خطبه بیست و یکم
جلسه اول(تنها جلسه)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أبیالقاسم المصطفى محمد. اللهم صلّ على محمد وآل محمد وعجّل فرجهم، وعلى أهل بیته الطیبین الطاهرین، واللعن الدائم على أعدائهم أجمعین، من الآن إلى قیام یوم الدین.
خطبه بیستویکم نهجالبلاغه
در محضر خطبه بیستویکم نهجالبلاغه، از امیرالمؤمنین علی (ع)، هستیم. این خطبه چهار جمله دارد و کوتاهترین خطبه نهجالبلاغه است:
- فإن الغاية أمامكم
- وإن وراءكم الساعة تحدوكم
- تخففوا تلحقوا
- فإنما ينتظر بأولكم آخركم
نهجالبلاغه، خطبه بیستویکم:
فَإِنَّ الْغَايَةَ أَمَامَكُمْ، وَإِنَّ وَرَاءَكُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوكُمْ، تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا، فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ.
ترجمه تحتاللفظی این خطبه چنین است:
«فإن الغایة أمامکم»؛ قطعاً هدف و غایت در برابر شماست.
«وإن وراءکم الساعة تحدوکم»؛ یقیناً قیامت یا مرگ پشت سر شماست و شما را سوق میدهد.
«تخففوا تلحقوا»؛ سبکبار باشید تا ملحق شوید.
«فإنما ینتظر بأولکم آخرکم»؛ آنانی که پیش از شما رفتهاند، منتظرند تا آیندگان به آنان ملحق شوند.
پیوستگی خطبه با مطالب پیشین
همانطور که عرض کردیم، «فاء» در ابتدای «فإن الغایة» فاءِ تفریع است. این نشان میدهد که این عبارت، آغاز خطبه نبوده، بلکه به دنبال مطلبی پیشین آمده است. بنابراین، سید رضی، رضواناللهتعالیعلیه، این بخش را از سخنان امیرالمؤمنین (ع) جدا کرده و بهصورت خطبهای مستقل آورده است.
در خطبه صدوشصتوهفتم نهجالبلاغه نیز همین عبارات، با تفاوت یک کلمه، آمده است. در آنجا حضرت میفرمایند:
«فإن الناس أمامکم»
در خطبه بیستویکم، واژه «الغایة» آمده و در خطبه صدوشصتوهفتم، واژه «الناس»؛ اما ادامه عبارت در هر دو یکی است:
«وإن وراءکم الساعة تحدوکم، تخففوا تلحقوا، فإنما ینتظر بأولکم آخرکم.»
به همین دلیل، بسیاری احتمال دادهاند که خطبه بیستویکم، بخشی از خطبه صدوشصتوهفتم باشد. برخی نیز گفتهاند که این خطبه ادامه خطبه بیستم است؛ زیرا خطبه بیستم درباره سکرات مرگ و حالات انسان در هنگام مشاهده مرگ است و «فاء» در ابتدای این خطبه میتواند نشاندهنده ادامه همان مطالب باشد.
احتمال سوم، که شاید قویتر باشد، این است که هر سه خطبه، یعنی خطبه بیستم، خطبه بیستویکم و خطبه صدوشصتوهفتم، در اصل یک خطبه بودهاند و سید رضی، بر اساس تشخیص و محاسبات خود، بخشهای آن را جدا کرده و در قسمتهای مختلف نهجالبلاغه آورده است.
اهمیت خطبه
این خطبه از جهت اعتقادی و کلامی بسیار مهم است و باید به آن توجه کرد. انشاءالله خداوند به همه ما توفیق دهد که این خطبه را حفظ کنیم.
سید رضی، رضواناللهتعالیعلیه، پس از نقل این خطبه میفرماید:
«إن هذا الكلام لو وزن بعد كلام الله سبحانه وبعد كلام رسول الله بكل كلام، لمال به راجحاً وبرز عليه سابقاً.»
یعنی اگر این کلام، پس از کلام خدای سبحان و سخنان رسول خدا (ص)، با هر سخن دیگری مقایسه شود، بر همه آن سخنان برتری خواهد داشت و از همه پیشی خواهد گرفت.
این سخن، پس از قرآن کریم و فرمایشات پیامبر اکرم (ص)، وزینترین، متینترین و ارزشمندترین کلام است و با هیچ کلام دیگری قابل مقایسه نیست. بسیاری از بزرگان نهجالبلاغه، از جمله ابنابیالحدید و دیگر شارحان، این جملات را ستودهاند و در برابر عظمت آن سر تعظیم فرود آوردهاند؛ زیرا این سخنان، در عین اختصار، بسیار پرمحتوا و مفید هستند.
