رفتن به محتوای اصلی
استادعلی ایمانی

خطبه هفدهم

جلسه سوم

فهرست دوره
خطبه اول۱۳ جلسه
  1. جلسه اول۵۲:۳۸
  2. جلسه ششم۵۵:۰۹
  3. جلسه هفتم۴۸:۱۷
  4. جلسه هشتم۴۸:۰۱
  5. جلسه نهم۴۳:۰۱
  6. جلسه دهم۴۴:۳۵
  7. جلسه یازدهم۴۹:۵۱
  8. جلسه دوازدهم۴۵:۲۶
  9. جلسه سیزدهم۵۲:۱۴
  10. جلسه چهاردهم۵۳:۲۵
  11. جلسه پانزدهم۵۱:۲۸
  12. جلسه شانزدهم۴۷:۰۵
  13. جلسه هفدهم۴۲:۱۲
خطبه دوم۳ جلسه
  1. جلسه اول۴۵:۳۲
  2. جلسه سوم۵۰:۱۴
  3. جلسه چهارم۳۹:۳۶
خطبه سوم۱۰ جلسه
  1. جلسه اول۴۹:۴۱
  2. جلسه دوم۴۳:۵۵
  3. جلسه سوم۴۶:۰۱
  4. جلسه چهارم۴۴:۵۰
  5. جلسه پنجم۴۵:۰۴
  6. جلسه ششم۵۱:۴۳
  7. جلسه هفتم۴۵:۵۷
  8. جلسه هشتم۴۴:۵۱
  9. جلسه نهم۵۱:۲۸
  10. جلسه دهم۴۳:۱۲
خطبه چهارم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۶:۰۶
خطبه پنجم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۲:۵۵
خطبه ششم و هفتم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۳۹:۵۵
خطبه هشتم، نهم و دهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۲:۴۶
خطبه یازدهم و دوازدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۱:۵۱
خطبه سیزدهم و چهاردهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۲:۰۲
خطبه پانزدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۵۳:۱۷
خطبه شانزدهم۴ جلسه
  1. جلسه اول۵۰:۵۱
  2. جلسه دوم۵۳:۰۳
  3. جلسه سوم۵۸:۵۰
  4. جلسه چهارم۵۱:۰۳
خطبه هفدهم۳ جلسه
  1. جلسه اول۴۸:۰۴
  2. جلسه دوم۴۸:۵۷
  3. جلسه سوم۴۳:۳۶
خطبه هجدهم۲ جلسه
  1. جلسه اول۴۸:۰۱
  2. جلسه دوم۴۶:۳۱
خطبه نوزدهم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۵:۳۸
خطبه بیستم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۴۸:۰۶
خطبه بیست و یکم۱ جلسه
  1. جلسه اول(تنها جلسه)۱:۰۰:۵۹
خطبه هشتاد و سوم۹ جلسه
  1. جلسه اول۴۸:۰۴
  2. جلسه دوم۳۸:۴۵
  3. جلسه سوم۴۰:۳۱
  4. جلسه چهارم۳۴:۰۳
  5. جلسه پنجم۴۸:۲۰
  6. جلسه ششم۳۲:۴۴
  7. جلسه هفتم۴۹:۴۷
  8. جلسه هشتم۳۹:۳۲
  9. جلسه نهم۳۶:۱۱

شنیدن جلسه

0:0043:36

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ، أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ، وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَاللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ مِنَ الْآنِ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.

ادامه شرح خطبه هفدهم نهج‌البلاغه

در محضر خطبه هفدهم نهج‌البلاغه هستیم. این جلسه، جلسه سوم و ظاهراً جلسه پایانی این بحث است. امیرالمؤمنین (ع) درباره گروه دوم از افرادی که مبغوض و از رحمت خدا دور هستند، می‌فرمایند:

جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِيًا ضَامِنًا لِتَخْلِيصِ مَا الْتَبَسَ عَلَى غَيْرِهِ، فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَى الْمُبْهَمَاتِ هَيَّأَ لَهَا حَشْوًا رَثًّا مِنْ رَأْيِهِ، ثُمَّ قَطَعَ بِهِ، فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهَاتِ فِي مِثْلِ نَسْجِ الْعَنْكَبُوتِ، لَا يَدْرِي أَصَابَ أَمْ أَخْطَأَ، فَإِنْ أَصَابَ خَافَ أَنْ يَكُونَ قَدْ أَخْطَأَ، وَإِنْ أَخْطَأَ رَجَا أَنْ يَكُونَ قَدْ أَصَابَ، جَاهِلٌ خَبَّاطُ جَهَالَاتٍ، عَاشٍ رَكَّابُ عَشَوَاتٍ، لَمْ يَعَضَّ عَلَى الْعِلْمِ بِضِرْسٍ قَاطِعٍ، يَذْرِي الرِّوَايَاتِ ذَرْوَ الرِّيحِ الْهَشِيمَ، لَا مَلِيٌّ وَاللَّهِ بِإِصْدَارِ مَا وَرَدَ عَلَيْهِ، وَلَا أَهْلٌ لِمَا قُرِّظَ بِهِ، لَا يَحْسَبُ الْعِلْمَ فِي شَيْءٍ مِمَّا أَنْكَرَ، وَلَا يَرَى أَنَّ مِنْ وَرَاءِ مَا بَلَغَ مَذْهَبًا لِغَيْرِهِ، وَإِنْ أَظْلَمَ عَلَيْهِ أَمْرٌ اكْتَتَمَ بِهِ، لِمَا يَعْلَمُ مِنْ جَهْلِ نَفْسِهِ، تَصْرُخُ مِنْ جَوْرِ قَضَايَاهُ الدِّمَاءُ، وَتَعِجُّ مِنْهُ الْمَوَارِيثُ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷

این دسته دوم همان جاهل عالم‌نمای بی‌تقواست. درباره او در جلسه قبل مطالبی عرض شد و اکنون به این بخش رسیده‌ایم که متأسفانه چنین فردی به‌عنوان قاضی بر مسند قضاوت می‌نشیند و می‌گوید: من مشکلات مردم را حل می‌کنم و آنان را از گرفتاری‌هایی که در آن گرفتار شده‌اند نجات می‌دهم.

«جَلَسَ بَيْنَ النَّاسِ قَاضِيًا ضَامِنًا»؛ میان مردم می‌نشیند و قضاوت می‌کند و ضمانت می‌دهد که مشکلات آنان را برطرف خواهد کرد. «لِتَخْلِيصِ مَا الْتَبَسَ عَلَى غَيْرِهِ»؛ اشتباهات و گرفتاری‌های دیگران را برطرف می‌کنم و آنان را از مشکلات نجات می‌دهم.

اما چگونه این کار را انجام می‌دهد؟

«فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إِحْدَى الْمُبْهَمَاتِ»؛ وقتی با مسئله‌ای مبهم و مشکلی روبه‌رو می‌شود، «هَيَّأَ لَهَا حَشْوًا رَثًّا مِنْ رَأْيِهِ». «حشو» یعنی سخن بی‌فایده و «رث» یعنی کهنه و فرسوده. برای آن مسئله مبهم، مجموعه‌ای از حرف‌های پوچ، بی‌فایده، کهنه و پوسیده را مطابق نظر خودش آماده می‌کند و سپس «ثُمَّ قَطَعَ بِهِ»؛ بر اساس همان حرف‌ها حکم می‌کند.

حکم او بر امور قدیمی، کهنه و بی‌فایده است. این نشان می‌دهد که آن‌قدر جاهل است که حتی توانایی ابداع و خلاقیت ندارد تا مطلب تازه‌ای برای مردم مطرح کند. همان مطالب کهنه و پوسیده و خرافی را سرهم می‌کند و سپس بر اساس آن حکم می‌دهد.

تشبیه قاضی جاهل به تار عنکبوت

امیرالمؤمنین (ع) درباره این فرد چند تشبیه به کار می‌برند. می‌فرمایند این جاهل عالم‌نمای بی‌تقوا که به‌عنوان قاضی نشسته است، مانند تار عنکبوت است:

«فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهَاتِ فِي مِثْلِ نَسْجِ الْعَنْکَبُوتِ»؛ گرفتار شدن او در شبهات، مانند گرفتار شدن در تار عنکبوت است.

