مرکزی مواد پر جائیں
استادعلی ایمانی

پچیسواں خطبہ

جلسه دوم

کورس کی فہرست
پہلا خطبہ13 نشستیں
  1. پہلی نشست52:38
  2. جلسه ششم55:09
  3. جلسه هفتم48:17
  4. جلسه هشتم48:01
  5. جلسه نهم43:01
  6. جلسه دهم44:35
  7. جلسه یازدهم49:51
  8. جلسه دوازدهم45:26
  9. جلسه سیزدهم52:14
  10. جلسه چهاردهم53:25
  11. جلسه پانزدهم51:28
  12. جلسه شانزدهم47:05
  13. جلسه هفدهم42:12
دوسرا خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول45:32
  2. جلسه سوم50:14
  3. جلسه چهارم39:36
خطبہ سوم10 نشستیں
  1. جلسه اول49:41
  2. جلسه دوم43:55
  3. جلسه سوم46:01
  4. جلسه چهارم44:50
  5. جلسه پنجم45:04
  6. جلسه ششم51:43
  7. جلسه هفتم45:57
  8. جلسه هشتم44:51
  9. جلسه نهم51:28
  10. جلسه دهم43:12
خطبہ چہارم1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)46:06
پانچواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:55
چھٹا اور ساتواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)39:55
آٹھویں، نویں اور دسویں خطبے1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)42:46
خطبۂ گیارہویں اور بارہویں1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)51:51
تیرہویں اور چودہویں خطبے1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:02
پندرہویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)53:17
سولہویں خطبہ4 نشستیں
  1. جلسه اول50:51
  2. جلسه دوم53:03
  3. جلسه سوم58:50
  4. جلسه چهارم51:03
سترہویں خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول48:04
  2. جلسه دوم48:57
  3. جلسه سوم43:36
خطبۂ اٹھارہویں2 نشستیں
  1. جلسه اول48:01
  2. جلسه دوم46:31
انیسویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)45:38
بیسویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)48:06
اکیسواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)1:00:59
بائیسواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)40:52
تیئیسواں خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول55:00
  2. جلسه دوم42:56
  3. جلسه سوم39:52
چوبیسواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)48:17
پچیسواں خطبہ2 نشستیں
  1. جلسه اول42:13
  2. جلسه دوم41:32
چھبیسواں خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول51:15
  2. جلسه دوم50:54
  3. جلسه سوم40:05
خطبہ تراسی9 نشستیں
  1. پہلا اجلاس48:04
  2. دوسرا اجلاس38:45
  3. تیسرا اجلاس40:31
  4. چوتھی نشست34:03
  5. پانچواں اجلاس48:20
  6. چھٹا اجلاس32:44
  7. ساتواں اجلاس49:47
  8. آٹھواں اجلاس39:32
  9. نواں اجلاس36:11

نشست سنیے

0:0041:32

اس نشست کا آڈیو فارسی زبان میں ہے۔

یہ مواد ابھی اردو میں ترجمہ نہیں ہوا، اس لیے اپنی اصل زبان میں دکھایا جا رہا ہے۔

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ، أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَاللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ مِنَ الْآنِ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.

ادامه خطبه بیست‌وپنجم نهج‌البلاغه

در جلسه دومِ شرح خطبه بیست‌وپنجم نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین علیهم‌السلام، به این فراز رسیدیم:

فَوَاللَّهِ لَيُظْهِرَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ عَلَيْكُمْ بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ، وَتَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ، وَبِمَعْصِيَتِكُمْ إِمَامَكُمْ فِي الْحَقِّ، وَطَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِي الْبَاطِلِ، وَبِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ، وَخِيَانَتِكُمْ، وَبِصَلَاحِهِمْ فِي بِلَادِهِمْ، وَفَسَادِكُمْ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۲۵

عرض کردیم که این خطبه سه بخش دارد. در بخش اول، حضرت از اهل کوفه و یاران خود گلایه‌هایی دارند. در جلسه قبل، به‌صورت مختصر به این گلایه‌ها و نیز به تهمت‌هایی که دشمنان مطرح کرده بودند، اشاره کردیم و از کتاب الغارات، که از کتاب‌های بسیار قدیمی است، مطالبی را نقل کردیم.

