چھبیسواں خطبہ
جلسه اول
اس نشست کا آڈیو فارسی زبان میں ہے۔
یہ مواد ابھی اردو میں ترجمہ نہیں ہوا، اس لیے اپنی اصل زبان میں دکھایا جا رہا ہے۔
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صلّ على محمد و آل محمد و على أهل بیته الطیبین الطاهرین، واللعن الدائم على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین.
مقدمه
در محضر خطبه بیستوششم امیرالمؤمنین (ع) هستیم. این خطبه را، انشاءالله، در سه جلسه میخوانیم.
ظاهراً سه نفر از اصحاب امیرالمؤمنین (ع)، به نامهای حُجر بن عَدی، عمرو بن حَمِق خزاعی و عبدالله بن وهب راسبی، خدمت حضرت میرسند و از ایشان درباره خلفا سؤال میکنند. حضرت در پاسخ میفرمایند: مطالبی را برای شما میگویم و مینویسم تا برای شیعیان باقی بماند و در تاریخ ثبت شود.
ظاهراً بخش دوم این خطبه، در پاسخ به همین پرسش بیان شده است. ما خطبه را در سه بخش و در سه جلسه میخوانیم؛ هر بخش را در یک جلسه، انشاءالله.
حضرت پیش از آنکه به مسئله خلفا اشاره کنند، در بخش اول درباره وضع عرب در دوران جاهلیت، یعنی زمانی که پیامبر (ص) مبعوث شدند، سخن میگویند. این بخش خطبه درباره عرب جاهلی پیش از اسلام است و بیان میکند که آنان در زمان بعثت پیامبر چه وضعی داشتند.
گویا حضرت میخواهند اشاره کنند که این افراد نیز همچنان در همان وضع جاهلی باقی ماندهاند و تغییری نکردهاند. بنابراین، شروع سخن حضرت درباره جاهلیت، هم پاسخی به سؤال آنان است و هم توضیحی درباره وضع جاهلی آنان؛ یعنی اینها هنوز در همان وضعیت باقی ماندهاند و اصلاح نشدهاند.
ما در خطبه دوم نیز درباره وضع جاهلیت مطالبی را بیان کردیم. امیرالمؤمنین (ع) در اینجا با بیان دیگری، کلیاتی را مطرح میکنند که تقریباً به چهار بخش تقسیم میشود:
- وضعیت اعتقادی مردم در جاهلیت؛
- وضعیت اقتصادی آنان؛
- وضعیت عاطفی آنان؛
- وضعیت اجتماعی آنان.
درباره جاهلیت کتابهای بسیاری نوشته شده است؛ از جمله کتابهایی با عنوان «العصر الجاهلی» یا «عصر جاهلیت». در کتابهای تاریخی نیز مطالب فراوانی درباره جاهلیت آمده است. ابنخلدون در تاریخ خود وضع جاهلیت را بیان کرده و کتابهای مستقلی نیز در این زمینه نوشته شده است.
آنچه امیرالمؤمنین (ع) در این فرمایش بیان میکنند، چهار نکته اساسی درباره وضع عرب جاهلی است. شاید تقریباً همه مطالبی که در کتابها آمده، در همین چهار جمله حضرت جمع شده باشد.
پیامبر، بیمدهنده جهانیان و امین وحی
حضرت میفرمایند:
إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّدًا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ نَذِيرًا لِلْعَالَمِينَ، وَأَمِينًا عَلَى التَّنْزِيلِ
خدای متعال پیامبر بزرگوار اسلام را به عنوان «نذیر» و بیدارکننده جهانیان مبعوث کرد. «نذیر» یکی از صفات پیامبر است که در قرآن نیز آمده است. پیامبر هم به عنوان نذیر و هم به عنوان بشیر معرفی شدهاند؛ یعنی هم بیمدهنده و هم بشارتدهنده.
