مرکزی مواد پر جائیں
استادعلی ایمانی

بتیسویں خطبہ

جلسه اول

2 ناظرین

کورس کی فہرست
پہلا خطبہ13 نشستیں
  1. پہلی نشست52:38
  2. جلسه ششم55:09
  3. جلسه هفتم48:17
  4. جلسه هشتم48:01
  5. جلسه نهم43:01
  6. جلسه دهم44:35
  7. جلسه یازدهم49:51
  8. جلسه دوازدهم45:26
  9. جلسه سیزدهم52:14
  10. جلسه چهاردهم53:25
  11. جلسه پانزدهم51:28
  12. جلسه شانزدهم47:05
  13. جلسه هفدهم42:12
دوسرا خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول45:32
  2. جلسه سوم50:14
  3. جلسه چهارم39:36
خطبہ سوم10 نشستیں
  1. جلسه اول49:41
  2. جلسه دوم43:55
  3. جلسه سوم46:01
  4. جلسه چهارم44:50
  5. جلسه پنجم45:04
  6. جلسه ششم51:43
  7. جلسه هفتم45:57
  8. جلسه هشتم44:51
  9. جلسه نهم51:28
  10. جلسه دهم43:12
خطبہ چہارم1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)46:06
پانچواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:55
چھٹا اور ساتواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)39:55
آٹھویں، نویں اور دسویں خطبے1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)42:46
خطبۂ گیارہویں اور بارہویں1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)51:51
تیرہویں اور چودہویں خطبے1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:02
پندرہویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)53:17
سولہویں خطبہ4 نشستیں
  1. جلسه اول50:51
  2. جلسه دوم53:03
  3. جلسه سوم58:50
  4. جلسه چهارم51:03
سترہویں خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول48:04
  2. جلسه دوم48:57
  3. جلسه سوم43:36
خطبۂ اٹھارہویں2 نشستیں
  1. جلسه اول48:01
  2. جلسه دوم46:31
انیسویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)45:38
بیسویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)48:06
اکیسواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)1:00:59
بائیسواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)40:52
تیئیسواں خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول55:00
  2. جلسه دوم42:56
  3. جلسه سوم39:52
چوبیسواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)48:17
پچیسواں خطبہ2 نشستیں
  1. جلسه اول42:13
  2. جلسه دوم41:32
چھبیسواں خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول51:15
  2. جلسه دوم50:54
  3. جلسه سوم40:05
خطبه ستائیسواں5 نشستیں
  1. جلسه اول42:12
  2. جلسه دوم42:53
  3. جلسه سوم40:07
  4. جلسه چهارم25:34
  5. جلسه پنجم45:35
اٹھائیسویں خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول51:55
  2. جلسه دوم55:49
  3. جلسه سوم37:33
انتیسویں خطبہ2 نشستیں
  1. جلسه اول42:48
  2. جلسه دوم31:36
تیسویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)47:09
اکتیسویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)33:41
بتیسویں خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول55:07
  2. جلسه دوم47:29
  3. جلسه سوم1:00:29
خطبہ تراسی11 نشستیں
  1. پہلا اجلاس48:04
  2. دوسرا اجلاس38:45
  3. تیسرا اجلاس40:31
  4. چوتھی نشست34:03
  5. پانچواں اجلاس48:20
  6. چھٹا اجلاس32:44
  7. ساتواں اجلاس49:47
  8. آٹھواں اجلاس39:32
  9. نواں اجلاس36:11
  10. دسواں اجلاس45:46
  11. گیارہواں اجلاس48:01

نشست سنیے

0:0055:07

اس نشست کا آڈیو فارسی زبان میں ہے۔

یہ مواد ابھی اردو میں ترجمہ نہیں ہوا، اس لیے اپنی اصل زبان میں دکھایا جا رہا ہے۔

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ، أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَالْلَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.

آغاز خطبه سی‌ودوم نهج‌البلاغه

در محضر خطبه سی‌ودوم نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین (ع) هستیم. این خطبه را، ان‌شاءالله، در چند جلسه خواهیم خواند.

أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ، وَزَمَنٍ كَنُودٍ، يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئًا، وَيَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوًّا، لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا، وَلَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا، وَلَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا.