قرآن کریم درباره عنکبوت می‌فرماید:

﴿ مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا ۖ وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ ۖ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴾
سوره عنکبوت، آیه ۴۱

عنکبوت خودش موجود ضعیفی است و تاری هم که می‌تند، ضعیف است. این تار برای خود عنکبوت خانه است و برای شکار حشرات نیز به کار می‌رود؛ بنابراین هم خود عنکبوت ضعیف است و هم خانه و تار عنکبوتی که ساخته است. شکار او نیز موجودات ضعیفی هستند که در تارش گرفتار می‌شوند.

امیرالمؤمنین (ع) این فرد را به عنکبوت تشبیه می‌کنند: هم خودش ضعیف است و هم بافته‌ها و سخنانی که به هم می‌بافد، مانند تار عنکبوت ضعیف و سست است. با همین مطالب ضعیف، موجودات ضعیف را گرفتار می‌کند.

«لَا يَدْرِي أَصَابَ أَمْ أَخْطَأَ»؛ نمی‌داند حکمی که صادر کرده، درست است یا خطا. اگر حکمش درست باشد، باز هم می‌ترسد که نکند اشتباه کرده باشد:

«فَإِنْ أَصَابَ خَافَ أَنْ يَكُونَ قَدْ أَخْطَأَ، وَإِنْ أَخْطَأَ رَجَا أَنْ يَكُونَ قَدْ أَصَابَ»؛ اگر درست گفته باشد، بیم دارد که مبادا خطا کرده باشد و اگر خطا کرده باشد، امیدوار است که شاید درست گفته باشد.

نه به درست بودن حکمش اطمینان دارد و نه به خطا بودن آن. در هیچ‌یک از دو طرف قضیه باور و اطمینان ندارد.

جاهلی سرگردان در تاریکی‌ها

تشبیه دوم امیرالمؤمنین (ع) این است که این فرد، «جَاهِلٌ خَبَّاطُ جَهَالَاتٍ» است؛ جاهلی است که در جهل‌های گوناگون سرگردان و گرفتار است.

«عَاشٍ رَکَّابُ عَشَوَاتٍ»؛ درباره «عاش» دو معنا گفته‌اند: یکی نابینا و دیگری کسی که نور چشمش ضعیف است و درست نمی‌بیند. هر دو معنا در اینجا قابل استفاده است. «عشوات» جمع «عشوه» و به معنای امور مبهم و تاریک است. بنابراین، او مانند کوری است که در تاریکی‌ها حرکت می‌کند؛ در مجهولات، با سرعت پیش می‌رود، بدون آنکه راه را ببیند.

«لَمْ يَعَضَّ عَلَى الْعِلْمِ بِضِرْسٍ قَاطِعٍ»؛ علم را با دندان عقل نجوییده است. «عض» به معنای گاز گرفتن و دندان گذاشتن است و «ضرس» به معنای دندان، به‌ویژه دندان عقل، آمده است.

همان‌طور که انسان باید غذای ظاهری را با آرامش بخورد، وقت بگذارد، لقمه را آهسته بجود و درست هضم کند، در غذای علمی نیز باید همین‌گونه عمل کند. انسان باید علم را از منابع درست به دست آورد و آن را با دندان عقل خود بکاود تا به فهم، یقین و باور برسد.

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند این فرد علم را با دندان عقل نجویده و درک نکرده است تا به یقین برسد. سراسر وجود او ابهام و خیال است.

برخورد سطحی با روایات

ممکن است تصور شود این جاهل عالم‌نما اصلاً روایات را نخوانده است؛ اما چنین نیست. او روایات را دیده، ولی چگونه با آنها برخورد کرده است؟

يَذْرِي الرِّوَايَاتِ ذَرْوَ الرِّيحِ الْهَشِيمَ

روایات را مانند باد جابه‌جا می‌کند. اگر کتابی از روایات را به دست او بدهند، آن را تندتند ورق می‌زند و از مطالب آن می‌گذرد، بدون آنکه به فهم و درک چیزی برسد. همان‌طور که باد برگ‌های خشک و علف‌های خشکیده را این‌سو و آن‌سو جابه‌جا می‌کند، او نیز روایات را جابه‌جا کرده و به هم می‌ریزد، اما چیزی از آنها نمی‌فهمد.