«فإن الغایة أمامکم»
جمله اول این است:
«فإن الغایة أمامکم»؛ هدف در برابر شماست.
انسان دائماً به سوی هدف در حرکت است و در پی هدفی حرکت میکند. هدف انسان همان چیزی است که خداوند انسان را برای آن آفریده است:
﴿ وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
﴾جن و انس را نیافریدم، مگر برای آنکه مرا عبادت کنند.
هدف آفرینش انسان، عبادت و بندگی خداست. این هدف در برابر انسان قرار دارد؛ یعنی انسان دائماً به سوی بندگی و عبودیت حرکت میکند.
ما مربوب هستیم و خداوند ربّ ماست. البته این مسئله اختصاصی به ما ندارد؛ کل کاروان بشریت به سوی خدا در حرکت است. این سرنوشت محتوم همه انسانهاست. تمام انسانها به سوی خدا حرکت میکنند؛ زیرا همه بنده هستند و حرکت بنده به سوی خداست.
«فإن الغایة أمامکم»؛ مسیر این است: حرکت به سوی خدا. بنده به سوی خالق خود و به سوی خدا حرکت میکند.
«وإن وراءکم الساعة تحدوکم»
جمله دوم چنین است:
«وإن وراءکم الساعة تحدوکم»؛ هدف در برابر شماست و ساعت در پشت سر شما قرار دارد و شما را به جلو سوق میدهد.
در این عبارت، دو واژه نیاز به توضیح دارد: «تحدوكم» و «الساعة».
معنای «تحدوکم»
«حدو» به معنای سوق دادن است. «حُداء» به آواز مخصوص ساربان گفته میشود؛ همان آوازی که ساربان از پشت سر شتر میخواند تا شتر را به حرکت وادارد. شتر از یک جهت حیوانی بسیار رام است و گاهی حتی کودکی میتواند افسار آن را در دست بگیرد و آن را حرکت دهد. شتر با شنیدن آواز ساربان، بهطور طبیعی و آرام به مسیر خود ادامه میدهد.
اما اگر شتر احساس خطر کند یا خشمگین شود، حیوانی بسیار خطرناک و کینهتوز خواهد بود و مهار کردنش دشوار میشود. بهخصوص کشتن شتر مانند کشتن دیگر حیوانات آسان نیست؛ اگر شتر متوجه شود که میخواهند او را بکشند، ممکن است به دنبال فرد بیفتد و تا او را از پای درنیاورد، رهایش نکند.
تا زمانی که شتر احساس خطر نکند، بسیار آرام و رام است و ضرری به کسی نمیرساند. ساربان از پشت سر برای حرکت دادن و آرام نگه داشتن شتر، آواز مخصوص خود را میخواند و شتر نیز با همان صدا به مسیرش ادامه میدهد. بنابراین در اینجا «تحدوکم» یعنی چیزی از پشت سر شما را به جلو سوق میدهد.
معنای «الساعة»
امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند:
«وإن وراءکم الساعة تحدوکم»؛ ساعت در پشت سر شماست و شما را سوق میدهد.
«ساعت» در معنای لغوی، به معنای لحظه و آن است؛ مثلاً گفته میشود این اتفاق در یک ساعت افتاد، یعنی در یک لحظه و یک آن رخ داد.
اما «الساعة» در اصطلاح قرآن، به معنای قیامت است:
﴿ وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لَا رَيْبَ فِيهَا
﴾و بیتردید قیامت آمدنی است و هیچ شکی در آن نیست.
در اینجا که حضرت میفرمایند «إن وراءکم الساعة تحدوکم»، ساعت شما را از پشت سر به جلو سوق میدهد. ما یک قیامت صغری و یک قیامت کبری داریم. در این عبارت، ساعت میتواند به معنای مرگ باشد؛ یعنی مرگ از پشت سر انسان قرار دارد و لحظهبهلحظه او را به جلو میراند.
انسان هر لحظه که پیش میرود، از عمرش کاسته میشود. هرچه زمان میگذرد، عمر انسان کمتر میشود و انسان به کجا حرکت میکند؟ به سوی مرگ. بنابراین هدف در برابر انسان است و مرگ از پشت سر او را به جلو میراند.
به تعبیر دیگر، چه مرگ را در نظر بگیریم و چه قیامت را، تفاوتی ندارد؛ زیرا انسان لحظهبهلحظه به سوی قیامت حرکت میکند. آنبهآن از عمر انسان کاسته میشود و او به سوی مرگ و قیامت پیش میرود.