نهج‌البلاغه، خطبه ۳۲

امیرالمؤمنین (ع) در ابتدای این خطبه ارزشمند و زیبا، درباره وضعیت زمان خود مطالبی را مطرح می‌کنند و سپس مردم آن زمان را به چند گروه تقسیم می‌کنند. همه این گروه‌ها، افرادی تبهکار، مفسد و دنیاطلب‌اند. گروه دیگری نیز وجود دارد که حضرت آن را در شمار این گروه‌ها نمی‌آورند؛ زیرا تعدادشان اندک و انگشت‌شمار است.

سخن حضرت این‌گونه آغاز می‌شود: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ». ای مردم، ما در دورانی قرار گرفته‌ایم که «عنود» است. «عنود» به معنای ستمگر و سرکش است و از صفات مشبّهه به شمار می‌رود.

همچنین می‌فرمایند: «وَزَمَنٍ كَنُودٍ». ما در زمانی قرار داریم که «کنود» است. «کنود» نیز از صفات مشبّهه و به معنای ناسپاس است.

﴿ إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ ﴾

همانا انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است.

سوره عادیات، آیه ۶

بنابراین، حضرت می‌فرمایند ما در دوره‌ای قرار گرفته‌ایم که زمان آن ناسپاس و دوران آن سرکش و ستمگر است.

معنای «زمان شدید»

در نسخه‌ای که در اختیار ماست، «وَزَمَنٍ كَنُودٍ» آمده است؛ اما در پرانتز، نسخه بدل «وَزَمَنٍ شَدِيدٍ» نیز ذکر شده است. مرحوم منهاج‌البراعه، شارح نهج‌البلاغه، و ابن‌ابی‌الحدید نیز نوشته‌اند که در برخی نسخه‌ها به جای «کنود»، «شدید» آمده است.

اگر «شدید» را بپذیریم، معنای آن چیست؟ «شدید» در اینجا به معنای بخیل است. در همان سوره عادیات می‌فرماید:

﴿ وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ ﴾

و همانا انسان به سبب محبت شدیدش به مال، سخت بخیل است.

سوره عادیات، آیه ۸

«خیر» در این آیه به معنای مال است. انسان به دلیل علاقه فراوانی که به ثروت و مال دارد، بخل می‌ورزد و حاضر نیست اموالش را انفاق کند و به محرومان و نیازمندان بدهد. علاقه زیاد به مال موجب می‌شود انسان بخیل شود. گاهی حتی می‌گوید: «حاضرم جانم را بدهم، اما مالم را نمی‌دهم.»

پس اگر نسخه بدل را بپذیریم و بگوییم «وَزَمَنٍ شَدِيدٍ»، معنای آن این است که ما در زمانی بخیل و در دورانی سرکش و ستمگر زندگی می‌کنیم.

اسناد مجازی اوصاف به زمان

نکته نخست این است که نسبت دادن این اوصاف به زمان و دوران، «اسناد مجازی» است. در ادبیات عرب، چنین تعبیری بسیار رایج است. زمان و دوران، ناسپاس یا ستمگر نیستند؛ بلکه این صفات به اعتبار کسانی که در آن زمان زندگی می‌کنند، به زمان نسبت داده شده است.

زمان همان آسمان و خورشید و ماه و گردش روزگار است. این‌ها که گناه نمی‌کنند. زمان که گناه نمی‌کند؛ انسان است که گناه می‌کند. بنابراین، منظور حضرت این است که انسان‌های این دوران سرکش، ستمگر و ناسپاس‌اند.

در زبان عربی برای این نوع تعبیر مثال‌های فراوانی وجود دارد. وقتی باران می‌بارد، می‌گویند: «جَرَى الْمِيزَابُ»؛ یعنی ناودان جاری شد. در حالی که ناودان از جای خود حرکت نکرده است، بلکه آب در ناودان جاری شده است. نسبت دادن جریان به ناودان، اسناد مجازی است.

در اینجا نیز اوصافی مانند سرکشی و ناسپاسی به زمان نسبت داده شده، اما حقیقت این است که این صفات مربوط به کسانی است که در آن زمان زندگی می‌کنند. انسان‌های آن دوران ناسپاس، سرکش و ستمگرند.

مرحوم صدرالمتألهین در اسفار می‌فرماید:

«لِلْجِسْمِ امْتِدَادَانِ»

هر جسمی دو امتداد دارد: یک امتداد مکانی و یک امتداد زمانی. امتداد مکانی همان طول، عرض و عمق است. هر جسمی از جهت طول، عرض و عمق، در مکان امتداد دارد. امتداد دیگر، امتداد زمانی است که از آن به عنوان بعد چهارم اجسام یاد می‌شود.