با این حال، در قرآن معمولاً نذیر بر بشیر مقدم است؛ زیرا انذار نقش تضمینی و اجرایی دارد. انسان با انذار و ترساندن از عواقب کار، قدرت و انگیزه پیدا میکند که به سوی وظایف خود برود. انذار، مخاطب را برای رسیدن به هدف و پذیرفتن مسئولیتی که بر عهده دارد، تحریک میکند.
تقریباً همه پیامبران در قرآن به عنوان منذر معرفی شدهاند. نقش انذار بر نقش تبشیر مقدم است؛ زیرا ابتدا باید رذائل از بین برود و انسان نواقص خود را اصلاح کند، سپس خوبیها و فضایل جای آنها را بگیرد.
انذار برای از بین بردن نواقص است. پیامبر اسلام نیز مردم و جامعه عرب را از اشتباهات، کوتاهیها، انحرافات و کمبودها برحذر میدارد تا آنها را رها کنند و سپس به سوی حق بیایند. تا زمانی که انسان گرفتار نواقص است، نمیتواند به سوی فضایل حرکت کند. اصطلاح علمی آن نیز همین است: ابتدا «تخلیه» و سپس «تحلیه».
پیامبر، انسانها و جامعه را با انذار از اشتباهات و نواقص پاک میکند و پس از آن، بشارت بهشت، جزا، خیر و ثواب را مطرح میفرماید. بنابراین، انذار ضامن اجرای مسئولیتهاست و انسان را به دنبال کردن مسئولیتهایش وادار میکند.
در قرآن گاهی انذار و تبشیر با هم آمدهاند؛ مانند منذرین و مبشرین. گاهی نیز فقط انذار آمده است و پیامبر به عنوان بیمدهنده معرفی شدهاند. اما تبشیر به تنهایی نیامده است؛ زیرا بشارت تنها فایدهای ندارد.
اگر بخواهید افراد را اصلاح کنید، تنها با تشویق نمیتوان این کار را انجام داد. تشویق در بعضی موارد مؤثر است، اما همیشه و در همهجا کارساز نیست. آنچه همیشه اثر دارد، انذار است. ابتدا باید انسان را متوجه خطر کرد و ترساند، سپس او را تشویق نمود.
خداوند متعال پیامبر را به عنوان بیدارکننده جهانیان فرستاده است. «نذیر» یعنی کسی که مردم را بیدار میکند و آنان را از عواقب گناهان و خطرهای پیشرو میترساند تا اصلاح شوند.
خدا رحمت کند روحانیای را که ما در پاکستان داشتیم؛ مرحوم مولانا سید حبیبالحسن. او سید بود و چون به سادات علاقه داشت، همیشه عمامه سیاه میبست. منبر خوبی داشت، اما بیشتر آیاتی را میخواند که درباره عذاب و جهنم بود و تقریباً هیچوقت آیات بهشت را برای مردم نمیخواند. به همین دلیل، به «روحانی جهنمی» معروف شده بود.
او میگفت مردم باید بترسند تا اصلاح شوند. اگر همیشه از بهشت و تشویق و تعریف و تمجید سخن بگویید، چیزی اصلاح نمیشود. ابتدا باید مردم را ترساند تا بدانند خطرهایی در پیش است. باید راه و چاه را به آنان نشان داد و نجاتشان داد تا در چاه نیفتند.
معنای نذیر این است که نواقص، اشتباهات و انحرافات را به انسان نشان دهد. انسان باید ابتدا اینها را بشناسد و اصلاح کند، سپس بشارت نتایج کار خود را دریافت کند.
یکی از خصوصیات همه پیامبران، بیمدهندگی است. پیامبر اسلام نیز از سوی خداوند برای بیم دادن همه جهان مبعوث شده است؛ زیرا رسالت پیامبر مخصوص عرب آن زمان نیست، بلکه جهانی است.
«نَذِيرًا لِلْعَالَمِينَ» تعبیری است که امیرالمؤمنین (ع) از قرآن گرفتهاند. بخش دوم سخن حضرت نیز این است: «وَأَمِينًا عَلَى التَّنْزِيلِ». خداوند پیامبر را به عنوان بیمدهنده جهانیان و امین قرآن مبعوث کرد.
