رفتن به محتوای اصلی
استادعلی ایمانی

خطبه هشتاد و سوم

جلسه هفتم

فهرست دوره

شنیدن جلسه

0:0049:47

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَىٰ أَشْرَفِ الْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ، أَبِی‌الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَىٰ مُحَمَّدٍ. اللهم صل على محمد وآل محمد وعلى أهل بيته الطيبين الطاهرين، واللعن الدائم على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قیام یوم الدین.

بازگشت از صحنه قیامت به دنیا

در محضر خطبه ۸۳ نهج‌البلاغه، جلسه هفتم هستیم. در جلسه قبل عرض کردیم که امیرالمؤمنین (ع) صحنه رستاخیز و قیامت را ترسیم فرمودند. در این جلسه، حضرت به دنیا بازمی‌گردند و وضعیت انسان‌ها را در دنیا بررسی می‌کنند.

حضرت در این بازگشت به دنیا و بیان وضعیت مردم، سیزده نکته را مطرح می‌فرمایند:

  1. پنج نکته مربوط به وضعیت جبری انسان است؛ یعنی اموری که همه انسان‌ها اقرار دارند در آن‌ها مجبورند.
  2. سه نکته به رستاخیز مربوط است.
  3. پنج نکته دیگر به صحنه اختیار انسان مربوط می‌شود.

ابتدا پنج نکته مربوط به جبر انسان را بررسی می‌کنیم.

عِبَادٌ مَخْلُوقُونَ اقْتِدَارًا، وَمَرْبُوبُونَ اقْتِسَارًا، وَمَقْبُوضُونَ احْتِضَارًا، وَمُضَمَّنُونَ أَجْدَاثًا، وَكَائِنُونَ رُفَاتًا، وَمَبْعُوثُونَ أَفْرَادًا، وَمَدِينُونَ جَزَاءً، وَمُمَيَّزُونَ حِسَابًا.

نهج‌البلاغه، خطبه ۸۳

۱. آفرینش انسان

حضرت می‌فرمایند: «عِبَادٌ مَخْلُوقُونَ اقْتِدَارًا».

«عباد» را می‌توان به دو معنا گرفت: یکی به معنای بندگان، و دیگری به معنای مملوکان، در مقابل مولا. انسان‌ها بندگانی هستند که آفریده شده‌اند و مملوک خداوند هستند؛ یعنی مالک همه، خداست.

«مخلوقون» یعنی آفریده‌شدگان. انسان با قدرت خدای متعال آفریده شده است. بنابراین انسان در خلقت خود مجبور است و آفرینش او در اختیار خودش نیست.

﴿

وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ

﴾

و از نشانه‌های او این است که شما را از خاک آفرید؛ سپس ناگهان شما انسان‌هایی شدید که در سراسر زمین پراکنده می‌شوید.

سوره روم، آیه ۲۰

بعضی می‌گویند: «ما نمی‌خواستیم خودمان را خلق کنیم؛ دلمان نمی‌خواست خدا ما را بیافریند.» در پاسخ باید گفت: مگر شما وجود داشتید که دلی داشته باشید و بخواهید یا نخواهید؟ در زمان آفرینش، شما اصلاً وجود نداشتید. بنابراین خلقت انسان جبری است و دست خودش نیست.

خداوند با انسان مشورت نکرده است که آیا می‌خواهد به دنیا بیاید یا نه. در آفرینش، اختیار انسان دخالتی ندارد. این نخستین امر جبری انسان است.

۲. رشد و پرورش انسان

دومین امر جبری، رشد انسان است. حضرت می‌فرمایند: «وَمَرْبُوبُونَ اقْتِسَارًا».

«رَبّ» یعنی تربیت‌کننده و پرورش‌دهنده. «مربوبون» یعنی تربیت‌شدگان و پرورش‌یافتگان. انسان‌ها به‌صورت جبری رشد می‌کنند.