پس وقتی چیزی به زمان یا مکان نسبت داده می‌شود، در حقیقت این نسبت به انسانی است که در آن مکان یا زمان قرار دارد. مثلاً وقتی می‌گوییم فلان شهر، شهر کثیفی است یا جای مناسبی برای زندگی نیست، منظور، مردم آن شهر و رفتار آنان است. یا وقتی می‌گوییم فلان زمان، زمان بدی بود، مقصود، مردم آن زمان و رفتار آنان است.

انداختن تقصیرها بر گردن زمان

این تعبیرها در ادبیات عرب رایج است؛ اما گاهی انسان‌های گناهکار از همین تعبیرها سوءاستفاده می‌کنند. وقتی از آنان پرسیده می‌شود چرا چنین کار اشتباهی انجام دادی، می‌گویند: «در این زمان چه می‌شود کرد؟ زمان خراب است و اوضاع خوبی وجود ندارد.»

انسان می‌خواهد با این سخن برای خودش عذر بیاورد و خود را مقصر نداند؛ در حالی که خودش اراده دارد، خودش گناه کرده و خودش مسئول اشتباه خویش است، اما تقصیر را بر گردن زمان می‌اندازد.

مرحوم مجلسی، رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، در بحارالانوار، از عیون اخبار الرضا، در جلد چهل‌ونهم، صفحه ۱۱۱، اشعاری را نقل می‌کند که به حضرت عبدالمطلب، جدّ بزرگوار پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، نسبت داده شده است. این اشعار، همین معنا را به خوبی بیان می‌کند:

يَعِيبُ النَّاسُ كُلُّهُمْ زَمَانًاوَمَا لِزَمَانِنَا عَيْبٌ سِوَانَا

نَعِيبُ زَمَانَنَا وَالْعَيْبُ فِينَاوَلَوْ نَطَقَ الزَّمَانُ بِنَا هَجَانَا

وَإِنَّ الذِّئْبَ يَتْرُكُ لَحْمَ ذِئْبٍوَيَأْكُلُ بَعْضُنَا بَعْضًا عِيَانًا

عبدالمطلب

مردم همه عیب‌ها را به زمان نسبت می‌دهند، در حالی که زمان عیبی ندارد و عیب از خود ماست. عیب زمان ما این است که ما در آن زندگی می‌کنیم.

اگر زمان به سخن درآید، ما را مسخره می‌کند؛ زیرا عیب از ماست، نه از زمان. حتی گرگ، گوشت گرگ دیگری را نمی‌خورد؛ اما ما انسان‌ها گوشت یکدیگر را می‌خوریم و آشکارا به یکدیگر آسیب می‌زنیم.

پس عیب از خود ماست. نباید تقصیر را بر گردن زمان، مکان یا محیط بیندازیم. نباید بگوییم در گذشته چنین بود، در آنجا فرهنگ چنین اقتضا می‌کرد یا در اروپا و فلان مکان اوضاع به این صورت بود. انسان عقل و اراده دارد و تابع محض فرهنگ و محیط نیست. هر گناهی که انجام می‌دهد، خودش مسئول آن است.

بنابراین، این نسبت‌ها در زبان عربی رایج‌اند، اما معنایشان این نیست که اسناد، حقیقی است. این اسناد، مجازی است و نباید کسی از آن سوءاستفاده کند و تصور کند که خودش مقصر نیست و همه‌چیز به دلیل خرابی دوران و زمانه بوده است. انسان اراده دارد و خودش مسئول اعمال خویش است.

دگرگونی ارزش‌ها در جامعه

امیرالمؤمنین (ع) پس از بیان وضعیت زمان، مردم آن دوره را به چند گروه تقسیم می‌کنند. ویژگی این دوره آن است که ارزش‌ها و ملاک‌ها تغییر کرده است. اگر در جامعه‌ای ارزش‌ها تغییر کند، خوب را بد می‌بینند و بد را خوب؛ منکر را معروف و معروف را منکر می‌دانند؛ شر را خیر و خیر را شر می‌پندارند. مفاهیم جابه‌جا می‌شوند و معنای امور تغییر می‌کند.

این وضعیت بسیار خطرناک است. حضرت در واقع از جامعه‌ای سخن می‌گویند که افراد آن سرکش و ناسپاس‌اند. وقتی می‌فرمایند زمان سرکش یا ناسپاس است، حقیقت این تعبیر به جامعه و انسان‌های آن بازمی‌گردد؛ زیرا نسبت دادن این صفات به زمان، مجازی است.

