مرکزی مواد پر جائیں
استادعلی ایمانی

خطبہ سوم

جلسه هفتم

کورس کی فہرست

نشست سنیے

0:0045:57

اس نشست کا آڈیو فارسی زبان میں ہے۔

یہ مواد ابھی اردو میں ترجمہ نہیں ہوا، اس لیے اپنی اصل زبان میں دکھایا جا رہا ہے۔

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ، أَبِي‌الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، وَعَلَى آلِهِ وَأَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَاللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

هجوم مردم برای بیعت با امیرالمؤمنین

در خطبه سوم نهج‌البلاغه، خطبه شقشقیه، به این بخش رسیدیم که مردم پس از شورش و کشته شدن عثمان، به خانه امیرالمؤمنین علیه‌السلام هجوم آوردند. حضرت می‌فرمایند:

فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَالنَّاسُ كَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَيَّ، يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ، حَتَّى لَقَدْ وَطِئَ الْحَسَنَانِ، وَشُقَّ عِطْفَايَ، مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِ.

چیزی مرا نگران نکرد جز اینکه مردم مانند یال انبوه کفتار، از هر سو به طرف من هجوم آوردند؛ تا آنجا که حسن و حسین زیر فشار جمعیت قرار گرفتند و دو طرف ردای من پاره شد. آنان گرد من جمع شدند، مانند گله گوسفندی که گرد چوپان خود جمع می‌شود.

نهج‌البلاغه، خطبه ۳

این تعبیر، اشاره به جریان‌هایی دارد که پس از کشته شدن عثمان پدید آمد. مردم به خانه امیرالمؤمنین علیه‌السلام هجوم آوردند تا با ایشان بیعت کنند و حکومت را در اختیار حضرت قرار دهند.

«راعنی» یعنی مرا نگران و مضطرب کرد. حضرت می‌فرمایند آنچه مرا نگران کرد، هجوم مردم بود؛ مردمی که از هر طرف به سوی من هجوم آوردند.

«عَرَفُ الضَّبُع» به یال و موی گردن کفتار گفته می‌شود. موی گردن کفتار بسیار پرپشت و انبوه است. این تعبیر، کنایه‌ای رایج در آن زمان و اشاره به ازدحام فراوان جمعیت است؛ یعنی مردم مانند موی انبوه گردن کفتار، به سوی خانه من هجوم آوردند.

«يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ» یعنی مردم از هر طرف مرا احاطه کردند و از اطراف گوناگون به سوی من هجوم آوردند. ازدحام به حدی بود که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نیز زیر فشار جمعیت قرار گرفتند.

«حَتَّى لَقَدْ وَطِئَ الْحَسَنَانِ»؛ فشار جمعیت آن‌قدر زیاد بود که حسنان، یعنی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، که از امیرالمؤمنین محافظت می‌کردند، زیر دست و پا قرار گرفتند و تحت فشار واقع شدند. در آن زمان سن آن دو بزرگوار حدود سی سال بود. این تعبیر نشان می‌دهد که ازدحام مردم تا چه اندازه شدید بوده است.

«وَشُقَّ عِطْفَايَ»؛ فشار جمعیت آن‌قدر زیاد بود که دو طرف ردای من پاره شد. «عطف» از جمله به دو طرف لباس و ردا گفته می‌شود.

«مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِ»؛ مردم مانند گله گوسفند گرد من جمع شدند. گله گوسفند را دیده‌ایم که وقتی گرگ حمله می‌کند، همه گوسفندان به‌صورت دسته‌جمعی به سوی آغل یا چوپان هجوم می‌برند و چوپان را در میان خود قرار می‌دهند تا از خطر گرگ در امان بمانند.

مردم نیز پس از آنکه در طول بیست‌وپنج سال گرگ‌هایی را دیدند که چگونه بر آنان فشار آورده‌اند و چه بر سر حکومت و جامعه آورده‌اند، به سوی امیرالمؤمنین علیه‌السلام هجوم آوردند و اطراف حضرت را گرفتند؛ گویی حضرت چوپان است و آنان برای محفوظ ماندن از ستمگران، خود را به ایشان رسانده‌اند.

در این عبارت چند کنایه وجود دارد. نخست، تعبیر «کَعُرْفِ الضَّبُع» است که به پرپشتی و انبوهی موی گردن کفتار اشاره دارد و حضرت ازدحام جمعیت را به آن تشبیه کرده‌اند.

