رفتن به محتوای اصلی
استادعلی ایمانی

خطبه هشتاد و سوم

جلسه دهم

فهرست دوره
خطبه اول۱۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۲:۳۸
  2. جلسه ششم۵۵:۰۹
  3. جلسه هفتم۴۸:۱۷
  4. جلسه هشتم۴۸:۰۱
  5. جلسه نهم۴۳:۰۱
  6. جلسه دهم۴۴:۳۵
  7. جلسه یازدهم۴۹:۵۱
  8. جلسه دوازدهم۴۵:۲۶
  9. جلسه سیزدهم۵۲:۱۴
  10. جلسه چهاردهم۵۳:۲۵
  11. جلسه پانزدهم۵۱:۲۸
  12. جلسه شانزدهم۴۷:۰۵
  13. جلسه هفدهم۴۲:۱۲
خطبه دوم۳ جلسه
  1. جلسه اول۴۵:۳۲
  2. جلسه سوم۵۰:۱۴
  3. جلسه چهارم۳۹:۳۶
خطبه سوم۱۰ جلسه
  1. جلسه اول۴۹:۴۱
  2. جلسه دوم۴۳:۵۵
  3. جلسه سوم۴۶:۰۱
  4. جلسه چهارم۴۴:۵۰
  5. جلسه پنجم۴۵:۰۴
  6. جلسه ششم۵۱:۴۳
  7. جلسه هفتم۴۵:۵۷
  8. جلسه هشتم۴۴:۵۱
  9. جلسه نهم۵۱:۲۸
  10. جلسه دهم۴۳:۱۲
خطبه چهارم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۶:۰۶
خطبه پنجم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۲:۵۵
خطبه ششم و هفتم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۳۹:۵۵
خطبه هشتم، نهم و دهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۲:۴۶
خطبه یازدهم و دوازدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۱:۵۱
خطبه سیزدهم و چهاردهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۲:۰۲
خطبه پانزدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۳:۱۷
خطبه شانزدهم۴ جلسه
  1. جلسه اول۵۰:۵۱
  2. جلسه دوم۵۳:۰۳
  3. جلسه سوم۵۸:۵۰
  4. جلسه چهارم۵۱:۰۳
خطبه هفدهم۳ جلسه
  1. جلسه اول۴۸:۰۴
  2. جلسه دوم۴۸:۵۷
  3. جلسه سوم۴۳:۳۶
خطبه هجدهم۲ جلسه
  1. جلسه اول۴۸:۰۱
  2. جلسه دوم۴۶:۳۱
خطبه نوزدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۵:۳۸
خطبه بیستم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۸:۰۶
خطبه بیست و یکم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۱:۰۰:۵۹
خطبه بیست و دوم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۰:۵۲
خطبه بیست و سوم۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۵:۰۰
  2. جلسه دوم۴۲:۵۶
  3. جلسه سوم۳۹:۵۲
خطبه بیست و چهارم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۸:۱۷
خطبه بیست و پنجم۲ جلسه
  1. جلسه اول۴۲:۱۳
  2. جلسه دوم۴۱:۳۲
خطبه بیست و ششم۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۱:۱۵
  2. جلسه دوم۵۰:۵۴
  3. جلسه سوم۴۰:۰۵
خطبه هشتاد و سوم۱۰ جلسه
  1. جلسه اول۴۸:۰۴
  2. جلسه دوم۳۸:۴۵
  3. جلسه سوم۴۰:۳۱
  4. جلسه چهارم۳۴:۰۳
  5. جلسه پنجم۴۸:۲۰
  6. جلسه ششم۳۲:۴۴
  7. جلسه هفتم۴۹:۴۷
  8. جلسه هشتم۳۹:۳۲
  9. جلسه نهم۳۶:۱۱
  10. جلسه دهم۴۵:۴۶

شنیدن جلسه

0:0045:46

اَعُوذُ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ

الحمد لله ربّ العالمین، والصلاة والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أبی‌القاسم المصطفى محمّد. اللهم صلّ على محمّد وآل محمّد و على أهل‌بیت الطیّبین الطاهرین، واللعن الدائم على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین.