«تنزیل» یعنی کتابی که نازل شده است؛ یعنی پیامبر امین وحی و قرآن نازلشده است. امین بودن پیامبر، به تعبیر دیگر، نشانه عصمت ایشان است. پیامبر در دریافت وحی از فرشته امین است؛ یعنی وحی را درست دریافت میکند و در آن خطا یا فراموشی راه ندارد.
پیامبر در نگهداری و ابلاغ وحی نیز امین است. بنابراین، در دریافت، حفظ و ابلاغ وحی، امین است و این همان معنای عصمت پیامبر است.
وضع اعتقادی عرب جاهلی
پس خداوند پیامبری را فرستاد که به همه جهانیان بیم میدهد، امین کتاب خدا و امین وحی است و عصمت دارد. پس از بیان این ویژگیها، حضرت درباره عرب جاهلی سخن میگویند.
مخاطبان نخستین پیامبر چه کسانی بودند؟ عرب جاهلی. آنان نخستین مخاطبان پیامبر بودند.
وَأَنْتُمْ مَعَاشِرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ
حضرت میفرمایند: ای گروه عرب، شما بر بدترین دین بودید. این، بخش اعتقادی سخن حضرت است.
بدتر از بتپرستی چه چیزی وجود دارد؟ مردم جاهلیت همگی بتپرست بودند. افزون بر بتپرستی، خرافهپرستی، فرشتهپرستی و غولپرستی نیز در میان آنان وجود داشت. برای حیوانات و انواع پرندگان نیز فال بد میزدند و از آنها تأثیر میپذیرفتند.
حضرت میفرمایند شما بر بدترین دین بودید. عرب جاهلی انواع بتها را داشت: بتهای عمومی، بتهای قبیلهای و بتهای شخصی. برخی از بتها را از چوب و برخی را از سنگ میساختند. حتی بعضی بتها را از خرما درست میکردند و در برابر آنها سجده میکردند. اگر گرسنه میشدند، همان بت خرمایی را میخوردند.
آنان سیصد و شصت بت داشتند که اطراف خانه کعبه چیده شده بود؛ به تعداد روزهای سال. هر بت نیز نام خاصی داشت. بزرگترین بت آنان «هُبَل» بود.
در جنگ اُحد، ابوسفیان که سردسته مشرکان بود، همراه لشکر خود شعار میداد. در جنگها، رزمندگان شعار میدهند و گاهی نیز رجز میخوانند. رجز، شعر است.
یکی از شعارهای آنان این بود: «أَعْلِ هُبَل»؛ یعنی هبل برتر است. مسلمانان نیز در پاسخ میگفتند: «اللَّهُ أَعْلَى وَأَجَلُّ»؛ یعنی خدا برتر و بزرگوارتر است.
مشرکان به نفع هبل شعار میدادند و مسلمانان در برابر آنان به نفع خدا شعار میدادند. سپس مشرکان شعار دیگری میدادند:
«لَنَا اللَّاتُ وَالْعُزَّى»
یعنی ما لات و عُزّی را داریم. در قرآن نیز آمده است:
﴿ أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّىٰ ١٩ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَىٰ ٢٠
﴾لات، عُزّی و منات نام خدایان آنان بود. هبل نیز بزرگترین بت آنان به شمار میآمد. بسیاری از القاب آنان نیز به همین بتها مربوط بود؛ برای مثال، بعضی نامها مانند عبدالعُزّی، به معنای بنده عُزّی، از احترام آنان به این بتها حکایت داشت.
به هر حال، «شَرِّ دِينٍ» یعنی بدترین دین؛ دینی که بتپرستی و خرافهپرستی در آن رواج داشت.
عجیبتر اینکه آنان با بتهای خود مشورت نیز میکردند. تنها بتها را عبادت نمیکردند، بلکه برای تصمیمگیری به آنها مراجعه میکردند.