دوم، تعبیر «الْحَسَنَان» است. معنای مشهور آن، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام است که محافظ امیرالمؤمنین بودند و بر اثر فشار جمعیت، تحت فشار قرار گرفتند. البته شارحان نهج‌البلاغه برای «حسنان» معانی دیگری نیز ذکر کرده‌اند. ابن‌ابی‌الحدید در شرح خود، آن را به معنای دو شست پا دانسته است؛ یعنی فشار جمعیت آن‌قدر زیاد بود که دو شست پای حضرت زیر فشار قرار گرفت. برخی نیز «حسنان» را به معنای دو بازو یا دو شانه دانسته‌اند؛ یعنی شدت ازدحام به حدی بود که دو شانه یا دو بازوی حضرت تحت فشار قرار گرفت.

بااین‌حال، معنای مشهور همان معنای نخست، یعنی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، است. این چند معنا در مجموع برای بیان شدت ازدحام و فشار مردم آمده است.

کنایه سوم، تعبیر «کَرَبِيضَةِ الْغَنَم» است. «ربیضه» به گله یا محل گرد آمدن گوسفندان گفته می‌شود. گوسفندان هنگامی که از ترس گرگ به چوپان پناه می‌برند، به سوی او هجوم می‌آورند و او را در میان خود قرار می‌دهند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در میان مردم قرار گرفته بود و مردم برای در امان ماندن از ستمگران، به ایشان پناه آورده بودند.

بنابراین، آنچه امیرالمؤمنین علیه‌السلام را نگران و مضطرب کرد، هجوم مردم و فشار فراوانی بود که برای بیعت با حضرت وارد کردند.

سه جنگ پس از پذیرش حکومت

حضرت پس از بیان چگونگی هجوم مردم برای بیعت، به حوادثی اشاره می‌کنند که پس از پذیرفتن حکومت رخ داد:

فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ، وَمَرَقَتْ أُخْرَى، وَقَسَطَ آخَرُونَ.

هنگامی که به امر حکومت قیام کردم، گروهی پیمان‌شکنی کردند، گروهی از دین بیرون رفتند و گروهی دیگر راه ستم و سرکشی در پیش گرفتند.

وقتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام مسئولیت حکومت را پذیرفتند، سه گروه در برابر حضرت ایستادند: گروهی پیمان‌شکنی کردند، گروهی از دین خارج شدند و گروهی راه ظلم و ستم را در پیش گرفتند.

«نَکَثَتْ طَائِفَةٌ» اشاره به ناکثین و جنگ جمل است. «مَرَقَتْ أُخْرَى» اشاره به مارقین، یعنی خوارج، و جنگ نهروان دارد. «قَسَطَ آخَرُونَ» نیز به قاسطین و جنگ صفین اشاره می‌کند. بنابراین، پس از آنکه امیرالمؤمنین علیه‌السلام مسئولیت حکومت را پذیرفتند، این سه جنگ بر حضرت تحمیل شد: جنگ جمل، جنگ صفین و جنگ نهروان.

گویا این گروه‌ها سخن خداوند را نشنیده بودند؛ گویی این آیه کریمه به گوش آنان نرسیده بود:

﴿ تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ﴾

آن سرای آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که در زمین خواهان برتری‌جویی و فساد نیستند، و فرجام نیک از آنِ پرهیزکاران است.

سوره قصص، آیه ۸۳

حضرت می‌فرمایند آنان این آیه را نشنیده بودند؟ آیا نشنیده بودند که سرای آخرت و فرجام نیک برای کسانی است که در زمین به دنبال برتری‌جویی، تکبر و فساد نیستند؟ کسی که در زمین به دنبال استکبار، مقام و خودنمایی باشد، عاقبت کارش به خیر منتهی نمی‌شود. عاقبت نیک از آنِ کسانی است که در زمین به دنبال برتری‌جویی و استعلاء نیستند و تقوا پیشه می‌کنند.

اما حضرت می‌فرمایند:

بَلَى وَاللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَوَعَوْهَا، وَلَكِنْ حُلِّيَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ، وَرَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا.

آری، به خدا سوگند، آن را شنیدند و فهمیدند؛ ولی دنیا در چشم آنان زیبا جلوه کرد و زرق‌وبرق آن، چشم‌هایشان را خیره ساخت.

