پچیسواں خطبہ
جلسه اول
اس نشست کا آڈیو فارسی زبان میں ہے۔
یہ مواد ابھی اردو میں ترجمہ نہیں ہوا، اس لیے اپنی اصل زبان میں دکھایا جا رہا ہے۔
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ، أَبِیالْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ، وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَالْعَنْ أَعْدَاءَهُمْ أَجْمَعِينَ.
﴿ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ﴾معرفی خطبه بیستوپنجم نهجالبلاغه
در خدمت خطبه بیستوپنجم نهجالبلاغه هستیم. انشاءالله خدا تفضل کند و این خطبه را در دو جلسه مطرح کنیم.
سید رضی، رضواناللهتعالیعلیه، در مقدمه این خطبه میفرماید اخبار پیدرپی و متواتری به امیرالمؤمنین علیهالسلام رسید که اصحاب معاویه بر شهرها و سرزمینهای مختلف مسلط شدهاند. همچنین دو کارگزار حضرت در یمن، یعنی عبیدالله بن عباس و سعید بن نمران، پس از آنکه بسر بن ارطاة بر آنان غلبه کرد، نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آمدند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام برای سرزنش یاران خود به سبب سستی در جهاد و مخالفتشان با نظر و دستور حضرت، بر منبر رفتند و خطبه را ایراد کردند.
خطبه بیستوپنجم، مانند خطبههای بیستونهم، سیونهم و شصتونهم، از خطبههایی است که در آنها امیرالمؤمنین علیهالسلام از اصحاب و یاران خود، بهویژه کوفیان، گلایه میکنند؛ از نافرمانی، سخننشنوی، کوتاهی در انجام وظیفه، عقبنشینی و ترک جهاد.
شرایط سخت سالهای پایانی خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام
ما درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام اطلاعات کمی داریم. معمولاً دوران خلافت حضرت را با سه جنگ جمل، صفین و نهروان میشناسیم. حضرت در سال سیوپنجم به خلافت رسیدند و تا سال سیوهفتم، یعنی در حدود دو سال و نیم، با این سه جنگ روبهرو بودند.
اما سختیهای اصلی امیرالمؤمنین علیهالسلام در دو سال و نیم پایانی عمر شریفشان بود؛ یعنی از نیمه سال سیوهفتم، پس از جنگ نهروان، تا سال چهلم. این سالها برای حضرت بسیار سخت بود؛ زیرا دیگر نیروهای حضرت سخن ایشان را گوش نمیکردند و معاویه نیز کار خود را بهشدت گسترش داده بود.
معاویه از قدرت مالی خود استفاده کرد، افراد بسیاری را خرید و در سرزمینهای گوناگون نفوذ کرد. کاری که او پس از جنگ نهروان آغاز کرد، «غارت» بود؛ یعنی چپاول و کشتار در قلمرو حکومت امیرالمؤمنین علیهالسلام.
پیش از جنگ نهروان، بهانه معاویه برای تحریک مردم، خونخواهی عثمان بود. هر سه جنگ را با همین بهانه به راه انداخت و دیگران را تحریک کرد. اما پس از نهروان، کار خود را برای گسترش قدرت در قلمرو امیرالمؤمنین علیهالسلام آغاز کرد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام خلیفه مسلمانان بود و مردم با ایشان بیعت کرده بودند؛ فقط معاویه از بیعت سر باز زده بود. معاویه در حقیقت با عنوان سلطنت وارد میدان شده بود و نخستین حاکم سلطنتی بنیامیه به شمار میرفت.
پس از ماجرای حکمیت و جنگ نهروان، امیرالمؤمنین علیهالسلام بار دیگر به مردم کوفه فرمودند که آماده شوند و برای ادامه جنگ با معاویه به سوی شام حرکت کنند؛ اما کوفیان سستی کردند و حاضر نشدند. فرمان حضرت را نپذیرفتند و حضرت نتوانست سپاه را برای جنگ با معاویه آماده کند.
