مرکزی مواد پر جائیں
استادعلی ایمانی

بیسویں خطبہ

جلسه اول(تنها جلسه)

کورس کی فہرست
پہلا خطبہ13 نشستیں
  1. پہلی نشست52:38
  2. جلسه ششم55:09
  3. جلسه هفتم48:17
  4. جلسه هشتم48:01
  5. جلسه نهم43:01
  6. جلسه دهم44:35
  7. جلسه یازدهم49:51
  8. جلسه دوازدهم45:26
  9. جلسه سیزدهم52:14
  10. جلسه چهاردهم53:25
  11. جلسه پانزدهم51:28
  12. جلسه شانزدهم47:05
  13. جلسه هفدهم42:12
دوسرا خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول45:32
  2. جلسه سوم50:14
  3. جلسه چهارم39:36
خطبہ سوم10 نشستیں
  1. جلسه اول49:41
  2. جلسه دوم43:55
  3. جلسه سوم46:01
  4. جلسه چهارم44:50
  5. جلسه پنجم45:04
  6. جلسه ششم51:43
  7. جلسه هفتم45:57
  8. جلسه هشتم44:51
  9. جلسه نهم51:28
  10. جلسه دهم43:12
خطبہ چہارم1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)46:06
پانچواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:55
چھٹا اور ساتواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)39:55
آٹھویں، نویں اور دسویں خطبے1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)42:46
خطبۂ گیارہویں اور بارہویں1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)51:51
تیرہویں اور چودہویں خطبے1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:02
پندرہویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)53:17
سولہویں خطبہ4 نشستیں
  1. جلسه اول50:51
  2. جلسه دوم53:03
  3. جلسه سوم58:50
  4. جلسه چهارم51:03
سترہویں خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول48:04
  2. جلسه دوم48:57
  3. جلسه سوم43:36
خطبۂ اٹھارہویں2 نشستیں
  1. جلسه اول48:01
  2. جلسه دوم46:31
انیسویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)45:38
بیسویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)48:06
اکیسواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)1:00:59
خطبہ تراسی9 نشستیں
  1. پہلا اجلاس48:04
  2. دوسرا اجلاس38:45
  3. تیسرا اجلاس40:31
  4. چوتھی نشست34:03
  5. پانچواں اجلاس48:20
  6. چھٹا اجلاس32:44
  7. ساتواں اجلاس49:47
  8. آٹھواں اجلاس39:32
  9. نواں اجلاس36:11

نشست سنیے

0:0048:06

اس نشست کا آڈیو فارسی زبان میں ہے۔

یہ مواد ابھی اردو میں ترجمہ نہیں ہوا، اس لیے اپنی اصل زبان میں دکھایا جا رہا ہے۔

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

الحمدلله رب العالمین، والصلاة والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أبی‌القاسم المصطفى محمد. اللهم صلّ على محمد و آل محمد و عجّل فرجهم. و درود بر اهل‌بیت پاک و پاکیزه‌اش و لعنت همیشگی بر دشمنانشان، از اکنون تا روز قیامت.

هشدار امیرالمؤمنین (ع) درباره غفلت انسان

در محضر خطبه بیستم نهج‌البلاغه هستیم. امیرالمؤمنین (ع) در نخستین نماز جمعه‌ای که پس از بیعت مردم با ایشان اقامه کردند، این مطالب را فرمودند. در خطبه‌های نماز جمعه، ابتدا توصیه به تقوا و مطالب معمول مطرح می‌شود و سپس حضرت سفارش می‌کنند که وحدت را رعایت کنید، اختلافات را کنار بگذارید و به بزرگان احترام بگذارید. این فرمایشات بخشی از همان نخستین خطبه‌ای است که حضرت پس از بیعت مردم ایراد کردند.

این سخنان حضرت، هشداری نسبت به غفلت انسان است. انسان در زندگی از بسیاری از حقایق غافل است؛ در واقع، انسان در حجاب قرار دارد و نسبت به آنچه پس از مرگ رخ می‌دهد، اطلاعی ندارد.

