رفتن به محتوای اصلی
استادعلی ایمانی

خطبه سی و دوم

جلسه دوم

فهرست دوره
خطبه اول۱۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۲:۳۸
  2. جلسه ششم۵۵:۰۹
  3. جلسه هفتم۴۸:۱۷
  4. جلسه هشتم۴۸:۰۱
  5. جلسه نهم۴۳:۰۱
  6. جلسه دهم۴۴:۳۵
  7. جلسه یازدهم۴۹:۵۱
  8. جلسه دوازدهم۴۵:۲۶
  9. جلسه سیزدهم۵۲:۱۴
  10. جلسه چهاردهم۵۳:۲۵
  11. جلسه پانزدهم۵۱:۲۸
  12. جلسه شانزدهم۴۷:۰۵
  13. جلسه هفدهم۴۲:۱۲
خطبه دوم۳ جلسه
  1. جلسه اول۴۵:۳۲
  2. جلسه سوم۵۰:۱۴
  3. جلسه چهارم۳۹:۳۶
خطبه سوم۱۰ جلسه
  1. جلسه اول۴۹:۴۱
  2. جلسه دوم۴۳:۵۵
  3. جلسه سوم۴۶:۰۱
  4. جلسه چهارم۴۴:۵۰
  5. جلسه پنجم۴۵:۰۴
  6. جلسه ششم۵۱:۴۳
  7. جلسه هفتم۴۵:۵۷
  8. جلسه هشتم۴۴:۵۱
  9. جلسه نهم۵۱:۲۸
  10. جلسه دهم۴۳:۱۲
خطبه چهارم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۶:۰۶
خطبه پنجم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۲:۵۵
خطبه ششم و هفتم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۳۹:۵۵
خطبه هشتم، نهم و دهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۲:۴۶
خطبه یازدهم و دوازدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۱:۵۱
خطبه سیزدهم و چهاردهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۲:۰۲
خطبه پانزدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۳:۱۷
خطبه شانزدهم۴ جلسه
  1. جلسه اول۵۰:۵۱
  2. جلسه دوم۵۳:۰۳
  3. جلسه سوم۵۸:۵۰
  4. جلسه چهارم۵۱:۰۳
خطبه هفدهم۳ جلسه
  1. جلسه اول۴۸:۰۴
  2. جلسه دوم۴۸:۵۷
  3. جلسه سوم۴۳:۳۶
خطبه هجدهم۲ جلسه
  1. جلسه اول۴۸:۰۱
  2. جلسه دوم۴۶:۳۱
خطبه نوزدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۵:۳۸
خطبه بیستم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۸:۰۶
خطبه بیست و یکم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۱:۰۰:۵۹
خطبه بیست و دوم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۰:۵۲
خطبه بیست و سوم۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۵:۰۰
  2. جلسه دوم۴۲:۵۶
  3. جلسه سوم۳۹:۵۲
خطبه بیست و چهارم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۸:۱۷
خطبه بیست و پنجم۲ جلسه
  1. جلسه اول۴۲:۱۳
  2. جلسه دوم۴۱:۳۲
خطبه بیست و ششم۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۱:۱۵
  2. جلسه دوم۵۰:۵۴
  3. جلسه سوم۴۰:۰۵
خطبه بیست و هفتم۵ جلسه
  1. جلسه اول۴۲:۱۲
  2. جلسه دوم۴۲:۵۳
  3. جلسه سوم۴۰:۰۷
  4. جلسه چهارم۲۵:۳۴
  5. جلسه پنجم۴۵:۳۵
خطبه بیست و هشتم۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۱:۵۵
  2. جلسه دوم۵۵:۴۹
  3. جلسه سوم۳۷:۳۳
خطبه بیست و نهم۲ جلسه
  1. جلسه اول۴۲:۴۸
  2. جلسه دوم۳۱:۳۶
خطبه سی‌ام۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۷:۰۹
خطبه سی و یکم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۳۳:۴۱
خطبه سی و دوم۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۵:۰۷
  2. جلسه دوم۴۷:۲۹
  3. جلسه سوم۱:۰۰:۲۹
خطبه هشتاد و سوم۱۱ جلسه
  1. جلسه اول۴۸:۰۴
  2. جلسه دوم۳۸:۴۵
  3. جلسه سوم۴۰:۳۱
  4. جلسه چهارم۳۴:۰۳
  5. جلسه پنجم۴۸:۲۰
  6. جلسه ششم۳۲:۴۴
  7. جلسه هفتم۴۹:۴۷
  8. جلسه هشتم۳۹:۳۲
  9. جلسه نهم۳۶:۱۱
  10. جلسه دهم۴۵:۴۶
  11. جلسه یازدهم۴۸:۰۱

