خدایی است که اندوه را از ما دور کرد؛ همانا پروردگار ما بسیار آمرزنده و بسیار شکرگزار است.

سوره فاطر، آیه ۳۴

بهشتیان، همین که وارد بهشت می‌شوند، می‌گویند: «حمد و ستایش خدایی را که اندوه را از ما دور کرد.» دنیا سراسر غم و اندوه است؛ اما خداوند این غم و اندوه را از آنان دور کرده است. سپس می‌گویند: «پروردگار ما بسیار آمرزنده و بسیار شکرگزار است.»

«غفور» و «شکور» هر دو صیغه مبالغه‌اند. «غفور» یعنی خداوند بسیار آمرزنده است و همه طلب‌های مغفرت را می‌پذیرد. «شکور» یعنی بسیار شکرگزار. آیا خداوند شکرگزار است؟ بله؛ یعنی هر مقدار شما شکر کنید، خداوند نعمت بیشتری به شما عطا می‌کند.

﴿ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ﴾

اگر شکرگزاری کنید، حتماً بر شما می‌افزایم.

سوره ابراهیم، آیه ۷

این‌که خداوند «شکور» است، یعنی شکرهای بندگان را با افزون‌کردن نعمت پاسخ می‌دهد. خداوند هم «غفور» است و هم «شکور».

﴿ الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِنْ فَضْلِهِ ﴾

خدایی که ما را به فضل خود در خانه ماندگار جای داد.

سوره فاطر، آیه ۳۵

خداوند ما را در «دار المقامة» جای داد؛ خانه‌ای که انسان در آن آسایش و ثبات دارد و هیچ‌گونه ناآرامی در آن نیست. «دار المقامة» یعنی جایگاه آسایش و ماندگاری.

این نتیجه اعمال ما به‌تنهایی نیست، بلکه خداوند با فضل و عنایت خود با ما رفتار می‌کند. بنابراین، تعبیر «دار المقامة» که امیرالمؤمنین (ع) فرموده‌اند، از این آیه شریفه استفاده شده است.

امیدواریم این خصوصیات و نتایجی که امیرالمؤمنین (ع) در این خطبه ارزشمند بیان فرموده‌اند، مورد توجه همه ما قرار گیرد و برای آخرت خود از پیش توشه بفرستیم.

اگر می‌خواهیم کاری برای خودمان انجام دهیم، باید از همین دنیا انجام دهیم و آن را به دیگران واگذار نکنیم تا پس از مرگ برای ما انجام دهند. هیچ معلوم نیست دیگران چنین کاری انجام دهند؛ بلکه خلاف آن بیشتر معلوم است. کمتر کسی پیدا می‌شود که از دنیا برود و وارثانش برای او کار خیر انجام دهند. در بسیاری از موارد، اموال او را مصرف می‌کنند و از بین می‌برند و ناسزاها و بدگویی‌ها برای آن میت بیچاره باقی می‌ماند.

ان‌شاءالله فرمایشات امیرالمؤمنین (ع) الگوی ذهن ما باشد و همیشه آن‌ها را به یاد داشته باشیم.

وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.