در ادامه، امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند که به سبب کوتاهی شما و به‌دلیل بی‌اعتمادی به شما، آنان حکومت را در اختیار خواهند گرفت. حضرت در اینجا به چهار ویژگی اشاره می‌کنند که عامل پیروزی هر ملت و جامعه‌ای است.

فرمایش امیرالمؤمنین علیه‌السلام اختصاصی به شأن نزول آن ندارد. همان‌طور که آیات قرآن شأن نزولی دارند، اما به شأن نزول خود اختصاص ندارند و باید آن‌ها را تعمیم داد، این فرمایش حضرت نیز یک قانون عمومی است و در همه ادوار تاریخ جریان دارد.

عامل نخست: اتحاد و وحدت

اولین شرط پیروزی، همان چیزی است که حضرت فرمودند: «بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ». هر جامعه‌ای که مردم آن یکدست باشند، یک سخن بگویند، متحد باشند و در میانشان اختلاف نباشد، این وحدت عامل مهمی برای پیروزی آنان است.

بنابراین، این مسئله اختصاص به زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام ندارد. بحث فقط درباره بسر بن ارطاة، حجاز و عراق نیست که حضرت بفرمایند آنان رفتند و حجاز و مدینه را گرفتند. این یک قانون عمومی است: هر ملتی که متحد باشد، کارش پیش می‌رود.

در مقابل، حضرت درباره یاران خود می‌فرمایند: «وَتَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ». شما بر حق هستید، اما دچار اختلاف و تفرقه‌اید. اگر انسان بر حق باشد، ولی وحدت نداشته باشد، به پیروزی نمی‌رسد و شکست می‌خورد. حتی اگر گروهی بر باطل باشند، اما متحد باشند، می‌توانند به پیشرفت و قدرت برسند.

پس یکی از رمزهای مهم پیروزی ملت‌ها، اتحاد و وحدت است.

عامل دوم: اطاعت از امام و رهبری

دومین رمز پیروزی، اطاعت از رهبری است. حضرت می‌فرمایند: «بِمَعْصِيَتِكُمْ إِمَامَكُمْ فِي الْحَقِّ». شما از امام بر حق خود اطاعت نمی‌کنید. در مقابل، آنان از امام باطل خود اطاعت می‌کنند: «وَطَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِي الْبَاطِلِ».

مسئله رهبری نقش بسیار مهمی در جامعه دارد. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در یکی از فرمایشات خود می‌فرمایند: «الْإِمَامَةُ نِظَامُ الْأُمَّةِ». امامت و رهبری، نظام یک امت است.

تسبیح را در نظر بگیرید. دانه‌های تسبیح به‌وسیله نخی که در میان آن‌هاست به یکدیگر متصل می‌شوند. امامت نیز چنین نقشی دارد؛ به جامعه نظم و نظام می‌دهد و افراد جامعه را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

امام در جامعه نقش بسیار مهمی دارد. رهبری می‌تواند جامعه را از اختلاف حفظ کند؛ به‌ویژه اگر رهبری، قوی، مدیر و مدبر باشد. شما از سخن امام بر حق خود اطاعت نمی‌کنید، اما آنان از امام باطل خود اطاعت می‌کنند. بنابراین، دومین عامل پیروزی ملت‌ها، اطاعت از امام و رهبری است.

این مسئله نیز اختصاص به زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام ندارد، بلکه یک قانون کلی است. امروز هم ما با همین دردها و مشکلات روبه‌رو هستیم. اگر کسی کوچک‌ترین اشکالی به رهبری وارد کند، این کار موجب تفرقه می‌شود و در روز قیامت باید پاسخ‌گو باشد.