شنیدن جلسه

0:0047:29

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِیَاءِ وَالْمُرْسَلِینَ، حَبِیبِ قُلُوبِ الصَّادِقِینَ، أَبِی‌الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ، وَالْلَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ مِنَ الْآنِ إِلَى قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ.

چهار گروه مردم در جامعه

در محضر فرمایشات امیرالمؤمنین علیه‌السلام، در ادامه شرح خطبه سی‌ودوم نهج‌البلاغه هستیم. خطبه سی‌ودوم یکی از خطبه‌های مهم و زیبای نهج‌البلاغه است. دانشمند و ادیب معروف معتزلی اهل‌سنت، جاحظ، که پیش از سید رضی و در قرن سوم می‌زیسته است، این خطبه را در کتاب خود، البیان والتبیین، آورده و بسیار از آن تمجید کرده است. جاحظ در بسیاری از علوم تبحر داشته و ادبیاتش نیز بسیار قوی بوده است.

در این خطبه، امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره دهر عنود، یعنی جامعه ستمگر و ناسپاس، سخن می‌گویند. در جلسه قبل، چهار ویژگی این جامعه را بیان کردیم. در این جلسه، حضرت مردمی را که در چنین جامعه‌ای زندگی می‌کنند، به چهار دسته تقسیم می‌کنند.

این تقسیم‌بندی اختصاصی به زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام ندارد. در همه ادوار تاریخ و در همه عصرها این چهار گروه وجود دارند. در حقیقت، حضرت نوعی جامعه‌شناسی ارائه می‌کنند و هشدار می‌دهند که مراقب باشید و فریب این چهار گروه را نخورید. عموم مردم در جوامع، در یکی از این چهار گروه قرار می‌گیرند. گروه پنجمی نیز وجود دارد که بعداً حضرت آن را ذکر می‌کنند و از این چهار گروه مستثناست.

حضرت می‌فرمایند:

وَالنَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ: مِنْهُمْ مَنْ لَا یَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ، وَکَلَالَةُ حَدِّهِ، وَنَضِیضُ وَفْرِهِ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۳۲

این چهار صنف، همگی از گروه‌های فاسدند. گروه پنجم که بعداً حضرت معرفی می‌کنند، اصلاً در شمار این چهار گروه نیست؛ آنان اولیای خدا و انسان‌های شایسته‌اند و ویژگی‌های خاص خود را دارند. این چهار گروه، مربوط به عموم جامعه و غیرشایستگان هستند.

انسان اگر اهل منیت و خودخواهی باشد و به‌جای خداخواهی، به دنبال «من» باشد، فاسد است؛ خواه این منیت به شکل دنیوی باشد و خواه با ظاهری اخروی و در لباس زهد و عبادت. در همه این موارد، اگر انسان در برابر خدا بایستد و دنبال خودخواهی باشد، فاسد است. صورت‌ها متفاوت است، اما نیت‌ها خراب است.

بنابراین، این چهار گروهی که حضرت معرفی می‌کنند، دنیاپرستان و مفسدانی هستند که نیت‌های فاسد دارند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام ویژگی‌های هرکدام را بیان می‌کنند تا مراقب باشیم در دام آن‌ها گرفتار نشویم. این گروه‌ها در هر زمانی وجود دارند؛ هرچند مصادیق آن‌ها را می‌توان در زمان خود حضرت نیز پیدا کرد.

گروه اول: مفسدان بی‌کفایت

حضرت درباره گروه اول می‌فرمایند: «مِنْهُمْ مَنْ لَا یَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ». ظاهر این عبارت آن است که این افراد فساد نمی‌کنند، اما چه چیزی مانع فسادشان شده است؟ ضعف و ناتوانی خودشان.

این‌ها آدم‌های بدی هستند و در درونشان جز فساد و خباثت چیزی نیست؛ اما فرصت و توانایی فساد پیدا نکرده‌اند. بی‌کفایت و بی‌عرضه‌اند و توانایی خرابکاری ندارند. اگر زمینه برایشان فراهم شود، فساد می‌کنند؛ ولی چون زمینه‌ای در اختیارشان نیست، ظاهراً آرام به نظر می‌رسند.