تقوا در جهت هدف آفرینش

در جلسه دهم، به خطبه هشتادوسوم نهج‌البلاغه می‌پردازیم. در جلسات قبل، به ثمرات تقوا، جهات مختلف آن و منشور تقوا اشاره کردیم. امیرالمؤمنین (ع) پس از بیان آن مطالب، خطاب به مخاطبان خود می‌فرمایند:

فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ جِهْدَ مَا خَلَقَكُمْ لَهُ، وَاحْذَرُوا مِنْهُ كُنْهَ مَا حَذَّرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ، وَاسْتَحِقُّوا مِنْهُ مَا أَعَدَّ لَكُمْ بِالتَّنَجُّزِ لِصِدْقِ مِيعَادِهِ، وَالْحَذَرِ مِنْ هَوْلِ مَعَادِهِ.

پس ای بندگان خدا، تقوا پیشه کنید؛ آن‌گونه که خداوند شما را برای آن آفریده است. از خداوند بپرهیزید و نهایت احتیاط را در برابر آنچه شما را از آن برحذر داشته است، به کار بندید. و خود را شایسته آنچه برای شما آماده کرده است، سازید؛ تا وعده او درباره قیامت تحقق یابد و از هراس آن روز در امان بمانید.

نهج‌البلاغه، خطبه ۸۳

خداوند انسان‌ها را بیهوده نیافریده است. آیا گمان می‌کنید که خلقت انسان بدون هدف و عبث بوده است؟

﴿ أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ﴾

آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده‌ایم و به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟

سوره مؤمنون، آیه ۱۱۵

انسان برای هدفی آفریده شده است و همه انسان‌ها برای عبودیت خداوند خلق شده‌اند:

﴿ وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ﴾

جن و انس را نیافریدم، مگر برای آنکه مرا عبادت کنند.

سوره ذاریات، آیه ۵۶

همه بندگان خدا هستند و باید بنده خدا باشند. دلیل خلقت و آفرینش انسان، عبودیت خداست.

ارکان بندگی

اگر می‌خواهیم بنده خدا باشیم، بندگی سه شرط دارد. در روابط عرفی میان مولا و بنده نیز چنین است:

  1. وقت بنده متعلق به مولاست.
  2. مال و دارایی بنده متعلق به مولاست.
  3. فکر بنده متعلق به مولاست.

اگر بنده‌ای مولا و آقایی داشته باشد، تمام وقتش برای اوست و نمی‌تواند وقت خود را در جای دیگری صرف کند. هرچه مال و دارایی دارد نیز متعلق به مولاست. درباره بنده گفته‌اند:

الْعَبْدُ وَمَا فِي يَدِهِ لِمَوْلَاهُ

بنده و هرچه در اختیار اوست، متعلق به مولای اوست.

پس بنده خدا بودن به این است که وقت انسان برای خدا، مال انسان برای خدا و فکر انسان نیز برای خدا باشد. این‌ها ارکان اولیه بندگی است.

احتیاط در برابر آنچه خداوند از آن برحذر داشته است

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «وَاحْذَرُوا مِنْهُ». از خدا برحذر باشید و احتیاط کنید. حذر را معمولاً به معنای ترسیدن معنا می‌کنند؛ زیرا انسان وقتی از گرفتاری و پیامدهای چیزی می‌ترسد، در برابر آن احتیاط می‌کند.

خداوند شما را از اموری برحذر داشته است؛ بنابراین باید نهایت احتیاط را در برابر آن‌ها به کار ببندید.

سپس می‌فرمایند: «وَاسْتَحِقُّوا مِنْهُ مَا أَعَدَّ لَكُمْ». خود را شایسته آنچه خداوند برای شما آماده کرده است، بکنید. خداوند وعده‌های فراوانی داده است، اما انسان باید خود را برای تحقق و قطعی شدن آن وعده‌ها مستحق کند. کسی که استحقاق نداشته باشد، چیزی به او داده نمی‌شود.