روش مشورتشان اینگونه بود که کیسهای را از چوبهای مختلف پر کرده بودند. روی بعضی چوبها نوشته بودند «افعل»؛ یعنی انجام بده، و روی بعضی دیگر نوشته بودند «لا تفعل»؛ یعنی انجام نده. آنها در برابر بت میایستادند و درباره انجام دادن یا ندادن کاری با بت مشورت میکردند. سپس یکی از چوبها را بیرون میآوردند. اگر روی آن نوشته بود «افعل»، کار را انجام میدادند و اگر نوشته بود «لا تفعل»، آن کار را انجام نمیدادند.
این نیز نوعی خرافهپرستی و از کار انداختن عقل است؛ همان کاری که متأسفانه بعضی افراد در استخاره انجام میدهند.
در اسلام، استخاره به آن شکلی که میان برخی مردم رایج است، کار مطلوبی نیست. بعضی افراد به استخاره عادت کردهاند، در حالی که این کار عقلایی نیست. اسلام بر عقل تأکید دارد. استخاره بدون بهکارگیری عقل، از کار انداختن عقل است.
خداوند نعمت بزرگی به نام فکر، عقل و اندیشه به انسان داده است. باید عقل را به کار انداخت، فکر کرد، جوانب مختلف مسئله را سنجید و مشورت نمود. همه اینها مقدمه تصمیمگیری است: عقل و مشورت.
پیامبر که عقل کل است، مأمور به مشورت بود. قرآن به پیامبر میفرماید: «شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ». سخن از این نیست که انسان بدون فکر و مشورت به سراغ استخاره برود.
استخاره زمانی است که انسان عقل خود را به کار برده، همه جوانب را بررسی کرده و مشورت نیز کرده باشد، اما همچنان مردد بماند. در این صورت، استخاره برای خروج از تردید است؛ نه اینکه انسان بدون تحقیق و بدون فکر، برای هر کاری به استخاره مراجعه کند.
بعضی افراد بدون بررسی و مشورت، برای هر مسئلهای استخاره میکنند. این کار شبیه همان کاری است که بتپرستان انجام میدادند؛ آنان نیز برای تصمیمگیری به سراغ خدایان خود میرفتند.
زندگی در بدترین سرزمین
پس نخستین اشکال اعتقادی عرب جاهلی این بود که بر بدترین دین بودند:
«أَنْتُمْ عَلَى شَرِّ دِينٍ»
سپس حضرت میفرمایند:
وَفِي شَرِّ دَارٍ
یعنی در بدترین سرزمین و بدترین محل زندگی سکونت داشتید. «دار» به معنای خانه و محل زندگی است.
ممکن است در اینجا این پرسش به ذهن بیاید که عرب جاهلی کجا زندگی میکردند؟ بیشتر آنان در مکه و مدینه بودند و مکه و مدینه سرزمینهای مقدسی هستند.
ما در خطبه دوم، آنجا که امیرالمؤمنین (ع) درباره جاهلیت سخن میگفتند، دیدیم که حضرت درباره محل زندگی آنان تعبیر «فِي خَيْرِ دَارٍ» را به کار بردند؛ یعنی شما در بهترین سرزمینها زندگی میکردید. اما در این خطبه میفرمایند: «فِي شَرِّ دَارٍ». در ظاهر، این دو تعبیر با یکدیگر سازگار نیستند.
خیر بودن یا شر بودن سرزمین
یکجا حضرت فرمودند: «خَيْرِ دَارٍ» و جای دیگری فرمودند: «فِي شَرِّ دَارٍ». جمع میان این دو تعبیر آن است که مکه و مدینه، به حسب ذات، خیر و مقدس بودند؛ اما در اینجا سخن از شرّ بالعرض است؛ یعنی این سرزمین به سبب آلوده شدن به مردم جاهلی، به بدترین محل برای زندگی تبدیل شده بود.