ما یک نظام اسلامی داریم. پس از نظامی که در زمان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و امیرالمؤمنین علیه‌السلام وجود داشت، امروز نیز یک نظام برحق به نام نظام شیعه داریم. خداوند بر ما منت گذاشت و مرجعی مانند امام خمینی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه را به ما عنایت کرد. در سایه آن رهبری عظیم، یک امت متحد شد و انقلاب بزرگی رخ داد؛ انقلابی که در دنیا نظیر نداشت.

در هیچ‌کجای دنیا سابقه نداشت که یک مرجع کامل، فقیهی عالم و مسلط بر مسائل دین، رهبری یک ملت را بر عهده بگیرد و به یاری خداوند یک طاغوت عظیم را که همه کشورها از او حمایت می‌کردند، سرنگون کند. خداوند چنین نعمتی را به ما عنایت کرد و ما باید قدر این رهبری را بسیار بدانیم.

هیچ‌کس حق ندارد به رهبری خدشه وارد کند. پس از امام خمینی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه نیز رهبری فعلی ما همین جایگاه را دارد. گاهی فکر می‌کنم مقام معظم رهبری را نمی‌توان با هیچ‌یک از رهبران دنیا مقایسه کرد؛ از نظر مدیریت، تدبیر، برنامه‌ریزی و تفکر.

جنگ دوازده‌روزه را ببینید. همه دنیا در برابر ما قرار گرفته بودند؛ متحد بودند، سلاح و امکانات داشتند، اما ببینید این جنگ با چه مدیریت، آگاهی و بصیرتی اداره شد و آنان چگونه شکست خوردند و عملاً تسلیم شدند. آنان تصمیم داشتند ما را نابود کنند و هنوز هم ادعا می‌کنند که چنین کاری کرده‌اند، اما آنچه تا امروز دیده‌ایم، نتیجه مدیریت قوی رهبری بوده است؛ به‌گونه‌ای که اکنون دیگر جرئت نمی‌کنند مانند گذشته اقدام کنند.

البته بسیاری از سرداران ما را نیز به شهادت رساندند و برای این کار برنامه‌ریزی کرده بودند، اما هدف اصلی آنان، رأس نظام، یعنی مقام معظم رهبری بود. در زمان گذشته، امام خمینی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه در رأس نظام قرار داشت و امروز مقام معظم رهبری در رأس نظام است. دشمن نیز به همین دلیل رهبر را هدف قرار می‌دهد؛ زیرا اگر به رهبری ضربه وارد شود، در حقیقت نظام آسیب می‌بیند.

بنابراین، اعتقاد من این است که هر کس سخنی بر ضد رهبری بگوید، مرتکب خیانت و جرم شده است و در روز قیامت باید پاسخ‌گو باشد. این‌گونه نیست که انسان در اینجا سخنی بگوید و مسئله تمام شود. وقتی زبان انسان به گردش درمی‌آید و کلمه‌ای بر زبان می‌آورد، آن سخن ثبت می‌شود. فرشتگان رقیب و عتید آن را ثبت می‌کنند؛ خواه سخنی خرافی باشد، خواه سخن دشمن و خواه سخنی بی‌اساس.

امروز بیشترین فعالیت در فضای مجازی، فعالیت علیه رهبری است؛ چون رهبری در رأس نظام قرار دارد. دشمن می‌داند که اگر رهبری آسیب ببیند، نظام دچار فروپاشی می‌شود. در جنگ دوازده‌روزه نیز برای بمباران محل استقرار رهبری برنامه‌ریزی کرده بودند، اما نتوانستند کاری انجام دهند و در لحظه آخر شکست خوردند.

پس دومین عامل پیروزی هر ملت، اطاعت از رهبری است. رهبری، به‌ویژه رهبری نظام ما، تجربه فراوانی دارد؛ هم در مسائل نظامی، هم در مدیریت و هم در شناخت دشمن.

گاهی برخی می‌نشینند و بر ضد رهبری صحبت می‌کنند، در حالی که جریان‌های موجود در نظام را نمی‌شناسند. در جامعه ما جریان‌های گوناگونی فعالیت می‌کنند؛ از بهائیت و فرقه‌های مختلف گرفته تا سلطنت‌طلبان، کمونیست‌ها، مخالفان، افراد بی‌تفاوت و حتی برخی مقدس‌مآبان. هرکدام از این‌ها جریانی هستند و فعالیت می‌کنند. همه آنان نیز علیه رهبری کار می‌کنند، چون رهبری اصل نظام است.

