خطبه هشتاد و سوم
جلسه دوم
فهرست دوره
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِیَاءِ وَالْمُرْسَلِینَ، حَبِیبِ قُلُوبِ الصَّادِقِینَ، أَبِی الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ، وَاللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ مِنَ الْآنِ إِلَى قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ.
ادامه حمد و ثنای الهی در خطبه ۸۳
امشب جلسه دوم بررسی خطبه ۸۳ نهجالبلاغه است. عرض کردیم که این خطبه یکی از شاهکارهای خطبههاست. بسیاری از افراد، مانند ابنابیالحدید معتزلی و دیگر دانشمندان، این خطبه را از معجزات امیرالمؤمنین (ع) دانستهاند. حتی ظاهراً در همین خطبه مطالبی وجود دارد که انسان را به سجده و تعظیم در برابر امیرالمؤمنین (ع) وادار میکند؛ همانگونه که قرآن آیاتی دارد که سجده در برابر آنها وارد شده است.
این خطبه طولانی است. در جلسه اول بخشی از قسمت حمد و ثنای خداوند را خواندیم و امشب ادامه همان بخش را بررسی میکنیم تا، انشاءالله، در جلسه بعد به بخش دوم خطبه، یعنی مسئله تقوا، برسیم.
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی عَلَا بِحَوْلِهِ، وَدَنَا بِطَوْلِهِ، مَانِحِ کُلِّ غَنِیمَةٍ وَفَضْلٍ، وَکَاشِفِ کُلِّ عَظِیمَةٍ وَوَجَلٍ. أَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ کَرَمِهِ، وَسَوَابِغِ نِعَمِهِ، وَأُومِنُ بِهِ أَوَّلًا بَادِیًا، وَأَسْتَهْدِیهِ قَرِیبًا هَادِیًا، وَأَسْتَعِینُهُ قَاهِرًا قَادِرًا، وَأَتَوَکَّلُ عَلَیْهِ کَافِیًا نَاصِرًا.
«أَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ کَرَمِهِ وَسَوَابِغِ نِعَمِهِ»
در جلسه قبل عرض کردیم که در مقام حمد خدای متعال هستیم. حضرت فرمودند:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی عَلَا بِحَوْلِهِ، وَدَنَا بِطَوْلِهِ، مَانِحِ کُلِّ غَنِیمَةٍ وَفَضْلٍ، وَکَاشِفِ کُلِّ عَظِیمَةٍ وَوَجَلٍ.
در جلسه قبل درباره این جهات صحبت کردیم که حمد مختص خداست؛ زیرا او دارای این صفات و خصوصیات است.
«أَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ کَرَمِهِ»؛ خدا را به سبب توجهات کریمانهاش ستایش میکنم. خداوند به انسان کرامت داده است:
﴿ وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ
﴾توجهات خدای متعال به انسان، توجهاتی کریمانه است. انسان برترین و کریمترین موجودات است و عنایت خداوند به او نیز عنایتی کریمانه است.
«وَسَوَابِغِ نِعَمِهِ»؛ و خدا را به سبب نعمتهای گسترده و بیاندازهاش ستایش میکنم؛ نعمتهایی که پیدرپی، همیشگی و وسیعاند.
ایمان به خداوند
«وَأُومِنُ بِهِ أَوَّلًا بَادِیًا»
«أُومِنُ بِهِ» یعنی به خدا ایمان میآورم و او را باور دارم. «أُومِنُ» فعل مضارعِ متکلم وحده است و اصل آن «أُؤْمِنُ» بوده است؛ یعنی ایمان میآورم و باور دارم.
«أَوَّلًا»؛ خدا را باور دارم، چون او اول است. خداوند از جهت قدرت، علم و همه کمالات، اول است. یکی از اسماء خداوند در قرآن نیز «الأوّل» است:
﴿ هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ
﴾پس به خدا ایمان دارم، چون او اول است و در همه امور تقدم دارد.