وقتی شهری آلوده شود، میگویند دیگر جای زندگی نیست؛ هرچند آن شهر ذاتاً مقدس باشد. بنابراین، ممکن است چیزی از یک جهت خوب و از جهت دیگری بد باشد و میان این دو تعبیر تنافی وجود ندارد. در خطبه دوم، تعبیر «فِي خَيْرِ دَارٍ» به اعتبار ذات سرزمین بود، اما در این خطبه، «فِي شَرِّ دَارٍ» به اعتبار عقاید و رفتار مردم بیان شده است. شما آنقدر گرفتار عقاید نادرست بودید و بتپرستی میکردید که بتها را به خانه کعبه آورده و در آنجا نصب کرده بودید؛ با این وضعیت، بهترین سرزمین به بدترین محل تبدیل میشود.
زندگی در میان سنگهای خشن و مارهای کر
حضرت میفرمایند:
مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ، وَحَيَّاتٍ صُمٍّ، تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ، وَتَأْكُلُونَ الْجَشِبَ، وَتَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ، وَتَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ، الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ، وَالْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ.
«مُنِيخُونَ» از ریشه «نوخ» گرفته شده است. «أَناخَ النّاقَةَ» یعنی شتر را بر زمین نشاند. «مُنِيخُونَ» یعنی مقیم و ساکن. شما عربها در جایی سکونت داشتید که میان سنگهای خشن بود.
در سرزمین عربستان، بادهای سوزان میوزید و سراسر منطقه پر از صخره و سنگ بود. بنابراین، شما در جایی زندگی میکردید که سنگهای خشن در آن فراوان بود. حضرت سپس میفرمایند: «وَحَيَّاتٍ صُمٍّ»؛ یعنی در میان مارهای کر.
«صُمّ» به معنای کر است. برخی مارها قابل تربیتاند، فرمان میبرند و واکنش نشان میدهند؛ اما بعضی از مارها کر هستند و هیچ چیز نمیفهمند. هرچه آنها را برانید یا بخواهید از خود دور کنید، فایدهای ندارد. پس شما در سرزمینی زندگی میکردید که نه آبوهوای مناسبی داشت، نه آبادانی و منابع مناسب زندگی؛ سراسر آن سنگ و صخره بود و مارهای خطرناک در آن فراوان بودند.
آب آلوده و غذای ناگوار
«تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ»؛ آبی که مینوشیدید آلوده و کدر بود. در سرزمین عربستان بارندگی بسیار کم بود و خبری از منابع منظم آب، لولهکشی و امکانات امروزی نبود. بارانهایی را که میبارید، در گودالها، غدیرها و برکهها جمع میکردند و بهتدریج از همان آب استفاده میکردند.
این آبها انواع آلودگیها را داشت. حتی برخی حیوانات در همان آبها ادرار میکردند و مردم همان آب را مینوشیدند. کسانی بودند که میگفتند: «بول شتر بهتر از شیر آن است.» با چنین منطقی، طبیعی بود که آب مصرفی آنان آلوده و کثیف باشد.
حضرت میفرمایند: «وَتَأْكُلُونَ الْجَشِبَ»؛ غذای شما نیز ناگوار و نامناسب بود. از عربی پرسیدند: «أَيَّ حَيَوَانٍ تَأْكُلُونَ فِي الْبَادِيَةِ؟» در بیابان چه حیوانی میخورید؟ پاسخ داد: «نَأْكُلُ كُلَّ مَا يَدِبُّ عَلَى الْأَرْضِ وَيَدْرِجُ، إِلَّا أُمَّ جُبَيْنٍ»؛ هر جنبنده و خزندهای را که بر روی زمین حرکت کند میخوریم، جز «امّجبین».
امّجبین حیوان کوچکی شبیه سوسمار بود که گفته میشد آن را نمیخوردند؛ البته بعدها معلوم شد که همان را نیز خوردند و نسلش از میان رفت. مردمی که هر نوع حشره، جنبنده، خزنده و حیوانی را میخوردند، غذایی پاکیزه و مناسب نداشتند. بنابراین، حضرت میفرمایند: آبتان آلوده و کدر بود و غذایتان نیز کثیف و ناگوار.
خونریزی و قطع رحم
«وَتَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ»؛ خون یکدیگر را میریختید. جنگهای دوران جاهلیت بسیار معروف است؛ جنگهای قبیلهای و فجایعی که گاهی صد سال ادامه پیدا میکرد. نسلها میگذشتند، اما جنگ همچنان ادامه داشت.