جنین به دنیا می‌آید و پس از آن دوران کودکی، نوجوانی، جوانی و پیری را پشت سر می‌گذارد. هیچ‌یک از این مراحل در اختیار انسان نیست. انسان چه بخواهد و چه نخواهد، از زمان تولد و طفولیت به نوجوانی و جوانی می‌رسد و سپس پیر می‌شود.

پس نخستین جبر انسان، خلقت و آفرینش اوست و دومین جبر، رشد و پرورش اوست. «اقتسار» به معنای اجبار است. در اصطلاح فلسفه، حرکتی را که به‌صورت اجباری انجام می‌شود، «حرکت قَسری» می‌نامند؛ مانند سنگی که به سوی آسمان پرتاب می‌شود و ناچار به زمین بازمی‌گردد. جاذبه زمین آن را به پایین می‌کشد و سنگ نمی‌تواند از این حرکت جلوگیری کند.

بنابراین، «مربوبون اقتساراً» یعنی شما تربیت و رشد داده می‌شوید، آن هم به‌صورت جبری. خلقت شما جبری است و رشد شما نیز جبری است.

۳. قبض روح

سومین امر جبری، قبض روح است. حضرت می‌فرمایند: «وَمَقْبُوضُونَ احْتِضَارًا».

«قبض» به معنای تحویل گرفتن است. در خرید و فروش نیز «قبض و اقباض» به معنای تحویل دادن و تحویل گرفتن به کار می‌رود. «مقبوضون» یعنی روح شما تحویل گرفته می‌شود؛ همان چیزی که از آن به «قبض روح» تعبیر می‌کنیم.

«احتضار» دو معنا دارد: یکی حاضر شدن در محضر الهی، و دیگری حالتی که هنگام مرگ، فرشتگان الهی برای قبض روح انسان حاضر می‌شوند. به حالت مرگ انسان، حالت احتضار گفته می‌شود.

﴿

وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُمْ بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَىٰ أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

﴾
سوره انعام، آیه ۶۰

خدای متعال روح انسان را در دو موقعیت تحویل می‌گیرد. یکی هر شب، هنگام خواب. انسان هر شب می‌خوابد و خداوند روح او را تحویل می‌گیرد. این کار، آموزش مرگ به انسان است. سپس در روز، انسان را دوباره برمی‌انگیزد و زنده می‌کند.

بنابراین، انسان در طول زندگی خود بارها مرگ و زندگی را تجربه می‌کند: هر شب می‌میرد و صبح دوباره زنده می‌شود. خداوند شب هنگام خواب روح انسان را تحویل می‌گیرد و صبح آن را بازمی‌گرداند.

﴿

وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّىٰ إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ

﴾
سوره انعام، آیه ۶۱

خداوند بر بندگان خود قاهر و قدرتمند است و برای انسان نگهبانانی قرار داده است. هرکدام از ما فرشتگانی داریم که از ما نگهبانی می‌کنند. کودک از ابتدای تولد نگهبانانی دارد که مراقب او هستند و این نگهبانی در مراحل مختلف زندگی ادامه پیدا می‌کند.

وقتی مرگ انسان فرا برسد، تنها حضرت عزرائیل نیست که روح او را قبض می‌کند؛ حضرت عزرائیل همکارانی دارد. قرآن می‌فرماید: «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا»؛ فرستادگان ما روح او را تحویل می‌گیرند. حضرت عزرائیل و همکاران او روح انسان را قبض می‌کنند و آن را دقیقاً همان‌گونه که باید، تحویل می‌گیرند.

پس سومین امر جبری انسان، حالت احتضار و قبض روح است. انسان در قبض روح خود هیچ اختیاری ندارد. چه بخواهد و چه نخواهد، روح او قبض می‌شود.

۴. قرار گرفتن در قبر

چهارمین امر جبری این است که انسان در قبر قرار می‌گیرد. حضرت می‌فرمایند: «وَمُضَمَّنُونَ أَجْدَاثًا».