آنان این آیه را شنیده و آن را فهمیده بودند، ولی دنیا در نظرشان آراسته و زیبا شده بود. زرق‌وبرق دنیا، شیرینی‌ها و جلوه‌های آن چشمشان را گرفته بود. به همین دلیل، به دنبال برتری‌جویی در زمین و استکبار رفتند.

امتناع امیرالمؤمنین از پذیرش بیعت

تا اینجا حضرت فقط چگونگی هجوم مردم برای بیعت و فشاری را بیان می‌کنند که بر ایشان و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام وارد شد. اکنون باید دید واکنش امیرالمؤمنین علیه‌السلام در برابر این هجوم چه بود.

نخستین واکنش حضرت، امتناع از پذیرش بیعت بود. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در مرحله اول بیعت مردم را قبول نکردند و از پذیرفتن حکومت خودداری کردند. پذیرش بیعت در مرحله بعد اتفاق افتاد.

محمد حنفیه نقل می‌کند که پس از آن همه فشار و هجوم مردم، آنان پیوسته از امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌خواستند حکومت را بپذیرند؛ اما حضرت قبول نمی‌کردند و می‌فرمودند:

دَعُونِي وَالْتَمِسُوا غَيْرِي، فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْرًا لَهُ وُجُوهٌ وَأَلْوَانٌ، لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ، وَلَا تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ.
نهج‌البلاغه، خطبه ۹۲

حضرت می‌فرمودند شخص دیگری را انتخاب کنید. اگر من وزیر شما باشم، برای شما بهتر از این است که امیر و حاکم شما باشم. در میان مردم، طلحه و زبیر و افراد دیگری نیز حضور داشتند. حضرت به آنان می‌فرمودند به سراغ همان افراد بروید؛ کسانی که می‌توانند همان مسیر بیست‌وپنج سال گذشته را ادامه دهند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام کسی نبودند که بخواهند همان روش گذشته را ادامه دهند. در طول بیست‌وپنج سال، شکل حکومت، شیوه تقسیم بیت‌المال و بسیاری از مسائل دینی تغییر کرده بود و بدعت‌هایی پدید آمده بود. بازگرداندن جامعه به مسیر قرآن و پیامبر اکرم (ص) کار بسیار دشواری بود.

شارحان نهج‌البلاغه نوشته‌اند که زمان بسیار سختی بود؛ یکی از دشوارترین دوره‌ها بود که مردم به سراغ امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمدند و می‌خواستند حکومت را بر ایشان تحمیل کنند. حضرت حتی طلحه را به پذیرش حکومت ارجاع می‌دادند، اما مردم یک‌صدا می‌گفتند که جز امیرالمؤمنین علیه‌السلام کسی را نمی‌خواهند و حضرت باید این مسئولیت را بپذیرند.

از همین‌رو حضرت می‌فرمایند هجوم مردم برای بیعت، موجب نگرانی ایشان شد. حضرت تا آنجا که می‌توانستند این مسئولیت را از خود دفع می‌کردند؛ زیرا می‌دانستند پذیرفتن حکومت با آن شرایط، مسئولیتی بسیار سنگین است.

در خطبه نودودوم نهج‌البلاغه نیز به همین موضوع اشاره شده است. وقتی مردم پس از کشته شدن عثمان برای بیعت با امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمدند، حضرت در ابتدا از پذیرش خلافت خودداری کردند. ایشان درباره دلیل این امتناع می‌فرمایند:

فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْرًا لَهُ وُجُوهٌ وَأَلْوَانٌ، لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ، وَلَا تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ، وَإِنَّ الْآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ، وَالْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ.

ما با امری روبه‌رو هستیم که چهره‌ها و رنگ‌های گوناگونی دارد؛ دل‌ها در برابر آن استوار نمی‌مانند و عقل‌ها بر آن ثابت نمی‌گردند. افق‌ها تیره و ابری شده و راه روشن، ناشناخته و انکارشده است.

حضرت می‌فرمایند ما در آینده با امری روبه‌رو هستیم که چهره‌ها و جنبه‌های گوناگونی دارد. پذیرفتن حکومت به این سادگی نیست؛ بیعت با من، پیامدها و زوایای مختلفی دارد که شما اکنون از آن آگاه نیستید.

«لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ»؛ دل‌های شما با آنچه در آینده پیش می‌آید همراه نیست. اکنون به‌ظاهر برای بیعت با من هجوم آورده‌اید، اما دل‌هایتان حکومت و روش مرا نمی‌خواهد.

«وَلَا تَثْبُتُ عَلَيْهِ الْعُقُولُ»؛ عقل‌های شما نیز آن را نمی‌پذیرد و بر آن استوار نمی‌شود. آنچه در آینده رخ خواهد داد، نه با دل‌های شما سازگار است و نه عقل‌هایتان آن را می‌پذیرد.

«وَإِنَّ الْآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ»؛ افق‌ها ابری شده است. «أغامت» از «غیم» به معنای ابر گرفته شده است؛ یعنی فضای جامعه تیره و مبهم شده است.

مردم برای بیعت هجوم آورده بودند، اما نه دلشان پذیرای روش امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود و نه عقلشان کارهایی را که حضرت در آینده انجام می‌دادند، می‌پذیرفت.

«وَالْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَكَّرَتْ»؛ «محجّه» به معنای راه اصلی و روشن است. راه اصلی، راه پیامبر اکرم (ص) و قرآن کریم بود؛ اما مردم بیست‌وپنج سال آن راه را رها کرده و به فراموشی سپرده بودند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌خواستند به همان راه قرآن و پیامبر اکرم (ص) بازگردند، اما مردم نه پذیرش این روش را در دل داشتند و نه عقلشان آن را می‌پذیرفت. ازاین‌رو، حضرت در ابتدا از پذیرش حکومت امتناع کردند و از مردم خواستند شخص دیگری را انتخاب کنند.

شروط امیرالمؤمنین (ع) برای پذیرش حکومت

امیرالمؤمنین (ع) پس از بیان وضعیت جامعه، شروط خود را برای پذیرش حکومت این‌گونه اعلام کردند:

وَاعْلَمُوا أَنِّي إِنْ أَجَبْتُكُمْ رَكِبْتُ بِكُمْ مَا أَعْلَمُ، وَلَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَعَتْبِ الْعَاتِبِ، وَإِنْ تَرَكْتُمُونِي فَأَنَا كَأَحَدِكُمْ، وَلَعَلِّي أَسْمَعُكُمْ وَأَطْوَعُكُمْ لِمَنْ وَلَّيْتُمُوهُ أَمْرَكُمْ، وَأَنَا لَكُمْ وَزِيراً خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّي أَمِيراً.

نهج‌البلاغه، خطبه ۹۲

یعنی بدانید اگر دعوت شما را بپذیرم، طبق آنچه خودم می‌دانم با شما حکومت خواهم کرد؛ همان چیزی که مطابق قرآن و سنت پیامبر اکرم (ص) است. به سخن هیچ گوینده‌ای گوش نخواهم داد و سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای مرا از این مسیر بازنخواهد داشت.

اما اگر مرا رها کنید، من نیز مانند یکی از شما خواهم بود؛ چه‌بسا سخن شما را بشنوم و از کسی که خودتان او را متولی امرتان کرده‌اید، فرمان‌بردارتر باشم. برای شما بهتر است که من وزیر باشم تا امیر.

با توجه به این سخنان، روشن می‌شود که امیرالمؤمنین (ع) در ابتدا حکومت را نمی‌پذیرفتند. در برخی از کتاب‌های تاریخی آمده است که حضرت پیوسته طفره می‌رفتند و به‌گونه‌ای رفتار می‌کردند که مردم از این کار منصرف شوند.

پس از کشته شدن عثمان در هجدهم ذی‌الحجه، مردم همان روز و روزهای بعد به خانه امیرالمؤمنین (ع) هجوم آوردند و این فشار چند روز ادامه یافت. مردم هم در خانه حضرت حضور پیدا می‌کردند و هم در مسجد و مکان‌های دیگر بر ایشان اصرار می‌ورزیدند. امیرالمؤمنین (ع) همچنان می‌خواستند از پذیرش حکومت خودداری کنند تا اینکه کار به اتمام حجت نهایی رسید.