آنان معتقد بودند که خون را فقط با خون میتوان پاک کرد. عفو، گذشت، صلح و سازش برایشان معنایی نداشت. حضرت میفرمایند: «وَتَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ»؛ دائماً خون یکدیگر را میریختید و درگیر جنگ بودید.
«وَتَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ»؛ هیچ رحم و مروتی در میان شما وجود نداشت و پیوندهای خانوادگی و اجتماعی را قطع میکردید. نسبت به خانواده و فرزندان خود نیز عاطفهای نداشتید. دختران را زندهبهگور میکردید.
قرآن کریم درباره رفتار آنان با دختران میفرماید:
﴿ وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَىٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا
﴾وقتی به یکی از آنان بشارت داده میشد که خداوند به او دختر داده است، از شدت ناراحتی، خشم و شرمندگی چهرهاش سیاه میشد. نمیدانست چه کند و چگونه این مسئله را پنهان کند؛ زیرا تصور میکرد آبرویش رفته است. در تاریخ، داستانهای فراوانی درباره زندهبهگور کردن دختران در دوران جاهلیت نقل شده است.
از سوی دیگر، پسران را نیز به دلیل وضعیت اقتصادی نامناسب خود میکشتند. تجارت آنان رونق چندانی نداشت و از میان فعالیتهای تجاری، شرابفروشی از امور رایج آنان بود. با مشکلات اقتصادی، کمبود آب و غذای نامناسب، زندگی دشواری داشتند.
قرآن کریم درباره کشتن فرزندان از ترس فقر میفرماید:
﴿ وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ ۖ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ ۚ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا
﴾فرزندان خود را از ترس فقر نکشید؛ ما آنان و شما را روزی میدهیم. کشتن آنان گناهی بزرگ است.
دختران را با یک عنوان و پسران را با عنوانی دیگر میکشتند. درباره پسران، قرآن میفرماید: از ترس فقر، فرزندان خود را نکشید؛ ما به آنان و شما روزی میدهیم.
بتپرستی و فراگیری گناه
امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند:
الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ، وَالْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ.
بتها در میان شما نصب شده بودند. یک بت نداشتند، بلکه انواع بتها در میانشان وجود داشت. آنان حتی فرشتگان را نیز میپرستیدند و برخی بتها را شبیه فرشتگان ساخته بودند. بتهایی مانند لات و منات را به صورت موجوداتی شبیه فرشتگان تصور میکردند و میگفتند فرشتگان دختران خدا هستند.
قرآن کریم درباره این اعتقاد خرافی میفرماید:
﴿ أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّىٰ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَىٰ أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنْثَىٰ
﴾آیا لات و عزى و منات، آن بت سوم دیگر را دیدید؟ آیا پسران برای شما باشند و دختران برای خدا؟
خودشان از دختر بدشان میآمد، اما میگفتند فرشتگان دختران خدا هستند. قرآن این تقسیم را نادرست و غیرعاقلانه معرفی میکند: چگونه پسران را برای خود میپسندید و دختران را به خدا نسبت میدهید؟ اینها سخنان خرافی و نادرست بود.
«الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ»؛ گناه در تار و پود وجود شما پیچیده شده بود. «عَصَب» در سراسر بدن انسان وجود دارد و هر عضوی از بدن دارای عصب است. معنای این تعبیر آن است که گناه در تمام وجود و اعصاب شما نفوذ کرده بود.
عربهای جاهلی به سه چیز اهمیت فراوان میدادند: جنگ، زنبارگی و شراب. شراب چنان با زندگی آنان آمیخته بود که یکی از شاعران وصیت کرده بود او را کنار درخت انگور دفن کنند تا پس از مرگ نیز شراب به بدنش برسد. زندگی بدون شراب برای آنان قابل تصور نبود؛ همانگونه که زندگی بدون آلودگیهای جنسی و جنگ برایشان معنا نداشت.