مشاهده حقایق پس از مرگ

حضرت می‌فرمایند:

فَإِنَّكُمْ لَوْ قَدْ عَايَنْتُمْ مَا قَدْ عَايَنَ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَوَهِلْتُمْ وَسَمِعْتُمْ وَأَطَعْتُمْ، وَلَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَايَنُوا، وَقَرِيبٌ مَا يُطْرَحُ الْحِجَابُ. وَلَقَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ، وَأُسْمِعْتُمْ إِنْ سَمِعْتُمْ، وَهُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ، وَبِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ: لَقَدْ جَاهَرَتْكُمُ الْعِبَرُ، وَزُجِرْتُمْ بِمَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ، وَمَا يُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إِلَّا الْبَشَرُ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰

یعنی اگر آنچه را مردگان شما هنگام رفتن از این دنیا مشاهده می‌کنند، با چشم ببینید، بسیار بی‌تاب و هراسان می‌شوید و می‌شنوید و اطاعت می‌کنید. اما آنچه را آنان مشاهده می‌کنند، از شما پوشیده است و به‌زودی این حجاب کنار خواهد رفت.

اگر آن صحنه‌ها را ببینید، جزع و فزع می‌کنید و می‌ترسید. شما اکنون آرام نشسته‌اید، چون آنچه را اشخاص در حال احتضار می‌بینند، مشاهده نمی‌کنید. شما در حجاب هستید؛ اما حضرت می‌فرمایند که به‌زودی این حجاب کنار می‌رود. عمر انسان ادامه دارد، اما نوبت همه فرامی‌رسد و این حجاب کنار خواهد رفت.

از نظر علمی نیز گفته‌اند که انسان هنگام جان دادن، مطابق آیه قرآن، چشمش باز می‌شود و دید او تیز و نافذ می‌گردد؛ چیزهایی را می‌بیند که پیش از آن نمی‌توانست مشاهده کند.

﴿ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ ﴾
سوره ق، آیه ۲۲

چشم تو امروز تیزبین است.

در آن حالت، وحشت و ترس بر انسان غالب می‌شود. مغز می‌خواهد فرمان فرار بدهد، اما بدن دیگر توان فرار ندارد. انسان می‌خواهد فریاد بزند، ولی ابزار صوتی او دیگر توان فریاد زدن ندارد. حتی اگر صدایی از او خارج شود، خودش نیز صدای خود را نمی‌شنود. این حالت، یعنی میل به فرار و فریاد زدن، برای همه انسان‌هاست؛ مسلمان و غیرمسلمان ندارد. همه انسان‌ها هنگام مرگ و جان دادن با چنین وحشتی روبه‌رو می‌شوند، چون صحنه‌هایی را می‌بینند که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند اگر شما نیز آن صحنه‌ها را ببینید، هراسان خواهید شد.

صحنه‌هایی که انسان هنگام جان دادن می‌بیند

در روایات آمده است که انسان هنگام جان دادن، صحنه‌های گوناگونی را مشاهده می‌کند:

  • ملک‌الموت را می‌بیند.
  • دو فرشته‌ای را که اعمال او را ثبت می‌کردند، یعنی رقیب و عتید، مشاهده می‌کند.
  • پیامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد (ص)، و ائمه (ع) را می‌بیند.
  • امیرالمؤمنین (ع) را مشاهده می‌کند.
  • شیطان و دارودسته او نیز در آن هنگام حاضر می‌شوند.

این مطلب، به‌صورت کلی، درباره همه انسان‌هاست و مسلمان و کافر ندارد. هر انسانی پیش از جان دادن، این مراحل را می‌بیند؛ یکی از علل وحشت نیز همین است.

شیطان و دارودسته‌اش حاضر می‌شوند تا انسان را فریب دهند و نگذارند شهادت به توحید، عبودیت خدا و ولایت را بر زبان جاری کند. به همین دلیل، تلقین به انسان سفارش شده است؛ زیرا شیطان در آن صحنه‌ها حاضر می‌شود و کار خود را انجام می‌دهد.