در نهایت حضرت فرمودند هرکس می‌خواهد با من بیعت کند، همه باید در مسجد جمع شوند و بیعت در برابر مردم انجام گیرد. بنابراین، پذیرش بیعت از سوی امیرالمؤمنین (ع) به این سادگی نبود؛ ایشان ابتدا از پذیرش آن خودداری کردند و پس از اصرار فراوان مردم پذیرفتند.

تفاوت امامت و حکومت

در اینجا پرسش‌هایی مطرح می‌شود. برخی، از جمله اهل‌سنت، می‌گویند: اگر شما معتقدید امامت و ولایت از آنِ امیرالمؤمنین (ع) است، پس چرا حضرت مسئولیت حکومت را نمی‌پذیرفتند؟ چرا مسئولیت شرعی خود را رد می‌کردند؟

پاسخ این است که در این پرسش، میان معنای امامت و حکومت خلط شده است. از دیدگاه ما، امامت مسئولیتی است که خداوند متعال تعیین می‌کند. امامت انتخابی نیست، بلکه انتصابی است. همان‌گونه که پیامبر را خداوند تعیین می‌کند، امام را نیز خداوند تعیین می‌کند.

خواجه نصیرالدین طوسی، رضوان‌الله‌علیه، در بحث امامت می‌فرماید: «الإمامة لطف». امامت، بر اساس قاعده لطف، بر خداوند واجب است؛ همان‌گونه که تعیین پیامبر بر خداوند متعال واجب است، تعیین امام نیز واجب خواهد بود. بنابراین، تعیین امام لطفی از جانب خداوند است و پذیرش مردم، لطف دیگری است.

در ادامه همان معنا آمده است: «والغیبة منا»؛ یعنی کوتاهی و مشکل از ناحیه ماست. همه ائمه (علیهم‌السلام) حکومت را نپذیرفتند؛ هیچ‌کدام از ائمه (علیهم‌السلام) حکومت ظاهری را به دست نگرفتند. مشکل از ناحیه مردم بود، نه از ناحیه خداوند یا ائمه (علیهم‌السلام). از ناحیه خداوند لطف وجود داشت و پذیرش ائمه نیز لطف بود، اما مردم اهلیت پذیرش ائمه (علیهم‌السلام) را نداشتند.

ظاهراً در روایتی، شخصی در زمان غیبت از امام زمان (عج) درباره علت غیبت پرسید. حضرت در پاسخ، به این آیه قرآن اشاره کردند:

﴿

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ

﴾
سوره مائده، آیه ۱۰۱

یعنی درباره چیزهایی پرسش نکنید که اگر برای شما آشکار شود، ناراحت و متضرر خواهید شد. علت اصلی این وضعیت، کوتاهی انسان‌هاست؛ مردم آمادگی پذیرش ائمه (علیهم‌السلام) را نداشتند.

حکومت یکی از شعب امامت است. هر امامی که از جانب خداوند تعیین شده است، از امیرالمؤمنین (ع) تا سایر ائمه (علیهم‌السلام)، امام بوده است؛ چه مردم بپذیرند و چه نپذیرند.

در روایات، از جمله درباره دوازده امام از قریش، این مطلب بیان شده است:

الأَئِمَّةُ مِنْ قُرَيْشٍ اثْنَا عَشَرَ

در بسیاری از روایات اهل‌سنت نیز آمده است که پیامبر اکرم (ص) فرمودند ائمه دوازده نفر و از قریش هستند. در روایت جابر بن عبدالله انصاری نیز نام همه ائمه (علیهم‌السلام)، از امیرالمؤمنین (ع) تا امام زمان (عج)، ذکر شده است.

بنابراین، امامت انتصابی است. همان‌گونه که خداوند از آدم تا خاتم، پیامبران را تعیین می‌کند، مردم نیز چه بپذیرند و چه نپذیرند، نبوت و امامت از شئون الهی هستند و به پذیرش مردم وابسته نیستند.

اما حکومت‌داری چیزی است که باید مردم آن را بپذیرند. این مسئله با امامت تفاوت دارد. امامت معنایی فراگیر دارد و عبارت است از هدایت الهی؛ یعنی خداوند حجتی را بر روی زمین تعیین می‌کند تا مردم را راهنمایی و هدایت کند. اگر حکومت نیز در اختیار او قرار گیرد و مردم آن را بخواهند، زمینه اداره حکومت فراهم می‌شود؛ اما اگر چنین نشود، امامت او از بین نمی‌رود.

