خطبه سوم
جلسه ششم
اَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة و السلام على أشرف الأنبیاء و المرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أبیالقاسم المصطفى محمد. اللهم صلّ على محمد و آل محمد و على أهل بیته الطیبین الطاهرین، و اللعن الدائم على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین.
خطبه شقشقیه؛ دوران خلافت عثمان
در جلسه ششم، خطبه شقشقیه، خطبه سوم نهجالبلاغه را میخوانیم. امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره نتیجه شورای تعیین خلیفه و روی کار آمدن خلیفه سوم میفرمایند:
إِلَىٰ أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجًا حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَمُعْتَلَفِهِ، وَقَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضِمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نَبْتَةَ الرَّبِيعِ، إِلَىٰ أَنْ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ، وَأَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ، وَكَبَتْ بِهِ بَطْنَتُهُ.
یعنی تا اینکه نفر سوم این گروه حکومت را به دست گرفت و بر مسند خلافت نشست؛ در حالی که دو پهلویش از پرخوری بالا آمده بود و کارش رفتوآمد میان محل دفع و محل خوراکش بود. خاندان پدریاش نیز همراه او به پا خاستند و مال خدا را همچون شترانی که گیاه بهاری را با ولع میخورند، میخوردند تا اینکه آنچه بافته بود بر ضد او گسسته شد، عملش او را از پا درآورد و شکمبارگیاش او را سرنگون کرد.
«نَافِجًا حِضْنَيْهِ»؛ حضن به معنای پهلوست. کسی که پرخوری میکند، پهلوهایش بالا میآید. امیرالمؤمنین علیهالسلام عثمان را به شتری تشبیه میکنند که از شدت خوردن، دو پهلویش بالا آمده است. «بَیْنَ نَثِیلِهِ وَمُعْتَلَفِهِ»؛ نثیل یعنی محل دفع و معتلف یعنی محل خوراک. یعنی کارش رفتوآمد میان محل خوراک و محل دفع بود؛ شکمباره و عیاش بود.
«وَقَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ»؛ فرزندان و خاندان پدریاش نیز همراه او به پا خاستند. خودش حکومت را به دست گرفت و خاندان پدریاش را نیز بر سر کار آورد.
«یَخْضِمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نَبْتَةَ الرَّبِیعِ»؛ بیتالمال را مانند شتری که علف بهاری را با ولع و لذت میخورد، مصرف کردند و از آن بهره بردند. بیتالمال مسلمانان را مال خودشان دانستند و این کار را ادامه دادند.
«إِلَىٰ أَنْ انْتَکَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ»؛ تا اینکه آنچه بافته بود از هم گسست و بر ضد خودش تمام شد. تمام انحرافاتی که داشت، سرانجام به ضرر خودش تمام شد.
«وَأَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ»؛ عملش مردم را در برابر او آماده کرد و باعث شد در مقابلش قیام کنند.
«وَکَبَتْ بِهِ بَطْنَتُهُ»؛ شکمبارگیاش سبب شد سرنگون شود. اینها اوصافی است که امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره عثمان بیان میفرمایند.
میدانیم که عثمان حدود دوازده سال حکومت کرد و سرانجام کارش به شورش و کشتهشدن رسید. جنازهاش سه روز بر زمین ماند و کسی او را دفن نمیکرد. سپس او را در قبرستان یهودیان دفن کردند. بعد معاویه گفت این کار برای خلیفه مسلمانان آبروریزی است که در قبرستان یهودیان دفن شده باشد. دستور داد مسلمانان را نیز در همان اطراف دفن کنند تا قبرستان گسترش پیدا کند و به قبر عثمان متصل شود و بعدها نگویند او را در قبرستان یهودیان دفن کردهاند. سرانجام کار عثمان به اینجا رسید.
نخستین عامل سقوط عثمان
چرا کار عثمان به اینجا رسید؟ نکته نخست این است که برخلاف تعهدی عمل کرد که در شورا پذیرفته بود.