این قانون کلی همه بشریت است. هدف در برابر همه انسانها قرار دارد و از پشت سر همه آنان، لحظهبهلحظه از عمرشان کاسته میشود و به سوی مرگ حرکت میکنند.
حرکت انسان به سوی خدا
در سوره انشقاق آمده است:
﴿ يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ
﴾ای انسان، تو با تلاش و رنج فراوان به سوی پروردگارت حرکت میکنی و سرانجام او را ملاقات خواهی کرد.
این آیه کاری به مؤمن و غیرمؤمن ندارد؛ درباره انسان بماهو انسان سخن میگوید. ای انسان، تو با تلاش و مشقت حرکت میکنی و به سوی پروردگارت میروی.
«کَدح» یعنی تلاش همراه با زحمت و مشقت. همه بشریت، مانند کاروانی عظیم، به سوی خدا در حرکت است:
«إنک کادح إلى ربک کدحاً فملاقیه.»
همه به سوی خدا میروند و خدا را ملاقات میکنند. ملاقات خدا همان حسابرسی است. در ادامه سوره انشقاق میفرماید:
﴿ فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا
﴾پس کسی که نامه اعمالش به دست راستش داده شود، بهزودی حسابی آسان خواهد داشت.
همه انسانها به سوی خدا میروند و با خدا ملاقات میکنند؛ اما چگونگی این ملاقات، محل بحث است.
امیرالمؤمنین (ع) در تعبیر دیگری میفرمایند:
أَلَا وَإِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمَارُ، وَغَدًا السِّبَاقُ.
یعنی امروز روز مسابقه و تلاش است و فردا روز مسابقه دادن و آشکار شدن نتیجههاست.
«مضمار» به میدان و جایگاهی گفته میشود که اسبها را در آن میدوانند تا آماده و ورزیده شوند. امروز، روز تلاش و حرکت است و انسان باید دائماً برای رسیدن به هدف خود تلاش کند. همه انسانها در حرکتاند و همه به سوی خدا میروند؛ اما در این مسابقه، برنده بودن و چگونگی رسیدن اهمیت دارد.
مسیر و مصیر انسان
در اینجا دو تعبیر داریم: «مسیر» و «مصیر». مسیر با سین، همان راهی است که انسان در آن حرکت میکند؛ اما مصیر با صاد، از ریشه «صار» و «یسیر» است و به معنای سرانجام و محل بازگشت است.
«سیر» یعنی راه رفتن و پیمودن مسیر. مرحوم علامه طباطبایی درباره آیه «إنک کادح إلى ربک کدحاً فملاقیه» میفرمایند: «إنک کادح» یعنی «إنک صائر»؛ یعنی ای انسان، تو در حال شدن و رفتن به سوی پروردگارت هستی.
این آیه کاری به مؤمن و مسلمان ندارد؛ خطاب به همه بشریت است. همه انسانها در این مسیر هستند و همه به سوی خدا حرکت میکنند. حرکت کاروان بشریت به سوی خدا همگانی است:
«إنک کادح إلى ربک کدحاً فملاقیه.»
همه با تلاش و مشقت به سوی خدا میروند و مسیر همه آنان به خدا منتهی میشود؛ اما چگونگی این ملاقات اهمیت دارد.
عبودیت و آزادی
کاروان بشریت در یک مسیر حرکت میکند؛ زیرا همه عبد و بنده هستند. خداوند، ربّ آسمانها و زمین و ربّ انسان است و انسان مربوب اوست. بنابراین مربوب به سوی ربّ خود حرکت میکند.
مسیر انسان از خودشناسی آغاز میشود و به خداشناسی میرسد. انسان میان مبدأ و منتهای سیر خود حرکت میکند. معنای عبودیت نیز همین است. خداوند فرمود:
«وما خلقت الجن والإنس إلا لیعبدون»؛ همه انسانها و موجودات صاحب اراده برای عبودیت آفریده شدهاند. همه ما بنده خدا هستیم.
امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند:
وَلَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ، وَقَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرًّا.
بنده غیر خدا نباش؛ خداوند تو را آزاد آفریده است.
پس باید بنده خدا و آزاد باشیم و بنده غیر خدا نشویم. کسانی که خدا را نمیپذیرند، در حقیقت بندگی چیزهای دیگری را میکنند. قرآن کریم میفرماید:
﴿ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
﴾آیا اربابان پراکنده بهترند یا خدای یگانه و چیره؟
اگر کسی بنده خدا نباشد، بنده غیر خدا خواهد بود؛ بنده نفس، شهوت، مقام یا شهرت. او در برابر امور مختلف سر تسلیم فرود میآورد و همهچیز را بندگی میکند.