از سوی دیگر، معاویه همین که متوجه شد سپاه امیرالمؤمنین علیهالسلام حرکت نکرده است، سپاه بزرگی تشکیل داد و تبلیغات گستردهای به راه انداخت که علی به سوی شما میآید و همه شما را میکشد. با این تبلیغات و پولخرجکردنها، نیروهایی را آماده کرد که هدفشان غارت و چپاول بود.
کتاب الغارات و غارتهای معاویه
خدا مرحوم ابواسحاق ثقفی را رحمت کند. ابواسحاق ثقفی کوفی، که از فقهای بزرگ و مربوط به حدود هزار و دویست سال پیش، یعنی دوران غیبت صغراست، کتابی به نام «الغارات» دارد. این کتاب درباره غارتها و چپاولگریهای معاویه در سه سال پایانی عمر امیرالمؤمنین علیهالسلام است؛ غارتهایی که پس از جنگ نهروان آغاز شد.
معاویه میخواست تمام قلمرو حکومت امیرالمؤمنین علیهالسلام در اختیار خودش باشد و هیچ سرزمینی برای حضرت باقی نماند. بنابراین پول خرج کرد و به نیروهایش دستور داد در شهرها آشوب به پا کنند، اموال مردم را بدزدند و آنان را بکشند.
کتاب «الغارات» بارها به فارسی ترجمه شده است. ابنابیالحدید این کتاب را معتبر میداند و بسیاری از ماجراهای آن را در شرح نهجالبلاغه خود آورده است. مرحوم علامه مجلسی نیز داستانهای مربوط به غارتها و چپاولگریهای معاویه پس از جنگ نهروان را در جلدهای متعدد بحارالانوار نقل کرده است.
از این جهت، کتاب «الغارات» را باید مقتل کامل امیرالمؤمنین علیهالسلام دانست. ما معمولاً مقتل امام حسین علیهالسلام را شنیدهایم و درباره مقتلهایی که برای سیدالشهدا علیهالسلام نوشته شده است سخن میگوییم؛ اما «الغارات» مقتل امیرالمؤمنین علیهالسلام است، روضه مکشوف امیرالمؤمنین علیهالسلام است. این کتاب نشان میدهد که حضرت در دو سه سال پایانی عمر شریفشان چه خون دلهایی خوردند.
این همان ماجراهایی است که سبب شده است مردم کوفه به بیوفایی شناخته شوند. در این خطبه نیز امیرالمؤمنین علیهالسلام از اصحاب خود گلایه و شکایت میکنند؛ از اینکه کوتاهی کردند، فرمان حضرت را اطاعت نکردند، عقب نشستند و به جهاد نرفتند.
ماجرای خطبه از نگاه ابن میثم
ابن میثم، از شارحان مهم نهجالبلاغه، در شرح خود ماجرای ایراد این خطبه را نقل میکند.
در یمن، گروهی طرفدار امیرالمؤمنین علیهالسلام بودند و گروهی نیز طرفدار عثمان. این گروه به «عثمانیه» معروف بودند. یمن در اختیار نمایندگان امیرالمؤمنین علیهالسلام بود: عبیدالله بن عباس، پسرعموی حضرت، که فرماندار صنعا بود، و سعید بن نمران، که فرمانده نظامی آن منطقه به شمار میرفت.
طرفداران عثمان که بهظاهر با امیرالمؤمنین علیهالسلام بیعت کرده بودند، مدتی بعد، پس از شهادت محمد بن ابیبکر در مصر، دوباره به خونخواهی عثمان در یمن سر بلند کردند و شورش به راه انداختند.
عبیدالله بن عباس، نماینده امیرالمؤمنین علیهالسلام، در برابر آنان ایستاد و گروهی از آنها را زندانی کرد. این افراد از داخل زندان با کسانی که بیرون بودند ارتباط برقرار کردند و از آنان خواستند کاری کنند که سعید بن نمران، فرمانده نظامی، عزل شود.
وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام از شورش آنان آگاه شدند، برای مردم یمن نامهای نوشتند و از آنان خواستند از این کارها دست بردارند. آنان در پاسخ حضرت نوشتند که تنها در صورتی سخن ایشان را میپذیرند که عبیدالله بن عباس و سعید بن نمران را عزل کند.
