مرکزی مواد پر جائیں
استادعلی ایمانی

تیئیسواں خطبہ

جلسه سوم

کورس کی فہرست
پہلا خطبہ13 نشستیں
  1. پہلی نشست52:38
  2. جلسه ششم55:09
  3. جلسه هفتم48:17
  4. جلسه هشتم48:01
  5. جلسه نهم43:01
  6. جلسه دهم44:35
  7. جلسه یازدهم49:51
  8. جلسه دوازدهم45:26
  9. جلسه سیزدهم52:14
  10. جلسه چهاردهم53:25
  11. جلسه پانزدهم51:28
  12. جلسه شانزدهم47:05
  13. جلسه هفدهم42:12
دوسرا خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول45:32
  2. جلسه سوم50:14
  3. جلسه چهارم39:36
خطبہ سوم10 نشستیں
  1. جلسه اول49:41
  2. جلسه دوم43:55
  3. جلسه سوم46:01
  4. جلسه چهارم44:50
  5. جلسه پنجم45:04
  6. جلسه ششم51:43
  7. جلسه هفتم45:57
  8. جلسه هشتم44:51
  9. جلسه نهم51:28
  10. جلسه دهم43:12
خطبہ چہارم1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)46:06
پانچواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:55
چھٹا اور ساتواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)39:55
آٹھویں، نویں اور دسویں خطبے1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)42:46
خطبۂ گیارہویں اور بارہویں1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)51:51
تیرہویں اور چودہویں خطبے1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:02
پندرہویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)53:17
سولہویں خطبہ4 نشستیں
  1. جلسه اول50:51
  2. جلسه دوم53:03
  3. جلسه سوم58:50
  4. جلسه چهارم51:03
سترہویں خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول48:04
  2. جلسه دوم48:57
  3. جلسه سوم43:36
خطبۂ اٹھارہویں2 نشستیں
  1. جلسه اول48:01
  2. جلسه دوم46:31
انیسویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)45:38
بیسویں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)48:06
اکیسواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)1:00:59
بائیسواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)40:52
تیئیسواں خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول55:00
  2. جلسه دوم42:56
  3. جلسه سوم39:52
چوبیسواں خطبہ1 نشست
  1. جلسه اول(تنها جلسه)48:17
پچیسواں خطبہ2 نشستیں
  1. جلسه اول42:13
  2. جلسه دوم41:32
چھبیسواں خطبہ3 نشستیں
  1. جلسه اول51:15
  2. جلسه دوم50:54
  3. جلسه سوم40:05
خطبہ تراسی9 نشستیں
  1. پہلا اجلاس48:04
  2. دوسرا اجلاس38:45
  3. تیسرا اجلاس40:31
  4. چوتھی نشست34:03
  5. پانچواں اجلاس48:20
  6. چھٹا اجلاس32:44
  7. ساتواں اجلاس49:47
  8. آٹھواں اجلاس39:32
  9. نواں اجلاس36:11

نشست سنیے

0:0039:52

اس نشست کا آڈیو فارسی زبان میں ہے۔

یہ مواد ابھی اردو میں ترجمہ نہیں ہوا، اس لیے اپنی اصل زبان میں دکھایا جا رہا ہے۔

أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الحمدلله ربّ العالمین، و الصلاة و السلام علی أشرف الأنبیاء و المرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أبی‌القاسم المصطفی محمد. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و علی آل بیته الطیبین الطاهرین، و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

ادامه خطبه بیست‌وسوم

در جلسه سوم و پایانی، ادامه خطبه بیست‌وسوم نهج‌البلاغه را می‌خوانیم:

<Nahj book="نهج‌البلاغه، خطبه ۲۳">وَاعْمَلُوا فِي غَيْرِ رِيَاءٍ وَلَا سُمْعَةٍ، فَإِنَّهُ مَنْ يَعْمَلْ لِغَيْرِ اللَّهِ يَكِلْهُ اللَّهُ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ. نَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ، وَمُعَايَشَةَ السُّعَدَاءِ، وَمُرَافَقَةَ الْأَنْبِيَاءِ.</Nahj>

در جلسات قبل عرض کردیم که ابتدای این خطبه، توصیه‌ها و سفارش‌های حضرت به فقراست؛ اینکه فقرا به رضای خدا و تقسیم الهی راضی باشند و عزت نفس خود را حفظ کنند. توضیحاتی در این زمینه عرض کردیم و گفتیم که رضا و تسلیم در برابر خدای متعال، بهترین و بالاترین صفت اخلاقی و از بزرگ‌ترین کمالات و فضائل اخلاقی است.

اگر انسان به مقدرات الهی راضی باشد، بسیار ارزشمند است. ما بسیاری از اوقات در برابر پزشک تسلیم هستیم. وقتی بیماری داریم و پزشک می‌خواهد عمل سختی انجام دهد، تسلیم می‌شویم؛ چون می‌دانیم این عمل برای ما مفید است و پزشک درصدد معالجه ماست. راضی می‌شویم، چون می‌دانیم این کار به نفع ماست.