حضرت سه ویژگی برای این گروه بیان می‌کنند:

  • مَهَانَةُ نَفْسِهِ: ضعف و زبونی نفس دارند.
  • کَلَالَةُ حَدِّهِ: شمشیرشان کند است و برندگی و توانایی اقدام ندارند.
  • نَضِیضُ وَفْرِهِ: مال و ثروتشان اندک است.

پس این افراد هم ضعیف‌اند، هم شمشیرشان برنده نیست و هم مال و امکانات کافی ندارند. فساد نیز معمولاً به قدرت و امکانات نیاز دارد. این‌ها اگر آب پیدا کنند، شناگران خوبی هستند؛ اما فعلاً آبی در اختیارشان نیست.

قرآن کریم نمونه‌ای از این افراد را چنین معرفی می‌کند:

﴿ وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا، وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ، وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِی الْأَرْضِ ﴾

از میان مردم، کسی است که سخنش درباره زندگی دنیا تو را به شگفتی می‌آورد و خدا را بر آنچه در دل دارد گواه می‌گیرد؛ در حالی که او سرسخت‌ترین دشمنان است. و هنگامی که روی برمی‌گرداند، در زمین می‌کوشد تا در آن فساد کند.

سوره بقره، آیه ۲۰۴

بعضی افراد سخنان بسیار زیبا و فریبنده‌ای دارند و انسان را به شگفتی وامی‌دارند. ممکن است قدرت، ثروت و امکاناتی هم نداشته باشند، اما حرف‌هایشان بسیار زیباست. قرآن می‌فرماید این‌ها همان منافقانی هستند که ظاهرشان آرام است، ولی اگر به قدرت و مسئولیتی برسند، در زمین فساد می‌کنند و هر خرابکاری‌ای که بتوانند انجام می‌دهند.

بنابراین، همیشه نباید تصور کرد که افراد خطرناک حتماً پست و مقام یا امکانات فراوان دارند. گاهی انسان‌هایی با ظاهری آرام و سخنان دل‌نشین، دیگران را فریب می‌دهند. این‌ها همان گروه اول‌اند: مفسدانی بی‌کفایت که اگر توانایی پیدا کنند، فساد می‌کنند.

گروه دوم: مفسدان قدرتمند و آشکار

حضرت درباره گروه دوم می‌فرمایند:

وَمِنْهُمُ الْمُصْلِتُ لِسَیْفِهِ، وَالْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ، وَالْمُجْلِبُ بِخَیْلِهِ وَرَجِلِهِ، قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ، وَأَوْبَقَ دِینَهُ، لِحُطَامٍ یَنْتَهِزُهُ، أَوْ مُقْنَبٍ یَقُودُهُ، أَوْ مِنْبَرٍ یَفْرَعُهُ.

گروه دوم کسانی هستند که شمشیر خود را از نیام بیرون کشیده‌اند؛ یعنی قدرت دارند، آماده‌اند و قدرتشان را آشکار کرده‌اند. گروه اول شمشیرشان کند بود و توانایی اقدام نداشتند، اما این گروه شمشیرشان تیز و آماده است.

ویژگی‌های این گروه عبارت است از:

  • شمشیرشان را کشیده و قدرت خود را آشکار کرده‌اند.
  • شر و فسادشان را علنی اعلام کرده‌اند.
  • نیرو و لشکر خود، اعم از سواره‌نظام و پیاده‌نظام، را آماده کرده‌اند.
  • خودشان را به‌عنوان مفسد در جامعه معرفی کرده‌اند.
  • دینشان را تباه کرده و آن را کنار گذاشته‌اند.

«خیل» به معنای سواره‌نظام و «رجل» به معنای پیاده‌نظام است. این افراد همه نیروهای خود را جمع کرده و آماده کرده‌اند. «قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ» یعنی خود را علامت‌گذاری و معرفی کرده است؛ به‌گونه‌ای که جامعه او را به‌عنوان یک مفسد می‌شناسد. «وَأَوْبَقَ دِینَهُ» نیز یعنی دینش را تباه کرده و با دین مخالفت ورزیده است.