آیا این آزادی است؟ آزادی حقیقی این نیست که انسان خدا را رها کند و بنده همه چیزهای دیگر شود؛ اینکه دنبال غرایز و امیال نفسانی خود برود و نام آن را آزادی بگذارد.
آنچه امروز در دنیا آزادی نامیده میشود، در بسیاری موارد همین است: خدا را نپذیرفتن و هر کاری را که انسان میخواهد، انجام دادن؛ هر قانونی را که میخواهد، پیروی کردن و در برابر هر چیز دیگری بندگی کردن.
اگر خدا را رها کنیم، باید بنده همه چیزهای دیگر باشیم؛ هم بنده خودمان و هم بنده امور گوناگون. این مسئله بسیار خطرناک است.
پس مسیر انسان، مسیری میان خودمحوری و خدامحوری است. همه انسانها در این مسیر تلاش میکنند، اما کدام تلاش ارزشمند است؟ همان تلاشی که در سوره انشقاق به آن اشاره شده است:
﴿ فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ
﴾پس کسی که نامه اعمالش به دست راستش داده شود...
همه کاروان بشریت به سوی خدا حرکت میکند و همه به سوی او میروند؛ اما یک تفاوت اساسی وجود دارد: بعضی آگاهانه به سوی خدا حرکت میکنند و بعضی غافلانه.
همه در حرکتاند، اما بسیاری از خدا غافلاند؛ به امور دیگر توجه دارند و از خدا روی گرداندهاند.
حرکت به سوی خدا، هنگامی ارزشمند است که انسان با اراده و آگاهی خود این مسیر را انتخاب کند؛ وگرنه همه در حال حرکتاند و کاروان بشریت به سوی خدا میرود:
﴿ يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ
﴾همه به سوی خدا میروید، اما ارزش حرکت در این است که انسان با اراده، عقل و تصمیم خودش این مسیر را انتخاب کند. خداوند به شما اراده داده است. پس باید راهی را انتخاب کنید که انبیا، ائمه (ع) و اولیای خدا پیمودهاند. این مسیر، مسیر صحیح است.
اگر انسان در این مسیر حرکت کند، از اصحاب یمین خواهد بود؛ وگرنه سرانجام دیگری خواهد داشت. در این مسابقه چه کسی به جایزه میرسد؟
إِنَّ السَّبْقَةَ الْجَنَّةُ
برنده کسی است که به بهشت برسد. تلاش انسان باید برای این باشد که به خدا برسد؛ و رسیدن به خدا یعنی رسیدن به بهشت. اگر انسان حرکت کند و سرانجامش به خدا برسد، اما نتیجه این رسیدن آتش باشد، معنایش این نیست که به مقام قرب الهی رسیده است. در آنجا انسان با حساب خدا روبهرو میشود. خداوند قابل ملاقات به معنای جسمانی نیست؛ بلکه انسان با حساب و نتیجه عمل خود در برابر خداوند مواجه میشود.
حساب خدا دو صورت دارد: یکی بهشت و دیگری آتش. انسان برای رسیدن به آتش تلاش نمیکند، اما غافلانه به گونهای حرکت میکند که سرانجامش آتش میشود. حرکت آگاهانه انسان باید به سوی خدا و بهشت باشد.
مسیر عبودیت و خدایی شدن
مسیر عبودیت یعنی انسان خودمحوری را رها کند و خدامحور باشد؛ یعنی در زندگی، برنامهاش همان چیزی باشد که خداوند فرموده است. انسان باید در مسائل خانوادگی، در ارتباط با مردم و در محل کار، خود را بنده خدا بداند. وقتی صدای نماز بلند میشود، کارهای دیگر را رها کند و به سوی نماز برود؛ زیرا این صدا، ندای خداست.
تفاوت این دو مسیر در همین است. در قرآن کریم بارها آمده است که:
﴿ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ۚ وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَىٰ حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰ ۗ إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ ۚ وَمَن تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفْسِهِ ۚ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ
﴾«وزر» یعنی سنگینی و بار. عدالت خداوند اقتضا میکند که هرکس بار خودش را بر دوش بکشد. اگر کسی که بار سنگینی بر دوش دارد، دیگری را صدا بزند و بگوید: «بیایید و این بار را از دوش من بردارید»، هیچکس چیزی از بار او را برنمیدارد؛ حتی اگر آن شخص از نزدیکترین بستگان او باشد.