انسان همچنین اعمال خودش را می‌بیند. فرشتگان رقیب و عتید، کارنامه چند دهه زندگی او را پیش چشمش قرار می‌دهند؛ همه کارهایی را که در طول عمرش انجام داده است، از ابتدا تا انتها مشاهده می‌کند. همین‌جاست که انسان وحشت می‌کند.

البته ملک‌الموت، رقیب و عتید و دیگر فرشتگان، برای مؤمن و کافر به یک شکل ظاهر نمی‌شوند، بلکه هرکس آن‌ها را متناسب با اعمال خود می‌بیند. مؤمنان صالح، آنان را با چهره‌ای شاد و دلنشین مشاهده می‌کنند؛ دیدن آن‌ها موجب خوشحالی و مسرتشان می‌شود. اما کفار و اهل عذاب، آنان را با چهره‌ای وحشتناک، خطرناک و ناخوشایند می‌بینند.

ظهور باطن اعمال

وقتی انسان اعمال خود را می‌بیند، روز حسرت فرامی‌رسد. با خود می‌گوید: ای کاش از عمری که داشتم بهره می‌گرفتم و از فرصتم استفاده می‌کردم تا اعمال خوبی برای خود فراهم کنم. همه اعمالش را می‌بیند و حسرت می‌خورد.

از نظر علمی و دینی، هر عملی ظاهری دارد و باطنی. ما در این دنیا بیشتر ظاهر امور را می‌بینیم و از باطن آن‌ها خبر نداریم؛ اما وقتی چشم انسان باز می‌شود، باطن اعمال ظهور پیدا می‌کند.

﴿ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ ﴾
سوره ق، آیه ۲۲

باطن نماز، روزه و دیگر اعمال، در آن هنگام آشکار می‌شود. قیام، سجود و دیگر حرکات، ظاهر نماز است؛ اما نماز باطنی دارد که در آن زمان ظهور می‌کند. معنای تجسم اعمال نیز همین است: باطن عمل ظهور پیدا می‌کند. آنچه در این دنیا نمی‌دیدیم، آن زمان آشکار می‌شود و حقیقت عمل خود را نشان می‌دهد.

در قرآن کریم آمده است:

﴿ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ ﴾

باطن عمل رباخوار و کسی که اموال مردم را به ناحق می‌خورد، در آن عالم آشکار می‌شود؛ اما انسان در این دنیا از آن باطن خبر ندارد. وقتی اعمال زشت انسان ظهور پیدا می‌کند، وحشت می‌کند، می‌خواهد فریاد بزند و فرار کند.

در آن هنگام، انسان می‌گوید:

﴿ رَبِّ ارْجِعُونِ ۝ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ ۖ كَلَّا ۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا ﴾

پروردگارا، مرا بازگردان؛ شاید در آنچه ترک کرده‌ام، عمل صالحی انجام دهم.

سوره مؤمنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰

خدایا، مرا بازگردان تا گذشته‌ام را جبران کنم و عمل صالح انجام دهم. اما پاسخ می‌آید که هرگز؛ دیگر جای بازگشت و جبران نیست. دنیا، محل امتحان است و هر کار خیری که قرار است انجام شود، باید در همین دنیا انجام گیرد.

قبض روح مؤمن و کافر

در سوره نازعات می‌فرماید:

﴿ وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا ۝ وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا ﴾
سوره نازعات، آیات ۱ و ۲

برخی مفسران گفته‌اند که «واو» در این آیات، واو قسم است. «نازعات» فرشتگانی هستند که روح کفار را با شدت و سختی از بدنشان جدا می‌کنند. «ناشطات» نیز فرشتگانی هستند که روح انسان‌های خوب را با آرامش، شادی، برخورد نیکو، چهره زیبا و بوی خوش می‌گیرند.