«بَادِیًا» نیز دو معنا دارد. یک معنا این است که خداوند ظاهر است. بنابراین، حضرت میفرماید: خدا را باور دارم، چون او هم اول است و هم ظاهر.
ممکن است سؤال شود که اگر خداوند ظاهر است، چرا دیده نمیشود؟ پاسخ روشن است: اشیایی قابل رؤیتاند که محدود باشند؛ اما خداوند بینهایت و نامحدود است. هر چیزی که ما میبینیم، به سبب محدودیتش قابل رؤیت است. هر چیزی در کنار خود هزاران «نیست» دارد و همین نیستیها موجب محدودیت آن میشوند.
چرا دیوار را میبینیم؟ چون دیوار درخت نیست، سقف نیست، پنجره نیست و چیزهای بسیار دیگری نیست. همین نیستها موجب محدودیت دیوار شدهاند. هر چیزی را که در نظر بگیرید، هزاران نیستی در کنار آن وجود دارد و انسان بهواسطه همین محدودیتها آن را میشناسد.
راه شناخت اشیاء، شناخت محدودیتهای آنهاست. به این ویژگی، «مابهالامتیاز» و وجه تمایز گفته میشود. ما دیوار را از این جهت میشناسیم که میدانیم درخت، پنجره یا عکس نیست و چیزهای بسیاری نیست. اما در خداوند نیستی راه ندارد؛ خداوند هستی صرف است. نمیتوان گفت خدا این نیست و آن نیست. چون خداوند هستی صرف است و محدودیت ندارد، قابل رؤیت نیست.
پس معنای نخست «بَادِیًا» این است که خداوند ظاهر است.
معنای دیگر «بَادِیًا» این است که خداوند آغازکننده و آفریننده هر چیزی است؛ یعنی «بَادِئُ کُلِّ شَیْءٍ». بنابراین خداوند هم اول است، هم ظاهر است و هم آغازکننده و آفریننده همه چیز.
طلب هدایت از خداوند
«وَأَسْتَهْدِیهِ قَرِیبًا هَادِیًا»
از خدای متعال طلب هدایت میکنم. «أَسْتَهْدِیهِ» یعنی از خدا هدایت میطلبم. چرا از خدا طلب هدایت میکنم؟ «قَرِیبًا»؛ چون او نزدیک است. هیچچیز به انسان از خدای متعال نزدیکتر نیست. انسان از موجودی دور طلب هدایت نمیکند، بلکه از نزدیکترین موجود به خود هدایت میخواهد.
«هَادِیًا»؛ چون او راهنماست. خداوند انسان را به مسیر صحیح هدایت میکند و غیر او ممکن است انسان را در چاه بیندازد. پس از خدای متعال طلب هدایت میکنم، چون او از همه به من نزدیکتر و هدایتکننده است.
استعانت از خداوند
«وَأَسْتَعِینُهُ قَاهِرًا قَادِرًا»
از خدای متعال کمک میگیرم و استعانت میجویم. چرا از خدا کمک میگیرم؟ «قَاهِرًا»؛ چون او مسلط و پیروز است. «قاهر» به معنای مسلط و پیروز است. «قَادِرًا»؛ چون او قدرت دارد.
پس از خدا استعانت میجویم، زیرا هم قدرت دارد و هم مسلط و پیروز است.
توکل بر خداوند
«وَأَتَوَکَّلُ عَلَیْهِ کَافِیًا نَاصِرًا»
بر خدای متعال توکل میکنم؛ چون او برای انسان کافی است و انسان با توکل بر او، به غیر او نیاز ندارد. «نَاصِرًا»؛ یعنی خداوند انسان را یاری میکند و او را بهگونهای کفایت میکند که دیگر به کسی نیاز نداشته باشد.
اما توکل یعنی چه؟ پیامبر بزرگوار اسلام، حضرت محمد (ص)، از جبرئیل سؤال کردند: توکل یعنی چه؟ جبرئیل در پاسخ فرمود:
الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا یَضُرُّ وَلَا یَنْفَعُ، وَلَا یُعْطِی وَلَا یَمْنَعُ
توکل یعنی انسان بداند که مخلوق نه زیان میرساند و نه سود میدهد، نه عطا میکند و نه مانع میشود.