در شورا، عبدالرحمن بن عوف ابتدا نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد و پرسید آیا مطابق قرآن، سنت پیامبر و روش شیخین عمل میکنید؟ حضرت فرمودند: مطابق قرآن و سنت پیامبر عمل میکنم، اما با روش شیخین کاری ندارم. امیرالمؤمنین علیهالسلام این شرط را نپذیرفتند. عبدالرحمن بن عوف نزد عثمان رفت و عثمان پذیرفت و متعهد شد مطابق روش شیخین عمل کند.
اما عثمان به این تعهد عمل نکرد. روش زندگی و برنامههای دو خلیفه پیشین را کنار گذاشت و مستقلاً برنامههای خودش را اجرا کرد.
میگویند روز نخست که عثمان بر منبر مسجدالنبی نشست، در همان جایی نشست که پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله مینشست. منبر چند پله داشت. پله نخست مخصوص رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود. ابوبکر یک پله پایینتر مینشست و عمر نیز یک پله پایینتر از ابوبکر مینشست. هیچکس به احترام پیامبر بر پله بالاتر نمیرفت. طبق این ترتیب، عثمان باید بر پله چهارم مینشست، اما از همان روز اول به بالاترین پله رفت و همانجا نشست.
او سخنرانی هم بلد نبود. میگویند انسان کمرو و کمحرفی بود و توانایی سخنرانی نداشت. بالای منبر رفت و گفت: شما از من سخنران نمیخواهید؛ شما حاکم عادل میخواهید. همین مقدار کافی است که مرا در اینجا دیدید؛ بقیه صحبتها برای بعد. سپس از منبر پایین آمد.
اصحاب همین مقدار سخن او را به فال بد گرفتند و گفتند از همین ابتدا معلوم است که در آینده چه خواهد شد.
عثمان در سالهای نخست تا اندازهای با احتیاط رفتار میکرد، اما اصل مشکل و جنایت او این بود که بیتالمال را واقعاً مال خودش میدانست، نه بیتالمال مسلمانان. همه خویشاوندان خود را بر سر کار آورد و اموال را میان آنان تقسیم کرد.
مرحوم علامه امینی رضواناللهعلیه در جلد هشتم الغدیر، با استناد به منابع اهلسنت، بخشی از ریختوپاشهای بیتالمال در دوران عثمان را نقل کرده است. از جمله:
- به دامادش، حارث بن حکم، هزار درهم و شترهای فراوان از زکات آن سال داد و زمین بزرگی را که پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای مسلمانان وقف کرده بود، به او بخشید.
- به سعید بن عاص بن امیه، از طایفه خودش، صد هزار درهم داد.
- به داماد دیگرش، مروان بن حکم، که هم پسرعمویش و هم دامادش بود، صد هزار درهم داد.
- به ابوسفیان دویست هزار درهم داد.
- به طلحه سیودو میلیون و دویست هزار درهم داد.
- به زبیر پنجاهونه میلیون و هشتصد هزار درهم داد.
- برای خودش سی میلیون و پانصد هزار درهم برداشت و سیصد و پنجاه هزار دینار نیز کنار گذاشت.
- به یعلی بن امیه پانصد هزار دینار داد.
- به عبدالرحمن بن عوف، شوهر خواهرش، دو میلیون و پانصد و شصت هزار دینار داد.
آن مبالغ نخست به درهم بود و این مبلغ به دینار. میدانید که دینار ده برابر درهم است؛ بنابراین بیشترین پول را در واقع به عبدالرحمن بن عوف داد.
این مطالب در الغدیر، جلد هشتم، صفحه ۲۸۶ آمده است. پس معنای فرمایش امیرالمؤمنین علیهالسلام که میفرمایند «وَقَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ» این است که خاندان و خویشاوندان پدری عثمان همراه او شدند و در این کار با او همدست بودند.
«یَخْضِمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نَبْتَةَ الرَّبِیعِ»؛ همانگونه که شتر علف بهاری را با شوق و ولع میخورد، آنان نیز با شوق و ولع هرچه در بیتالمال بود بالا کشیدند و مصرف کردند.
این یکی از مشکلات اصلی دوران عثمان بود. دو خلیفه نخست، دستکم در ظاهر، زندگی زاهدانهتری داشتند و اموال را اینگونه تصرف نمیکردند. عثمان از نظر مالی برخلاف روش دو خلیفه پیشین عمل کرد و بیتالمال را ملک شخصی خود و خاندانش دانست. این ضربه بسیار بزرگی بود.
دومین عامل سقوط عثمان: انتصاب افراد ناصالح
نکته دوم این است که امیران و فرماندارانی که عثمان انتخاب میکرد، غالباً از خویشاوندان خودش و از افراد بدنام و بدسابقه بودند.
کوفه، بصره، مصر و شام از شهرها و مناطق بسیار مهم بودند. عثمان در همه این مناطق خویشاوندان خودش را منصوب کرد؛ آن هم افرادی بدنام و بدسابقه.
ولید بن عقبه، والی کوفه
برای نمونه، چه کسی را والی کوفه کرد؟ برادر مادری خودش را؛ یعنی کسی که با او از طرف مادر برادر بود. نام او ولید بن عقبه بن ابیمعیط بود.
ولید بن عقبه والی کوفه از طرف عثمان شد. او فردی شرابخوار بود و در حال مستی برای نماز صبح میآمد. یک روز که بسیار مست بود، به جای دو رکعت نماز صبح، چهار رکعت خواند. سپس برگشت و گفت: امروز سرحال هستم؛ اگر بخواهید، بیشتر هم میخوانم!
این شخص والی کوفه بود. مردم به عثمان اعتراض کردند و گفتند معنا ندارد والی کوفه آشکارا شراب بخورد. آنان نزد عثمان شکایت کردند و گفتند باید حد شرابخواری درباره او اجرا شود، اما عثمان اجازه اجرای حد را نمیداد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند باید حد اجرا شود و حد شرابخواری بر ولید بن عقبه، والی کوفه، زیر نظر ایشان اجرا شد.
ولید فردی فاسق و گناهکار بود و فسقش برای مردم آشکار بود. آیهای از قرآن که درباره خبر فاسق است، درباره همین شخص نازل شده است:
﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ
﴾ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر فاسقی خبری برای شما آورد، تحقیق کنید؛ مبادا از روی نادانی به گروهی آسیب برسانید و سپس از آنچه انجام دادهاید پشیمان شوید.
ای مؤمنان، حواستان جمع باشد. اگر فرد فاسقی خبری آورد، تحقیق و بررسی کنید و به سخن او اعتماد نکنید. مبادا از روی ناآگاهی با گروهی برخورد کنید و گرفتار شوید و سرانجام از کاری که انجام دادهاید پشیمان شوید.
یکی از مباحث اصولی این است که خبر فرد عادل حجت است، اما خبر فاسق حجت نیست. این آیه میفرماید: «إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا». درباره این فاسق بهتفصیل نوشتهاند که او ولید بن عقبه بوده است. بنابراین، عثمان افرادی را به کار میگماشت که هم از خویشاوندانش بودند و هم فسق و گناهشان آشکار بود.
عبدالله بن سعد بن ابیسرح، والی مصر
یکی دیگر از افرادی که عثمان منصوب کرد، حاکم مصر، عبدالله بن سعد بن ابیسرح بود. مصر منطقه بسیار مهمی بود و عثمان آن را به برادر رضاعی خودش سپرده بود.
عبدالله بن سعد بن ابیسرح کسی بود که در شمار آن ده نفری قرار داشت که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دستور داده بودند هر کجا پیدا شدند، آنان را بکشند.