اگر انسان بگوید: «پدرم، مادرم، همسرم یا فرزندم بیاید و در برداشتن این بار گناه به من کمک کند»، هیچکس نمیتواند بار گناه او را بر دوش بگیرد. هرکس باید بار گناه خودش را حمل کند. این، عدالت خداوند است.
پس خطاب آیه به پیامبر اکرم (ص) این است که تو فقط کسانی را میتوانی انذار کنی که قابلیت پذیرش این سخنان را داشته باشند:
﴿ إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ ۚ وَمَن تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفْسِهِ ۚ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ
﴾چه کسانی قابلیت دارند؟ کسانی که در خلوت و پنهانی از خداوند خشیت دارند. «غیب» یعنی در خفا و تنهایی. بسیاری از مردم در آشکارا گناه نمیکنند، چون مردم آنها را میبینند؛ اما در خلوت گناه میکنند، مخفیانه دزدی میکنند و مرتکب گناهان مختلف میشوند.
این سخنان برای کسی مؤثر است که در تنهایی از خدا بترسد؛ کسی که خدا را در خلوت نیز ناظر و حاضر بداند. بسیاری جلوی مردم مراقب خود هستند، اما در خلوت، بهراحتی گناه میکنند.
این افراد کسانی هستند که در تنهایی از خداوند خشیت دارند و نماز را برپا میدارند. انسان باید در خلوت به همسر خود خیانت نکند، به برادر و دوست خود خیانت نکند و در هیچ زمینهای از خدا غافل نباشد.
اقامه نماز
قرآن نمیفرماید فقط نماز بخوانید؛ بلکه میفرماید نماز را برپا دارید. میان نماز خواندن و اقامه نماز تفاوت وجود دارد. اقامه نماز شرایطی دارد. خداوند میفرماید:
﴿ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ
﴾اگر کسی نماز را برپا دارد، نماز او باید وی را از فحشا، منکرات و زشتیها دور کند. اگر کسی مرتب نماز بخواند، اما از فحشا و منکرات دور نشود، این اقامه نماز نیست؛ فقط نماز خوانده است.
بنابراین، پیام آیه این است که تو، ای پیامبر، کسانی را میتوانی انذار کنی که قابلیت داشته باشند؛ کسانی که در خلوت از خداوند خشیت دارند و نماز را برپا میدارند. هرکس تزکیه نفس کند و خود را پاک سازد، نتیجهاش به خودش میرسد و سود آن به خداوند بازنمیگردد.
خدا شدن و به سوی خدا رفتن به این معناست. همه به سوی خدا میروند و همه با حساب خدا روبهرو میشوند، اما مهم این است که انسان در این مسیر، خدایی شود.
﴿ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ
﴾پس باید کاری کرد که حرکت انسان به «إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ» منتهی شود؛ یعنی به سوی خدا شدن و خدایی شدن پیش برود. اگر حرکت انسان غافلانه باشد، همه همین مسیر را میروند و تفاوتی میان آنها نیست. تفاوت در این است که انسان مسیر را آگاهانه و صحیح بپیماید و به خدایی شدن برسد.
﴿ صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً
﴾رنگ خدایی بگیرید؛ و چه رنگی بهتر از رنگ خدایی است؟
صفات خدا را در خود پیدا کنید و رنگ خدایی بگیرید. چه رنگی بهتر از رنگ خدایی است؟ این مسیر زمانی صحیح است که به خدایی شدن منتهی شود.
سبکبار شدن در مسیر خدا
امیرالمؤمنین (ع) پس از این سخنان میفرمایند:
فَإِنَّ الْغَايَةَ أَمَامَكُمْ
هدف در برابر شماست؛ همه به سوی خدا شدن و خدایی شدن حرکت میکنید. سپس میفرمایند:
تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا
اگر میخواهید در مسیر خدا، یعنی مسیر انبیا، ائمه (ع) و اولیای خدا قرار بگیرید، سبکبار باشید تا به آنان ملحق شوید.
کسی که میخواهد در این مسیر بدود، نمیتواند چند کولهپشتی سنگین بر دوش داشته باشد. باید بارهای خود را رها کند. با بار سنگین نمیتوان در این مسیر حرکت کرد.
بار انسان چیست؟ گناه، وزر و سنگینی گناه. بار گناهان بر دوش انسان است و باید آن را فرو بگذارد. اگر انسان بار گناهان را کنار بگذارد، میتواند به انبیا، ائمه (ع) و بندگان خوب خدا ملحق شود؛ وگرنه نمیتواند به آنان بپیوندد.