امیرالمؤمنین (ع) در طول بیست‌وپنج سالی که صبر کردند، امام بودند و امامت را داشتند. ایشان از ابتدا امام بودند؛ چه مردم بخواهند و چه نخواهند. بنابراین، ما با دو مسئله روبه‌رو هستیم: یکی امامت و دیگری خلافت و حکومت.

امام، هم ولایت تکوینی دارد و هم ولایت تشریعی؛ جایگاه امامت بسیار بالاتر از مسئله حکومت است. کسانی که این پرسش را مطرح می‌کنند، میان امامت و حکومت تفاوت نگذاشته‌اند.

نگاه امیرالمؤمنین (ع) به حکومت

نکته دوم این است که باید دید امیرالمؤمنین (ع) حکومت را چگونه می‌دیدند. مشکل این بود که مردم در طول بیست‌وپنج سال، حکومت را به معنای دنیا‌داری دیده بودند؛ درحالی‌که از دیدگاه امیرالمؤمنین (ع)، حکومت یک مسئولیت اخروی است.

حکومت، مسئولیت اداره مردم و راهنمایی آنان در مسیر آخرت است؛ نه اینکه انسان قدرت را به دست بگیرد، هر ظلمی را که خواست انجام دهد، بیت‌المال را هرگونه که خواست مصرف کند و قوانین الهی را تغییر دهد.

مردم در طول آن بیست‌وپنج سال به چنین حکومتی عادت کرده بودند و گویا همین را از امیرالمؤمنین (ع) نیز انتظار داشتند. طلحه و زبیر نیز در میان کسانی بودند که برای بیعت هجوم آوردند. آنان به این امید آمده بودند که از امیرالمؤمنین (ع) چیزی به دست آورند و حضرت مسئولیتی به آنان واگذار کند.

این افراد بدون انتظار و توقع نیامده بودند. کسانی که در دوران عثمان به ثروت‌های فراوان رسیده بودند، طبیعی بود که از امیرالمؤمنین (ع) نیز توقعی داشته باشند. آنان گمان می‌کردند حضرت پستی به آنان می‌دهد، مالی در اختیارشان می‌گذارد یا سهم بیشتری از بیت‌المال برایشان در نظر می‌گیرد.

اما نگاه امیرالمؤمنین (ع) به حکومت، از زمین تا آسمان با نگاه آنان تفاوت داشت. ابن‌عباس نقل می‌کند که در ذی‌قار، پیش از جنگ جمل، گروه‌های مختلف از کوفه، بصره و مناطق دیگر آمده بودند و سپاه امیرالمؤمنین (ع) آماده جنگ شده بود.

ابن‌عباس به حضرت عرض کرد مردم آمده‌اند و سپاه جمع شده است؛ شما نیز بیایید تا مردم شما را ببینند و سپاه را سان ببینید. امیرالمؤمنین (ع) در آن هنگام مشغول پینه‌زدن کفش خود بودند. حضرت به سخن ابن‌عباس توجهی نکردند و فرمودند: «این کفش من چقدر ارزش دارد؟» ابن‌عباس عرض کرد: ارزش چندانی ندارد.

حضرت فرمودند:

وَاللَّهِ لَدُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَهْوَنُ فِي عَيْنِي مِنْ عِرَاقِ خِنْزِيرٍ فِي يَدِ مُجْذَمٍ، إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا.

نهج‌البلاغه، خطبه ۳۳

به خدا قسم، حکومت و دنیای شما نزد من از استخوان خوکی که در دست فرد جذامی باشد، پست‌تر و بی‌ارزش‌تر است؛ مگر اینکه به‌وسیله آن حقی را برپا کنم و باطلی را از میان ببرم.

این نگاه امیرالمؤمنین (ع) به حکومت است. نگاه حضرت با نگاه کسانی که برای بیعت هجوم آورده بودند، تفاوتی اساسی داشت. آنان به این امید آمده بودند که امیرالمؤمنین (ع) پستی به آنان بدهد، پول و ثروتی در اختیارشان بگذارد یا سهمی از بیت‌المال به آنان اختصاص دهد.