پس نازعات مربوط به انسان‌های بد و ناشطات مربوط به انسان‌های خوب است. فرشتگان برای انسان‌های بد با چهره‌ای وحشتناک و خطرناک ظاهر می‌شوند و برای انسان‌های خوب با چهره‌ای نیکو و دلنشین.

این تفاوت‌ها به اعمال انسان مربوط است. صحنه‌هایی که انسان هنگام جان دادن می‌بیند، برای همه یکسان نیست؛ هرکس آن‌ها را متناسب با اعمال خود مشاهده می‌کند.

چرا حجاب میان ما و آن حقایق وجود دارد؟

امیرالمؤمنین (ع) می‌خواهند انسان زودتر از غفلت بیرون بیاید و پیش از آنکه پرده کنار رود، به فکر خود باشد. ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا آنچه مردگان ما هنگام جان دادن می‌بینند، اکنون برای ما قابل مشاهده نیست؟

ما اکنون در عالم ناسوت، یعنی عالم طبیعت، هستیم و پس از مرگ وارد عالم برزخ و ملکوت می‌شویم. بزرگان از عوالم چهارگانه سخن گفته‌اند: عالم ناسوت، عالم ملکوت، عالم جبروت و عالم لاهوت. هر عالمی ویژگی‌های خاص خود را دارد و ورود از عالم طبیعت به عالم دیگر، آمادگی می‌خواهد.

عذاب اصلی در قیامت است، اما در برزخ نیز عذاب و ثواب وجود دارد؛ هم بهشت برزخی داریم و هم جهنم برزخی، غیر از بهشت و جهنم قیامت که در آن بحث معاد جسمانی مطرح می‌شود.

اعتقاد به این حقایق، یعنی اعتقاد به معاد و آنچه پس از جان دادن رخ می‌دهد، اعتقادی سازنده است. اما چرا این پرده میان ما و آن حقایق قرار داده شده است؟

اگر قرار باشد پرده کنار برود و انسان همان صحنه‌هایی را که فرشتگان به او نشان می‌دهند مشاهده کند، به‌محض آنکه گناهی انجام دهد، مؤاخذه خواهد شد. اگر کسی به دیگری ظلم کند و به او سیلی بزند، با برداشته شدن پرده، نتیجه ظلم خود را می‌بیند و همان لحظه مجازات می‌شود. خداوند به انسان مهلت داده است تا اختیار داشته باشد و بلافاصله او را مؤاخذه نکند.

این مهلت برای مسلمان و کافر وجود دارد. نسبت به کفار، عذاب در اثر استدراج شدت می‌گیرد؛ خداوند به آنان مهلت می‌دهد، اما این مهلت به معنای بی‌حساب بودن اعمال نیست.

از سوی دیگر، اگر انسان همین الآن نتایج اعمال خود را ببیند و باطن اعمال برایش آشکار شود، دیگر به‌سوی گناه نمی‌رود. در این صورت، اختیار و تقوا معنای خود را از دست می‌دهد و عمل انسان حالت اجبار پیدا می‌کند. ارزش امتحان نیز به همین است که انسان بدون مشاهده مستقیم نتایج اعمال، راه درست را انتخاب کند.

مشاهده حقایق با تهذیب نفس

البته راهی وجود دارد که انسان با تقویت روح، تهذیب نفس، رعایت فرمان‌های الهی و اطاعت خداوند، به مرتبه‌ای برسد که برخی از آن صحنه‌ها را همین‌جا مشاهده کند.

در ادامه سوره نازعات می‌فرماید:

﴿ يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ مَا سَعَىٰ ۝ وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَن يَرَىٰ ﴾

روزی که انسان آنچه را در تلاش بوده است به یاد می‌آورد و جهنم برای هر بیننده‌ای آشکار می‌شود.