«مُضَمَّن» از ریشه «ضِمْن» است؛ یعنی چیزی را در ضمن چیز دیگری قرار دادن. «أجداث» به معنای قبرهاست. انسان بدون اختیار خود در قبر قرار داده می‌شود.

پس انسان در خلقت مجبور است، در رشد مجبور است، هنگام احتضار و قبض روح اختیار ندارد و در قرار گرفتن در قبر نیز اختیاری از خود ندارد.

انسان در هر قبری که دفن شود، از همان‌جا مبعوث خواهد شد. متوکل مأمورانی را فرستاده بود تا امام هادی (ع) را احضار کنند. مأموران، حضرت را از مسیری بیابانی عبور می‌دادند. کاتب و مسئول آنان به مأموران گفت: این شخص، یعنی امام هادی (ع)، می‌گوید انسان هرجا بمیرد، حتی اگر در بیابان و وادی برهوت بمیرد، از همان‌جا زنده می‌شود. سپس آنان شروع به خندیدن و مسخره کردن امام کردند.

امام هادی (ع) این سخنان را شنیدند و در مسیر فرمودند: در راه بازگشت سرمای شدیدی خواهد آمد؛ همه لباس گرم با خود بردارید. آنان به سخن امام توجه نکردند. هنگام بازگشت، سرمای بسیار شدیدی آمد و تعدادی از آنان در همان سرما از دنیا رفتند. آنان را در همان بیابان دفن کردند؛ همان بیابانی که کاتب، سخن امام را درباره برانگیخته شدن انسان از محل مرگش مسخره کرده بود.

پس از آن، امام به کاتب فرمودند: این افراد را همین‌جا دفن کنید. وقتی آنان را دفن کردند، حضرت فرمودند: این‌ها دوباره از کجا زنده می‌شوند؟ از همین‌جا که دفن شده‌اند.

انسان از هرجا که دفن شده باشد، از همان‌جا بیرون می‌آید. اگر بدن او در شکم پرنده‌ای قرار گرفته باشد، از همان‌جا مبعوث می‌شود. تفاوتی نمی‌کند انسان کجا دفن شده باشد؛ این یک واقعیت و یکی از امور جبری انسان است.

۵. پوسیده شدن بدن

پنجمین امر جبری، پوسیده شدن بدن است. حضرت می‌فرمایند: «وَكَائِنُونَ رُفَاتًا».

«کائنون» یعنی «صائرون»؛ یعنی تبدیل‌شونده و گردنده. انسان را در قبر می‌گذارند و بدن او در آنجا می‌پوسد. «رُفات» به معنای پوسیده و فرسوده شدن و از بین رفتن است.

﴿

وَقَالُوا أَئِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا

﴾
سوره اسراء، آیه ۴۹

منکران معاد با حالت تمسخر می‌گفتند: وقتی ما استخوان شدیم و بدنمان پوسید، آیا دوباره زنده و آفریده می‌شویم؟ آنان می‌گفتند دیگر خلقتی در کار نیست.

پس این پنج امر، دوران جبر انسان را تشکیل می‌دهد. انسان در حیات خود اختیار همه امور را ندارد:

  • اختیار خلقت و آفرینش خود را ندارد.
  • اختیار رشد و مراحل زندگی خود را ندارد.
  • اختیار قبض روح خود را ندارد.
  • اختیار محل دفن شدن خود را ندارد.
  • اختیار پوسیده و فرسوده شدن بدن خود را ندارد.

انسان نمی‌تواند بگوید: «من نمی‌خواستم خلق شوم.» او در زمان خلقت وجود نداشت و اختیار این امر را نداشت. رشد او نیز در اختیارش نیست. چه بخواهد و چه نخواهد، روحش قبض می‌شود، در قبر قرار می‌گیرد و بدنش فرسوده و پوسیده می‌شود.

سه نکته مربوط به رستاخیز

پس از پنج نکته مربوط به جبر انسان در دنیا، حضرت به سه نکته مربوط به رستاخیز اشاره می‌فرمایند.