بنابراین، ملت و نظامی پیروز می‌شود که نخست اتحاد و وحدت داشته باشد و اختلاف در میان آن نباشد؛ و دوم، رهبری قوی و مدیر داشته باشد و دیگران از او اطاعت کنند. اگر کسی بخواهد در مدیریت رهبری خدشه ایجاد کند، در نظام خلل وارد می‌شود. دشمن نیز دقیقاً همین را می‌خواهد.

عامل سوم: امانت‌داری

سومین عامل، امانت‌داری است. حضرت می‌فرمایند: «وَبِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ، وَخِيَانَتِكُمْ». آنان نسبت به امام باطل خود خیانت نمی‌کنند و امانت‌دار هستند، اما شما امانت‌داری ندارید.

پس برای پیروزی یک ملت، سه عامل تاکنون بیان شد:

  1. اتحاد و وحدت
  2. اطاعت از امام و رهبری
  3. امانت‌داری

عامل چهارم: اصلاح جامعه و توجه به مصلحت عمومی

چهارمین عامل، توجه به اصلاح جامعه و مصلحت عمومی است. حضرت می‌فرمایند: «وَبِصَلَاحِهِمْ فِي بِلَادِهِمْ، وَفَسَادِكُمْ». آنان در شهرها و جامعه خود به دنبال اصلاح هستند، اما شما به دنبال فساد هستید.

اگر جامعه‌ای نسبت به سرنوشت خود بی‌تفاوت باشد، به جایی نمی‌رسد. اگر هرکس فقط به دنبال مصلحت خودش باشد، شکست خواهد خورد. ما باید مصلحت جامعه اسلامی را بر مصلحت شخصی خود مقدم بداریم.

اگر میان این دو قرار بگیریم که کاری به نفع مردم باشد یا به نفع خودمان، باید مصلحت مردم و جامعه را مقدم کنیم. اگر افراد جامعه مصلحت و منافع جمعی را در نظر نگیرند و فقط به دنبال منافع شخصی خود باشند، به جایی نمی‌رسند.

پس چهار شرط مهم برای پیروزی یک ملت و جامعه عبارت است از:

  1. اتحاد و وحدت
  2. امامت و رهبری
  3. امانت‌داری
  4. در نظر گرفتن مصلحت و صلاح جامعه و نظام

این فرمایش امیرالمؤمنین علیه‌السلام اختصاص به زمان آن حضرت، مکه، مدینه، بصره یا عراق ندارد. فرمایش‌های امیرالمؤمنین علیه‌السلام عمومی است و این چهار اصل، قانون پیروزی ملت‌هاست. این اصول از وحی و قرآن گرفته شده است و حضرت تنها از جانب خود سخن نمی‌گویند، بلکه مطالبی قرآنی را بیان می‌کنند.

حضرت پس از بیان این نکات، گلایه می‌کنند که طرف مقابل این چهار شرط را رعایت کرده است و به همین دلیل حکومت آنان پیروز خواهد شد و دولت مخالف، دولت را در اختیار خواهد گرفت.

بی‌اعتمادی امیرالمؤمنین علیه‌السلام به یاران

حضرت می‌فرمایند:

فَلَوِ ائْتَمَنْتُ أَحَدَكُمْ عَلَى قَعْبٍ لَخَشِيتُ أَنْ يَذْهَبَ بِعِلَاقَتِهِ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۲۵

اگر من یکی از شما را حتی بر یک ظرف چوبی امین قرار دهم، می‌ترسم بند آن را نیز بدزدد و با خود ببرد. در زمان‌های گذشته، ظرف‌های چوبی وجود داشت که بندی داشتند. حضرت می‌فرمایند اگر همین ظرف چوبی بنددار را به رسم امانت به شما بسپارم، می‌ترسم بند آن را هم ببرید و ظرف را رها کنید.