دعوت امیرالمؤمنین (ع) به زهد

امیرالمؤمنین (ع) در جای‌جای نهج‌البلاغه مردم زمان خود را به زهد دعوت می‌کنند. ما با دو گرایش روبه‌رو هستیم: دنیاگرایی و آخرت‌گرایی. آخرت‌گرایی همان زهد است؛ یعنی انسان توجه اصلی خود را به خدا و آخرت معطوف کند.

زهد به لباس خاص یا صرفاً به عبادت نیست؛ زهد یک صفت اخلاقی است. انسان زاهد از دنیا به اندازه نیاز و ضرورت خود بهره می‌گیرد و توشه برمی‌دارد، اما تمام توجهش به خدا و آخرت است.

قرآن کریم می‌فرماید:

﴿ لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ﴾

تا بر آنچه از دست داده‌اید اندوهگین نشوید و به آنچه به دست آورده‌اید، شادمان و مغرور نشوید.

سوره حدید، آیه ۲۳

انسان زاهد اگر چیزی به دست آورد، دچار فرح، عیاشی و سرمستی نمی‌شود و اگر چیزی را از دست بدهد، ناامید و گرفتار اندوه نمی‌شود. او می‌داند که امور دنیا آمدنی و رفتنی‌اند و نباید دل‌بستگی اصلی خود را به آن‌ها قرار دهد.

زهد به معنای بی‌استفاده ماندن از دنیا یا ترک نیازهای ضروری نیست. انسان زاهد می‌داند همه‌چیز امانت خداست؛ خداوند چیزی را عطا کرده و ممکن است آن را بگیرد. بنابراین، نه نسبت به داشته‌های خود وابستگی شدید پیدا می‌کند و نه از دست دادن آن‌ها او را از پا درمی‌آورد.

امیرالمؤمنین (ع) در بخش‌های مختلف نهج‌البلاغه مردم را به زهد ترغیب و از دنیاگرایی دور می‌کنند. در همین خطبه نیز در پایان، حضرت مردم را به زهد دعوت خواهند کرد و درباره زهد سخن خواهند گفت.

چرا مسئله زهد در نهج‌البلاغه تا این اندازه مورد تأکید قرار گرفته است؟ برای پاسخ، باید نگاهی به تاریخ بیندازیم.

ارزش‌های اخلاقی در زمان پیامبر (ص)

در زمان پیامبر بزرگوار اسلام، حضرت محمد (ص)، مردم در یک انقلاب بزرگ قرار گرفتند. ورود اسلام به جامعه بشری، بزرگ‌ترین انقلاب در طول تاریخ بود؛ زیرا ارزش‌ها، معیارها و همه چیز را دگرگون کرد.

در زمان پیامبر (ص)، بیشتر مسلمانان صفات اخلاقی خوبی داشتند. اهل ایثار، قناعت، زهد، محبت و گذشت بودند. اگر در جنگی کسی مجروح می‌شد و برای او آب می‌آوردند، با اینکه خودش تشنه بود، می‌گفت آب را به مجروح دیگری بدهید که تشنه‌تر از من است. آن شخص نیز آب را به دیگری حواله می‌داد. هرکس با وجود نیاز خود، دیگری را بر خویش مقدم می‌کرد.

این صفات در میان مسلمانان فراوان بود. مجاهدان جنگ‌های زمان پیامبر (ص) اهل ایثار و قناعت بودند. با امکانات اندک و غذایی بسیار ساده در جنگ‌ها حضور پیدا می‌کردند و به همان مقدار کم قانع بودند.

وقتی مهاجران به مدینه آمدند، انصار خانه‌های خود را در اختیار آنان گذاشتند؛ زیرا مهاجران خانه‌ای نداشتند. زمان پیامبر (ص)، زمان ظهور صفات اخلاقی در مردم بود. آنان اهل ایثار، تواضع و گذشت بودند و صفات نیک فراوانی در میانشان وجود داشت.

تعلیمات و آموزش‌های پیامبر (ص) و فضای آن دوران، نتیجه بزرگی داشت و افرادی مانند سلمان فارسی، مقداد، ابوذر، عمار و بلال را تربیت کرد. این افراد، محصول آن تعلیمات و ارزش‌های اخلاقی بودند.

امیرالمؤمنین (ع) این ارزش‌ها را در زمان پیامبر (ص) دیده بود و می‌خواست مردم دوباره به همان دوره و همان ارزش‌ها بازگردند.