سوره نازعات، آیات ۳۵ و ۳۶

روزی که انسان همه تلاش‌های خود را به یاد می‌آورد؛ هرچه در طول سی، چهل، پنجاه یا هفتاد سال انجام داده است، همه را مشاهده می‌کند. «وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَن يَرَىٰ»؛ جهنم برای کسی که بخواهد ببیند، آشکار می‌شود. پس همین‌جا نیز می‌توان جهنم را مشاهده کرد. تنها هنگام جان دادن نیست که انسان جهنم و بهشت را می‌بیند. کسانی که جهنم را مشاهده می‌کنند، دچار وحشت می‌شوند و کسانی که بهشت را می‌بینند، چنین وحشتی ندارند. بنابراین، مشاهده انسان نسبت به اعمال، به اعمال خود او بستگی دارد.

در سوره تکاثر نیز می‌فرماید:

﴿ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ﴾
سوره تکاثر، آیه ۶

جهنم را خواهید دید.

پس جهنم قابل مشاهده است. مرحوم علامه نیز می‌فرمایند که معنای «وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ» این است که جهنم همین‌جا نیز قابل دیدن است.

در روایتی آمده است که پیامبر بزرگوار اسلام، حضرت محمد (ص)، صبح‌هنگام وارد مسجد شدند و جوانی را دیدند که با حالتی اندوهناک و گرفته نشسته بود. حضرت به او فرمودند:

كَيْفَ أَصْبَحْتَ؟ أَصْبَحْتُ مُؤْمِنًا.

پیامبر (ص) از او پرسیدند: شب را چگونه به صبح رساندی؟ جوان گفت: با ایمان صبح کردم.

پیامبر اکرم (ص)

حضرت از او پرسیدند: نشانه یقین تو چیست و از کجا می‌گویی با یقین صبح کرده‌ای؟ جوان عرض کرد: ای رسول خدا، جهنم را می‌بینم و عذاب اهل جهنم را مشاهده می‌کنم. سپس نشانه‌های یقین خود را برای پیامبر (ص) بیان کرد.

آنچه را می‌دید، حضرت تأیید فرمودند. پس اکنون نیز می‌توان جهنم را دید. وقتی حضرت می‌فرمایند «اگر ببینید»، یعنی دیدن آن در همین دنیا ممکن است؛ وگرنه اشاره حضرت به امری محال نبود.

حضرت می‌فرمایند:

وَلَقَدْ بَصَّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ، وَأَسْمَعْتُمْ إِنْ سَمِعْتُمْ، وَهُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ. وَبِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ: لَقَدْ جَهَرَتْ لَكُمُ الْعِبَرُ، وَزُجِرْتُمْ بِمَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ، وَمَا يُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إِلَّا الْبَشَرُ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۸۳

خداوند هم دلایل عقلی به ما داده و هم چشم. با چشم خودمان و با عقل خودمان آثار گذشتگان را دیده‌ایم. همین‌جا می‌بینیم که چه بسیار انسان‌ها از دنیا رفته‌اند. گذشتگان ما رفته‌اند و قبرستان‌ها پیش چشم ماست. فرعون‌ها و طاغوت‌ها همه از بین رفته‌اند. داستان‌های آنان را شنیده‌ایم و خوانده‌ایم و آثار باستانی را دیده‌ایم.

«وَلَقَدْ بَصَّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ»؛ خداوند ابزار دیدن را به شما داده است. بصیرت، عقل، شعور و درک را نیز به شما عطا کرده است؛ اما به شرط آنکه بصیرت خود را به کار بگیرید و حقیقتاً ببینید.

«وَأَسْمَعْتُمْ إِنْ سَمِعْتُمْ»؛ خداوند ابزار شنیدن را نیز به شما داده است. صداهای پیامبران، ائمه (ع)، بزرگان، وعاظ و علما را شنیده‌اید. سخنان نمازهای جمعه و موعظه‌ها به گوش شما رسیده است. پس خداوند هم چشم به شما داده، هم عقل و بصیرت، و هم گوش شنوا؛ اما به شرط آنکه بخواهید بشنوید.