جنگ نیز بخش جداییناپذیر زندگی آنان بود. در روایتی آمده است که پیامبر اکرم (ص) مردم را به بهشت بشارت میدادند و از ویژگیهای بهشت سخن میگفتند. یکی از عربها پرسید: آیا در بهشت جنگ هم وجود دارد؟ پیامبر (ص) فرمودند: در بهشت جنگی نیست. او گفت: «إِذًا لَا خَيْرَ فِيهَا»؛ پس در آن خیری نیست! بهشتی که در آن جنگ نباشد، برای او مطلوب نبود.
اینها از ویژگیهای عرب جاهلی بود: جنگ، زنبارگی و شراب. بنابراین، تعبیر امیرالمؤمنین (ع) بسیار دقیق است: «وَالْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ»؛ گناه در سراسر وجود شما نفوذ کرده بود و تمام زندگیتان با شراب و گناهان دیگر آمیخته بود.
مقدمهای برای بیان رنجهای امیرالمؤمنین (ع)
این بخش، مقدمه خطبه درباره عرب جاهلی بود. حضرت به ویژگیهای اعتقادی، عاطفی و اجتماعی آنان اشاره میکنند: بتپرستی، بیرحمی، زندهبهگور کردن دختران، کشتن فرزندان، قطع رحم، خونریزی، آلودگی به شراب و گناهان دیگر.
سپس حضرت وارد بخش دوم خطبه میشوند؛ بخشی که در حقیقت غمنامه امیرالمؤمنین (ع) است و پاسخ پرسشی است که سه نفر درباره خلفا از ایشان پرسیدند. حضرت ابتدا این مقدمه را بیان میکنند تا روشن شود که خلفا از آسمان نیامده بودند؛ آنان نیز از همین جامعه بودند و همین سابقه را داشتند.
برخی از آنان به برکت اسلام، وجود مقدس پیامبر اکرم (ص)، قرآن کریم و هدایت اسلام اصلاح شدند. کسانی مانند بلال را ببینید که در دوران جاهلیت غلام امیه بن خلف بود. امیه او را بهشدت شکنجه میکرد تا در برابر بت تسلیم شود و به پیامبر اکرم (ص) بد بگوید، اما بلال مقاومت میکرد و پیوسته میگفت: «أَحَدٌ، أَحَدٌ»؛ خدا یکی است.
اسلام برخی از این افراد را چنین تربیت کرد و ساخت؛ اما همه اینگونه نشدند. امیرالمؤمنین (ع) با بیان تاریخ جاهلیت، مقدمهای فراهم میکنند تا روشن شود که با آمدن اسلام، همه مردم یکسان اصلاح نشدند و برخی همچنان بر همان روشهای جاهلی باقی ماندند.
حضرت در اینجا هنوز درباره خلفا سخن نمیگویند، بلکه درد دل خود را بیان میکنند. انشاءالله در جلسه آینده به بخش دوم و سخنان حضرت درباره آنان اشاره خواهیم کرد.
از میان آن سه نفری که درباره خلفا از امیرالمؤمنین (ع) پرسش کردند، دو نفر عاقبتبهخیر شدند و از یاران خوب حضرت بودند. یکی از آنان حجر بن عدی بود که معاویه او را به شهادت رساند. دیگری عمرو بن حمق بود که او نیز به دست معاویه به شهادت رسید و سرش را در کوچهها و بازارها گرداندند.
اما نفر سوم، عبدالله بن وهب راسبی، عاقبتبهشر شد. او که از یاران امیرالمؤمنین (ع) بود، به یکی از سران خوارج تبدیل شد. در جنگ جمل و صفین در کنار امیرالمؤمنین (ع) بود، اما پس از ماجرای حکمیت، در برابر حضرت ایستاد و در جنگ نهروان بر ضد ایشان شرکت کرد.
این مسئله بسیار مهم است که انسان همیشه دعا کند عاقبتبهخیر شود.
اللَّهُمَّ اجْعَلْ عَوَاقِبَ أُمُورِنَا خَيْرًا
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