البته در ابتدا، عبدالله بن سعد بن ابیسرح از کاتبان وحی بود. هنگامی که قرآن نازل میشد، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله عدهای را که سواد و خط خوبی داشتند، برای نوشتن وحی تعیین کرده بودند. در رأس کاتبان وحی، امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار داشتند. درباره تعداد کاتبان وحی نیز در تاریخ اعداد مختلفی گفتهاند؛ برخی ده نفر، برخی پانزده یا بیست نفر و برخی تا حدود چهلوپنج نفر را نام بردهاند.
اما واقعیت این است که همه این افراد کاتب وحی نبودند. بعضی از آنان نامهها و نوشتههای دیگر را مینوشتند، ولی بعدها همه این افراد در شمار کاتبان وحی آورده شدند.
عبدالله بن سعد بن ابیسرح یکی از کسانی بود که خط خوبی داشت و به همین دلیل از کاتبان وحی به شمار میرفت. کاتب وحی بودن به خودی خود مزیتی نبود؛ هرکس باسواد و خوشخط بود، در آن زمان که افراد باسواد کم بودند، میتوانست به نوشتن وحی بپردازد و البته نوشتهها زیر نظر امیرالمؤمنین علیهالسلام بررسی میشد.
همچنین حافظ قرآن بودن نیز بهخودیخود مزیت ویژهای نیست. هرکس حافظه خوبی داشته باشد، میتواند قرآن را حفظ کند. اکنون نیز در مسجدالنبی و مسجدالحرام، کودکان از سنین پایین به حفظ قرآن مشغولاند. بنابراین صرف حفظ قرآن، نشانه پیروی از روش پیامبر نیست. بسیاری از حافظان قرآن در تاریخ، برخلاف روش پیامبر عمل کردهاند.
عبدالله بن سعد بن ابیسرح نیز در ابتدا از کاتبان وحی بود، اما سرانجام مرتد شد و به مکه گریخت. آنجا گفت پیامبر ادعا میکند این سخنان از جانب خداست، در حالی که من هم میتوانم مانند آن سخن بگویم و قرآن بیاورم. او مرتد شد و به مشرکان پیوست.
در فتح مکه، هنگامی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وارد مکه شدند، عفو عمومی اعلام کردند؛ اما درباره ده نفر استثنا قائل شدند: شش مرد و چهار زن. پیامبر فرمودند هر کجا آنان را یافتید، حتی اگر به پرده کعبه چسبیده باشند، بکشید.
این افراد مرتد ملی بودند؛ یعنی ابتدا مشرک بودند، سپس اسلام آوردند و دوباره به شرک بازگشتند. حکم مرتد ملی این است که اگر توبه نکند، کشته شود.
با این حال، هنگام فتح مکه، عثمان که برادر رضاعی عبدالله بن سعد بن ابیسرح بود، نزد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله رفت و برای او وساطت کرد.
عثمان از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درخواست کرد که توبه عبدالله بن سعد بن ابیسرح را بپذیرند و از اعدام او صرفنظر کنند. پیامبر سر مبارکشان را پایین انداختند. سرانجام عبدالله توبه کرد، دوباره شهادتین را بر زبان آورد و به ظاهر به اسلام بازگشت.
یکی از اصحاب که میدانست حکم اعدام او صادر شده است، به پیامبر عرض کرد: «یا رسولالله، چرا اجازه ندادید او را بکشم؟» پیامبر فرمودند: «مگر من حکم اعدام او را صادر نکرده بودم؟» عرض کرد: «چرا، اما منتظر بودم شما با اشاره چشم، اجازه کشتن او را بدهید.» پیامبر فرمودند: «پیامبران و ائمه علیهمالسلام با گوشه چشم اشاره نمیکنند. من حکم او را صادر کردم؛ تو آن را دیدی و میتوانستی او را بکشی، اما کوتاهی کردی.»