این کارها را برای چه انجام می‌دهند؟ برای «حُطَام». حطام به معنای گیاه خشکیده و بی‌ارزش است و در تعبیرات ائمه علیهم‌السلام، درباره دنیا به کار رفته است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

مَتَاعُ الدُّنْیَا حُطَامٌ مُوبِئٌ، فَاجْتَنِبُوا مَرَاتِعَهُ.

نهج‌البلاغه، حکمت ۳۶۷

مال و متاع دنیا، گیاهی بی‌ارزش و وبازده است. «موبئ» از وبا گرفته شده و به معنای وبازده و مسموم است. حضرت می‌فرمایند از چراگاه‌های این گیاه وبازده دوری کنید. «مرتع» یعنی چراگاه؛ بنابراین، از جاهایی که انسان را در معرض این وبال و آلودگی قرار می‌دهد، باید پرهیز کرد.

گروه دوم برای همین حطام دنیا دست به هر کاری می‌زنند؛ می‌زنند، می‌کشند، غارت می‌کنند و نیروهای خود را برای به دست آوردن مال دنیا به کار می‌گیرند. «یَنْتَهِزُهُ» یعنی آن را به غنیمت بگیرد و به دست آورد.

«مُقْنَب» نیز به گروهی از سربازان یا نیروهای مسلح گفته می‌شود؛ گروهی که ممکن است سی یا چهل نفر باشند و همیشه همراه رئیس خود حرکت کنند. این افراد، همان اراذل و اوباشی هستند که ارباب دارند و برای او دست به خرابکاری می‌زنند. «أَوْ مُقْنَبٍ یَقُودُهُ» یعنی برای به دست آوردن گروهی مسلح و تحت فرمان خود.

«أَوْ مِنْبَرٍ یَفْرَعُهُ» نیز یعنی برای رسیدن به منبر و استفاده از آن در راه اهداف خود. این افراد گاهی از منبر و جایگاه اجتماعی نیز برای پیشبرد مقاصدشان استفاده می‌کنند.

در زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز کسانی که جنگ جمل و صفین را به وجود آوردند، از همین گروه بودند. آن‌ها فرعون‌صفت، قارون‌صفت و سامری‌صفت بودند و برای رسیدن به دنیا و قدرت، جامعه را به فساد کشاندند. این سخن اختصاصی به آن زمان ندارد؛ در همه زمان‌ها چنین افرادی وجود دارند.

این گروه بسیار خطرناک است؛ زیرا فسادشان آشکار شده و همه‌چیز را علنی کرده‌اند و به غارت و تجاوز دست می‌زنند. حضرت می‌فرمایند:

وَلَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْیَا لِنَفْسِکَ ثَمَنًا، وَمِمَّا لَکَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضًا.

چه تجارت بدی است که انسان دنیا را قیمت خودش قرار دهد و در برابر آنچه نزد خداوند دارد، دنیا را عوض بگیرد. خداوند در برابر وجود انسان ارزش‌های والایی قرار داده است؛ الطاف پنهان، عنایت‌ها و مقاماتی که می‌تواند به انسان عطا کند. اما انسان همه این‌ها را کنار بگذارد و خود را به دنیا بفروشد.

هر چیزی که در برابر خدا قرار بگیرد، دنیاست؛ مال، مقام و هر بهره‌ای که انسان را از خدا جدا کند. اگر انسان خود را به این امور بفروشد، بسیار زیان کرده است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند:

إِنَّهُ لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ، فَلَا تَبِیعُوهَا إِلَّا بِهَا.

نهج‌البلاغه، حکمت ۴۵۶

قیمت انسان فقط بهشت است؛ پس خودتان را جز به بهشت نفروشید. انسان اگر خود را به دنیا بفروشد، همه الطاف و عنایت‌های الهی و مقاماتی را که خداوند می‌تواند به او عطا کند، باخته است.

گروه سوم: دنیاپرستان با لباس آخرت

حضرت درباره گروه سوم می‌فرمایند:

وَمِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ، وَلَا یَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا.

گروه سوم، دنیاپرستانی هستند که با لباس آخرت دنیاپرستی می‌کنند. با نماز و عبادت و اعمالی که ظاهر اخروی دارد، به دنبال دنیا و هوای نفس خود هستند. عبادت می‌کنند، اما هدفشان خدا نیست؛ هدفشان دنیا و منافع شخصی است.