این جمله از جملههای طلایی نهجالبلاغه است. سید رضی و شارحان نهجالبلاغه هنگامی که به این عبارت میرسند، از آن بسیار تجلیل میکنند؛ زیرا امیرالمؤمنین (ع) با کوتاهترین جملهها و کمترین الفاظ، بیشترین معنا را بیان فرمودهاند: «سبکبار شوید تا ملحق شوید»؛ ملحق شوید به کاروان انبیا، ائمه (ع)، نیکان و بندگان خوب خدا.
هرکس بارش سنگینتر باشد، گرفتاریاش بیشتر است. هرچه انسان از سرمایه و اموال دنیا بیشتر بهرهمند باشد، باید پاسخ بیشتری بدهد. هرچه توان مالی و امکانات انسان بیشتر باشد، اگر در مسیر صحیح مصرف نشود، بار او سنگینتر خواهد بود.
در این دنیا همه در حال حرکتاند، اما یک مسیر این است که فکر و ذکر انسان فقط مادیات و دنیاست: اینکه چه بخورد، چه بنوشد، چگونه شهوترانی کند، چگونه دنبال دنیا و مقام برود و چگونه پول بیشتری به دست بیاورد. بخش بزرگی از مردم در همین مسیر حرکت میکنند؛ پیوسته به سوی دنیا میروند و سرانجام نیز به مقصد دنیایی خود میرسند.
خطر این مسیر در پایان آن است. انسان لحظهبهلحظه در پی دنیا میدود، اما عمرش نیز لحظهبهلحظه کم میشود. قرآن کریم میفرماید:
﴿ وَمَن نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ
﴾و هرکس را عمر طولانی دهیم، او را در آفرینش وارونه و فرسوده میکنیم
هرچه عمر انسان طولانیتر شود، از نظر جسمی فرسودهتر میشود و تواناییهای بدنی او کاهش مییابد.
فرض کنید انسان در دنیا تلاش کرد، سرمایه فراوان به دست آورد، به هر مقام و موقعیتی که میخواست رسید و از همه لذتها و شهوتهای دنیا بهرهمند شد. در پایان عمر که به پشت سر خود نگاه میکند، حسرت میخورد و میگوید: «عجب!»
امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند بیشترین حسرت را کسی میخورد که در پایان عمر نگاه میکند و میبیند تمام ثروت و اموالش را رها میکند و میرود. هرچه لذت و مقام بود، همه را گذاشت و رفت؛ اما آنچه جمع کرده بود، به دیگران رسید.
او نه انفاق کرده، نه زکات داده، نه خمس پرداخته و نه در کار خیر مصرف کرده است. همه اموال را جمع کرده و برای خودش نگه داشته است. اکنون که پایان عمرش فرا رسیده، دستش بسته شده و تمام اموالش به فرزندان و وارثانش رسیده است. به پشت سر خود نگاه میکند و حسرت میخورد.
یکی از نامهای قیامت «یومالحسره» است؛ روز حسرت. انسان در آن روز میگوید: «من میتوانستم از این ثروتها استفاده کنم و آنها را در راه صحیح به کار ببرم.»
شخصی خرماهای فراوانی داشت و پس از مرگ گفت: «اینها را گذاشتم و رفتم تا فرزندانم از آنها انفاق کنند.» به او گفته شد: اگر خودت یکی از آنها را انفاق میکردی، بهتر از تمام این اموالی بود که اکنون وارثانت از آن انفاق میکنند.
امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند بیشترین حسرت را کسی میخورد که خودش از اموال، امکانات و سرمایهای که در اختیار داشته، در مسیر صحیح استفاده نکرده و به مردم نداده است. حلال و حرام مالش را نشناخته و همه را جمع کرده است. اکنون اموالش به دست وارثانش افتاده است. اگر وارثان او انسانهای خوبی باشند و اموال را در مسیر صحیح مصرف کنند، صاحب مال حسرت میخورد که چرا آنها از مال او استفاده کردند، درحالیکه ثوابش برای آنان است و آثار خیرش به نام آنان ثبت میشود.
او مالی داشته، اما هیچ نتیجهای برای خودش نداشته است. میتوانسته با آن صدقه جاریهای برای خود فراهم کند، اما چیزی برای آخرتش باقی نگذاشته و همه اموالش به دیگران رسیده است. این، حسرت بزرگ است.