از یک سو به امیرالمؤمنین علیهالسلام چنین پاسخ میدادند و از سوی دیگر، منافقانه برای معاویه نامه مینوشتند و به او خبر میدادند که زمینه آماده است و از او میخواستند به کمکشان بیاید، آن دو نماینده را از میان بردارد و یمن را در اختیار بگیرد.
معاویه نیز فردی به نام بسر بن ارطاة را فرستاد. بسر در تاریخ به سنگدلی، بیرحمی، خونریزی و سفاکی معروف است. معاویه به او دستور داد هر جا شیعه علی را دید، همه را بکشد و هر کس با او به نام معاویه بیعت کرد و ولایت معاویه را پذیرفت، در امان باشد؛ اما هر کس نپذیرفت، کشته شود.
معاویه بسر بن ارطاة را با سه هزار نفر از شام فرستاد. او از مکه راه افتاد و در مسیر خود کشتار کرد؛ از مکه تا مدینه مردم بسیاری را کشت.
پیش از آنکه بسر به یمن برسد، دو فرزند خردسال عبیدالله بن عباس را که کودک بودند، کشت. داماد عبیدالله بن عباس را نیز به قتل رساند. حتی فردی را که از آن دو کودک نگهداری میکرد، کشتند. او به بسر گفت: این کودکان را چرا میکشی؟ اگر چنین است، من و فرزندم را نیز بکش. او نیز از طرفداران امیرالمؤمنین علیهالسلام بود و بسر آن مرد و فرزندش را هم کشت.
بسر هر قدر توانست کشتار کرد و سپس وارد یمن شد. در آنجا نیز کشتار را آغاز کرد. عبیدالله بن عباس و سعید بن نمران، به جای آنکه در برابر او بایستند، صحنه را ترک کردند و نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آمدند.
وقتی آنان به نزد حضرت رسیدند و خبرهای مربوط به جنایتهای بسر بن ارطاة نیز منتشر شد، امیرالمؤمنین علیهالسلام ناراحت شدند و بر منبر رفتند. این خطبه در همان موقعیت ایراد شد.
آغاز گلایه امیرالمؤمنین علیهالسلام از کوفه
امیرالمؤمنین علیهالسلام در آغاز خطبه میفرمایند:
مَا هِيَ إِلَّا الْكُوفَةُ، أَقْبِضُهَا وَأَبْسُطُهَا، إِنْ لَمْ تَكُونِي إِلَّا أَنْتِ، تَهُبُّ أَعَاصِيرُكِ، فَقَبَّحَكِ اللَّهُ.«ما هی إلا الکوفة»؛ دیگر چیزی برای من نمانده است، جز کوفه. مرکز حکومت و قلمرو حکومت من فقط کوفه است. همه سرزمینها از دست رفتهاند. معاویه همهجا را غارت و چپاول کرده و بر شهرها مسلط شده است؛ مکه، مدینه و دیگر مناطق را گرفته و اکنون یمن نیز از دست رفته است.
حضرت میفرمایند: «أقبضها وأبسطها»؛ قبض و بسط، کم و زیاد کردن و اداره کردن همین کوفه نیز تنها در اختیار من است. فقط در اینجا هنوز حکومت میکنم.
سپس میفرمایند: «إن لم تکونی إلا أنت»؛ ای کوفه، اگر تنها چیزی که در اختیار من مانده تو هستی، گمان نکن که تو نیز جای آرامشی هستی.
«تهب أعاصیرک»؛ بادهای فتنه در تو میوزد. خود کوفه نیز در معرض بادهای گوناگون فتنه است و مرکز فتنههای فراوان شده است.