راه درست این است که انسان با امکانات دنیا آخرت را به دست آورد. دنیا مزرعه آخرت است. انسان باید از همه امکانات دنیا برای ذخیره آخرت خود استفاده کند؛ اما این گروه برعکس عمل می‌کنند: با اعمال آخرت، دنیا را طلب می‌کنند.

حضرت ویژگی‌های این گروه را نیز بیان می‌کنند:

قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ، وَقَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ.

این افراد خود را متواضع نشان می‌دهند، در حالی که حقیقتاً متواضع نیستند. سر خود را پایین می‌اندازند و چنان رفتار می‌کنند که دیگران تصور کنند بسیار متدین و فروتن‌اند. گام‌هایشان را نیز آهسته و حساب‌شده برمی‌دارند. کسانی که می‌خواهند با ریاکاری مردم را فریب دهند، چنین رفتاری دارند.

در واقع، هدفشان دنیا و نیتشان چیز دیگری است. دنبال دنیا هستند، اما با اعمال آخرتی و با رفتارهایی که افراد متواضع دارند، خود را باوقار نشان می‌دهند؛ سرشان را پایین می‌اندازند و آهسته و نزدیک به هم گام برمی‌دارند.

حضرت می‌فرمایند:

وَشَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ، وَزَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ، وَاتَّخَذَ سَتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۳۲

«وَشَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ»؛ لباسش را جمع می‌کند؛ یعنی چنان رفتار می‌کند که گویی از دنیا منزّه است و لباسش به مسائل دنیوی آلوده نیست. می‌خواهد خود را این‌گونه نشان دهد که اهل دنیا نیست.

«وَزَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ»؛ خودش را برای امانت‌داری می‌آراید و جلوه می‌دهد. «زخرف» یعنی زینت دادن. خود را به‌عنوان فردی امین و امانت‌دار معرفی می‌کند.

«وَاتَّخَذَ سَتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ»؛ این بسیار خطرناک است. خداوند ستّارالعیوب است و عیب‌ها را می‌پوشاند، اما این شخص از پوشش خدا وسیله‌ای برای معصیت خود می‌سازد. گناه‌هایش را پنهان می‌کند و در ظاهر، خود را به شکل دیگری نشان می‌دهد. پوشش خدا را وسیله‌ای برای گناه قرار می‌دهد.

این گروه سوم بسیار خطرناک‌اند؛ شاید خطرشان از گروه دوم نیز بیشتر باشد. گروه دوم آشکارا مخالفت می‌کردند و شمشیر را از رو بسته بودند، اما این گروه با دین مردم بازی می‌کنند و با لباس دین و آخرت به دیگران ضربه می‌زنند. این دنیاطلبان از این جهت خطرناک‌ترند.

گروه چهارم: دنیاطلبانی که خود را قانع و زاهد نشان می‌دهند

گروه چهارم کسانی هستند که قدرت را دوست دارند و دنبال آن هستند، اما به دلیل ناتوانی و نداشتن ارتباطات و امکانات لازم، به قدرت دسترسی پیدا نمی‌کنند. حضرت درباره آنان می‌فرمایند:

وَمِنْهُمْ مَنْ أَقْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضَعْفُ نِيَّتِهِ، وَانْقِطَاعُ سَبَبِهِ، فَقَصَّرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ، فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ، وَتَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ، وَلَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَلَا مَغْدًى.

نهج‌البلاغه، خطبه ۳۲

این افراد طالب قدرت‌اند، اما ضعف خودشان، کمبود امکانات و نداشتن ارتباطات لازم، آنان را از رسیدن به قدرت دور کرده است. در این دنیا و جامعه، برای رسیدن به قدرت، ارتباط و وسیله لازم است؛ آنان این اسباب را ندارند و به همین دلیل در همان وضعیت ناتوانی باقی می‌مانند.

تفاوت این گروه با گروه اول آن است که گروه اول نیز دنیاطلب‌اند، اما خود را به شکل خاصی جلوه نمی‌دهند. این گروه قدرت و دنیا را می‌خواهند، اما چون دستشان به آن نمی‌رسد، خود را به لباس قناعت می‌آرایند. می‌گویند ما اهل قناعت هستیم و اصلاً دنیا را نمی‌خواهیم. خود را با زیور قناعت و لباس اهل زهد می‌آرایند و چنین نشان می‌دهند که از دنیا فاصله دارند.