پس:
تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا
سبکبار باشید تا ملحق شوید. از چه چیزی باید سبکبار شد؟ از بار گناه و بار مال و ثروت. ثروت بار سنگینی است، اگر انسان انفاق نکند و همه را فقط برای خودش ذخیره کند. این مسئله بسیار خطرناک است.
از همین رو نقل کردهاند که در میان انبیا، با اینکه همه انبیا اهل بهشتاند، آخرین پیامبری که وارد بهشت میشود حضرت سلیمان (ع) است. ایشان هم معصوم و پیامبر خداست، اما سالها حکومت داشته و سرمایه و امکانات فراوانی در اختیارش بوده است؛ بنابراین باید درباره همه آنها پاسخگو باشد. حلال و حرام اموال و امکانات، همه نیازمند پاسخگویی است. انسان باید مراقب خود باشد.
داستان سلمان فارسی (رض)
سلمان فارسی رضواناللهتعالیعلیه به عنوان حاکم مدائن منصوب شده بود. مدائن همان تیسفون سابق بود؛ پایتخت ساسانیان، جایی که خسروپرویز و دیگر پادشاهان ساسانی در آن حکومت میکردند.
در زمان حکومت خلیفه دوم، سلمان را به عنوان مسئول مدائن فرستادند. او نسبت به شیوه حکومت و برنامههای آنان اعتراض داشت و این اعتراضها در تاریخ نقل شده است.
هنگامی که مردم مدائن فهمیدند حاکم جدیدشان در راه است، از شهر بیرون آمدند تا از امیر خود استقبال کنند. جمعیت فراوانی برای استقبال آمده بودند. سلمان، حاکم مدائن، سوار بر الاغی بود و آرامآرام به سوی شهر میرفت.
مردم که برای استقبال از حاکم آمده بودند، با سلمان فارسی روبهرو شدند و از او پرسیدند: «آقا، شما امیر ما را ندیدهاید؟»
سلمان گفت: «امیر شما کیست؟»
گفتند: «امیر مدائن.»
سلمان پاسخ داد: «اگر منظورتان سلمان فارسی است، من خودم هستم.»
مردم تعجب کردند و سپس از او استقبال کردند و او را به سوی دارالاماره بردند؛ زیرا حاکم باید وارد دارالاماره میشد.
مردم هرچه اصرار کردند سلمان را به دارالاماره ببرند، نپذیرفت. او برای خود خانهای مختصر انتخاب کرد؛ خانهای که تنها یک زیرانداز و ظرفی برای وضو داشت و چیز دیگری در آن نبود.
مدتی از امارت سلمان در مدائن نگذشته بود که سیل شدیدی آمد. مردم از خانههایشان بیرون ریختند، اما سیل همهچیز را با خود برد و وسایل آنان را نابود کرد. سلمان بر فراز تپهای ایستاده بود؛ چیزی نداشت که از بین برود. همان زیراندازش را نیز در دست گرفته بود.
سبکباری و نجات
این همان سخن امیرالمؤمنین (ع) است:
تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا، فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ.
سبکبار شوید تا به مقصد برسید؛ زیرا پیشینیان شما منتظرند تا آیندگان به آنان ملحق شوند.
این جمله را همیشه در زندگی خود به یاد داشته باشید: سبکباران نجات پیدا میکنند. خودتان را سبکبار کنید؛ هم از نظر مادی و هم از نظر گناه. گناه بار سنگینی بر دوش انسان است.
سلمان مقام بسیار بزرگی داشت. نام اصلی او روزبه بود و پیامبر بزرگوار اسلام، حضرت محمد (ص)، نام او را سلمان گذاشتند. درباره او فرمودند:
سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ.
سلمان از ما اهلبیت است.
سلمان عمر طولانی داشت. او از اصفهان حرکت کرد و پس از ماجراهای فراوان به پیامبر اکرم (ص) ایمان آورد. گفتهاند حدود دویستوپنجاه سال عمر کرد. در پایان عمر، در سال سیوسوم هجری و در اواخر حکومت عثمان، در مدائن از دنیا رفت. امیرالمؤمنین (ع) با طیالارض خود را به مدائن رساند، سلمان را غسل داد و کفن کرد، بر پیکر او نماز خواند و بازگشت.
این مقام یک انسان است؛ انسانی که سبکبار زندگی کرد. بنابراین تلاش کنیم سبکبار باشیم.
آخرین جمله امیرالمؤمنین (ع) این است:
فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ.
بدانید که همه رفتگان منتظرند تا آیندگان به آنان ملحق شوند. همه اولیای الهی که از دنیا رفتهاند، در برزخ هستند و منتظر کاروان دیگر انسانها هستند تا به آنان ملحق شوند.