این سخن نشان می‌دهد که حضرت تا چه اندازه به اصحاب خود بی‌اعتماد بودند. وقتی درباره مسئله‌ای به این کوچکی اعتماد وجود ندارد، چگونه می‌توان مسئولیت‌ها و منصب‌های بزرگ را به چنین افرادی سپرد؟

نفرین امیرالمؤمنین علیه‌السلام

پس از این، بخش سوم خطبه آغاز می‌شود و حضرت یاران خود را نفرین می‌کنند:

اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَمَلُّونِي، وَسَئِمْتُهُمْ وَسَئِمُونِي، فَأَبْدِلْنِي بِهِمْ خَيْرًا مِنْهُمْ، وَأَبْدِلْهُمْ بِي شَرًّا مِنِّي، اللَّهُمَّ مَثِّلْ قُلُوبَهُمْ كَمَا يُمَاثُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۲۵

خدایا، من از آنان خسته شده‌ام و آنان نیز از من خسته شده‌اند. من از آنان به ستوه آمده‌ام و آنان نیز از من به ستوه آمده‌اند. خدایا، به‌جای آنان افرادی بهتر از ایشان به من بده و به‌جای من کسی بدتر از من بر آنان مسلط کن. خدایا، قلب‌های آنان را در غم و اندوه ذوب کن؛ همان‌گونه که نمک در آب ذوب می‌شود.

مورخان نوشته‌اند که پس از این نفرین امیرالمؤمنین علیه‌السلام، آنان گرفتار شدند و به سلطنت بنی‌امیه مبتلا گشتند؛ تقریباً صد سال تحت سلطه آنان بودند. گفته‌اند در همان زمانی که حضرت نفرین می‌کردند، حجاج بن یوسف ثقفی متولد شد. از یک‌سو نفرین امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود و از سوی دیگر، حجاج بن یوسف ثقفی پدید آمد و آنان گرفتار چنین فردی شدند.

آرزوی امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای داشتن یاران واقعی

حضرت سپس آرزوی خود را بیان می‌کنند:

أَمَا وَاللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ لِي بِكُمْ أَلْفَ فَارِسٍ مِنْ بَنِي فِرَاسِ بْنِ غَنْمٍ، هُنَالِكَ لَوْ دَعَوْتُ أَتَاكَ مِنْهُمْ فَوَارِسُ كَأَنَّهُمْ رَمْيُ الرِّهَامِ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۲۵

به خدا قسم، دوست داشتم به‌جای شما هزار سرباز از قبیله بنی‌فراس بن غنم داشتم. اگر آنان را فرا می‌خواندم، سوارانشان مانند ابرهای باران‌زا به‌سرعت نزد من می‌آمدند.

«فارس» به معنای سوارکار و سرباز است. حضرت می‌فرمایند ای‌کاش به‌جای این جمعیت فراوان، هزار سرباز از قبیله بنی‌فراس بن غنم داشتم.

این قبیله به‌گونه‌ای بودند که اگر آنان را فرا می‌خواندی، به‌سرعت خود را می‌رساندند؛ مانند ابرهای تابستانی که در آسمان حرکت می‌کنند. ابر تابستانی معمولاً بار سنگینی ندارد و به‌سرعت حرکت می‌کند، برخلاف ابرهای زمستانی که به‌دلیل همراه داشتن باران، سنگین‌تر هستند.

حضرت می‌فرمایند اگر سربازان بنی‌فراس بن غنم را دعوت می‌کردم، بدون تأمل و درنگ خود را می‌رساندند؛ مانند ابر تابستانی که سریع حرکت می‌کند.

ابن‌ابی‌الحدید در توضیح این عبارت می‌گوید «فِراس بن غَنْم» قبیله‌ای از قبایل عرب بود که به شجاعت شهرت داشتند. هرکدام از افراد این قبیله می‌توانست در برابر بیش از ده نفر ایستادگی کند. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: ای‌کاش به‌جای شما هزار نفر از این قبیله داشتم؛ زیرا هرکدام از آنان در برابر چندین نفر از شما می‌ایستادند.