در حالی که حضرت می‌فرمایند: «وَلَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَلَا مَغْدًى»؛ نه شامگاهی را با قناعت و زهد گذرانده‌اند و نه بامدادی را. «مَراح» به معنای شامگاه و «مَغدى» به معنای بامداد است. آنان نه شب و نه روز حقیقتاً اهل قناعت و زهد نبوده‌اند، اما خود را چنین نشان می‌دهند.

این‌ها هشدارهای امیرالمؤمنین (ع) است. در جامعه آن روزِ امیرالمؤمنین (ع)، هر چهار گروه، بدون استثنا، وجود داشتند. انسان وقتی تاریخ را مطالعه می‌کند، می‌بیند که حضرت این گروه‌ها را هم در جنگ جمل و هم در جنگ صفین مشاهده کردند و بعد نیز در میان خوارج نهروان، افرادی را دیدند که اهل عبادت و زهد بودند، اما حقیقتاً برای خدا کار نمی‌کردند.

همه این گروه‌ها برای دنیا تلاش می‌کردند و هیچ‌کدام برای خدا کار نمی‌کردند؛ وگرنه اگر برای خدا کار می‌کردند، پیامبر اکرم (ص) همه‌چیز را مشخص کرده بود. مسیر آنان کاملاً برخلاف راهی بود که پیامبر (ص) تعیین کرده بود.

عرض کردیم که چرا امیرالمؤمنین (ع) این‌قدر اصرار دارند مردم به زمان پیامبر (ص)، ایثارها، واقعیت‌ها و حقیقت‌های آن دوران بازگردند و دنیاپرستی را کنار بگذارند. همه تلاش حضرت برای این است که مردم مراقب باشند این افراد با این لباس‌ها و شکل‌ها، شیعیان را فریب ندهند. این گروه‌ها همیشه و در همه‌جا وجود دارند.

اگر این چهار گروه در جامعه‌ای پیدا شوند، یعنی ارزش‌های آن جامعه تغییر کرده است. امیرالمؤمنین (ع) در حکمت ۱۰۲ نهج‌البلاغه می‌فرمایند:

يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُقَرَّبُ فِيهِ إِلَّا الْمَاحِلُ، وَلَا يُظَرَّفُ فِيهِ إِلَّا الْفَاجِرُ، وَلَا يُضَعَّفُ فِيهِ إِلَّا الْمُنْصِفُ، يُعَدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْمًا، وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنًّا، وَالْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ. فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ النِّسَاءِ، وَإِمَارَةِ الصِّبْيَانِ، وَتَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ.

نهج‌البلاغه، حکمت ۱۰۲

این سخن از اخبار غیبی امیرالمؤمنین (ع) نیز به شمار می‌آید. حضرت می‌فرمایند زمانی برای مردم خواهد آمد که در آن زمان، جز سخن‌چین مقرب نمی‌شود.

«ماحل» یعنی سخن‌چین؛ کسی که حرف این شخص را به آنجا می‌برد و حرف آن شخص را به جای دیگری منتقل می‌کند. چنین افرادی اطلاعات زیادی جمع می‌کنند، از این طرف و آن طرف مطالبی به دست می‌آورند و سپس در مجالس و نزد افراد مختلف نقل می‌کنند. متأسفانه امروز نیز این افراد را زیاد می‌بینیم. نزد افراد و خانواده‌های مختلف می‌روند، خبرها را منتقل می‌کنند، سخن‌چینی می‌کنند و گاهی چیزی هم دریافت می‌کنند و می‌روند. این مسئله بسیار خطرناک است و از نشانه‌های جامعه‌ای است که ارزش‌هایش تغییر کرده است.

«وَلَا يُظَرَّفُ فِيهِ إِلَّا الْفَاجِرُ»؛ در آن زمان، جز فرد فاجر محترم شمرده نمی‌شود. کسی که آشکارا گناه کرده و فسق و فجور او معلوم است، مورد احترام و تقرب قرار می‌گیرد. ظاهرش را آراسته می‌کند، لباس خاصی می‌پوشد و به دلیل همین ظواهر، او را فردی محترم و بانفوذ به حساب می‌آورند.