برزخ، قیامت صغراست و پس از آن قیامت کبرا قرار دارد. در قیامت صغرا نیز بهشت و جهنم وجود دارد، اما به صورت برزخی؛ در قیامت کبرا، بهشت و جهنم واقعی آشکار خواهد شد.
انشاءالله فرمایش امیرالمؤمنین (ع) را آویزه گوش خود قرار دهیم، همیشه سبکبار باشیم و از گناهانمان توبه کنیم تا بتوانیم به کاروان انبیا (ع) و ائمه (ع) ملحق شویم. اگر از این کاروان عقب بمانیم، برای ما بسیار خطرناک است؛ پس باید مراقب باشیم.
گناه و قساوت قلب
اگر گناهان انسان زیاد شود، با یکی از جملات امیرالمؤمنین (ع) که در دعاهای ما نیز بسیار آمده است، سخن را به پایان ببریم:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ قَلْبٍ لَا يَخْشَعُ، وَعَيْنٍ لَا تَدْمَعُ.
خدایا، به تو پناه میبرم از قلبی که خشوع ندارد و چشمی که اشک نمیریزد.
خدایا، به تو پناه میبرم از قلبی که در برابر خداوند خشوع ندارد و از چشمی که گریه نمیکند.
چه چیزی باعث میشود انسان قسیالقلب شود؟ گناه. گناه زیاد، انسان را قسیالقلب میکند. وقتی انسان سنگدل شد، دیگر چشمش اشک نمیریزد. بسیاری از افراد را میبینید که با خدا مناجات ندارند و در مصیبت ائمه (ع) نیز هیچ انقلابی در دلشان پدید نمیآید؛ زیرا دلشان سنگ شده است.
قساوت قلب یعنی سنگدلی. انسان قسیالقلب در برابر خدای متعال خشوع ندارد و چشمش گریه نمیکند.
از امام پرسیدند چه کنیم تا چشممان گریه کند؟ راهش این است که انسان در خلوت، با خدا خلوت و مناجات فراوان داشته باشد. گریههای خود را در خلوت با خدا انجام دهید. هرکس در خلوت با خدا مناجات داشته باشد، از گناه دور میشود.
چرا نمیتوانیم گریه کنیم؟ چرا حال دعا پیدا نمیکنیم؟ چرا سخنان بزرگان در ما هیچ انقلاب، حرکت، افسوس یا ناراحتیای ایجاد نمیکند؟ سخنان خوبان را میشنویم، اما هیچ تأثیری در ما نمیگذارد. علت، گناه است؛ گناه انسان را از اثرپذیری محروم میکند.
باید پیوسته از خدا بخواهیم: خدایا، توفیق توبه به ما عنایت کن. انسان زمانی میتواند سبکبار شود که بار گناه را با گریه، توبه، استغفار، دعا و مناجات سبک کند. این بار مانند بارهای مادی و کیلویی نیست که بتوان آن را از جایی برداشت و کنار گذاشت؛ راه سبک کردن این بار، همین توبه و مناجات است.
اگر میخواهید به کاروان خوبان ملحق شوید، راهش این است که سبکبار شوید و خود را از گناه سبک کنید. این کار را پیش از رسیدن پایان عمر انجام دهید؛ زیرا توبه در آخر عمر سودی ندارد اگر انسان آن را تا پایان زندگی به تأخیر بیندازد.
قناعت و دوری از مال حرام
همیشه برای کمبودهای مادی حسرت نخورید. برخی برای کمبود مالی حسرت میخورند، اما انسان نباید همواره به این مسائل بیندیشد؛ باید به آخرت خود فکر کند و بگوید: خدایا، به همین مقدار که به من دادهای قانع هستم.
بهترین سرمایهای که خدای متعال به انسان میدهد، قناعت است. انسان کم داشته باشد، اما دستش را به سوی دیگران دراز نکند. رزقش حلال باشد، هرچند کم باشد. دنبال رزق زیادِ حرام نباشید.
اگر انسان از راه حرام پیوسته مال به دست آورد، گناهانش نیز افزوده میشود. مال حلال و حرام با یکدیگر مخلوط میشوند و سرانجام برای او مشکل ایجاد میشود. چنین انسانی دیگر سبکبار نیست؛ بارش سنگین میشود و توفیق توبه نیز پیدا نمیکند.
انشاءالله خدای متعال به همه ما توفیق دوری از گناه را عنایت بفرماید.
وَصَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
آمین.