«فقبحک الله»؛ ای کوفه، با اینکه مرکز حکومت من هستی و تنها سرزمینی هستی که در اختیارم مانده، خدا تو را زشت کند. حضرت از کوفه نیز ناراضیاند و آن را نمیخواهند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در ادامه، شعری از اشعار عرب جاهلی را بهعنوان تمثیل و مثال بیان میکنند. سید رضی نیز در بخشهای مختلف نهجالبلاغه از شعر و تمثیل فراوان استفاده کرده است. مرحوم سید رضی خود از ادیبان معروف بوده و دیوان شعری در دو جلد دارد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز اشعار فراوانی را در سخنان خود نقل کردهاند. در بحث شعر، آنچه اهمیت دارد مفهوم شعر است، نه لزوماً اعتقاد شاعر. معروف است که میگویند: «به آنچه گفته شده نگاه کن، نه به گوینده آن.» بنابراین وقتی حضرت از اشعار دوره جاهلیت شاهد میآورند، به معنای تأیید اعتقادات آن شاعران نیست؛ زیرا اعتقادات آنان، اعتقادات جاهلی بوده است.
برای نشان دادن عمق این تعبیر، حضرت شعری از اشعار عرب جاهلی را بهعنوان مثال بیان میکنند:
لَعَمْرُ أَبِيكَ الْخَيْرُ يَا عَمْرُإِنَّنِي عَلَى وَبَرٍ مِنْ ذَا الْإِنَاءِ قَلِيلُ
یعنی: «ای عمرو، به جان پدر نیکوکار تو سوگند، از این کاسه جز اندکی چربی نصیب من نشده است.»
«وَبَر» به چربیای گفته میشود که پس از خوردن غذا در کاسه یا بر دست باقی میماند. حضرت میخواهند بفرمایند: از این کاسه حکومت، جز اندکی و بهاندازه چربی باقیمانده در این ظرف، چیزی نصیب من نشده است؛ دیگران همه آن را کف زدند، بردند و خوردند.
این تعبیر درباره کوفه نیز قابل توجه است. حضرت میفرمایند: ای کوفه، تو نیز سرزمینی هستی که در معرض حوادث و مرکز فتنهها قرار گرفتهای و دیگر تو را نمیخواهم. این گلایهها مربوط به سه سال پایانی عمر امیرالمؤمنین علیهالسلام است؛ همان دورهای که معاویه با غارت و چپاول، مناطق مختلف را یکی پس از دیگری در اختیار میگرفت.
جایگاه کوفه در تاریخ اسلام
کوفه در ابتدا یکی از شهرهای منطقه عراق بود که در زمان عمر و پس از جنگ قادسیه ساخته شد. سپاهیان عرب در اطراف بصره مستقر بودند و هنگامی که خبر رسید بر اثر شرایط نامناسب، ضعیف و بیمار شدهاند، عمر به سعد بن ابیوقاص دستور داد مکان مناسبی برای آنان فراهم کند. به این ترتیب، کوفه در آغاز یک پادگان نظامی بود؛ اما بهتدریج اقوام و گروههای مختلف در آن سکونت کردند و این شهر به مرکزی فرهنگی تبدیل شد.
کوفه در تاریخ، سرزمینی پیچیده و شگفتانگیز است. از یک سو، درباره آن تعبیرهایی مانند «قبةالاسلام» به کار رفته است. شیعیان عمدتاً در کوفه حضور داشتند و این شهر مرکز تشیع بود. به همین دلیل، در برخی روایات اهلبیت علیهمالسلام از کوفه تجلیل شده است؛ زیرا این شهر در دورهها و شرایط مختلف، جایگاههای متفاوتی داشته است.
بنابراین، آنجا که حضرت میفرمایند «فَقَبَّحَكَ اللَّهُ»، مقصود خود شهر کوفه نیست؛ بلکه اهل کوفه و رفتار آنان مورد خطاب و سرزنشاند. این خطبهها و نافرمانیها مربوط به اهل کوفه است.
پیشبینی پیروزی معاویه
سپس حضرت میفرمایند:
أُنَبِّئْتُ بِسَرَاةِ الْيَمَنِ قَدْ أَقْبَلَتْ، وَإِنِّي وَاللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ سَيُدَالُونَ مِنْكُمْ، بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ، وَتَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ، وَبِمَعْصِيَتِكُمْ إِمَامَكُمْ فِي الْحَقِّ، وَطَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِي الْبَاطِلِ، وَبِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ، وَخِيَانَتِكُمْ، وَبِصَلَاحِهِمْ فِي بِلَادِهِمْ، وَفَسَادِكُمْ.