۶. برانگیخته شدن به‌صورت فردی

حضرت می‌فرمایند: «وَمَبْعُوثُونَ أَفْرَادًا». انسان‌ها برانگیخته می‌شوند، اما در هنگام برانگیخته شدن، تنها هستند.

﴿

يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَىٰ نُصُبٍ يُوفِضُونَ

﴾
سوره معارج، آیه ۴۳

انسان‌ها با سرعت از قبرها بیرون می‌آیند، اما شریک و همراهی ندارند. همان‌گونه که انسان را تنها در قبر قرار داده‌اند، تنها نیز مبعوث می‌شود.

«افراد» یعنی فردفرد و تک‌تک. هر انسان به‌صورت تنها محشور می‌شود.

﴿

لَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَىٰ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ

﴾
سوره انعام، آیه ۹۴

همان‌طور که انسان در آغاز به‌صورت فردی آفریده شد، در قیامت نیز به‌صورت فردی مبعوث می‌شود.

۷. جزا داده شدن

هفتمین نکته این است: «وَمَدِينُونَ جَزَاءً».

به انسان جزای اعمالش داده می‌شود؛ هم جزای اعمال خیر و هم جزای اعمال شر. هرکس نتیجه اعمال خود را دریافت می‌کند.

۸. جدا بودن حساب انسان‌ها

هشتمین نکته این است: «وَمُمَيَّزُونَ حِسَابًا». حساب هرکس جدا و مشخص است.

﴿

كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ

﴾
سوره مدثر، آیه ۳۸

هرکس در گرو چیزی است که خودش کسب کرده است.

﴿

وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ

﴾
سوره انعام، آیه ۱۶۴

هیچ‌کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد.

«مُمَیَّزون حساباً» یعنی حساب هرکس مشخص و جداگانه است. ممکن است پس از حسابرسی، انسان‌ها گروه‌گروه شوند و هر گروهی در جایگاه خاصی قرار گیرد، اما هنگام حسابرسی، هرکس خودش حاضر است و حساب خودش را پس می‌دهد. در آنجا پارتی‌بازی وجود ندارد؛ حساب هر انسان، حساب خود اوست.

تا اینجا، پنج نکته مربوط به جبر انسان در دنیا و سه نکته مربوط به رستاخیز بیان شد. اکنون حضرت به پنج نکته مربوط به اختیار انسان می‌پردازند.

اختیار انسان در دنیا

مبنای ائمه (ع) در بحث‌های علمی این است: «لا جبر ولا تفویض، بل الأمر بین الأمرین»؛ نه جبر مطلق و نه اختیار مطلق، بلکه امری میان این دو.

اشاعره جبری هستند و می‌گویند انسان در این دنیا هیچ‌کاره است و هیچ اختیاری از خود ندارد. در مقابل، گروهی از مفوّضه معتقدند انسان اختیار کامل دارد و همه امورش به خودش واگذار شده است. نظر صحیحی که ائمه (ع) بیان کرده‌اند، همان «امر بین الأمرین» است؛ نه جبر مطلق وجود دارد و نه تفویض مطلق.

پنج جهت از جبر انسان را بیان کردیم: انسان در خلقت، رشد، رسیدن به پیری، حالت احتضار و پوسیده شدن در قبر اختیار ندارد. اکنون حضرت به پنج موضوع مربوط به اختیار انسان اشاره می‌فرمایند:

قَدْ أُمْهِلُوا فِي طَلَبِ الْمَخْرَجِ، وَهُدُوا سَبِيلَ الْمَنْهَجِ، وَأُمِرُوا مَهَلَ الْمُسْتَعْتِبِ، وَكُشِفَتْ عَنْهُمْ سُدَفُ الرَّيْبِ، وَخُلُّوا لِمِضْمَارِ الْجِيَادِ، وَأَنَاةِ الْمُرْتَادِ، فِي مُدَّةِ الْأَجَلِ، وَمُضْطَرَبِ الْمَهَلِ.