دگرگونی ارزش‌ها پس از رحلت پیامبر (ص)

امیرالمؤمنین (ع) پیوسته مردم را ترغیب می‌کردند تا همان ارزش‌ها و صفات اخلاقی دوران پیامبر (ص) دوباره زنده شود. چرا چنین تأکیدی داشتند؟ زیرا در فاصله بیست‌وپنج‌ساله میان رحلت پیامبر (ص) و آمدن امیرالمؤمنین (ع)، همه‌چیز تغییر کرده بود و ارزش‌های اخلاقی جامعه دگرگون شده بود.

یکی از عوامل این دگرگونی آن بود که افرادی روی کار آمدند که از نظر علم، فقاهت، آگاهی، معرفت و سواد، شایستگی لازم را نداشتند. این مسئله سبب شد ارزش‌ها در طول این بیست‌وپنج سال به‌کلی تغییر کند.

عامل دوم، گسترش شدید دنیاگرایی بود. در دوران خلفا فتوحات بسیاری رخ داد و در نتیجه، غنائم و سرمایه‌های فراوانی به دست آمد. خانه‌ها و اموال زیادی فراهم شد و ثروت در میان درباریان، افراد مختلف و نزدیکان حاکمان توزیع گردید.

برخی از کسانی که به ثروت رسیدند، ظرفیت آن را نداشتند. انسان گاهی ظرفیت دارد و گاهی ندارد. اگر فردی که عمری نیازمند بوده است ناگهان ثروتمند شود، اما ظرفیت آن را نداشته باشد، این ثروت برای او بسیار خطرناک خواهد بود. بعضی از این افراد مدتی طولانی نیازمند و تهیدست بودند، اما ناگهان وضع مالی‌شان خوب شد و ثروتمند شدند؛ در نتیجه، دیگر خدا و ارزش‌های الهی را نمی‌شناختند و به چیزی پایبند نبودند.

در اثر فتوحات در ایران و مناطق دیگر، سرمایه‌های فراوانی به دست آمد. اموالی که درباریان عثمان در اختیار داشتند، از کجا آمده بود؟ بسیاری از آن‌ها غنائمی بود که در همین فتوحات به دست آورده بودند و میان خود، خانواده‌ها و نزدیکانشان تقسیم کرده بودند.

بنابراین، در این بیست‌وپنج سال دو اتفاق مهم رخ داد:

  1. مردم از نظر علمی و اخلاقی دچار کمبود شدیدی شدند.
  2. اموال و ثروت فراوانی وارد جامعه شد و مردم را به دنیاگرایی کشاند.

در زمان پیامبر (ص)، خود پیامبر معلم اخلاق بود و دائماً مردم را آموزش می‌داد. مردم با ایشان ارتباط داشتند، احادیث و سخنان پیامبر (ص) را می‌شنیدند و رفتار و ارزش‌هایشان اصلاح می‌شد. از سوی دیگر، ایثار و قناعت در جامعه وجود داشت؛ زیرا ثروت و امکاناتی نبود که مردم به آن دل ببندند و به دنبال آن بروند.

زندگی مردم ساده بود و پیامبر (ص) نیز مانند خود آنان زندگی می‌کرد. همان‌گونه که مردم غذای ساده می‌خوردند، پیامبر (ص) نیز غذای ساده می‌خورد. اگر غذایی جز یک خرما نبود، ایشان نیز به همان مقدار اکتفا می‌کرد. چنین نبود که پیامبر (ص) از مردم جدا باشد و امکاناتی ویژه برای خود داشته باشد.

در نتیجه، زهد، قناعت و صفات اخلاقی در زمان پیامبر (ص) رواج داشت؛ زیرا وجود مقدس پیامبر (ص) برای مردم اسوه بود و مردم به ایشان نگاه می‌کردند. اما خلفا نتوانستند چنین الگویی باشند؛ نه صفات اخلاقی آنان مردم را جذب می‌کرد، نه معنویاتشان و نه علمشان. به همین دلیل، در بسیاری از مسائل علمی درمانده می‌شدند و نزد امیرالمؤمنین (ع) می‌آمدند.

پس در این بیست‌وپنج سال، دو عامل موجب دگرگونی مردم شد: کمبود علمی و اخلاقی، و ورود ثروت‌های فراوان به جامعه.

بازگشت به ارزش‌های دوران پیامبر (ص)

ناراحتی امیرالمؤمنین (ع) از این بود که مردم در طول این بیست‌وپنج سال کاملاً تغییر کرده بودند. بسیاری از سفارش‌های ایشان، برای بازگرداندن مردم به وضعیت زمان پیامبر (ص) بود.