حافظ در غزل زیبای خود می‌گوید:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندو اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردندباده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبیآن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمالکه در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجبمستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

حافظ

شاهد سخن این است: «مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند». انسان باید به استحقاق برسد. بنده، با عبادت و بندگی، به‌ویژه در نیمه‌شب‌ها، خود را مستحق این نعمت‌های معنوی می‌کند.

همه آنچه حافظ به دست آورده، در سحرها به دست آورده است. اگر حافظ قرآن شده و استعدادهای خاصی پیدا کرده، این نعمت‌ها را در سحرها گرفته است. نعمت‌های مادی در اختیار همه قرار می‌گیرد؛ به انسان، حیوان، کافر و مسلمان می‌رسد و در دست همگان است. اما نعمت‌های معنوی، کمالات و ارزش‌هایی که ارزش واقعی انسان به آن‌هاست، بی‌حساب به کسی داده نمی‌شود.

پس امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: خود را مستحق کنید تا آنچه خداوند برای شما آماده کرده است، تحقق یابد؛ و از هراس قیامت برحذر باشید.

غرق بودن در نعمت‌های الهی

از اینجا سید رضی، رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، بخش دیگری از خطبه را نقل می‌کند. تعبیر «و منها» نشان می‌دهد که این قسمت، ادامه کامل بخش قبلی خطبه نیست، بلکه قسمتی دیگر از همان خطبه است.

در این بخش، امیرالمؤمنین (ع) به نعمت‌های الهی اشاره می‌کنند. ما در نعمت‌های خداوند غرق هستیم. یکی از نعمت‌های خداوند، نعمت گوش است؛ نعمت دیگر، نعمت چشم؛ و پس از آن، نعمت اعضا، جوارح و بدن.

فَجَعَلَ لَكُمْ أَسْمَاعًا لِتَعِيَ مَا عَنَاهَا، وَأَبْصَارًا لِتَجْلُوَ عَنْ عَشَاهَا، وَأَشْلَاءً جَامِعَةً لِأَعْضَائِهَا، مُلَائِمَةً لِأَحْنَائِهَا، فِي تَرْكِيبِ صُوَرِهَا وَمَدَدِ أَعْمَارِهَا، بِأَبْدَانٍ قَائِمَةٍ بِأَرْفَاقِهَا، وَقُلُوبٍ رَائِدَةٍ لِأَرْزَاقِهَا.

نعمت گوش

«جَعَلَ لَكُمْ أَسْمَاعًا»؛ خداوند برای شما گوش‌هایی قرار داد. «أسماع» جمع «سَمع» است.

سپس می‌فرماید: «لِتَعِيَ مَا عَنَاهَا». گوش‌هایتان را آماده کنید تا آنچه را خداوند مورد عنایت قرار داده است، دریافت کنید. «عنایت» به معنای توجه و التفات است. وقتی می‌گوییم «عنایت بفرمایید»، یعنی توجه کنید.

خداوند گوش را برای شنیدن هر چیزی نیافریده است. گوش را برای شنیدن حرام نیافریده و برای شنیدن حرف‌های بیهوده نیز نیافریده است. هر سخنی که وارد گوش انسان می‌شود، مورد سؤال و جواب قرار خواهد گرفت. گوش برای شنیدن چیزهایی آفریده شده است که خداوند مورد عنایت قرار داده و انسان باید به آن‌ها توجه کند.

نعمت چشم

«وَأَبْصَارًا»؛ خداوند برای شما چشم‌هایی قرار داد. «أبصار» جمع «بصر» است.

«لِتَجْلُوَ عَنْ عَشَاهَا». «عَشا» به معنای تاریکی است و به شب نیز گفته می‌شود؛ مانند نماز عشا که در شب خوانده می‌شود. خداوند چشم‌ها را قرار داده است تا تاریکی‌ها را برطرف کنند و انسان بتواند در تاریکی و جهل گرفتار نشود.