سرانجام عثمان وساطت کرد، عبدالله توبه کرد و پیامبر توبه او را پذیرفت. عبدالله بن سعد بن ابیسرح دوباره به دستگاه عثمان بازگشت و عثمان او را والی مصر کرد.
آیات قرآن درباره عبدالله بن سعد بن ابیسرح
قرآن درباره عبدالله بن سعد بن ابیسرح آیه نودوسوم سوره انعام را نازل کرده است. در این آیه سه نمونه از بزرگترین ظلمها بیان شده است:
افترا بستن به خدا
﴿ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَنْ قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ
﴾چه کسی ظالمتر از کسی است که به خدا دروغ ببندد؟ دروغ بستن به خدا، بزرگترین ظلم است.
ادعای وحی
دومین ظلم آن است که کسی ادعا کند به او وحی میشود، در حالی که هیچ چیزی به او وحی نشده است.
ادعای آوردن چیزی مانند قرآن
سومین ظلم آن است که کسی بگوید: «من نیز مانند آنچه خدا نازل کرده است، نازل میکنم.» خداوند مطالبی نازل کرده است و او نیز ادعا کند که مانند قرآن، چیزی برای مردم میآورد.
عبدالله بن سعد بن ابیسرح هر سه ادعا را مطرح کرده بود: هم به خدا دروغ بسته بود، هم میگفت به او وحی میشود و هم ادعا میکرد چیزی مانند قرآن خواهد آورد.
﴿ وَلَوْ تَرَىٰ إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ
﴾﴿ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ
﴾نتیجه این کارها نیز عذاب الهی است. این آیه بار دیگر به همین شخص اشاره دارد.
انتصاب خویشاوندان در حکومت عثمان
افرادی که عثمان در حکومت خود منصوب کرده بود، چنین وضعی داشتند. در کوفه کسی را منصوب کرده بودند که در حال مستی نماز میخواند. در مصر عبدالله بن سعد بن ابیسرح را والی کردند و در شام نیز معاویه را بر سر کار گذاشتند.
معاویه از زمان عمر، خلیفه دوم، شام و اردن را در اختیار داشت. در زمان عثمان، قلمرو حکومت او گستردهتر شد؛ حمص و جزیره نیز به حوزه حکومتش افزوده شد و مناطق دیگری هم در اختیار او قرار گرفت.
عثمان همه خویشاوندان خود را بر مناصب گماشت و استانداریها را به آنان سپرد. آنان نیز با یکدیگر اموال عمومی را مصرف میکردند. امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره آنان میفرماید:
يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نَبْتَةَ الرَّبِيعِ
یعنی مال خدا را مانند شترانی که علف بهاری را با حرص میخورند، میخوردند.
این وضعیت برای اصحابی که دو خلیفه پیشین را دیده بودند، قابل هضم نبود. دو خلیفه پیشین برای اداره امور، از دو قبیله کمک میگرفتند؛ خلیفه اول از قبیله تیم استفاده میکرد و خلیفه دوم از قبیله عدی. اما عثمان خویشاوندان پدری خود را که از بنیامیه بودند، بر سر کار آورد و حکومت بنیامیه را پایهگذاری کرد.
از سوی دیگر، مروان حکم، پسرعموی عثمان، مشاور او بود. امیرالمؤمنین علیهالسلام بارها عثمان را از این کار برحذر داشته بودند؛ اما عثمان همه امور را به مروان حکم سپرده بود و در واقع مروان حکم حکومت میکرد. این مسئله نیز موجب ناراحتی اصحاب شده بود.
سه عامل نارضایتی مردم از عثمان
تصرف در بیتالمال
یکی از عوامل نارضایتی، تصرف در بیتالمال و اختلاسهای مالی بود.
انتصابهای خویشاوندی
عامل دوم، سپردن همه پستها و مناصب به خویشاوندان و نزدیکان عثمان بود.