فلسفه این همه سفارش به زهد آن است که مردم دوباره به وضعیتی بازگردند که در آن، دلبستگی به دنیا آنان را از یکدیگر جدا نمی‌کرد. مقصود این نیست که انسان هیچ‌چیز نداشته باشد، بلکه نباید همه‌چیز را برای خودش بخواهد و فقرا و محرومان را فراموش کند.

برای نمونه، فردی مانند زبیر، که در شمار افراد خوب جامعه به حساب می‌آمد، چندین خانه در کوفه، مدینه و مناطق دیگر داشت. داشتن چنین اموالی نشان می‌داد که فقرا و محرومان فراموش شده‌اند.

در دوران انقلاب اسلامی نیز در ابتدا همین‌گونه بود. در سال‌های نخست انقلاب و در زمان جنگ، مردم ویژگی‌های اخلاقی خاصی داشتند. به یکدیگر کمک می‌کردند، از حال هم باخبر بودند و میان آنان محبت و عطوفت فراوان وجود داشت. اگر کسی نیازمند بود، دیگران به او رسیدگی می‌کردند.

کسانی که تاریخ انقلاب را خوانده‌اند، این مسئله را به‌خوبی می‌دانند. حتی پیش از انقلاب نیز چنین روحیه‌ای در میان مردم وجود داشت. همه با یکدیگر همراه بودند و به هم کمک می‌کردند. کسی نمی‌گفت این فقط مال من است و به تو ارتباطی ندارد.

در زمان پیامبر (ص) نیز همین روحیه وجود داشت؛ روحیه تعاون، ارتباط، دوستی، همبستگی، محبت، ایثار و گذشت. مردم به یکدیگر کمک می‌کردند و همه‌چیز را برای خود نمی‌خواستند.

اما معمولاً پس از پایان انقلاب، این آفت‌ها پدیدار می‌شود. پس از رحلت پیامبر (ص) نیز چنین شد. اگر امیرالمؤمنین (ع) پس از پیامبر (ص) زمام امور را در دست می‌گرفت، این ارزش‌ها ادامه پیدا می‌کرد؛ اما وقتی ایشان کنار گذاشته شد، ارزش‌های بسیاری از میان رفت.

بیست‌وپنج سال، مدت کمی نیست. در این مدت، افکار مردم تغییر کرد. جنگ‌ها و اموالی که به دست آمده بود، روحیه ایثار و گذشت را از بین برد. مردم به دنبال خودخواهی، منیت و «من» گفتن رفتند؛ مقام و حکومت را برای خود خواستند و حتی عبادت و دیگر امور را نیز وسیله‌ای برای خودخواهی قرار دادند.

وقتی گفته می‌شود زمان تغییر کرده است، معنایش این است که انسان‌های آن زمان تغییر کرده‌اند. این مردم دیگر همان انسان‌های دوران پیامبر (ص) نبودند؛ انسان‌هایی که اهل ایثار، گذشت و ازخودگذشتگی بودند، جای خود را به افرادی دیگر داده بودند.

نشانه‌های جامعه‌ای که ارزش‌هایش تغییر کرده است

امیرالمؤمنین (ع) در نهج‌البلاغه، سفارش‌های گوناگونی درباره زهد دارند؛ زیرا می‌خواهند فکر مردم را تغییر دهند. ایشان به مردم یادآوری می‌کنند که پیامبر (ص) چگونه زندگی می‌کرد و مردم در آن زمان چه روحیاتی داشتند و چرا آن ارزش‌ها را از دست داده‌اند.

جامعه‌ای که ارزش‌هایش تغییر کند، جامعه‌ای سرکش، خطرناک و عقب‌افتاده است. امیرالمؤمنین (ع) برای چنین جامعه‌ای چند نشانه بیان می‌کنند:

أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ، وَزَمَنٍ كَنُودٍ، يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئًا، وَيَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوًّا، لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا، وَلَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا، وَلَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا

نهج‌البلاغه، خطبه ۳۲

۱. نیکوکار، بدکار شمرده شود

«يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئًا»؛ در جامعه‌ای که ارزش‌هایش تغییر کرده باشد، انسان نیکوکار را بدکار به حساب می‌آورند. گاهی کسی کار خوبی انجام می‌دهد، اما مردم به‌گونه‌ای به او نگاه می‌کنند که گویا کار زشتی انجام داده است.

اگر نیکوکاران در جامعه به‌عنوان بدکاران شناخته شوند، این نشانه آن است که معیارهای ارزشی جامعه تغییر کرده است.

۲. ستمگر بر ستم خود بیفزاید

«وَيَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوًّا»؛ در چنین جامعه‌ای، ظالم به جای آنکه از ظلم خود دست بردارد، بر سرکشی و ستم خود می‌افزاید.