توکل یعنی انسان بداند و باور کند که مخلوق، یعنی هرچه غیر خداست، به انسان ضرر نمیرساند. هیچ مخلوقی، غیر از خدا، به انسان سود نمیرساند. «وَلَا یُعْطِی وَلَا یَمْنَعُ»؛ هیچ مخلوقی چیزی به انسان عطا نمیکند و هیچ مخلوقی نمیتواند چیزی را از انسان منع کند.
پس غیر خدا و مخلوقات، نه ضرررساناند، نه سودرسان، نه عطاکننده و نه مانع.
در دعای جوشن کبیر میخوانیم: «یا ضار، یا نافع، یا معطی، یا مانع». هر ضرری از ناحیه خداست؛ «ضار» از اسماء خداست. هر نفعی نیز از ناحیه خداست؛ «نافع» از اسماء خداست. «معطی» و «مانع» نیز از اسماء خداوند هستند.
توکل این است که انسان یقین کند مخلوق ضرر نمیرساند، نفع نمیدهد، عطاکننده نیست و مانع نیست. اگر انسان به این یقین برسد، دیگر از مخلوق بیم و ترس ندارد.
دلیل ترس انسان از اشیاء این است که تصور میکند آنها میتوانند ضرری برسانند؛ و دلیل امید انسان به اشیاء نیز این است که گمان میکند آنها میتوانند نفعی برسانند. بیم و امید انسان به سبب تصور سود و زیان اشیاء است.
اما وقتی انسان باور کند که غیر خدا، نه عطاکننده است و نه مانع، نه ضرر میرساند و نه نفع، فقط به خدا توکل میکند؛ زیرا همهچیز از اوست.
ممکن است گفته شود: غیر از خدا چگونه ضرر نمیرساند؟ گاهی شخصی با یک دستور، بساط زندگی فردی را به هم میریزد و گاهی کسی با یک امضا هزاران منفعت برای فردی ایجاد میکند. پس چگونه میگویید مخلوق نه سود میرساند و نه ضرر؟
پاسخ این است که اگر آن شخص کاری انجام میدهد، بدون اذن و قدرت خدا نیست. او واسطه است. یعنی ضرر الهی بهدست او انجام میشود. پیشتر عرض کردیم که میتوان این مسئله را چنین تصور کرد: دست خدا درون یک دستکش است و ما دستکش را میبینیم، اما قدرتی که پشت آن قرار دارد، قدرت خداست.
اگر کسی ضرری میرساند، تا قدرت خدا نباشد، نمیتواند ضرر برساند. او واسطه در ضرررسانی است. اگر کسی نفعی میرساند، واسطه در نفعرسانی است. اگر کسی عطا میکند، واسطه در عطاست. همه اینها واسطه و سبب هستند.
ما باید اصل را ببینیم. معنای توکل این است که واسطهها را عطاکننده مستقل ندانیم و اصل را عطاکننده بدانیم. اینها اسباب عطا هستند، اما نباید انسان را از اصل غافل کنند.
پس امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند:
وَأَسْتَهْدِیهِ قَرِیبًا هَادِیًا، وَأَسْتَعِینُهُ قَاهِرًا قَادِرًا، وَأَتَوَکَّلُ عَلَیْهِ کَافِیًا نَاصِرًا.
از خدایی هدایت میطلبم که نزدیک و هدایتکننده است. از خدایی کمک میگیرم که قاهر و قادر است. بر خدایی توکل میکنم که برای من کافی و یاور من است؛ زیرا غیر او نه سود میرساند، نه ضرر میزند، نه میتواند چیزی عطا کند و نه میتواند چیزی را منع کند.