«وَلَا يُضَعَّفُ فِيهِ إِلَّا الْمُنْصِفُ»؛ در آن جامعه، جز انسان منصف تضعیف نمی‌شود. افراد منصف جایگاهی پیدا نمی‌کنند و آنان را کنار می‌زنند، اما کسانی که انصاف ندارند، صاحب جایگاه می‌شوند.

«يُعَدُّونَ الصَّدَقَةَ فِيهِ غُرْمًا»؛ صدقه را زیان و غرامت حساب می‌کنند. اگر کسی صدقه بدهد، می‌گویند پولش را بیهوده خرج کرده است؛ چرا پولت را می‌دهی؟ پولت را نگه دار. در آن زمان، صدقه دادن ضرر و زیان شمرده می‌شود.

«وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنًّا»؛ صله رحم را منت به حساب می‌آورند. صله رحم از وظایف الهی است، اما در آن زمان اگر کسی به دیدار خویشاوندش برود، می‌گویند بر او منت گذاشته است؛ در حالی که انجام وظیفه کرده است. صله رحم یک ارزش الهی است، اما در آن جامعه این ارزش را به منت گذاشتن تبدیل می‌کنند.

«وَالْعِبَادَةَ اسْتِطَالَةً عَلَى النَّاسِ»؛ عبادت را نوعی فریب دادن و برتری‌جویی بر مردم حساب می‌کنند. کسی که عبادت می‌کند، به جای آنکه مورد احترام باشد، متهم می‌شود که می‌خواهد بر مردم برتری بجوید و خود را بالاتر از آنان نشان دهد.

«فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ السُّلْطَانُ بِمَشُورَةِ النِّسَاءِ»؛ در چنین زمانی، حکومت و سلطنت با مشورت زنان اداره می‌شود. در دوران سلاطین نیز بسیاری از زنان حرمسرا در تصمیم‌گیری‌ها و مشورت‌های حکومتی دخالت داشتند. وقتی ظلم و فساد گسترش پیدا کند و ارزش‌ها تغییر کند، سلطان کار خود را با مشورت زنان پیش می‌برد.

«وَإِمَارَةِ الصِّبْيَانِ»؛ حکومت و منصب‌ها به دست افراد ناپخته می‌افتد. منظور از «صبیان» فقط کودکان از نظر سنی نیست؛ بلکه کسانی هستند که فهم، شعور و پختگی لازم را ندارند، اما زمام امور و مسئولیت‌ها به آنان سپرده می‌شود.

«وَتَدْبِيرِ الْخِصْيَانِ»؛ برنامه‌ریزی‌ها و تدبیر امور به دست خواجه‌ها قرار می‌گیرد. در دربار سلاطین، افرادی را برای رفت‌وآمد در حرمسرا اخته می‌کردند تا از نظر مسائل جنسی در امان باشند. این افراد را «خواجه» می‌نامیدند و بعدها گاهی به مشاوران و برنامه‌ریزان سلاطین تبدیل می‌شدند. در نتیجه، تدبیر امور حکومت به دست چنین افرادی می‌افتاد.

بنابراین، امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند در زمانی که وضعیت جامعه این‌گونه شود، افراد ناپخته و فاقد فهم و شعور وارد کار می‌شوند و حکومت و مسئولیت‌ها را به دست می‌گیرند.

این نمونه‌ای از جامعه‌ای است که ارزش‌هایش تغییر کرده است. آن چهار گروه، دنیاپرست‌اند و امیرالمؤمنین (ع) هشدار می‌دهند که شیعیان از این افراد دوری کنند، مراقب باشند و فریب آنان را نخورند.

فقط یک گروه استثناست؛ گروه پنجم که در حقیقت باید آنان را شایستگان بدانیم. درباره ویژگی‌های این گروه، ان‌شاءالله در جلسه آینده سخن خواهیم گفت.

امیدواریم خدای متعال به ما توفیق دهد که در هر جامعه‌ای هستیم، این گروه‌ها را بشناسیم، فریبشان را نخوریم و خودمان نیز جزو آنان نباشیم. مراقب باشیم فرزندانمان نیز از این گروه‌ها دور باشند و ان‌شاءالله در شمار گروه آخر قرار بگیرند؛ همان گروهی که امیرالمؤمنین (ع) و یاران ایشان، مانند سلمان و عمار، از آن بودند. درباره آنان نیز در جلسه آینده، ان‌شاءالله، سخن خواهیم گفت.

وصَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.