«عُتُوّ» یعنی شدت یافتن سرکشی و ظلم. ظالم به جای اینکه ظلم خود را کم کند، آن را بیشتر می‌کند و گمان می‌برد کار خوبی انجام می‌دهد. این نیز نشانه تغییر ارزش‌های جامعه است.

۳. مردم از دانش خود بهره نبرند

«لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا»؛ اگر جامعه‌ای از دانسته‌های خود بهره نبرد، ارزش‌هایش تغییر کرده است. علم برای آن است که از آن استفاده شود و انسان بر اساس آن عمل کند.

گاهی انسان چیزی می‌داند، اما به دانسته خود عمل نمی‌کند. گاهی نیز به سراغ دانش‌هایی می‌رود که بی‌فایده‌اند. علوم نیز یکسان نیستند؛ برخی سودمند و برخی بی‌فایده‌اند. اگر افراد جامعه به دنبال دانش‌های بی‌فایده بروند، این یک آفت است.

علمی که از آن استفاده نشود، ارزش خود را از دست می‌دهد. همچنین دانشی که اساساً ارزش و فایده‌ای ندارد، نمی‌تواند جامعه را رشد دهد. عالمِ بدون عمل بودن، آفت بزرگی است.

۴. مردم درباره نادانسته‌های خود سؤال نکنند

«وَلَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا»؛ اگر مردم برای برطرف کردن جهل خود سؤال نکنند، این نیز نشانه آفت و تغییر ارزش‌هاست.

در روایات، درباره سؤال کردن بسیار تشویق شده است. هم کسی که سؤال می‌کند، هم کسی که سؤال را می‌شنود و هم کسی که به آن پاسخ می‌دهد، نزد خداوند اجر دارند. اسلام با جهل مخالف است و می‌خواهد جهل از میان برود.

اگر جامعه‌ای به جایی برسد که مردم درباره مجهولات خود سؤال نکنند، با اینکه چیزهای بسیاری را نمی‌دانند و باید بدانند، این جامعه گرفتار آفت شده است. بعضی افراد نمی‌دانند که نمی‌دانند و بدون توجه به نادانی خود، همان‌طور پیش می‌روند. این مسئله بسیار خطرناک است.

۵. پیش از وقوع خطر، برای آن آماده نشوند

«وَلَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا»؛ مردم از هیچ خطری نمی‌ترسند تا آن خطر بر سرشان فرود آید.

«قارعه» یعنی حادثه و خطری که ناگهان فرود می‌آید. انسان باید پیش از وقوع خطر، آن را بررسی کند و برای آن برنامه داشته باشد؛ اما در چنین جامعه‌ای، مردم تا زمانی که حادثه‌ای بر سرشان نیاید، درباره آن نمی‌اندیشند و احساس نگرانی نمی‌کنند.

جامعه‌ای که ارزش‌هایش تغییر کرده باشد، جامعه‌ای خطرناک است. این همان جامعه‌ای است که امیرالمؤمنین (ع) از آن ناامید است و آن را جامعه‌ای «عنود» می‌نامد.

نمونه قرآنی: جامعه قوم حضرت نوح (ع)

در قرآن کریم نیز به این نوع جامعه اشاره شده است. در سوره هود، آیات ۲۵ تا ۲۷، حضرت نوح (ع) مردم را به خداوند متعال و توحید دعوت می‌کند و آنان را از آینده و عذاب الهی بیم می‌دهد:

﴿

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ

﴾
سوره هود، آیه ۲۵

حضرت نوح (ع) می‌فرماید من برای شما هشداردهنده‌ای آشکار هستم؛ خطرات را به‌روشنی برای شما بیان می‌کنم.

﴿

أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ ۖ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ

﴾
سوره هود، آیه ۲۶

مراقب باشید غیر از خدا را عبادت نکنید. من از آینده شما بیم دارم که گرفتار عذاب دردناکی شوید.

حضرت نوح (ع) چند صد سال برای هدایت قوم خود تلاش کرد، اما در نهایت، افراد اندکی ایمان آوردند؛ حدود هفت یا هشت نفر.

اکثریت سرشناس‌ها و بزرگان قوم نوح در برابر او ایستادند:

﴿

فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَرًا مِثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَىٰ لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ

﴾
سوره هود، آیه ۲۷

آنان گفتند: ما تو را جز انسانی مانند خودمان نمی‌بینیم. تو چه ادعایی داری؟ تو نیز انسانی مانند ما هستی. همچنین نمی‌بینیم کسی از تو پیروی کرده باشد، مگر عده‌ای از فرومایگان ما که بدون اندیشه و از روی رأیی ابتدایی به دنبال تو راه افتاده‌اند.