ربیعه بن مکرم؛ پشتیبان زنان و کودکان

ابن‌ابی‌الحدید برای شجاعت این قبیله، نمونه‌ای تاریخی نقل می‌کند. ربیعه بن مکرم از قبیله بنی‌فراس بن غنم بود و به این شهرت داشت که هم در زندگی و هم در هنگام مرگ، از زنان و کودکان حمایت می‌کرد.

نقل شده است که روزی ربیعه گروه زیادی از زنان و کودکان را از منطقه‌ای به منطقه دیگر منتقل می‌کرد. در میانه راه، گروهی از قبیله بنی‌سلیم به او و همراهانش حمله کردند. ربیعه یک نفر بود و جمعیت زیادی از زنان و کودکان را همراه خود داشت؛ اما در برابر مهاجمان ایستاد و با آنان جنگید. تعداد زیادی از دشمنان را کشت تا زنان و کودکان بتوانند نجات پیدا کنند.

سرانجام دشمنان به او حمله کردند و با تیر و نیزه او را هدف قرار دادند. تیری به قلبش اصابت کرد و به‌طور طبیعی باید بر زمین می‌افتاد؛ اما برای آنکه دشمن متوجه مرگش نشود و زنان و کودکان فرصت فرار پیدا کنند، خود را روی اسب نگه داشت و به نیزه‌اش تکیه داد. دشمنان از نزدیک شدن به او می‌ترسیدند و گمان می‌کردند هنوز زنده است.

ربیعه در همان حال با اشاره به زنان و کودکان فهماند که هرچه سریع‌تر حرکت کنند و خود را نجات دهند. آنان نیز در این فرصت از آنجا دور شدند. مدتی گذشت و دشمنان دیدند که ربیعه هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد. با سلاح به اسب او زدند و آن را بر زمین انداختند. در آن هنگام بود که پیکر ربیعه نیز بر زمین افتاد و فهمیدند که او پیش‌تر کشته شده است.

بنابراین، ربیعه حتی در هنگام مرگ نیز از زنان و کودکان حمایت کرد. او پس از اصابت تیر به قلبش، با تکیه دادن به نیزه، خود را سرپا نگه داشت تا دشمن متوجه مرگش نشود و ضعیفان بتوانند نجات پیدا کنند. انسان‌های شجاع چنین هستند.

ایستادگی حضرت سلیمان (ع) پس از وفات

نمونه‌ای شبیه این ماجرا را در تاریخ انبیا نیز داریم؛ در داستان حضرت سلیمان (ع). خداوند حکومت گسترده‌ای در اختیار حضرت سلیمان (ع) قرار داده بود و انس و جن، پرندگان و دیگر نیروها تحت فرمان او بودند. آن حضرت مشغول ساختن قصری بزرگ بود و نیروهای فراوانی زیر نظر ایشان کار می‌کردند.

حضرت سلیمان (ع) بر اثر فعالیت و تلاش بسیار، روزی تصمیم گرفت اندکی استراحت کند. به قسمت بالای قصر رفت؛ جایی که بر همه اشراف داشت و می‌توانست جمعیت و کارگران را ببیند. ایشان دستور داده بود کسی برای ملاقات نزد او نیاید و مدتی تنها باشد.

در همان هنگام، جوانی زیبارو وارد شد. حضرت سلیمان (ع) از او پرسید: چگونه وارد شدی و چه کسی هستی؟ او پاسخ داد: من فرشته مرگ هستم. حضرت فرمود: بسیار خوب، من آماده‌ام؛ جانم را بگیر.

حضرت سلیمان (ع) در همان حالی که به عصای خود تکیه داده بود، از دنیا رفت. عزرائیل جان او را گرفت، اما آن حضرت همچنان بر فراز قصر ایستاده و به عصایش تکیه داده بود. همه جمعیت، جن‌ها و کارگرانی که مشغول کار بودند، او را می‌دیدند؛ اما هیچ‌کس متوجه نشده بود که حضرت سلیمان (ع) از دنیا رفته است.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

﴿ فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَىٰ مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ ۖ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ ﴾

پس هنگامی که مرگ را بر سلیمان مقرر کردیم، چیزی آنان را از مرگ او آگاه نکرد، مگر موریانه‌ای که عصای او را می‌خورد. پس هنگامی که بر زمین افتاد، جن‌ها دریافتند که اگر غیب می‌دانستند، در عذاب خوارکننده درنگ نمی‌کردند.