مهلت برای یافتن راه خروج

«قَدْ أُمْهِلُوا فِي طَلَبِ الْمَخْرَجِ»؛ به انسان مهلت داده شده است تا راه خروج را پیدا کند.

«مخرج» یعنی راه خروج. انسان در دنیا در مسیرهایی قرار می‌گیرد و انتخاب راه بر عهده خود اوست. خداوند به او مهلت داده است تا راه‌های خروج از تنگناها و بن‌بست‌ها را پیدا کند. این اختیار انسان در افعال اوست. انسان در خلقت و رشد خود مجبور است، اما در پیشرفت، حرکت و تکاملش مهلت و اختیار دارد.

هدایت به راه روشن

«وَهُدُوا سَبِيلَ الْمَنْهَجِ»؛ انسان‌ها به راه روشن هدایت شده‌اند.

«سبیل» یعنی راه و «منهج» یعنی راه روشن و واضح. خداوند هم به انسان مهلت داده است تا راه خروج را انتخاب کند و هم او را به راه صحیح هدایت کرده است.

انبیا، ائمه (ع)، اولیای الهی، علما، دانشمندان و کتاب‌های آسمانی آمده‌اند تا انسان را به «سبیل المنهج»، یعنی راه روشن، هدایت کنند. بنابراین، هم مهلت برای خروج از مشکلات و تنگناها به انسان داده شده و هم راه روشن به او نشان داده شده است.

فرصت برای جبران

«وَأُمِرُوا مَهَلَ الْمُسْتَعْتِبِ»؛ به انسان فرصت و عمر داده شده است تا رضایت خداوند را به دست آورد و از عتاب الهی نجات پیدا کند.

خداوند هم به انسان مهلت داده و هم راه را برای او روشن کرده و به اندازه کافی عمر در اختیارش گذاشته است. انسان در قیامت نمی‌تواند بگوید: خدایا، عمر نداشتم؛ اگر عمر داشتم، این کارها را انجام نمی‌دادم. خداوند به اندازه کافی فرصت داده است تا انسان به جبران گذشته و راضی کردن پروردگار بپردازد.

برطرف شدن تاریکی‌های شک

«وَكُشِفَتْ عَنْهُمْ سُدَفُ الرَّيْبِ»؛ تاریکی‌های شک از آنان برطرف شده است.

«ریب» یعنی شک و «سدف» به معنای تاریکی‌هاست. شک، تاریکی است؛ اما راه‌های کشف حقیقت برای انسان روشن شده است. انسان نباید در شک باقی بماند، بلکه باید از شک خارج شود و به اطمینان و یقین برسد. انسان در زندگی با باور و یقین حرکت می‌کند، نه با شک دائمی.

پس «سُدَفُ الرَّيْب» یعنی تاریکی‌ها و ظلمت‌های شک که راه خروج از آن برای انسان فراهم شده است.

رها شدن در میدان مسابقه

پنجمین تعبیر حضرت این است: «وَخُلُّوا لِمِضْمَارِ الْجِيَادِ».

پس از آنکه خداوند به انسان مهلت داد، راه را به او نشان داد، پیامبران و ائمه (ع) را فرستاد، عمر در اختیارش گذاشت و راه خروج از شک را برای او بیان کرد، او را در افعالش رها کرد.

«خُلو» یعنی رها کردن. انسان در افعالش مجبور نیست؛ رها شده است تا خودش انتخاب کند.

«مضمار» به معنای میدان مسابقه یا زمان مسابقه است و «جیاد» جمع «جواد» و به معنای اسب‌های ارزشمند و آماده مسابقه است. در میان عرب، رسم بود که اسب‌ها را برای مسابقه آماده می‌کردند. به این آماده‌سازی «تضمیر» می‌گفتند. اسب را با غذا پرورش می‌دادند، سپس آن را می‌دواندند تا هم بدنش قوی شود و هم استخوان‌بندی‌اش استحکام پیدا کند. چنین اسبی برای مسابقه آماده می‌شد.