در بحث روایات، میان «روایت» و «رعایت» تفاوت وجود دارد. روایت، نقل کردن است؛ انسان روایات و نقل‌ها را می‌بیند و آنها را بازگو می‌کند. اما رعایت، به معنای درک روایت و مراعات حق آن است. روایت از پیامبر اکرم (ص)، انبیا و ائمه (ع) است و انسان باید مقام و شأن معصومان (ع) را بفهمد و درک کند.

این فرد فقط روایت را دیده و نقل کرده است، اما به فهم و درک آن نرسیده است. روایات را مانند باد که برگ‌های خشک را جابه‌جا می‌کند، این‌سو و آن‌سو کرده است، بدون آنکه اثر و فایده‌ای از آن برده باشد.

ناتوانی در ورود به مسائل علمی و قضایی

امیرالمؤمنین (ع) پس از این توصیف، سوگند یاد می‌کنند:

لَا مَلِيٌّ وَاللَّهِ بِإِصْدَارِ مَا وَرَدَ عَلَيْهِ

به خدا سوگند، چنین فردی توانایی ورود و خروج درست در مسائلی را که بر او وارد می‌شود ندارد. مسائل قضایی مقدمات و روش خاص خود را دارد و به این سادگی نیست که انسان بدون دانش و توانایی وارد آن شود.

«وَلَا أَهْلٌ لِمَا قُرِّظَ بِهِ»؛ شایستگی تعریف‌هایی را که درباره او می‌کنند، ندارد.

«تقریظ» به معنای تمجید و تعریف است. گاهی درباره کتابی تقریظ می‌نویسند و از آن تمجید می‌کنند. این فرد شایستگی تعریف‌هایی را که از او می‌شود ندارد؛ عده‌ای چاپلوس دور او جمع شده‌اند و پیوسته از او تعریف می‌کنند.

چاپلوسی گناه و آفت بزرگی است و بسیاری از انسان‌ها به‌سبب سخنان چاپلوسان اطراف خود فریب می‌خورند.

از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است:

إِذَا مُدِحَ الْفَاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرْشُ وَغَضِبَ الرَّبُّ

هرگاه از شخص فاجر و گناهکار تعریف و تمجید شود، عرش خدا به لرزه درمی‌آید و پروردگار خشمگین می‌شود.

پیامبر اکرم (ص)

بنابراین، این فرد نه توانایی ورود به مسائل را دارد و نه شایستگی تعریف‌ها و تمجیدهایی را که از او می‌کنند.

انحصار علم در دانسته‌های خود

لَا يَحْسَبُ الْعِلْمَ فِي شَيْءٍ مِمَّا أَنْكَرَ

گمان می‌کند هر چیزی که خودش می‌داند، تمام علم است و هر چیزی را که انکار کند، اصلاً علم نیست. به نظر او نظریه و دیدگاه دیگری وجود ندارد؛ هرچه خودش می‌گوید علم است و دیدگاه دیگران هیچ ارزشی ندارد.

«وَلَا يَرَى أَنَّ مِنْ وَرَاءِ مَا بَلَغَ مَذْهَبًا لِغَيْرِهِ»؛ باور ندارد که فراتر از آنچه خودش به آن رسیده، دیدگاه دیگری برای دیگران وجود داشته باشد. هرچه دیگران می‌گویند و هر روشی که دارند، از نظر او بی‌اعتبار است. اصلاً آن را به حساب نمی‌آورد و نمی‌بیند.

«وَإِنْ أَظْلَمَ عَلَيْهِ أَمْرٌ اكْتَتَمَ بِهِ»؛ اگر با مسئله‌ای مبهم و تاریک روبه‌رو شود، آن را پنهان و کتمان می‌کند.