در جلسات آینده درباره نحوه رفتار امیرالمؤمنین (ع) با بیت‌المال سخن خواهیم گفت؛ بیت‌المالی که هرکدام از سه خلیفه پیشین به‌گونه‌ای با آن رفتار کرده بودند و آن را وسیله‌ای برای خود قرار داده بودند. پس از بیست‌وپنج سال، اداره حکومت به این سادگی نبود.

امیرالمؤمنین (ع) در موارد دیگری نیز برای بیان بی‌ارزشی دنیا تعبیرهای گوناگونی دارند. در یکی از خطبه‌ها می‌فرمایند:

وَاللَّهِ لَدُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدُ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۳

دنیای شما نزد من از عطسه بزغاله و آب بینی آن نیز بی‌ارزش‌تر است. این تعبیر، کنایه‌ای از نهایت بی‌ارزشی دنیاست؛ چیزی که انسان از آن نفرت دارد و هیچ توجهی به آن نمی‌کند.

در جای دیگری حضرت درباره دنیا می‌فرمایند:

وَاللَّهِ لَدُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَهْوَنُ فِي عَيْنِي مِنْ عِرَاقِ خِنْزِيرٍ فِي يَدِ مُجَذَّمٍ.

نهج‌البلاغه، حکمت ۲۳۶

این دنیای شما نزد من از استخوانی که در دست فرد جذامی باشد، پست‌تر و بی‌ارزش‌تر است. این‌ها همه کنایه‌هایی برای نشان دادن بی‌ارزشی دنیاست؛ دنیایی که پر از حرام‌خواری و امور حرام است.

در جای دیگری نیز می‌فرمایند:

إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا.

دنیای شما نزد من از برگی که در دهان ملخی است و آن را می‌جود، بی‌ارزش‌تر است.

امیرالمؤمنین (ع) با مردمی مواجه بودند که در طول بیست‌وپنج سال، حکومت‌هایی با آن روش را دیده بودند. اکنون حضرت می‌خواستند آنان را به روش زمان پیامبر اکرم (ص) بازگردانند. ازاین‌رو، شگفت‌آور بود که مردم با چنین شدت و گستردگی برای بیعت هجوم آورده بودند. حضرت فرمودند:

فَمَا رَاعَنِي إِلَّا انْثِيَالُ النَّاسِ عَلَيَّ كَعُرْفِ الضَّبُعِ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۳

هیچ چیز مرا به شگفتی وانداشت، جز هجوم مردم که همچون یال کفتار بر من فرود می‌آمدند.

مراحل پذیرش بیعت

تا اینجا روشن شد که امیرالمؤمنین (ع) در مرحله نخست چه کردند: از پذیرش بیعت خودداری کردند و آن را نپذیرفتند. سپس، پس از چند روز، مردم را در مسجد جمع کردند و حضرت در آنجا سخنرانی جداگانه‌ای ایراد فرمودند.

خطبه شانزدهم نهج‌البلاغه، نخستین سخنرانی امیرالمؤمنین (ع) پس از جمع‌شدن مردم در مسجد برای بیعت است. پس از این سخنرانی، مسئله بیعت انجام گرفت.

بنابراین، ابتدا امیرالمؤمنین (ع) از پذیرش بیعت خودداری کردند و سپس آن را پذیرفتند. پذیرش حکومت به این سادگی نبود. دلیل خودداری حضرت نیز روشن است: روندی که جامعه در طول بیست‌وپنج سال طی کرده بود، ذهنیت و توقع خاصی در مردم ایجاد کرده بود؛ اما امیرالمؤمنین (ع) کسی نبود که بتواند یا بخواهد آن توقعات را برآورده کند، زیرا حکومت از دیدگاه ایشان محل دنیاطلبی و تأمین خواسته‌های شخصی نبود.

روش حکومت‌داری امیرالمؤمنین (ع) روش ویژه‌ای بود؛ روشی که در هیچ جای دنیا مانند آن وجود نداشته و ندارد. حضرت در همان دوران نیز فرصت کافی برای اجرای این روش پیدا نکردند؛ زیرا جنگ‌ها را بر ایشان تحمیل کردند و هیچ فرصتی در اختیارشان نگذاشتند.

پس تا اینجا، مرحله نخست، استنکاف امیرالمؤمنین (ع) از پذیرش بیعت بود و در مرحله دوم، حضرت بیعت را با شرایطی پذیرفتند که در ادامه درباره آن سخن خواهیم گفت.

وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.