حضرت میفرمایند: به من خبر رسیده که سپاه یمن به حرکت درآمده است. به خدا سوگند، گمان میکنم این گروه بهزودی حکومت را از شما خواهند گرفت؛ زیرا آنان بر باطل خود متحدند و شما از حق خویش پراکندهاید. آنان امام خود را که در باطل است اطاعت میکنند، اما شما امام خود را که بر حق است نافرمانی میکنید. آنان امانت را به صاحبش میسپارند، ولی شما خیانت میکنید و آنان در شهرهای خود اصلاح و صلاح را رعایت میکنند، در حالی که شما فساد میکنید.
«سَيُدَالُونَ مِنْكُمْ» یعنی دولت و حکومت را از شما میگیرند و در اختیار خود قرار میدهند. حضرت علت این پیشبینی را نیز بیان میکنند:
- آنان بر باطل خود متحدند، اما شما درباره حق خود اختلاف دارید.
- آنان امام خود را که در باطل است اطاعت میکنند، اما شما امام برحق خود، امیرالمؤمنین علیهالسلام، را نافرمانی میکنید.
- آنان امانت را به صاحب و حاکم خود ادا میکنند، اما شما به حضرت خیانت میکنید.
- آنان در سرزمینهای خود صلاح و نظم را رعایت میکنند، اما شما در قلمرو حکومت خود فساد به وجود میآورید.
وحدت همیشه عامل پیروزی است و اختلاف عامل شکست. اگر دشمن، حتی بر باطل خود، متحد باشد و جبهه حق دچار اختلاف و پراکندگی شود، دشمن به پیروزی میرسد. معاویه و سپاهیانش بر باطل خود اجتماع داشتند، اما یاران امیرالمؤمنین علیهالسلام با وجود داشتن امام برحق، از او فرمان نمیبردند و مسئولیتهای خود را رها میکردند.
درست همانگونه که حضرت پیشبینی کردند، آنان حکومت را در اختیار گرفتند. امیرالمؤمنین علیهالسلام، جاریة بن قدامه را با گروهی برای مقابله با بصره فرستادند. هنگامی که سپاه جاریه به آنجا رسید، سپاهیان عثمانی و حسن بصری گریختند و به کوهها پناه بردند؛ اما خبر پیروزی جاریه زمانی رسید که امیرالمؤمنین علیهالسلام به شهادت رسیده بودند. این حوادث در سال چهلم هجری و در پایان دوران حکومت حضرت رخ داد.
غارتهای معاویه در سالهای پایانی حکومت امیرالمؤمنین
این گلایههای امیرالمؤمنین علیهالسلام، بهویژه مربوط به سه سال پایانی عمر حضرت است. غارتهایی که معاویه انجام داد، در همین سالها شدت گرفت. او با حمله، چپاول و ایجاد ناامنی، مناطق مختلف را یکی پس از دیگری در اختیار گرفت؛ از جمله مکه، مدینه، یمن، بصره و دیگر سرزمینها.
روش معاویه این بود که در مناطق مختلف ناامنی ایجاد کند تا فشار بر مردم افزایش یابد و آنان از حکومت موجود ناامید شوند و به سوی او بیایند. سپس با پول، افراد را میخرید و آنان را با خود همراه میکرد. به این شکل، بسیاری از مناطق و افراد را تحت نفوذ خود قرار داد.
وقتی در سال چهلم هجری جریان صلح امام حسن مجتبی علیهالسلام پیش آمد، حکومت بهطور کامل در اختیار معاویه قرار گرفت. او پس از آن نیز به پیمان خود وفادار نماند و با امام مجتبی علیهالسلام خیانت کرد. معاویه در مجموع حدود چهلودو سال حکومت کرد؛ از سال هفدهم هجری که در شام به حکومت رسید تا سالهای پس از صلح امام حسن علیهالسلام. ابتدا حکومت او به شام محدود بود، اما بهتدریج دامنه آن را گسترش داد و سرزمینهای اسلامی، از جمله کوفه، را زیر سلطه خود گرفت.