«لِمَا يَعْلَمُ مِنْ جَهْلِ نَفْسِهِ»؛ زیرا خودش می‌داند که جاهل است. به همین دلیل، وقتی با مجهولی روبه‌رو می‌شود، اجازه نمی‌دهد جهلش آشکار شود و همه مجهولات خود را پنهان می‌کند.

پیامدهای قضاوت‌های نادرست

اینها توصیفاتی است که امیرالمؤمنین (ع) درباره فردی بیان می‌کنند که بر مسند قضاوت نشسته و می‌خواهد مشکلات مردم را حل کند. سپس به تعبیرهای پایانی و بسیار تکان‌دهنده خطبه می‌رسیم:

تَصْرُخُ مِنْ جَوْرِ قَضَايَاهُ الدِّمَاءُ، وَتَعِجُّ مِنْهُ الْمَوَارِيثُ

«تصرخ» یعنی فریاد زدن. خون‌هایی که به‌سبب قضاوت‌های نادرست این افراد ریخته شده است، فریاد می‌زنند. احکام ناعادلانه بسیاری صادر شده و خون‌های فراوانی به ناحق ریخته شده است؛ این خون‌ها از قضاوت‌های نادرست او فریاد می‌زنند.

«وَتَعِجُّ مِنْهُ الْمَوَارِيثُ»؛ میراث‌ها نیز از دست او به فریاد می‌آیند. «عج» درباره گرد و غباری گفته می‌شود که بر اثر طوفان بلند می‌شود. در مسائل ارث، چه بسیار حق‌هایی که از بین رفته است؛ حق فرزندان یتیم از بین رفته و اموال به ناحق تقسیم شده است. همه این موارد فریاد می‌زنند و گرد و غبار اعتراضشان بلند است.

قضاوت، تنها مخصوص قاضی رسمی نیست

پیش از آنکه به شکایت امیرالمؤمنین (ع) از این وضعیت برسیم، لازم است نکته‌ای را بیان کنم تا سوءتفاهمی پیش نیاید. گاهی ممکن است کسی بگوید: اگر قضاوت چنین است، پس باید درِ قضاوت را ببندیم و آن را کنار بگذاریم. چنین نیست.

قضاوت یکی از ضروریات دین است. داوری در همه‌جا لازم است و اختصاص به قاضی رسمی ندارد. یک گروه از قضات، قاضیان رسمی هستند، اما گاهی خود ما نیز میان دو نفر داوری می‌کنیم. پدر و مادر میان فرزندان خود داوری می‌کنند و در چنین مواردی نیز همین مسائل وجود دارد.

اگر پدر و مادری بر اثر جهل و نادانی قضاوت کنند، باید فردای قیامت در برابر خداوند پاسخ‌گو باشند. نباید این مسئله را تنها به قاضی رسمی یا قاضی دولتی اختصاص داد. حکم امیرالمؤمنین (ع) عام است و همه موارد را شامل می‌شود.

نقل شده است که در زمان امیرالمؤمنین (ع)، دو کودک یا دو برادر، نوشته‌های خود را نزد امام حسن (ع) آوردند و از ایشان خواستند داوری کند که کدام‌یک خط زیباتری دارد. امیرالمؤمنین (ع) به امام حسن (ع) هشدار دادند و فرمودند مراقب باش؛ اگر قضاوت نادرستی انجام دهی، فردا باید پاسخ‌گو باشی.

پس وقتی سخن از قضاوت به میان می‌آید، ذهن را تنها به قاضی رسمی و دولتی محدود نکنیم. قضاوت‌های فامیلی، قضاوت‌های خانوادگی و حتی قضاوت‌های خود ما درباره قاضیان نیز مشمول همین بحث است.

حدیثی که اکنون می‌خواهم بخوانم، حدیثی است که بزرگان ما آن را در کتاب‌های خود آورده‌اند.