برخورد با اصحاب بزرگ پیامبر
عامل سوم، برخورد شدید با شخصیتهای بزرگی از اصحاب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود؛ شخصیتهایی که خود پیامبر به آنان احترام میگذاشتند و امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز برای آنان جایگاه ویژهای قائل بودند.
یکی از این افراد، ابوذر بود. ابوذر از اصحاب بسیار محترم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و شخصیتی بزرگوار بود. او دربار عثمان میآمد و آیاتی را میخواند. مشاوران عثمان نیز عدهای از سران یهود، از جمله کعبالاحبار، بودند.
ابوذر در دربار عثمان و همچنین در کوچه و بازار، آیه سیوچهارم سوره توبه را میخواند:
﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۗ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ
﴾ای مؤمنان، بسیاری از عالمان یهود و راهبان مسیحی، اموال مردم را به ناحق میخورند و از راه خدا بازمیدارند؛ و کسانی را که طلا و نقره میاندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند، به عذابی دردناک بشارت بده.
«الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ» یعنی کسانی که طلا و نقره را میاندوزند، گنج درست میکنند و آن را در راه خدا انفاق نمیکنند. خطاب این آیه، در آن شرایط، متوجه عثمان بود. ابوذر این آیه را در دربار عثمان میخواند و همین مسئله موجب ناراحتی عثمان میشد.
ابوذر در هر جا که میرفت، همین آیات را میخواند؛ در کوچه، بازار و همهجا ساکت نمیماند. او مردی صریحاللهجه بود و از کسی هراس نداشت.
عثمان نخست دستور داد ابوذر را تبعید کنند. او را به شام، نزد معاویه، فرستادند. مدتی گذشت و معاویه دید که نمیتواند ابوذر را در شام نگه دارد؛ بنابراین از عثمان خواست او را نزد خود بازگرداند. ابوذر را به مدینه برگرداندند، اما او همچنان به خواندن این آیات ادامه داد.
سرانجام عثمان دستور داد ابوذر را به ربذه تبعید کنند و اعلام کرد که او باید تا پایان عمر در ربذه بماند و هیچکس حق ندارد برای بدرقهاش برود.
ابوذر را به ربذه فرستادند. در میان مردم، تنها امیرالمؤمنین علیهالسلام، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام و چند نفر از اصحاب همفکر امیرالمؤمنین علیهالسلام برای بدرقه او رفتند، دعا کردند و او را بدرقه نمودند. ابوذر به ربذه رفت و سرانجام همانجا از دنیا رفت.
یکی دیگر از این افراد، عمار یاسر بود. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره عمار بسیار سفارش کرده بودند. عثمان عمار را به دربار آورد و آنقدر با شلاق زد که عمار بیمار شد و ناراحتی شدیدی پیدا کرد. گویا عثمان این شیوه برخورد را از خلیفه دوم یاد گرفته بود و تصور میکرد بدرفتاری و کتک زدن نوعی قدرت و جرئت است.
عبدالله بن مسعود نیز از دیگر شخصیتهایی بود که عثمان با او برخورد کرد. این رفتارها با شخصیتهایی که نزد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله محترم بودند و امیرالمؤمنین علیهالسلام برای آنان احترام قائل بود، موجب شد نظر بسیاری از مردم تغییر کند.
آغاز شورشها علیه عثمان
در یکی دو سال نخست، مردم سکوت کردند و چیزی نگفتند؛ اما این رفتارها و خلافکاریها ادامه پیدا کرد و سرانجام در شهرهای مختلف شورش به پا شد. مردم کوفه، مصر و بصره شورش کردند و در واقع انقلاب شکل گرفت.
چند بار مردم اعتراض کردند و حتی عبدالله بن سعد بن ابیسرح را از مصر بیرون کردند. او، که برادر رضاعی عثمان بود، مجبور شد از آنجا خارج شود و عثمان شخص دیگری را جایگزین او کند. با این حال، شورشها ادامه پیدا کرد و سرانجام به مدینه رسید.