سوره سبأ، آیه ۱۴

موریانه عصای حضرت سلیمان (ع) را به‌تدریج خورد تا اینکه تمام عصا از بین رفت. وقتی عصا شکست، حضرت سلیمان (ع) بر زمین افتاد. در آن زمان بود که جن‌ها فهمیدند او از دنیا رفته است. آنان گفتند: اگر ما علم غیب داشتیم، این‌همه مدت در عذاب و سختی نمی‌ماندیم و کار نمی‌کردیم.

این آیه دلیل روشنی است بر اینکه جن‌ها علم غیب ندارند. اگر علمی هم داشته باشند، محدود است. آنان تا زمانی که حضرت سلیمان (ع) بر عصای خود تکیه داده بود، از مرگ او خبر نداشتند.

ماجرای ربیعه بن مکرم نیز شبیه همین است. او مدت زیادی پس از آنکه کشته شده بود، به نیزه خود تکیه داد و دشمنان گمان کردند زنده است. آنان نیز از ترس نزدیک شدن به او، مدتی صبر کردند و در همین فاصله، زنان و کودکان توانستند فرار کنند و نجات یابند.

مسئولیت اجتماعی مؤمنان

امیرالمؤمنین (ع) به ما می‌آموزد که در برابر جامعه بی‌تفاوت نباشیم. ما فقط مأمور نجات خودمان نیستیم؛ علاوه بر مسئولیتی که نسبت به خود داریم، در برابر جامعه نیز مسئولیم. بی‌تفاوت بودن بسیار خطرناک است.

اگر این چهار اصل را رعایت کنیم، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد. فرمایش امیرالمؤمنین (ع) در این خطبه تا اینجا پایان می‌یابد و سپس سید رضی، رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، چند سطر درباره توضیح عبارات خطبه آورده است.

سید رضی می‌فرماید: «ثُمَّ نَزَلَ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنَ الْمِنْبَرِ»؛ یعنی حضرت پس از خواندن این شعر، سخنان خود را به پایان رساند و از منبر پایین آمد.

سپس توضیح می‌دهد که «أَرْمِيَة» جمع «رَمی» و به معنای ابر است و «حَمیم» در اینجا به معنای فصل تابستان است. شاعر ابر تابستانی را به این دلیل مثال زده است که حرکت آن سریع‌تر و سبک‌تر است؛ زیرا معمولاً آب و باران زیادی همراه ندارد. ابر هنگامی سنگین و کند می‌شود که از آب پر باشد و این حالت بیشتر در فصل زمستان رخ می‌دهد.

بنابراین، مقصود شاعر از تشبیه یاران بنی‌فراس به ابر تابستانی، توصیف سرعت آنان است؛ یعنی اگر آنان را برای یاری فرا می‌خواندی یا از آنان کمک می‌خواستی، با سرعت خود را می‌رساندند.

عمل به آموزه‌های امیرالمؤمنین (ع)

آنچه در این مباحث بیان می‌شود، نباید صرفاً شرح و توضیحی باشد که بشنویم و سپس به پایان برسد. این مطالب باید در زندگی ما مورد عمل قرار گیرد. نباید تصور کنیم بحثی تاریخی مطرح شد، سخنان امیرالمؤمنین (ع) را شنیدیم و موضوع تمام شد. نقش اساسی این آموزه‌ها آن است که در زندگی ما جاری شود.

از خداوند متعال می‌خواهیم به ما توفیق دهد دستورات امیرالمؤمنین (ع) را درباره یاری رساندن به مردم و نجات جامعه رعایت کنیم و همه ما را عاقبت‌به‌خیر فرماید.

وَصَلَّى اللهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