دنیا نیز میدان مسابقه است؛ میدان تلاش برای رسیدن به خوبی‌ها و خیرات. انسان در این میدان باید راه صحیح را پیدا کند و برای رسیدن به سعادت تلاش کند.

تفکر و طلب راه حق

در ادامه، حضرت می‌فرمایند: «وَأَنَاةِ الْمُرْتَادِ».

«أناة» یعنی صبر، بردباری و با تأمل حرکت کردن. «مرتاد» کسی است که در جست‌وجوی حق و راه صحیح است. بنابراین، انسان برای مسابقه و برای اندیشیدن و انتخاب راه حق رها شده است؛ باید با صبر و تأمل، مسیر صحیح را پیدا کند.

حرکت با چراغ هدایت

«مقتبس» کسی است که شعله‌ای از آتش یا چراغی برای روشن کردن راه برداشته است. انسان باید با صبر و بردباری، مشعل هدایت را در دست بگیرد و آهسته و آگاهانه حرکت کند تا مسیر برای خودش و دیگران روشن شود.

در داستان حضرت موسی (ع) نیز آمده است که ایشان به خانواده خود فرمودند:

﴿

سَآتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهَابٍ قَبَسٍ

﴾

یعنی از آنجا خبری برای شما می‌آورم یا شعله‌ای از آتش می‌آورم تا از آن بهره ببرید.

حافظ نیز با اشاره به همین تعبیر می‌گوید:

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آیدکه ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوشزده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید

ز آتش وادی ایمن نه منم خرم و بسموسی آنجا به امید قبسی می‌آید

هیچ‌کس نیست که در کوی تو‌اش کاری نیستهر کس آنجا به طریق هوسی می‌آید

حافظ

کسی که در مسیر سعادت حرکت می‌کند، باید با تأمل و بردباری این مشعل را در دست بگیرد و پیش برود.

در مهلت عمر

حضرت در پایان می‌فرمایند: «فِي مُدَّةِ الْأَجَلِ، وَمُضْطَرَبِ الْمَهَلِ»؛ این حرکت در مدت اجلی است که خداوند برای انسان تعیین کرده و در رفت‌وآمد فرصت‌ها و مهلت‌هایی است که در اختیار او قرار می‌گیرد.

بنابراین، انسان پنج جهت جبری دارد و پنج جهت اختیاری. انسان در افعال خود مختار است؛ خداوند به او مهلت داده و او را در میدان مسابقه رها کرده است.

دنیا فرصت است؛ فرصت‌سوزی نکنیم.

أَلَا وَإِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمَارُ، وَغَدًا السِّبَاقُ، وَالسَّبَقَةُ الْجَنَّةُ، وَالْغَايَةُ النَّارُ

آگاه باشید که امروز روز آماده شدن برای مسابقه است و فردا روز مسابقه؛ جایزه این مسابقه بهشت و پایان آن آتش است.

نهج‌البلاغه، خطبه ۲۸

در این دنیا به ما فرصت و مهلت داده‌اند. خداوند انسان را مجبور نکرده است که اگر خواست کار بدی انجام دهد، همان لحظه دستش را بگیرد. گناه می‌کند و اختیار گناه با خود اوست. همچنین اگر کار خیری انجام دهد، پاداش آن لزوماً همان لحظه به او داده نمی‌شود؛ همچنان به او مهلت داده شده است.

پس انسان در افعال خود مختار است، اما در خلقت و رشد خود مجبور است. این همان «امر بین الأمرین» است: نه جبر و نه تفویض، بلکه امری میان این دو.

این وضع انسان در دنیاست؛ در جلسه گذشته نیز وضعیت انسان در محشر بیان شد. امید است این نکات و فرمایش‌های زیبای امیرالمؤمنین (ع) در قلب‌های ما جای گیرد و همیشه در برابر دیدگان، ذهن و خاطر ما باقی بماند تا از آن درس بگیریم.

صلّى الله على محمد وآل محمد.