آنان مؤمنان را «اراذل» می‌نامیدند؛ یعنی انسان‌های رذل و فرومایه. در حالی که آن افراد، موحد و پیرو حضرت نوح (ع) بودند، چون معیارهای این جامعه تغییر کرده بود، مؤمنان و موحدان را فرومایه می‌شمردند.

سپس گفتند: ما برای شما هیچ برتری بر خود نمی‌بینیم؛ بلکه شما را دروغگو می‌پنداریم.

تغییر ارزش‌ها در قوم لوط

نمونه دیگری از تغییر ارزش‌ها را می‌توان در قوم حضرت لوط (ع) دید. زنا و لواط از زشت‌ترین و فاحش‌ترین اعمال بودند. خداوند درباره قوم لوط می‌فرماید:

﴿ وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ ﴾

و لوط را نیز به یاد آور، آن‌گاه که به قوم خود گفت: آیا مرتکب این کار زشت می‌شوید، در حالی که خود می‌بینید؟

سوره نمل، آیه ۵۴

«فاحشه» یعنی کار بسیار زشت؛ همان‌گونه که «فحش» به معنای سخن زشت است. حضرت لوط (ع) به قوم خود می‌فرمود: آیا شما این کار زشت را در برابر چشم یکدیگر انجام می‌دهید؟ آیا لواط می‌کنید؟ این کار را پنهانی انجام نمی‌دادند، بلکه در برابر یکدیگر مرتکب آن می‌شدند.

﴿ أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسَاءِ ۚ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ﴾

آیا شما به جای زنان، از روی شهوت به سراغ مردان می‌روید؟ بلکه شما مردمی نادان هستید.

سوره نمل، آیه ۵۵

یعنی شما زنان را رها کرده و به دنبال مردان رفته‌اید و نیاز و شهوت خود را از راه مردان تأمین می‌کنید. خداوند می‌فرماید: «بل أنتم قوم تجهلون»؛ شما مردمی جاهل و نادان هستید.

اما قوم لوط در پاسخ به این پیامبر چه گفتند؟

﴿ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ ۖ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ ﴾

پس پاسخ قوم او جز این نبود که گفتند: خاندان لوط را از شهر خود بیرون کنید؛ آنان مردمی هستند که پاکی می‌جویند.

سوره نمل، آیه ۵۶

گفتند: خاندان لوط را از شهر بیرون کنید؛ همه آن‌ها را بیرون کنید. «إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ»؛ این‌ها مردمی هستند که به دنبال پاکی‌اند.

ببینید، پاکی که یک ارزش است، در چنین جامعه‌ای مطرود و منفور می‌شود. مردم درباره گروهی که به دنبال طهارت و پاکی هستند می‌گویند: آن‌ها را بیرون کنید. گاهی در جوامع، ارزش‌ها به ضد ارزش تبدیل می‌شوند.

خداوند درباره نجات حضرت لوط (ع) و خاندانش می‌فرماید:

﴿ فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِينَ ﴾
سوره نمل، آیه ۵۷

وقتی کار قوم لوط به اینجا رسید، خداوند متعال حضرت لوط (ع) و خاندانش را از آن جامعه نجات داد.

تغییر ارزش‌ها در زمان امیرالمؤمنین (ع)

پس در قرآن نیز به جوامعی اشاره شده است که ارزش‌ها در آن‌ها تغییر کرده بود. در زمان امیرالمؤمنین (ع) نیز آن حضرت از مردم شکایت می‌کردند که ارزش‌های واقعی اسلامی، همان ارزش‌هایی که پیامبر اکرم (ص) ایجاد کرده و برای آن زحمت کشیده بودند، تغییر کرده است.

نگرانی امیرالمؤمنین (ع) در همه این گلایه‌ها همین است: در طول این بیست‌وپنج سال، در واقع همه ارزش‌ها و زحماتی که پیامبر اکرم (ص) برای جامعه اسلامی کشیده بود، از بین رفت.

در ادامه، امیرالمؤمنین (ع) مردم آن زمان را به چهار دسته تقسیم می‌کنند و می‌فرمایند: «والناس علی أربعة أصناف»؛ مردم این زمان چهار دسته‌اند. ان‌شاءالله در جلسه آینده درباره این چهار صنف سخن خواهیم گفت.

وَصَلَّى اللهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.