شهادت به نبوت پیامبر (ص)
پس از ایمان به خدای متعال، نوبت به شهادت به نبوت پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، میرسد. به همین دلیل امیرالمؤمنین (ع) در جمله بعد میفرمایند:
وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ
امیرالمؤمنین (ع) شهادت میدهد که حضرت محمد (ص) بنده و فرستاده خداست. امیرالمؤمنین (ع) از کودکی در کنار پیامبر بزرگوار اسلام رشد کرده و اکنون گواهی میدهد که او بنده خداست.
مقام عبودیت پیش از مقام رسالت است. پیامبر ابتدا عبد است و سپس رسول. پیامبر اکرم (ص) از ابتدای ولادت تا چهلسالگی مقام عبودیت دارد و پس از آن به مقام رسالت میرسد.
در آیات قرآن نیز این تقدم را میبینیم:
﴿ سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى
﴾پاک و منزه است خدایی که بندهاش را شبانگاه از مسجدالحرام به مسجدالاقصی سیر داد.
قرآن نمیفرماید «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَىٰ بِرَسُولِهِ» یا «بِنَبِیِّهِ»، بلکه میفرماید «بِعَبْدِهِ». این مطلب پیام دارد: اگر میخواهید عروج پیدا کنید و بالا بروید، عامل عروج و معراج پیامبر، بندگی او بود.
دلیل نزول قرآن بر پیامبر نیز بندگی اوست:
﴿ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَىٰ عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا
﴾ستایش مخصوص خدایی است که کتاب را بر بندهاش نازل کرد و هیچ کژی و انحرافی در آن قرار نداد.
قرآن نمیفرماید کتاب را بر رسولش نازل کرد، بلکه میفرماید بر بندهاش نازل کرد. بنابراین مقام عبودیت مقدم بر مقام رسالت است. به همین دلیل امیرالمؤمنین (ع) نمیفرمایند «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُهُ وَعَبْدُهُ»، بلکه میفرمایند: «عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ»؛ ابتدا عبودیت و سپس رسالت.
فلسفه بعثت پیامبر (ص)
چرا پیامبر رسول شد و خداوند رسالت را به او سپرد؟
أَرْسَلَهُ لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ، وَإِنْهَاءِ عُذْرِهِ
نخست، خداوند پیامبر را برای نافذ کردن و اجرای امر خود فرستاد. پیامبر اسلام (ص) نافذکننده و مجری احکام خداست؛ هم مبیّن احکام الهی است و هم آنها را اجرا میکند.
«لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ»؛ یعنی برای نافذ کردن امر خدا.
دوم، خداوند پیامبر را برای پایان دادن به بهانهها فرستاد. «إِنْهَاء» به معنای پایان دادن است و «عذر» به معنای بهانه. پیامبر آمد تا عذر و بهانه همه گرفته شود و کسی در روز قیامت عذری نداشته باشد.
به انسان گفته میشود: مگر پیامبر نزد شما نیامد؟ مگر پیامبر احکام خدا را به شما نرساند؟ بنابراین یکی از کارهای پیامبر، «إِنْهَاءُ عُذْرِهِ» است؛ یعنی اتمام حجت، تا کسی در روز قیامت بهانهای نداشته باشد که بگوید چون پیامبر نبود، چنین کاری انجام دادم.
پس پیامبر حجت را تمام میکند. خداوند میفرماید:
﴿ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا ﴾ما عذاب نمیکنیم تا آنکه پیامبری بفرستیم.
خداوند عذاب نمیفرستد تا زمانی که پیامبری بفرستد. بنابراین، اگر فرض کنیم پیامبران به جامعهای نیامده باشند، آنان عذر دارند و میگویند: پیامبران نزد ما نیامدند. پس اتمام حجت از طریق پیامبران است.
روز قیامت، گناهکاری نمیتواند بگوید: حجت من این است که پیامبری نیامد؛ نیامد تا بگوید جهنم چیست، بهشت چیست، گناه چیست و نباید گناه کرد. پیامبران برای همین امور میآیند؛ میآیند تا عذرها و بهانهها را از بین ببرند. این، دلیل دوم آمدن پیامبر است: «إِنْهَاءُ عُذْرِهِ»؛ یعنی پایان دادن به عذرها و بهانهها.