تحریف تاریخ و جعل روایت
نیرنگهایی که معاویه در تاریخ به کار برد، بسیار گسترده بود. اقدامات او تنها به غارتها و فعالیتهای نظامی محدود نمیشد؛ بلکه در زمینه تحریف حقایق و جعل روایت نیز فعالیت زیادی انجام داد.
پس از آنکه خلیفه دوم نقل و نگارش حدیث را ممنوع کرد، معاویه گروههایی را برای جعل روایت به نفع خود آماده کرد. یکی از بزرگترین جریانهای جعل حدیث در تاریخ، به معاویه مربوط است. گروهی مأمور بودند درباره شخصیت معاویه فضیلتسازی کنند و گروهی دیگر فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام را انکار، تحریف و وارونه کنند. هر فضیلتی که درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام وجود داشت، برای افراد دیگر نقل میکردند.
در ماجرای لیلةالمبیت نیز آیهای درباره فداکاری امیرالمؤمنین علیهالسلام و خوابیدن ایشان در بستر پیامبر اکرم (ص) وجود داشت. معاویه به شخصی به نام جندب پول فراوانی داد تا این آیه را به ابن ملجم نسبت دهد و حقیقت را تحریف کند. این نمونهای از اقدامات عجیب و گستردهای است که برای تضعیف جایگاه امیرالمؤمنین علیهالسلام انجام شد.
این تحریفها چنان ادامه یافت که امروز برخی مطالبی که معاویه جعل کرده است، در تاریخ بهعنوان سخنان مسلم پذیرفته میشود. بسیاری از مطالبی که درباره اقدامات معاویه گفته شد، در آثار ابن ابیالحدید نیز آمده است و او به این مسائل تصریح کرده است؛ همچنین آنچه در کتاب «الغارات» آمده، گواه همین حقیقت است. بااینحال، برخی افراد به این مطالب توجه نمیکنند و همچنان از معاویه تجلیل میکنند.
عنوان «خالالمؤمنین»
یکی دیگر از تبلیغاتی که برای معاویه انجام شد، عنوان «خالالمؤمنین» بود. او را دایی مؤمنان مینامیدند و به مردم میگفتند به خالالمؤمنین توهین نکنید.
دلیل این عنوان آن بود که امحبیبه، یکی از همسران پیامبر اکرم (ص)، خواهر معاویه بود. امحبیبه دختر ابوسفیان بود و از همسران پیامبر به شمار میرفت. معاویه با استفاده از این نسبت و تبلیغات گسترده، عنوان «خالالمؤمنین» را برای خود تثبیت کرد و به این وسیله مورد تجلیل قرار گرفت.
اینها نمونههایی از خیانتهایی است که در تاریخ رخ داده و ریشه بسیاری از انحرافها شده است. برای تضعیف و بدنام کردن ائمه علیهمالسلام و اهلبیت پیامبر (ص)، فعالیتهای فراوانی انجام شد و هزینههای زیادی صرف گردید. قدرت و ثروت در اختیار مخالفان بود و آنان پیوسته با خرج کردن پول و استفاده از ابزارهای تبلیغاتی، حقایق را تحریف کردند.
در مقابل، امیرالمؤمنین علیهالسلام حاضر نبود برای تثبیت حکومت خود از چنین روشهایی استفاده کند. نتیجه آن شد که این تبلیغات و تحریفها در طول تاریخ اثر گذاشت و گروهی مسیر انحرافی خطرناکی را در پیش گرفتند.
امیدواریم خداوند متعال ما را از این انحرافها حفظ کند و به ما توفیق دهد حقایق تاریخ را با دقت بخوانیم و از آنها درس بگیریم. امیدواریم عاقبت همه ما ختم به خیر شود.
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.