شورشیان بسیار مایل بودند نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام بروند و از ایشان بخواهند سرپرستی حرکت آنان را بپذیرند؛ اما امیرالمؤمنین علیهالسلام این مسئولیت را قبول نمیکردند و حاضر نبودند با شورشیان همکاری کنند.
البته امیرالمؤمنین علیهالسلام با روش و برنامه عثمان موافق نبودند و مخالفت ایشان با عثمان روشن بود. در موارد متعددی که عثمان اجازه اجرای حدود الهی را نمیداد، امیرالمؤمنین علیهالسلام خودشان حدود را اجرا میکردند.
با این حال، امیرالمؤمنین علیهالسلام چند بار میان شورشیان و عثمان وساطت کردند. ایشان سرپرستی شورشیان را نپذیرفتند، اما وساطت را قبول کردند. عثمان نیز یکی دو بار تعهد کرد که از کارهای خلاف دست بردارد؛ ولی هر بار مروان حکم دخالت میکرد و مانع اجرای تعهدات او میشد.
حتی عثمان به عبدالله بن سعد بن ابیسرح، والی مصر، پنهانی نامه نوشت و دستور داد افراد معترض را دستگیر و اعدام کند. این نامه در میان راه فاش شد و به دست انقلابیون افتاد. آنان نیز فرستاده عثمان را کنار زدند و نامه را به دست آوردند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام چند بار وساطت کردند تا این کارها ادامه پیدا نکند و اتفاق ناگواری پیش نیاید.
محاصره و کشته شدن عثمان
در ذیحجه سال آخر عمر عثمان، مردم از مناطق مختلف، از جمله کوفه و مصر، برای حج میآمدند. آنان سرانجام به مدینه رسیدند و در مسجد، هنگامی که عثمان مشغول سخنرانی بود، او را گرفتند، زخمی کردند و به خانهاش بردند.
عثمان چهل روز در خانه محاصره بود. پس از چهل روز، شورشیان او را کشتند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام نمیخواستند عثمان کشته شود و در این مسئله چند جهت را در نظر داشتند:
-
نمیخواستند فتنهای به وجود بیاید؛ زیرا کشته شدن عثمان میتوانست منشأ اختلافات فراوانی شود. همه میدانستند که امیرالمؤمنین علیهالسلام با افکار و روش عثمان مخالف است. اگر ایشان عملاً نیز در این جریان دخالت میکردند، همه شایعات و سخنانی که درباره مخالفت ایشان گفته میشد، درست جلوه میکرد. ازاینرو، امیرالمؤمنین علیهالسلام خواستههای انقلابیون را نمیپذیرفتند تا فتنهای پدید نیاید و فتنههای بعدی شکل نگیرد.
-
امیرالمؤمنین علیهالسلام نمیخواستند خلیفهکشی باب شود؛ یعنی مردم نگویند که میتوانند بر خلیفه خود شورش کنند و او را بکشند. ایشان بسیار مراقبت میکردند و مانع میشدند که چنین اتفاقی رخ دهد.
-
ایشان نمیخواستند این اتهام متوجه آنان شود. متأسفانه پس از کشته شدن عثمان نیز این اتهام ادامه پیدا کرد و معاویه از همین موضوع بهانه ساخت.
پس از کشته شدن عثمان، بدن او را به محلی بردند و سه روز همانجا باقی ماند و کسی برای دفن او نمیرفت. معاویه وقتی از محاصره عثمان باخبر شد، لشکری به عنوان حمایت از عثمان فرستاد؛ اما هنگامی که در میان راه خبر کشته شدن عثمان به آنان رسید، بازگشتند. این حمایت، ظاهری بود؛ زیرا خود آنان در راهاندازی این جریان و طراحی برنامهها نقش داشتند. هدفشان این بود که فردا قتل عثمان را به گردن امیرالمؤمنین علیهالسلام بیندازند.