بسیاری گوش دارند، اما نمی‌شنوند؛ چشم دارند، اما نمی‌بینند. اگر بخواهید ببینید، خداوند وسیله بینایی را در اختیارتان قرار داده و مقدمات آن را نیز فراهم کرده است. اگر بخواهید بشنوید، وسیله شنوایی را به شما داده است.

«وَهُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ»؛ خداوند شما را هدایت کرده است، اگر بخواهید هدایت شوید. بسیاری نمی‌خواهند گوش کنند و می‌گویند اصلاً نمی‌خواهیم بشنویم یا هدایت شویم. اکنون اجباری در کار نیست؛ خداوند همه را هدایت کرده است، اما انسان باید خود بخواهد هدایت شود.

فراوانی عبرت‌ها و کمی عبرت‌گیری

حضرت می‌فرمایند:

وَبِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ: لَقَدْ جَهَرَتْ لَكُمُ الْعِبَرُ، وَزُجِرْتُمْ بِمَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ، وَمَا يُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إِلَّا الْبَشَرُ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۸۳

به‌حق به شما می‌گویم که عبرت‌ها برای شما آشکار شده است. عبرت بسیار است؛ انسان بزرگ و کوچک می‌میرد، بیمار و سالم می‌میرد، جوان و پیر از دنیا می‌روند. همه این صحنه‌ها را می‌بینیم. خود ما نیز در حال رفتن هستیم.

جریان‌های تاریخی را خوانده‌ایم، ظلم‌ها و کشتارها را دیده‌ایم و می‌بینیم که چگونه به مردم ظلم می‌شود. همه عبرت‌ها برای ما آشکار و روشن است؛ اما با وجود فراوانی عبرت‌ها، عبرت‌گیری اندک است. دنیا برای درس گرفتن آماده است، اما چه کسی درس می‌گیرد؟

همه اقوامی را که از بین رفته‌اند، قرآن برای ما بیان کرده است. سرگذشت قوم عاد و دیگر اقوام، عذاب‌ها و سرنوشت آنان را به ما گفته‌اند. پیامبران آمدند و همه این مطالب را بیان کردند. تمام خبرهایی که می‌تواند انسان را از گناه و سرکشی بازدارد، به ما رسیده است.

پس بعد از فرشتگان آسمانی و پیامبران، چه کسی جز انسان می‌تواند پیام الهی را به انسان‌ها برساند؟ چرا ساکت هستیم و فکری به حال خود نمی‌کنیم؟ چرا پیش از آنکه فرصت از دست برود و دچار حسرت شویم، به فکر خودمان نیستیم؟

مرگ و بازگشت جان

همه شما این آیه قرآن را شنیده‌اید:

﴿

اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا ۖ فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَىٰ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

﴾

خداوند جان‌ها را هنگام مرگشان می‌گیرد و نیز جان کسانی را که نمرده‌اند، هنگام خوابشان می‌گیرد؛ سپس کسانی را که مرگشان را مقرر کرده است، نگاه می‌دارد و دیگران را تا زمانی معین بازمی‌فرستد.

سوره زمر، آیه ۴۲

خداوند جان‌ها را در دو زمان می‌گیرد: یکی هنگام مرگ، زمانی که انسان می‌خواهد از دنیا برود و خداوند جان او را تحویل می‌گیرد. «تَوَفّی» یعنی تحویل گرفتن. جان، امانتی است که خداوند به انسان داده است؛ اکنون هنگام مرگ، این امانت را از او تحویل می‌گیرد.

زمان دیگر، هنگام خواب است. هر شب خداوند جان انسان را از او تحویل می‌گیرد. این نیز تذکری برای ماست؛ گویی هر شب به انسان گفته می‌شود: ببین، اکنون جانت را گرفتم و می‌توانم دیگر آن را به تو بازنگردانم.

کسی که اجلش رسیده باشد، دیگر بازگردانده نمی‌شود و جانش در همان خواب گرفته می‌شود؛ اما اگر اجلش نرسیده باشد، جان او دوباره به وی بازگردانده می‌شود تا زمانی که اجل قطعی او فرا برسد.