چشم باید ظلمت‌ها و تاریکی‌های جهل را روشن کند تا انسان در نادانی و جهالت باقی نماند.

نعمت اعضا و اندام‌ها

«وَأَشْلَاءً جَامِعَةً لِأَعْضَائِهَا». «أشلاء» به معنای اعضاست. خداوند اعضایی را در بدن انسان قرار داده که همه وجود او را دربرمی‌گیرد.

«مُلَائِمَةً لِأَحْنَائِهَا». «أحنا» جمع «حَنَو» و به معنای کجی و انحناست. برخی اعضای بدن مستقیم و برخی دارای انحنا هستند، اما همه این اعضا با یکدیگر متناسب و هماهنگ‌اند.

«فِي تَرْكِيبِ صُوَرِهَا وَمَدَدِ أَعْمَارِهَا». هر عضو ترکیب خاص خود را دارد و مدت عمر و کارکرد آن نیز با سایر اعضا هماهنگ است. انگشتان انسان اگر همگی کاملاً راست بودند، بسیاری از کارها را نمی‌توانست انجام دهد. همین انحناها و کجی‌هاست که به انسان امکان می‌دهد کارهای خود را انجام دهد.

«بِأَبْدَانٍ قَائِمَةٍ بِأَرْفَاقِهَا». خداوند بدن‌هایی به انسان داده است که قائم و استوارند و هر عضو آن با اعضای دیگر هماهنگ و همراه است.

بدن انسان برخلاف بسیاری از حیوانات، قائم است. حیوانات چهارپا هستند و برخی نیز با شکم یا تمام بدن خود با زمین تماس دارند؛ اما انسان کمترین تماس را با زمین دارد و تنها با دو پا بر زمین قرار می‌گیرد.

«أَرْفَاق» به معنای همراهی، مدارا و هماهنگی است. بدن انسان به گونه‌ای ساخته شده که اعضای آن با یکدیگر تناسب و ملایمت دارند.

نعمت عقل و اندیشه

«وَقُلُوبٍ رَائِدَةٍ لِأَرْزَاقِهَا». منظور از قلب در اینجا، قلب صنوبریِ مرکز گردش خون نیست؛ بلکه قلب به معنای عقل و اندیشه است. در قرآن کریم نیز در مواردی قلب به معنای عقل به کار رفته است:

﴿ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا ﴾

دل‌هایی دارند که با آن نمی‌فهمند.

یعنی عقل‌هایی دارند که با آن نمی‌فهمند.

خداوند، همان‌گونه که گوش و چشم و بدن و اعضا را در اختیار انسان قرار داده، عقل و اندیشه را نیز قرار داده است. همه اعضا با یکدیگر هماهنگ‌اند. وقتی مشکلی برای انسان پیش می‌آید، مغز فرمان می‌دهد و هر عضو وظیفه خود را انجام می‌دهد: به دست فرمان می‌دهد کاری را انجام دهد، به گوش فرمان می‌دهد بشنود و هر عضو را برای وظیفه‌ای که بر عهده دارد، هدایت می‌کند.

پس «قلوب» در اینجا به معنای عقول و افکار است. «رائد» نیز به معنای راهنماست.

در گذشته، هنگامی که کاروانی حرکت می‌کرد و می‌خواست در منطقه‌ای اتراق کند، شخصی را جلوتر می‌فرستادند تا بررسی کند آیا آنجا آب و آبادانی وجود دارد یا نه. به چنین شخصی «رائد» می‌گفتند؛ یعنی کسی که پیشاپیش می‌رود و راه و محل مناسب را شناسایی می‌کند.

«قُلُوبٍ رَائِدَةٍ لِأَرْزَاقِهَا»؛ خداوند علاوه بر اندام‌ها و اعضا، عقل و فکر را نیز به شما داده است؛ افکاری که پیشاپیش حرکت می‌کنند، امور را می‌سنجند و بررسی می‌کنند و سپس می‌گویند اقدام کنید.