چهار گروه قاضی

حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده است. ایشان می‌فرمایند قضات چهار دسته‌اند که سه دسته از آنان در جهنم و یک دسته در بهشت هستند:

قاضی‌ای که عالمانه و از روی عمد، حکم ناحق و جائرانه صادر می‌کند، در جهنم است. قاضی‌ای که جاهلانه حکم جائرانه و ظالمانه می‌کند نیز در جهنم است. قاضی‌ای که حکم صحیح صادر می‌کند، اما از روی جهل و ناآگاهی، باز هم در جهنم است؛ هرچند حکمش درست از آب درآمده باشد. تنها قاضی‌ای که عالمانه، عاقلانه، دانسته و بر اساس اصول و مبانی صحیح به حق حکم می‌کند و عدالت را رعایت می‌کند، وارد بهشت می‌شود.

امام صادق (ع)

پس یک گروه از قضات اهل نجات‌اند. البته باید از این گروه بسیار تمجید کرد. یکی از بحث‌های مهم ما در اسلام، مسئله قضاوت است. قاضی مقام و ارزش بسیار والایی دارد و اگر کسی در شمار گروه چهارم باشد، ارزش فراوانی نزد خداوند دارد.

مذمت‌هایی که در روایات آمده، مربوط به آن سه دسته است؛ کسانی که جاهلانه وارد قضاوت می‌شوند یا بدون رعایت ضوابط، تقوا، اصول و مقررات، بی‌محابا حکم می‌کنند. قضاوت ضوابط و احکام خاص خود را دارد و اگر این احکام رعایت نشود، قاضی مورد مذمت قرار می‌گیرد. اما اگر این ضوابط رعایت شود، مقام قاضی در روایات ما بسیار عجیب و ارزشمند است.

قاضیِ به‌حق، از بهترین انسان‌هاست؛ کسی که مشکلات مردم را به‌حق حل می‌کند. قضاوت کار بسیار دشواری است و اگر کسی آن را بپذیرد و برای رضای خداوند به آن اقدام کند، نزد خداوند و ائمه (ع) مقام و ارزش فراوانی دارد و از او تجلیل شده است.

بنابراین، افراد باید تنها برای به دست آوردن رضایت خداوند وارد دستگاه قضا شوند و حتماً به دنبال حکم به حق باشند. نباید بگویند: «نمی‌شود؛ سیستم این‌گونه است، تشکیلات این‌گونه است و شرایط چنین اقتضا می‌کند.» چنین توجیهی پذیرفته نیست.

قرآن و قضاوت‌های منحرف

علمای یهود چه می‌کردند؟

﴿ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ ﴾
سوره مائده، آیه ۱۳

کلمات را از جایگاه خود تحریف می‌کردند. قرآن تحریف‌شده را می‌پذیرفتند، اما قرآن حقیقی را نمی‌پذیرفتند.

قرآن برای انسان‌ها می‌تواند راه صحیح را نشان دهد و مایه شفا باشد؛ اما برای کسانی که به دنبال ابعاد مشتبه و متشابه آن هستند، می‌تواند مایه خسارت باشد. اگر انسان به دنبال محکمات قرآن باشد، به اشتباه نمی‌افتد؛ اما کسانی که دنبال قرآن منحرف هستند، انحراف‌های قرآن را می‌پسندند.

قرآن حقیقی و درست‌خوانده‌شده، نزد این افراد بی‌ارزش‌ترین کالا است؛ اما قرآنی که منحرف شده و وسیله انحراف دیگران قرار می‌گیرد، ارزشمندترین کالا به شمار می‌آید. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:

وَلَا سِلْعَةَ أَنْفَقُ بَيْعًا وَلَا أَغْلَى ثَمَنًا مِنَ الْكِتَابِ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ، وَلَا عِنْدَهُمْ أَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ، وَلَا أَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَرِ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷

یعنی هیچ کالایی پررونق‌تر و گران‌بهاتر از کتاب خدا نیست، هنگامی که از جایگاه خود تحریف شود. همچنین نزد این گروه، هیچ چیزی ناشناخته‌تر و ناپسندتر از معروف نیست و هیچ چیزی شناخته‌شده‌تر و پذیرفته‌تر از منکر نیست.