ما هر شب این حالت را تجربه می‌کنیم. بسیاری از اموری که انسان در خواب می‌بیند، به نوعی حالت برزخی دارد. در خواب، خداوند جان انسان را می‌گیرد؛ همان‌گونه که در هنگام مرگ جان را می‌گیرد، با این تفاوت که در خواب، موقتاً آن را بازمی‌گرداند.

این‌ها برای ما درس است و باید حواسمان جمع باشد. برخی انسان‌ها جانشان تحویل گرفته می‌شود و دیگر بازگردانده نمی‌شود. روبه‌رو شدن با چنین صحنه‌ای برای انسان بسیار هراس‌آور است.

مراحل جان دادن

امیرالمؤمنین (ع) در خطبه ۱۰۹ نهج‌البلاغه مطالب بسیار ارزشمندی درباره مرگ بیان فرموده‌اند. بخشی از آن خطبه که به بحث ما مربوط است، چنین است:

فَلَمْ يَزَلِ الْمَوْتُ يُبَالِغُ فِي جَسَدِهِ حَتَّى خَالَطَ لِسَانَهُ سَمْعَهُ، فَصَارَ بَيْنَ أَهْلِهِ لَا يَنْطِقُ بِلِسَانِهِ، وَلَا يَسْمَعُ بِسَمْعِهِ، يُرَدِّدُ طَرْفَهُ بِالنَّظَرِ فِي وُجُوهِهِمْ، يَرَى حَرَكَاتِ أَلْسِنَتِهِمْ، وَلَا يَسْمَعُ رَجْعَ كَلَامِهِمْ. ثُمَّ ازْدَادَ الْمَوْتُ الْتِيَاطًا بِهِ، فَقَبَضَ بَصَرَهُ كَمَا قَبَضَ سَمْعَهُ، وَخَرَجَتِ الرُّوحُ مِنْ جَسَدِهِ، فَصَارَ جِيفَةً بَيْنَ أَهْلِهِ، قَدْ أَوْحَشُوا مِنْ جَانِبِهِ، وَتَبَاعَدُوا مِنْ قُرْبِهِ، لَا يُسْعِدُ بَاكِيًا، وَلَا يُجِيبُ دَاعِيًا.

نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۹

مرگ آن‌قدر در بدن انسان پیش می‌رود تا زبان و شنوایی او از کار می‌افتد. انسان در میان خانواده‌اش نشسته است، اما دیگر با زبانش سخن نمی‌گوید و با گوشش نمی‌شنود. هنوز چشم‌هایش کار می‌کند و نگاه خود را به چهره‌های اطرافیان می‌چرخاند. حرکت زبان آنان را می‌بیند، اما سخنانشان را نمی‌شنود.

سپس مرگ بیشتر و بیشتر سراسر وجود او را فرا می‌گیرد. بینایی او نیز گرفته می‌شود، همان‌گونه که شنوایی‌اش گرفته شده بود، و روح از بدنش خارج می‌شود. آنگاه مانند لاشه‌ای در میان خانواده‌اش می‌افتد. نزدیکانش از او وحشت می‌کنند و از او فاصله می‌گیرند.

افراد خانواده گریه می‌کنند و فریاد می‌زنند، اما او دیگر نمی‌تواند به آنان کمکی کند. هنوز ممکن است آنان را ببیند، اما نمی‌تواند بگوید گریه نکنید یا من در کنار شما هستم. هرکس او را صدا بزند، دیگر نمی‌تواند پاسخ دهد.

در روایتی آمده است که در هنگام جان دادن، مال و عمل انسان نزد او می‌آیند و با او سخن می‌گویند. خویشاوندانش نیز در برابر او هستند و اموالش را می‌بیند. به اموال خود می‌گوید: من از صبح تا شب برای شما زحمت کشیدم، رنج بردم و این همه مال جمع کردم؛ حلال و حرام را با هم آمیختم و برای شما تلاش کردم. اکنون شما چه فایده‌ای برای من دارید؟

اموال پاسخ می‌دهند: از ما چیزی جز کفن نصیب تو نمی‌شود. از تمام مال دنیا همین کفن را بردار و برو.