پیش از آنکه اعضا و بدن کاری را انجام دهند، چه چیزی پیشاپیش حرکت می‌کند؟ عقل و اندیشه. همانند راهنمای کاروان که جلوتر می‌رود و می‌گوید اینجا آب، آبادانی و زمینه زندگی وجود دارد، عقل نیز زمینه رزق و رشد را شناسایی می‌کند.

عمر پنهان و عبرت‌های گذشتگان

«رائده» یعنی راهنما؛ راهنمایی برای رسیدن به رزق‌ها.

«مُجَلَّلات» جمع «مُجَلَّل» و از ریشه «جلال» است. جلال به معنای عظمت است و «مُجَلَّل» یعنی گسترده و فراگیر. بنابراین، «مُجَلَّلاتِ نِعَمِهِ» یعنی نعمت‌های گسترده و فراگیر الهی.

در اینجا بد نیست به تناسب لفظ، اشاره‌ای هم داشته باشیم. «جُل» به پوششی گفته می‌شود که بر پشت اسب یا الاغ می‌گذارند تا نشستن بر آن آسان‌تر باشد. از همین واژه، «تجلیل» به معنای بزرگداشت گرفته شده است؛ یعنی برای بزرگداشت کسی، عنوان و جایگاهی بر او می‌نهند. البته معنای رایج «تجلیل»، بزرگداشت و تعظیم است.

حضرت می‌فرماید:

فِي مُجَلَّلَاتِ نِعَمِهِ، وَمُوجِبَاتِ مِنَنِهِ، وَحَوَاجِزِ عَافِيَتِهِ، وَقَدَّرَ لَكُمْ أَعْمَارًا سَتَرَهَا عَنْكُمْ، وَخَلَّفَ لَكُمْ عِبَرًا مِنْ آثَارِ الْمَاضِينَ قَبْلَكُمْ، مِنْ مُسْتَمْتَعِ خَلَاقِهِمْ، وَمُسْتَفْسَحِ خِنَاقِهِمْ، أَرْهَقَتْهُمُ الْمَنَايَا دُونَ الْآمَالِ، وَشَذَّبَهُمْ عَنْهَا تَخَرُّمُ الْآجَالِ، فَلَمْ يَمْهَدُوا فِي سَلَامَةِ الْأَبْدَانِ، وَلَمْ يَعْتَبِرُوا فِي عُنْفُوَانِ الْعَافِيَةِ.

خداوند در این نعمت‌های گسترده، بدن‌ها و اندام‌ها را در اختیار شما قرار داده و عقل و افکار را نیز راهنمای شما ساخته است. همه این نعمت‌ها، انسان را به سوی نعمت‌های گسترده الهی، اسباب منت‌های او و عواملی که سلامت انسان را حفظ می‌کنند، هدایت می‌کنند.

یکی دیگر از نعمت‌های الهی این است که خداوند برای شما عمرهایی مقدر کرده است:

«وَقَدَّرَ لَكُمْ أَعْمَارًا»؛ خداوند برای هرکدام از شما عمری قرار داده و آن را اندازه‌گیری و مقدر کرده است. عمر این شخص، عمر آن شخص، عمر این زن و عمر آن مرد، همه مشخص و اندازه‌گیری شده است.

«سَتَرَهَا عَنْكُمْ»؛ خداوند این عمرها را از شما پوشانده و مقدار آن را پنهان کرده است. چرا عمر انسان پوشیده و نامعلوم است؟ چون اگر عمر انسان مشخص باشد و کوتاه اعلام شود، موجب یأس و ناامیدی او می‌شود؛ و اگر طولانی اعلام شود، سبب غرور و دلبستگی بیشتر او به دنیا خواهد شد. بنابراین، عمر انسان پنهان است تا همیشه میان خوف و رجا باقی بماند.