از همانجا ماجرای «پیراهن عثمان» آغاز شد. آنان خودشان زمینه قتل عثمان را فراهم کردند و سپس پیراهن او را دستاویزی علیه امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار دادند.
عنوان ذوالنورین
با وجود همه کارهای خلاف عثمان، او به دست شورشیان کشته شد. بااینحال، برخی در کتابهای خود نوشتند که عثمان شهید شده است و از شهادت او تجلیل کردند.
یکی از لقبهای عثمان «ذوالنورین» بود؛ یعنی صاحب دو نور. میگفتند عثمان با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله دو نسبت داشته است، زیرا با دو دختر پیامبر، رقیه و امکلثوم، ازدواج کرده بود.
در حالی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، غیر از حضرت زهرا سلاماللهعلیها، دختر دیگری نداشتند. رقیه و امکلثوم دختران هاله، خواهر حضرت خدیجه سلاماللهعلیها، بودند. هاله سه دختر داشت: زینب، رقیه و امکلثوم. همسر هاله از دنیا رفته بود و این دختران ظاهراً با حضرت خدیجه سلاماللهعلیها زندگی میکردند و نزد پیامبر بودند. ازاینرو، چون در خانه پیامبر حضور داشتند، در تاریخ به عنوان دختران پیامبر معرفی شدند؛ اما در واقع، رقیه و امکلثوم دختران هاله بودند.
در تاریخ، از آنان به عنوان ربیبههای پیامبر یاد شده است؛ یعنی دخترانی که در خانه پیامبر بزرگ شده و تحت تربیت ایشان قرار گرفته بودند. بر همین اساس، عثمان را «ذوالنورین» مینامیدند؛ یعنی کسی که با دو دختر پیامبر ازدواج کرده است، در حالی که پیامبر اکرم (ص) تنها یک دختر داشتند.
البته برخی گفتهاند که رقیه و امکلثوم، دختران حضرت خدیجه (س) از همسران پیشین ایشان بودهاند؛ زیرا در بعضی از منابع تاریخی چنین مطلبی آمده است. اما من این دیدگاه را قبول ندارم و معتقدم حضرت خدیجه (س) پیش از پیامبر اکرم (ص) ازدواج نکرده بودند. مردانی که در تاریخ به عنوان همسران پیشین حضرت خدیجه معرفی شدهاند، در واقع همسران هاله، خواهر حضرت خدیجه (س)، بودهاند، نه همسران خود ایشان.
حضرت خدیجه (س) انسانی بسیار خیرخواه و ثروتمند بودند. همه ثروت خود را در راه اسلام صرف کردند و هرچه از رشد و گسترش اسلام داریم، به برکت ثروت حضرت خدیجه (س) است. ایشان بانویی متمول بودند و کاروانهای تجاریشان زیر نظر خودشان اداره میشد. خواستگاران بسیاری داشتند، اما ازدواج با کسی را نمیپذیرفتند و نیازی به آن نمیدیدند. بنابراین باید گفت حضرت خدیجه (س) بدون آنکه پیش از پیامبر اکرم (ص) با کسی ازدواج کرده باشند، با ایشان ازدواج کردند و آنچه در تاریخ به مردان پیشین نسبت داده شده، مربوط به هاله، خواهر حضرت خدیجه (س)، بوده است.
کشتهشدن عثمان
سرانجام کار عثمان به جایی رسید که شورشیان او را کشتند. این حادثه در هجدهم ذیالحجه، یعنی همان روز عید غدیر، اتفاق افتاد. شورشیان عثمان را کشتند و جنازهاش را رها کردند و پس از مدتی، او را به شکلی در قبرستان یهودیان دفن کردند.
اینکه امیرالمؤمنین (ع) چگونه، با چه شرایطی و به چه دلیل حکومت را پذیرفتند، انشاءالله در جلسه آینده مطرح خواهد شد.
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ.