خطبۂ اٹھارہویں
جلسه دوم
اس نشست کا آڈیو فارسی زبان میں ہے۔
یہ مواد ابھی اردو میں ترجمہ نہیں ہوا، اس لیے اپنی اصل زبان میں دکھایا جا رہا ہے۔
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أبیالقاسم المصطفى محمد. اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم، وعلى أهل بیته الطیبین الطاهرین، واللعن الدائم على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین.
ادامه بررسی خطبه هجدهم نهجالبلاغه
در محضر خطبه هجدهم نهجالبلاغه امیرالمؤمنین علیهالسلام هستیم و در این جلسه به این فراز رسیدهایم:
أَمْ أَنْزَلَ اللهُ سُبْحَانَهُ دِينًا تَامًّا فَقَصَّرَ الرَّسُولُ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ عَنْ تَبْلِيغِهِ وَأَدَائِهِ
بحث ما در خطبه هجدهم درباره قضات و فقیهانی بود که بهخاطر مسئله «تصویب» گرفتار اختلافات و تناقضهای شدید شدند. گفتیم این مشکلات بعد از پیغمبر اکرم (ص)، از زمان خلفا آغاز شد. تناقض در فتواهای فقها و قضات شروع شد و سالها و قرنها ادامه پیدا کرد.
ریشه این اختلافات، تصویب بود. معنای تصویب این است که هر فقیهی هر فتوایی بدهد، همان فتوا صحیح و مطابق با واقع باشد؛ یعنی هر فقیهی هر حکمی بدهد، همان حکم خداست. در نتیجه، حکم خدا متعدد میشود و حتی احکام متناقض نیز همگی حکم خدا به شمار میآیند.
ریشه پیدایش تصویب
علت اینکه فقها و اهلسنت گرفتار تصویب شدند، این بود که در یک بنبست قرار گرفته بودند. دولت اسلامی و حکومت اسلامی گسترش پیدا کرده بود، پرسشهای مردم زیاد شده بود و احکام فراوانی مورد نیاز بود؛ اما آنان پاسخ همه این پرسشها را نداشتند.
راه احادیث پیغمبر اکرم (ص) را نیز بسته بودند و نمیتوانستند برای هر مسئلهای به سخنان پیامبر مراجعه کنند. بنابراین مجبور شدند از راه دیگری مشکل مردم را حل کنند.
گفتند در مواردی که حکم مسئله در قرآن بیان شده است، مانند اصل وجوب نماز و روزه و مانند آن، همان حکم قرآن را میپذیریم؛ اما در مواردی که حکمی در قرآن نداریم، هر فقیهی هرچه گفت، همان درست است.
فقها نیز یک یا دو نفر نبودند. گفتهاند آنقدر فتواها زیاد شده بود که در یک مسئله، از میان نقلهای موجود، از ۱۳۸ فتوا تا ۵۰۰ فتوا یافت میشد؛ فتواهایی که با یکدیگر تناقض داشتند.
این وضعیت سالها و قرنها ادامه داشت. ریشه آن چه بود؟ تصویب. میگفتند: «کل مجتهد مصیب»؛ یعنی هر مجتهدی به واقع رسیده و فتوای هر مجتهدی حق است.
از نظر آنان، چون حکم مشخصی از خدا نداریم، همه این ۵۰۰ فتوا و ۵۰۰ حکم، حکم خدا میشود. به همین دلیل، اختلاف فتوا با این شدت، سالهای طولانی ادامه پیدا کرد.
بسته شدن باب اجتهاد
این اختلافات تا چه زمانی ادامه داشت؟ برخی گفتهاند اختلاف میان اهلسنت تا قرن سوم ادامه داشت. برخی گفتهاند این فتواهای متعدد و متناقض تا قرن پنجم وجود داشت و بعضی نیز قرن هفتم را زمان پایان این وضعیت دانستهاند.
مرحوم شیخ انصاری رضواناللهتعالیعلیه در بحث تعادل و تراجیح، از مرحوم وحید بهبهانی نقل میکند که این وضعیت تا قرن هفتم ادامه داشته است.
تا آن زمان، در مدارس مهم اهلسنت در بغداد، بصره و شهرهای مختلف، مانند مدرسه مستنصریه، همچنین در مصر و دیگر مناطق، تصمیم گرفتند فتواهای مختلف را محدود کنند. در نتیجه، فتوا منحصر به چهار مذهب شد.
پیش از آن، تعداد فتواها بسیار زیاد بود؛ از ۱۳۸ فتوا تا ۵۰۰ فتوا درباره یک مسئله نقل شده بود. اما تا قرن هفتم، بهفرموده شیخ انصاری که قولی معتبر است، این گرفتاری ادامه داشت. سرانجام فقها همه فتواها را تحریم کردند و گفتند کسی حق ندارد به فتوایی غیر از این چهار فتوا عمل کند.
در واقع، باب اجتهاد را بستند و گفتند همه باید مقلد یکی از این چهار مذهب باشند؛ یعنی فتوا فقط همان فتوای یکی از این چهار نفر باشد.
چهار مذهب اهلسنت
این چهار نفر چه کسانی بودند؟ هر چهار نفر به شکلی شاگرد امام صادق علیهالسلام بودند؛ برخی بدون واسطه و برخی با واسطه.
ابوحنیفه، نعمان بن ثابت، شاگرد امام صادق علیهالسلام بود. خودش میگوید:
لَوْلَا السَّنَتَانِ لَهَلَكَ النُّعْمَانُ
یعنی اگر آن دو سالی که نزد امام صادق علیهالسلام درس خواندم نبود، نعمان از بین میرفت.
ابوحنیفه و مالک در زمان امام صادق علیهالسلام بودند و هر دو شاگرد امام صادق علیهالسلام به شمار میآمدند. البته مالک فقیه مدینه بود و از طرف حکومت فعالیت میکرد و ابوحنیفه نیز فقیه عراق و مورد حمایت حکومت بود.
دو نفر دیگر، شافعی و احمد بن حنبل بودند. شافعی در زمان امام صادق علیهالسلام نبود، بلکه در دوره بعد زندگی میکرد. بنابراین، او شاگرد مستقیم امام صادق علیهالسلام نبود، بلکه شاگرد مالک بود و مالک شاگرد امام صادق علیهالسلام بود.
احمد بن حنبل نیز شاگرد شافعی بود. بنابراین، این چهار نفر بهنوعی شاگرد امام صادق علیهالسلام بودند: دو نفر بدون واسطه و دو نفر باواسطه.
تفاوت اجتهاد شیعه و اجتهاد اهلسنت
با وجود این، همه آنان اهل قیاس و رأی بودند. اجتهاد ما با اجتهاد آنان چه تفاوتی دارد؟ ما نیز مجتهد داریم و آنان نیز مجتهد داشتند؛ آنان حتی صدها مجتهد داشتند که به این شکل فتوا میدادند.
اجتهاد ما به این معناست که در جایی که قرآن و حدیث وجود دارد، جای اجتهاد نیست. حکم خدا یکی است و متعدد نمیتواند باشد. اگر فقهای ما اجتهاد میکنند، اجتهاد آنان چارچوب دارد و چارچوب آن، قرآن و سنت است.
فقیه شیعه نمیتواند از خودش چیزی بگوید و نظر شخصی بدهد. اما آنان بر اساس نظر شخصی فتوا میدادند و بخش عمده این نظر شخصی، قیاس بود.
گفتوگوی امام صادق علیهالسلام با ابوحنیفه
ابوحنیفه که فقیه عراق بود، روزی به مدینه آمد تا امام صادق علیهالسلام را ببیند. بالاخره امام صادق علیهالسلام استاد او بود. اجازه خواست وارد خانه شود، اما امام به او اجازه ندادند.
ابوحنیفه بیرون منتظر ماند تا راهی برای دیدار امام پیدا کند. مدتی بعد، گروهی از مردم کوفه برای دیدار امام صادق علیهالسلام آمدند. ابوحنیفه نیز خود را در میان آنان قرار داد و همراه آنها وارد خانه امام شد.
وقتی وارد شد، پیش از همه شروع به صحبت کرد و گفت: «آقا، شما به مردم دستور بدهید که به اصحاب پیامبر ناسزا نگویند. مردم کوفه به اصحاب پیغمبر بدگویی و ناسزا میکنند. شما جلوی این کار را بگیرید و دستور بدهید چنین کاری نکنند.»
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «کسی از من اطاعت نمیکند.»
ابوحنیفه گفت: «شما فرزند پیامبر هستید؛ چرا مردم از شما اطاعت نمیکنند؟»
امام فرمودند: «دلیلش خودت هستی. من به تو اجازه ورود ندادم، اما بدون اجازه وارد شدی. اجازه نشستن ندادم، نشستی. اجازه صحبت ندادم، شروع به صحبت کردی. این یک نمونهاش. تو که اینگونه رفتار میکنی، دیگران چگونه از من اطاعت کنند؟»
سپس امام صادق علیهالسلام فرمودند: «شنیدهام بر اساس قیاس فتوا میدهی.»
ابوحنیفه گفت: «بله، با قیاس فتوا میدهم.»
امام فرمودند: «نخستین کسی که قیاس کرد، شیطان بود. خداوند متعال به شیطان فرمود من این انسان را آفریدهام؛ بر او سجده کن. شیطان گفت:»
﴿ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ وَخَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ
﴾«او را از خاک و گل آفریدی و مرا از آتش آفریدی. آتش در مقایسه با خاک برتر است.»
شیطان میان این دو قیاس کرد. نخستین کسی که قیاس کرد، شیطان بود.
نمونههای فقهی و نادرستی قیاس
امام صادق علیهالسلام سپس چند مسئله فقهی را مطرح کردند تا نشان دهند با قیاس نمیتوان احکام خدا را به دست آورد.
قتل و زنا
حضرت فرمودند: «قتل بدتر است یا زنا؟»
ابوحنیفه گفت: «قتل بدتر است؛ کشتن انسان گناه بزرگتری است.»
حضرت فرمودند: «این چه قیاسی است؟ اگر قتل بدتر است، چرا برای اثبات قتل، دو شاهد کافی است، اما برای اثبات زنا چهار شاهد لازم است؟ برای اثبات قتل، دو شاهد عادل کفایت میکند، ولی برای اثبات زنا چهار شاهد لازم است. پس اینجا جای قیاس نیست.»
منی و بول
سپس حضرت فرمودند: «منی کثیفتر است یا بول؟»
ابوحنیفه گفت: «بول کثیفتر است.»
حضرت فرمودند: «اگر بول کثیفتر است، چرا با وضو برطرف میشود، اما برای برطرف شدن حکم منی باید غسل کرد؟ پس این دو را نیز نمیتوان با یکدیگر قیاس کرد.»
نماز و روزه
دوباره حضرت سؤال کردند: «نماز مهمتر است یا روزه؟»
ابوحنیفه گفت: «نماز مهمتر از روزه است.»
حضرت فرمودند: «اگر چنین است، چرا زنی که عادت ماهانه میشود، نمازهایش را قضا نمیکند، اما روزههایش را باید قضا کند؟ پس این دو حکم را نیز نمیتوان با یکدیگر قیاس کرد.»
امام صادق علیهالسلام مسائل فقهی را یکی پس از دیگری مطرح کردند و ابوحنیفه پاسخی برای آنها نداشت. حضرت فرمودند که این احکام را نمیتوان با قیاس به دست آورد. نمیشود گفت چون این مسئله شبیه آن مسئله است، پس حکم آن نیز مانند حکم مسئله دیگر باشد.
معنای نعمت در آیه قرآن
سپس امام صادق علیهالسلام به آیات سوره تکاثر استناد کردند:
﴿ أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ
﴾سپس فرمودند:
﴿ ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ
﴾سپس در آن روز، حتماً درباره نعمت پرسش خواهید شد.
خداوند بزرگ، خدای علیاعلی، در روز قیامت درباره «نعیم» سؤال میکند. «نعیم» چیست؟ شنیدهام که تو این آیه را اینگونه تفسیر کردهای که خداوند درباره خوردنیها و نعمتهای مادی سؤال میکند.
ابوحنیفه گفت: «بله، من آیه را اینگونه تفسیر کردهام.»
حضرت فرمودند: «فرض کن به مهمانی میروی و صاحبخانه برای تو میوه میآورد و تو از آن میوه میخوری. آیا پس از آن، صاحبخانه بر سر تو منت میگذارد که من برای تو چنین میوهای آوردم و تو از آن خوردی؟»
ابوحنیفه گفت: «نه، هیچ صاحبخانهای بهخاطر نعمتی که برای مهمانش آورده است بر او منت نمیگذارد.»
حضرت فرمودند: «همه ما بر سر سفره خداوند نشستهایم و همه نعمتها از آنِ خداست. آیا خداوند از انسان سؤال میکند که چرا این میوه را خوردی و آن میوه را نخوردی؟ خداوند از این امور سؤال نمیکند. پس چگونه آیه را به نعمتهای مادی دنیا تفسیر کردی؟»
ابوحنیفه پرسید: «پس معنای «نعیم» چیست؟»
حضرت فرمودند: «نعیم، نعمت ولایت است. خداوند متعال در روز قیامت درباره نعمت ولایت سؤال میکند.»
همه مردم مهمان خداوند هستند و بر سر سفره خدا نشستهاند. همه بندگان خدا هستند و نعمتهای الهی در اختیار همه قرار گرفته است. از این امور سؤال نمیشود که چرا این نعمت را خوردی یا آن را نخوردی. پرسش اصلی این است که آیا ولایت پیامبران و ولایت همه معصومان را پذیرفتهاید یا نه، و چرا آن را نپذیرفتهاید.
به این شکل، امام صادق علیهالسلام ابوحنیفه را در عمل به قیاس محکوم کردند. ما در احکام شرعی عمل به قیاس نداریم.
تمام فقهای اهلسنت اجتهاد خود را به این شکل انجام میدادند. بنابراین، اجتهادی که ما داریم با اجتهاد اهلسنت از زمین تا آسمان تفاوت دارد. اجتهاد آنان سبب میشد صدها رأی مختلف از خودشان پدید آید؛ چون در واقع سلیقه شخصی بود. ابوحنیفه چیزی را با چیز دیگر مقایسه میکرد و بر اساس نظر خودش حکم میداد.
قیاس منصوصالعله
البته در احکام شرعی نوعی قیاس وجود دارد که به آن «قیاس منصوصالعله» میگویند. معنای قیاس منصوصالعله این است که اگر علت یک حکم روشن باشد، میتوان همان علت را گسترش داد و حکم را به موارد دیگری که همان علت را دارند تعمیم داد.
در اصطلاح علم اصول میگویند: «العلة تعمم و تخصص»؛ یعنی علت میتواند حکمی را گسترش دهد یا آن را محدود کند.
برای مثال، گفته میشود: «الخمر مسکر»؛ یعنی شراب مستکننده است، و «الخمر حرام»؛ یعنی شراب حرام است. چرا شراب حرام است؟ علت آن روشن است: «لأنه مسکر»؛ چون مستکننده است.
وقتی علت حکم بیان شد، هر جا همان علت وجود داشته باشد، میتوان حکم را نیز جاری کرد. به این نوع قیاس، قیاس منصوصالعله میگویند و اشکالی ندارد.
اما در جای دیگر، قیاس مجاز نیست که گفته شود این مورد شبیه آن مورد است، پس حکم آن نیز باید مانند حکم مورد دیگر باشد. اگر مایع دیگری نیز مستکننده باشد، حرام است؛ چه شراب باشد، چه فقاع و چه هر مایع مستکننده دیگری. علت میتواند حکمی را توسعه دهد یا آن را محدود کند؛ اما این به معنای آن نیست که انسان بتواند از پیش خود فتوا بدهد.
کامل بودن دین الهی
امیرالمؤمنین علیهالسلام این اختلاف را با چند فرض بیان میکنند و نشان میدهند که چنین اختلافی مذموم است. شما نمیتوانید برای این اختلافات پاسخ درستی ارائه کنید.
نکته پایانی که حضرت به آن اشاره میفرمایند، این است: آیا خداوند متعال دین کاملی نازل کرده و پیامبر اکرم (ص) در تبلیغ و رساندن آن کوتاهی کرده است؟ پناه بر خدا؛ هیچکس، حتی اهلسنت، نمیتواند چنین سخنی بگوید.
خداوند متعال در قرآن میفرماید:
﴿ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ
﴾ما هیچ چیزی را در کتاب فروگذار نکردهایم.
همچنین میفرماید:
﴿ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ
﴾هیچ تر و خشکی نیست، مگر اینکه در کتابی روشن وجود دارد.
در قرآن آمده است:
﴿ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ
﴾بیان هر چیزی در قرآن وجود دارد. همچنین خداوند متعال میفرماید که کتاب الهی، برخی از آیات خود را با برخی دیگر تصدیق میکند و در آن اختلافی وجود ندارد:
وَذَكَرَ أَنَّ الْكِتَابَ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضًا، وَأَنَّهُ لَا اخْتِلَافَ فِيهِ
خداوند متعال میفرماید:
﴿ أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ۚ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا
﴾اگر این کتاب از جانب غیر خدا بود، اختلاف و تناقض بسیاری در آن مییافتید. یک نویسنده ممکن است کتابی بنویسد و از ابتدا تا پایان آن، اختلاف در سلیقه، قلم و بیان دیده شود؛ اما در قرآن هیچگونه اختلافی وجود ندارد. این نشان میدهد که قرآن تنها از جانب خداوند متعال است.
پاسخ به پرسش درباره وجود همهچیز در قرآن
با این حال، ممکن است این سؤال به ذهن برسد که ما بسیاری از مسائل را در قرآن نمیبینیم. برای نمونه، اصل وجوب نماز، روزه و حج در قرآن آمده است؛ اما جزئیات آنها، مانند تعداد رکعتهای نماز، شرایط نماز، شرایط حج و اعمال حج، بهصورت تفصیلی در قرآن ذکر نشده است. پس پاسخ این سؤال که چگونه میگوییم همهچیز در قرآن وجود دارد، چیست؟
پاسخ این سؤال را میتوان در سه نکته بیان کرد.
نکته اول: وجود قواعد کلی در قرآن
نخست آنکه در قرآن قواعد کلی، عمومات و اطلاقاتی وجود دارد که میتوان فروع مختلف را از آنها به دست آورد.
برای مثال، در بحث معاملات، قرآن یک قاعده کلی بیان کرده است:
﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ
﴾معاملات دو نوعاند: برخی دوطرفه هستند؛ مانند خریدوفروش که میان خریدار و فروشنده انجام میشود، یا اجاره که میان موجر و مستأجر صورت میگیرد. اینها عقود دوطرفهاند. برخی معاملات نیز یکطرفه هستند که به آنها ایقاعات گفته میشود؛ مانند طلاق.
قاعده کلی قرآن این است که به همه عقود باید وفا کرد؛ یعنی هر عقدی که عقلای جامعه آن را تأیید کنند، شارع نیز آن را امضا میکند. این قاعده کلی در بحث معاملات است.
در بحث عبادات نیز قواعد کلی وجود دارد؛ برای نمونه:
﴿ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ
﴾این آیه، قاعده نفی حرج را بیان میکند. هرجا انجام عبادت برای انسان موجب حرج و دشواری شدید باشد، حکم حرجی برداشته میشود. بنابراین، در بسیاری از موارد که عبادت با حرج همراه شود، شارع آن حکم را برمیدارد.
پس در قرآن قواعد کلی فراوانی وجود دارد که به کمک آنها میتوان مسائل جدید و مستحدثهای را که بهمرور زمان پدید میآیند، حل کرد. این کار را استنباط میگویند؛ یعنی قواعد کلی قرآن را بر مسائل جدید تطبیق میدهیم، نه اینکه بر اساس رأی شخصی خود حکمی صادر کنیم.
برای نمونه، یکی از مسائل علمی جدید این است که آیا عقد نکاح بهصورت معاطاتی صحیح است یا نه. معاطات یعنی عقد بدون خواندن صیغه و تنها با دادوستد و رفتار دو طرف انجام شود. در معاملات امروز، خریدوفروش معمولاً با خواندن صیغه انجام نمیشود؛ خریدار پول را میدهد، کالا را میگیرد و معامله پایان مییابد. در گذشته ممکن بود فروشنده بگوید «فروختم» و خریدار بگوید «خریدم»، اما امروزه در بسیاری از معاملات صیغهای خوانده نمیشود.
اکنون این سؤال مطرح است که آیا در عقد نکاح نیز مرد و زن میتوانند بدون خواندن صیغه، با توافق و رفتار متقابل، زن و شوهر شوند یا نه. این مسئله از مسائل مستحدثه و یک بحث علمی و فقهی است. فقهای ما درباره آن بهتفصیل بحث کردهاند. برخی اجازه دادهاند و برخی اجازه ندادهاند؛ زیرا از یک سو روایاتی وجود دارد که بر جواز دلالت میکند و از سوی دیگر روایاتی هست که مانع آن میشود. بنابراین، فقیه باید میان این روایات جمع کند و با توجه به ادله و سیره متشرعان، حکم مسئله را به دست آورد.
اینگونه نیست که کسی بتواند صرفاً بر اساس نظر شخصی خود حکم بدهد. قواعد کلی قرآن باید در این مسائل تطبیق داده شوند.
نکته دوم: حجیت سنت پیامبر و عترت
نکته دوم این است که خداوند در قرآن درباره پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، میفرماید:
﴿ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا
﴾هرچه پیامبر اسلام فرمود، باید بپذیریم و هرچه از آن نهی کرد، باید از آن اجتناب کنیم.
پیامبر اسلام (ص) نیز در حدیثی متواتر فرمودند:
إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ، كِتَابَ اللهِ وَعِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي، مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَدًا
من در میان شما دو گوهر گرانبها باقی میگذارم: کتاب خدا و عترتم، اهلبیتم. تا زمانی که به این دو تمسک بجویید، هرگز گمراه نخواهید شد.
ریشه بسیاری از گمراهیها در این است که قرآن و عترت را از یکدیگر جدا کردهاند. اختلافات از زمانی پدید آمد که از یک سو احادیث پیامبر (ص) کنار گذاشته شد و از سوی دیگر عترت و اهلبیت (ع) کنار گذاشته شدند. در واقع، کنار گذاشتن عترت به معنای کنار گذاشتن دستور خود قرآن درباره پیامبر است؛ زیرا قرآن میفرماید هرچه پیامبر آورد، باید پذیرفت، و پیامبر نیز دستور داده است که به قرآن و عترت تمسک کنیم.
بنابراین، نخست قرآن است و دوم سنت پیامبر. سنت پیامبر نیز تنها شامل سخنان خود پیامبر (ص) نیست، بلکه پیروی از عترت نیز جزئی از سنت پیامبر است. هنگامی که از سنت سخن میگوییم، مقصود سنت پیامبر بزرگوار اسلام و فرمایشات ائمه معصومین (ع) است.
نکته سوم: ظاهر و باطن قرآن
نکته سوم این است که قرآن هم ظاهر دارد و هم باطن. ظاهر قرآن همان معانی و مفاهیمی است که همه مردم با ترجمه و تدبر در آیات میتوانند آن را بفهمند؛ اما باطن قرآن را تنها معصومین (ع) میدانند.
امام صادق (ع) میفرمایند:
أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللهِ، فِيهِ بَدْءُ الْخَلْقِ، وَمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَفِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ، وَخَبَرُ الْأَرْضِ، وَخَبَرُ الْجَنَّةِ، وَخَبَرُ النَّارِ، وَخَبَرُ مَا كَانَ وَمَا هُوَ كَائِنٌ، أَعْلَمُ ذَلِكَ كَمَا أَنْظُرُ إِلَى كَفِّي
من کتاب خدا را از همه بهتر میدانم. در قرآن، آغاز آفرینش و هر آنچه تا روز قیامت واقع خواهد شد وجود دارد. خبر آسمان، زمین، بهشت، جهنم، گذشته و آینده در قرآن هست. من همه اینها را میدانم، همانگونه که به کف دستم نگاه میکنم.
خداوند متعال میفرماید:
﴿ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ
﴾در قرآن بیان هر چیزی وجود دارد. تعبیر «هر چیز» روشن است و آیهای محکم و صریح است.
پس سه نکته روشن شد:
- در قرآن عمومات، اطلاقات و قواعد کلی وجود دارد که میتوان از آنها در مسائل جدید و مستحدثه استفاده کرد.
- خود قرآن دستور داده است که از سنت پیامبر پیروی کنیم. سنت را نیز از قرآن گرفتهایم؛ زیرا قرآن میفرماید:
﴿ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا
﴾هرچه پیامبر فرمود، باید پذیرفت و هرچه نهی کرد، باید از آن دوری کرد. پیامبر نیز فرموده است که به قرآن و عترت تمسک بجوییم. بنابراین، سنت هم شامل روایات پیامبر (ص) میشود و هم شامل روایات ائمه معصومین (ع). 3. قرآن هم ظاهر دارد و هم باطن. ظاهر قرآن برای همگان قابل فهم است، اما باطن آن را معصوم میفهمد.
امیرالمؤمنین علی (ع) در پایان این خطبه میفرمایند:
وَإِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ، وَبَاطِنُهُ عَمِيقٌ، لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ، وَلَا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ، وَلَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِهِ
ظاهر قرآن زیبا و باطن آن عمیق است. شگفتیهای قرآن پایان نمیپذیرد و نکات شگفت و ناشناخته آن تمام نمیشود. تاریکیها نیز جز بهوسیله قرآن برطرف نمیشوند.
شخصی از امام سؤال میکند که ما هرچه قرآن را میخوانیم، تدریس میکنیم و درباره آن تفسیر مینویسیم، سالها میگذرد و مفسران جدید میآیند و مطالب تازهای از قرآن بیان میکنند. چرا چنین است؟
امام میفرمایند که قرآن مخصوص قوم، زمان یا گروه خاصی نیست. مخاطبان قرآن از زمان نزول تا پایان عالم و تا روز قیامت هستند. احکام قرآن از زمان نزول تا روز قیامت باقی است. به همین دلیل قرآن هرگز کهنه نمیشود و هرکس به سراغ قرآن برود، مطالب جدیدی از آن به دست میآورد.
هر مفسری میتواند مطالب تازهای از قرآن بیان کند؛ زیرا قرآن بطون دارد، محکم و متشابه دارد و آیات آن برخی آیات دیگر را تفسیر میکنند. قرآن ظاهرش زیبا و باطنش عمیق است:
لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ، وَلَا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ، وَلَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِهِ
شگفتیهای قرآن فانی نمیشود و نکات شگفت آن پایان نمیپذیرد. قرآن مانند دارویی نیست که تاریخ انقضا داشته باشد. قرآن همیشه تازه است و تاریکیها و گمراهیها بهوسیله آن برطرف میشود.
امیدواریم ما نیز از عاملان به قرآن و پیروان اهلبیت (ع) باشیم تا گرفتار اشتباهات و ظلمتها نشویم.
وَصَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