یکی دیگر از نعمت‌ها این است که خداوند تاریخ گذشتگان را برای شما مایه عبرت قرار داده است:

«وَخَلَّفَ لَكُمْ عِبَرًا»؛ برای شما عبرت‌هایی باقی گذاشت؛ یعنی آنچه بر گذشتگان گذشته و آثار و سرگذشت آنان را برای شما قرار داد تا از آن درس بگیرید.

بهره‌گیری از فرصت عمر

«مِنْ آثَارِ الْمَاضِينَ قَبْلَكُمْ»؛ از آثار گذشتگان پیش از شما عبرت بگیرید. ببینید آنان چه مقدار از بهره‌ها و منافع زندگی خود استفاده کردند، چه برنامه‌هایی داشتند، به چه چیزهایی رسیدند و به چه چیزهایی نرسیدند.

«مِنْ مُسْتَمْتَعِ خَلَاقِهِمْ»؛ ببینید آنان چه مقدار از نصیب و بهره‌ای که در اختیارشان بود استفاده کردند.

«وَمُسْتَفْسَحِ خِنَاقِهِمْ»؛ ببینید از فرصت‌هایی که در اختیار داشتند چگونه استفاده کردند. «استفساح» یعنی میدان و فرصت یافتن. «خناق» به معنای گلوگیر شدن و خفه شدن است.

همه ما از زمانی که خداوند ما را آفریده است، طنابی بر گردن داریم؛ با این تفاوت که این طناب هنوز گشوده است. برای یک نفر، پنجاه سال دیگر کشیده می‌شود؛ برای دیگری، سی سال دیگر؛ برای شخصی، شصت سال دیگر و برای دیگری، بیست سال دیگر. این طناب سرانجام کشیده خواهد شد و گلوگیر همه انسان‌ها می‌شود.

خدای متعال از همان آغاز، عمر هرکس را مقدر کرده و این طناب را بر گردن او نهاده است؛ اما زمان کشیده شدن آن برای ما معلوم نیست. بنابراین، «مُسْتَفْسَحِ خِنَاقِهِمْ» یعنی گذشتگان تا زمانی که طناب عمرشان گلوگیر نشده بود، فرصت داشتند و می‌توانستند از زندگی و نعمت‌های خود استفاده کنند.

«أَرْهَقَتْهُمُ الْمَنَايَا دُونَ الْآمَالِ»؛ پیش از آنکه به آرزوها و اهدافشان برسند، مرگ به سراغشان آمد. «مَنایا» جمع «منیّه» و به معنای مرگ‌هاست. «أرهق» یعنی چیزی ناگهان و با سرعت به سراغ انسان بیاید. مرگ، پیش از آنکه آنان به آرزوهای خود برسند، ناگهان آنان را دربرگرفت.

گذشتگان برنامه‌های فراوانی داشتند. یکی برای پنجاه سال آینده برنامه‌ریزی کرده بود، دیگری برای ده سال آینده و شخصی دیگر برای سال‌های بعد. اما پیش از آنکه به برنامه‌ها و آرزوهای خود برسند، مرگ آمد.

خداوند تاریخ گذشتگان را برای ما عبرت قرار داده است. به قبرستان‌ها بروید، به تاریخ نگاه کنید، سرگذشت اقوام و انسان‌ها را ببینید، درباره پدران و اجداد خود بیندیشید و به آثار و قبور آنان توجه کنید. آنان نیز برنامه‌ها، طرح‌ها و اهدافی داشتند. ببینید چه مقدار از اهداف خود را به دست آوردند و چه مقدار از آرزوهایشان باقی ماند.

پیش از آنکه به آرزوهای خود برسند، مرگ به سراغشان آمد. این برای ما عبرت است. باید حواسمان جمع باشد و از تاریخ گذشتگان درس بگیریم.

بریدن رشته عمر

«وَشَذَّبَهُمْ عَنْهَا تَخَرُّمُ الْآجَالِ»؛ اجل‌ها رشته عمر آنان را برید و آنان را از رسیدن به آرزوهایشان جدا کرد.

«تخرّم» به معنای بریدن و قطع کردن است؛ مانند درختی که بریده می‌شود. در این تعبیر، رشته عمر انسان بریده و منقطع می‌شود. برخی نیز «شذّبهم» را به معنای جدا و منفرد کردن دانسته‌اند؛ یعنی اجل، هر انسان را از دیگران جدا و از ادامه مسیر زندگی محروم می‌کند. در هر صورت، معنا این است که عمر انسان با رسیدن اجل قطع می‌شود.

«فَلَمْ يَمْهَدُوا فِي سَلَامَةِ الْأَبْدَانِ»؛ آنان برای دوران سلامت بدن‌هایشان برنامه‌ریزی کردند، اندیشیدند که چگونه زنده بمانند، چه بخورند و چگونه بدن خود را رشد و سلامت دهند؛ اما همه این برنامه‌ها با آمدن مرگ از میان رفت.

«وَلَمْ يَعْتَبِرُوا فِي عُنْفُوَانِ الْعَافِيَةِ»؛ آنان در دوران توانایی و سلامت، از این فرصت عبرت نگرفتند و آن را چنان‌که باید قدر ندانستند.

تاریخ گذشتگان را فراموش نکنید و آن را همواره پیش چشم خود داشته باشید. اجداد و اقوام شما که از دنیا رفته‌اند، قبرهایی که باقی مانده، مساجد و بناهایی که از گذشته به جای مانده، تاریخ اقوام گذشته و سرگذشت پادشاهان و حاکمان پیشین، همه برای شما مایه عبرت است.

خداوند هم عمر را به شما عطا کرده و هم تاریخ گذشتگان را برای عبرت شما پیش رویتان قرار داده است. باید دید آیا از این عمر و از این تاریخ عبرت می‌گیریم یا نه.

بهره‌گیری از قرآن و نهج‌البلاغه

امیدواریم خداوند متعال به همه ما توفیق دهد که هر روز قرآن بخوانیم و نهج‌البلاغه را در برنامه زندگی خود قرار دهیم. حتماً هر روز قرآن بخوانیم و آن را ترک نکنیم؛ دست‌کم روزی یک جزء قرآن بخوانیم. قرآن برکات فراوانی در زندگی انسان دارد.

همچنین هر روز یک خطبه از نهج‌البلاغه را مرور کنیم و کلمات قصار و حکمت‌های امیرالمؤمنین (ع) را بخوانیم. این‌ها جمله‌هایی طلایی هستند که برای ما از طلا ارزشمندترند. باید این جملات را مرتب در ذهن و فکر خود حاضر داشته باشیم و در زندگی، درس، محیط کار و رفتار خود به آن‌ها توجه کنیم؛ گویی این سخنان تابلوهایی در برابر چشم ما هستند.

قرآن و آیات آن، همچنین خطبه‌ها، حکمت‌ها و کلمات قصار نهج‌البلاغه را به دیگران نیز آموزش دهیم. همه این‌ها چراغ راه ما هستند. ما چراغ‌های فراوانی پیش روی خود داریم؛ اما اگر خودمان نابینا باشیم، وجود چراغ‌ها فایده‌ای نخواهد داشت.

خداوند نعمت چشم را به ما داده است تا تاریکی‌ها را از بین ببرد:

وَلِتَجْلُوَ عَشَا أَبْصَارِكُمْ

خداوند این چشم‌ها را به ما داده است تا تاریکی‌ها و ظلمت‌ها برطرف شود. «عَشا» یعنی تاریکی و تیرگی؛ یعنی جهل‌ها و تاریکی‌ها از میان برود.

امیدواریم به آنچه امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند توجه کافی داشته باشیم.

وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ وَلِأَهْلِ التَّقْوَى.

عاقبت از آنِ متقین و اهل تقواست.

وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.