سپس به خویشاوندان خود می‌گوید: من پدر شما بودم و برای شما بسیار زحمت کشیدم. اکنون شما برای من چه کاری می‌توانید انجام دهید؟ آنان می‌گویند: هیچ کاری از ما ساخته نیست. فقط می‌توانیم تو را تا قبر ببریم و دفن کنیم. مدتی بعد نیز همه‌چیز فراموش می‌شود.

سپس انسان به عمل خود رو می‌کند و می‌گوید: من کوتاهی کردم؛ اکنون تو برای من چه می‌کنی؟ عمل او پاسخ می‌دهد: من تو را ترک نمی‌کنم و تا پایان همراهت هستم.

این صحنه بسیار هراس‌آور است. مال انسان می‌گوید تنها کفن را می‌توانی با خود ببری، خویشاوندانش می‌گویند تو را تا قبر می‌بریم و سپس بازمی‌گردیم، اما عمل انسان با او می‌ماند.

امیدواریم خداوند به ما توفیق دهد که همواره متذکر باشیم و این صحنه‌ها را فراموش نکنیم. انسان می‌تواند کاری کند که این صحنه‌ها همیشه در برابر چشمانش باشد. البته ممکن است برخی آن را نپذیرند، اما همان‌گونه که خداوند در خواب جان انسان را می‌گیرد، در هنگام مرگ نیز جان او را می‌گیرد؛ تفاوت در این است که در خواب، موقتاً آن را بازمی‌گرداند.

پاکی جان و مسئولیت انسان

انسان می‌تواند به مرتبه‌ای برسد که قدرت جدا شدن جان از بدن را پیدا کند. این یک قدرت معنوی است که خداوند به انسان می‌دهد. انسان باید روی جان و روح خود کار کند.

قرآن کریم می‌فرماید:

﴿

إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ

﴾
سوره شعراء، آیه ۸۹

در آنجا قلب پاک می‌خواهند. هرچه به جسم انسان برسد، در این دنیا باقی نمی‌ماند؛ جسم از بین می‌رود و پوسیده می‌شود. آنچه باید پاک تحویل داده شود، جان انسان است.

خداوند جان را پاک به انسان داده است؛ بدون اینکه گناهی در آن باشد. اینکه انسان بعداً در چه جامعه و محیطی قرار می‌گیرد، به خود او مربوط است. خداوند اراده را به انسان داده و اختیار در دست خود اوست. بنابراین عذرهایی مانند اینکه جامعه من چنین بود، پدر و مادرم چنین بودند یا محیط من مناسب نبود، پذیرفته نیست.

انسان عقل و اراده داشته است. می‌توانسته هجرت کند، جابه‌جا شود و محیط خود را تغییر دهد. هیچ‌کدام از این امور به‌تنهایی عذر و دلیل کافی نیست. انسان باید دلیل عقلایی داشته باشد که ثابت کند واقعاً معذور بوده است؛ وگرنه هر عذری پذیرفته نیست.

ضرورت تذکر و یاد مرگ

قرآن کریم مرتب انسان را به یادآوری دعوت می‌کند:

﴿

وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَىٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ

﴾

پس تذکر بده؛ زیرا تذکر برای مؤمنان سودمند است.

سوره ذاریات، آیه ۵۵

انسان باید همواره به خود تذکر دهد. رفتن به قبرستان‌ها نیز از وظایف ماست. انسان باید گاهی به قبرستان برود و گذشته‌ها را به یاد بیاورد. بسیاری از امور را فراموش می‌کنیم، اما این رفت‌وآمدها و تذکرها می‌تواند صحنه‌های مرگ و سرنوشت انسان را در برابر چشم ما زنده نگه دارد.

ان‌شاءالله این تذکرها را فراموش نکنیم.

وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.