کارهای خوب و ارزش‌ها، از نظر این افراد بدترین چیزهاست و ارزش‌ها برای آنان به منکرات تبدیل شده است. از سوی دیگر، منکرات نزد آنان معروف و ارزشمند شده است.

در همین انقلاب نیز به برخی افراد نگاه کنید. آنان تمام ارزش‌های انقلاب را منکر می‌بینند؛ فداکاری‌ها، ایثارها، گذشت‌ها، حضور در جبهه‌ها، خدمات و همه ارزش‌های انقلاب را کنار می‌گذارند و نادیده می‌گیرند. این همان حالتی است که امیرالمؤمنین (ع) بیان می‌فرمایند: معروف را منکر دیدن و منکر را معروف دانستن.

همه ما در معرض قضاوت نادرست هستیم

این مسئله به قاضی رسمی و منصوب اختصاص ندارد. خود ما نیز همین‌گونه هستیم. ما درباره انقلاب با قضاوت‌های نادرست مواجه هستیم و گاهی خودمان درباره آن قضاوت‌های ظالمانه می‌کنیم.

وقتی کسی درباره امام، مقام معظم رهبری یا بزرگان انقلاب که خدمات فراوانی انجام داده‌اند قضاوت می‌کند و همه ارزش‌های انقلاب و فداکاری‌های شهدا را زیر سؤال می‌برد، همان حقیقتی را نشان می‌دهد که امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: معروف را منکر دیدن.

از سوی دیگر، ممکن است کسی ارزش‌های دروغین غربی‌ها و امور باطل را ارزشمند جلوه دهد. این نیز نوعی قضاوت نادرست است.

قضاوت فقط منصب قضاوت رسمی نیست. همه ما قاضی هستیم و هرکدام برای خود قاضی جداگانه‌ایم. اگر درباره انقلاب، در جمع‌های خودمان، اجتماعات، دوستی‌ها و رفاقت‌ها قضاوت‌های نادرست کنیم، بسیار خطرناک است. به‌راحتی ممکن است در شمار همان سه گروه از قضات قرار بگیریم که در روایت، اهل جهنم معرفی شده‌اند.

امیرالمؤمنین (ع) در این بیان، تنها قاضی منصوب را مطرح نمی‌کنند؛ سخن درباره هر نوع داوری است. بحث این نیست که منصب قضاوت را به چه کسی داده‌اند یا نداده‌اند. هر نوع داوری می‌تواند گرفتار همین مشکلات باشد. امروز نیز درباره انقلاب مسئولیت فراوانی داریم؛ زیرا با قضاوت‌های نادرستی روبه‌رو هستیم که گاهی خود ما نیز گرفتار آن می‌شویم.

این، اشاره‌ای اجمالی به خطبه هفدهم بود که امروز به‌سرعت آن را خواندیم؛ زیرا امیرالمؤمنین (ع) در خطبه بعد درباره اختلاف فتوا و اختلاف آرای قضات مطالبی دارند و در جلسه هجدهم آن بحث را دنبال خواهیم کرد.

مسئولیت ما در داوری‌ها

امیدواریم خداوند متعال به ما توفیق دهد که در همه داوری‌هایمان، در هر جایگاهی که هستیم، چه در مسائل خانواده، چه در مسائل اجتماعی و چه در مسائل حکومتی، تنها به دنبال ایراد گرفتن از قضات نباشیم؛ زیرا خود ما نیز قاضی هستیم.

خداوند وجدان ما را قاضی قرار داده است. منِ انسان، به‌عنوان قاضی، فردا در قیامت گرفتارم و باید پاسخ‌گو باشم. از من سؤال می‌شود: آیا وجدانت می‌پذیرفت که چنین قضاوتی کنی؟ باید عقل خود را قاضی قرار دهیم و به معلومات صحیح تکیه کنیم.

آنچه از این‌سو و آن‌سو جمع کنیم و روی هم بریزیم، اگر چیزی جز مجهولات، احتمالات و خیالات نباشد، نمی‌تواند قضاوت صحیحی ایجاد کند. ان‌شاءالله بتوانیم در همه امور زندگی، قاضی صحیحی باشیم.

وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