تقدیم هشدارها
دلیل سوم، «تَقْدِيمِ نُذُرِهِ» است. «تقدیم» به معنای پیشکش کردن و عرضه کردن است و «نُذُر» به معنای هشدارها و ترساندن است.
یکی از ویژگیهای پیامبر این است که «مُنذِر» و انذارکننده است. قرآن نیز انذارکننده است. پیامبر میآید تا هشدارهای الهی را به مردم عرضه کند و آنان را از عواقب اعمالشان آگاه سازد؛ مردم را به خدا امیدوار کند، به بهشت امیدوار سازد و از جهنم دور بدارد.
< نذیرِ او را عرضه کند.>
انسان وقتی به خدا امید داشته باشد، از هیچچیز نمیترسد. پیامبر میآید تا انسان را از ترسهای حقیقی آگاه کند؛ از جهل بترساند تا به دنبال علم برود، نه اینکه انسان را گرفتار ترس و اضطراب کند. این نیز یکی از کارهای پیامبر بزرگوار است.
رسالت پیامبر برای روشنگری
اشهد أن محمداً صلیاللهعلیهوآلهوسلم عبده و رسوله؛ شهادت میدهم که حضرت محمد (ص) بنده و رسول خداست. خداوند او را برای اجرای احکام خود فرستاد:
وَتَقْدِيمِ نُذُرِهِامر خدا چیست؟ امر خدا روشنگری است. پیامبر آمده است تا جامعه را روشن کند و مردم را بیدار سازد. یکی از نامهای پیامبر «سراج» است؛ «سراج منیر». پیامبر برای چراغ بودن و روشنگری آمده است.
«لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ»؛ یعنی برای اجرای امر خدا. بیان احکام و هدایت مردم، همان روشنگری است. بنابراین، دلایل رسالت پیامبر عبارت است از اجرای امر خدا، پایان دادن به عذرها و بهانهها و عرضه کردن هشدارهای الهی.
این، بخش نخست خطبه هشتادوسوم نهجالبلاغه بود که در دو جلسه درباره آن سخن گفتیم. بخش بعدی، بحث تقواست که انشاءالله در جلسه آینده مطرح خواهیم کرد.
انشاءالله از فرمایشات امیرالمؤمنین (ع) بهره کافی و وافی ببریم. واقعاً با توجه به فرمایشات امیرالمؤمنین، انسان از فرش به عرش میرود. همانطور که خدای متعال بنده خودش را به معراج برد، ما نیز با توجه به این فرمایشات، از زمین به آسمان عروج میکنیم و دیگر در این دنیا باقی نمیمانیم.
همانطور که عرض کردم، ابنابیالحدید میگوید: من بارها این سخنان را خواندم؛ یکی از مواردی که میگوید پنجاه سال و هزار مرتبه خوانده، همینجاست. سپس فهمیدم که تمام خطابهای امیرالمؤمنین (ع) متوجه خود من، جامعه من، افراد من و فامیل من است.
همه ما مخاطب این سخنان هستیم. بسیار مهم است که انسان بداند مخاطب سخنان امیرالمؤمنین (ع) خود اوست. این سخنان را حضرت بیدلیل بیان نکرده است. ایشان در جمعی حاضر شده بود که برای تسلیت و تشییع جنازه شکل گرفته بود. همه مخاطب بودند، همه تحت تأثیر قرار گرفتند، همه تکان خوردند و همه گریه کردند.
انشاءالله این فرمایشات امیرالمؤمنین (ع) که بهتدریج پیش میرویم، تأثیر واقعی خود را بر ما بگذارد. بهسرعت جلو نمیرویم تا انشاءالله مطالب در جان ما اثر کند و توجه ما همیشه به باطن باشد، نه اینکه به دنبال ظاهر باشیم.
وصلیالله علی محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.