اما متأسفانه در برابر خدای متعال این‌گونه نیستیم. تسلیم بودن و راضی بودن ما در مقدرات الهی اثری ندارد؛ اما برای خودمان اجر و آرامش روحی دارد. انسانی که رضا و تسلیم ندارد، خودش مضطرب است، از این‌سو و آن‌سو می‌زند و همواره نگران است. افزون بر این، اجر اخروی خود را نیز از بین می‌برد.

اما اگر انسان واقعاً به رضای خدای متعال راضی باشد، هم اجر اخروی دارد و هم آرامش روحی. می‌گوید خدای متعال حکیم، قادر و رحیم است و با داشتن این صفات، این امور را برای ما مقدر کرده است. چنین انسانی راضی و آرام است و در آخرت نیز اجر می‌برد.

پرهیز از گناه و اخلاص در عمل

تا اینجا رسیدیم که حضرت فرمودند:

<Nahj>يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ، فَاحْذَرُوا مِنَ اللَّهِ مَا حَذَّرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ، وَاخْشَوْهُ خَشْيَةً لَيْسَتْ بِتَعْذِيرٍ.</Nahj>

خداوند شما را از گناه و نافرمانی خود برحذر داشته است؛ پس از گناه دوری کنید و واقعاً از خدا بترسید، نه اینکه برای گناه عذر و بهانه داشته باشید.

ترس از خدا به‌تنهایی کافی نیست. اینکه انسان فقط گناه نکند، کفایت نمی‌کند؛ بلکه علاوه بر آن، اعمال انسان باید خالصانه باشد. به همین دلیل حضرت می‌فرماید:

<Nahj>وَاعْمَلُوا فِي غَيْرِ رِيَاءٍ وَلَا سُمْعَةٍ.</Nahj>

اعمالتان بدون ریا و بدون سمعه باشد. اخلاص مربوط به نیت و انگیزه انسان است. انسان باید انگیزه اعمال خود را خالص کند؛ یعنی اعمالش را فقط برای خدا قرار دهد و برای غیر خدا انجام ندهد.

اخلاص یعنی انگیزه اعمال انسان فقط خدا باشد؛ نه برای خودش و نه برای دیگران. حضرت می‌فرماید عملتان برای تظاهر نباشد. نماز می‌خوانید، برای تظاهر نباشد تا دیگران ببینند و بگویند: «عجب نمازی می‌خواند!»

در عبادات، ریا عمل را باطل می‌کند. اگر کسی در عبادت ریا کند، عبادتش باطل است؛ نماز او نیز باطل خواهد بود.

اما سمعه مربوط به بعد از عمل است. ممکن است انسان کار خیری انجام دهد و کسی آن را نبیند؛ بنابراین، ریا تحقق پیدا نکرده است. ولی بعد از انجام عمل، آن را به گوش دیگران برساند و مرتب بگوید: «نمی‌دانی من چه نماز شبی می‌خوانم!» این سمعه است. سمعه یعنی انسان عمل خود را به گوش دیگران برساند.

پس فرق ریا و سمعه این است که ریا، تظاهر هنگام انجام عمل است تا دیگران آن را ببینند؛ اما سمعه، رساندن عمل به گوش دیگران پس از انجام آن است. اخلاص آن است که هیچ‌یک از این دو در عمل انسان نباشد؛ انگیزه انسان فقط خدا باشد، نه بخواهد عملش را به دیگران نشان دهد و نه بخواهد آن را به گوش آنان برساند. کار را فقط برای رضای خدا انجام دهد.

مخلِص و مخلَص

ما در قرآن کریم دو واژه داریم: «مخلِص» و «مخلَص». مخلِص، با کسر لام، اسم فاعل است؛ یعنی کسی که عمل خود را با اخلاص انجام می‌دهد. اما مخلَص، با فتح لام، اسم مفعول است؛ یعنی کسی که خالص شده و سراسر وجودش خالص گردیده است.

مخلَص کسی است که تمام زندگی‌اش خالص شده باشد؛ یعنی از آغاز زندگی تا پایان عمر، نه‌تنها گناهی نداشته باشد، بلکه هیچ عمل غیرخالصانه‌ای نیز در زندگی او نباشد. هیچ نقطه‌ای از زندگی او بدون اخلاص نباشد. به همین دلیل، مصداق مخلَصین در قرآن کریم، انبیا و معصومان سلام‌الله‌علیهم هستند.

شیطان قسم می‌خورد که همه انسان‌ها را گمراه کند:

<Ayah>قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ۝ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ</Ayah>

مگر بندگان مخلَص خدا. شیطان نمی‌تواند معصومان را گمراه کند؛ اما سراغ غیرمعصومان می‌رود و تلاش می‌کند آنان را فریب دهد.

بنابراین، مخلَص یعنی کسی که سراسر وجود و زندگی‌اش خالص شده است و این مقام، مخصوص معصومان علیهم‌السلام است. اما مخلِص، کسی است که اعمال خود را بدون ریا و سمعه و با اخلاص انجام می‌دهد. این نیز از ارزش‌های بزرگ است؛ البته انسان باید بسیار مراقب باشد که انگیزه اعمالش غیرخدایی نباشد.

دشواری اخلاص

روایتی داریم که ظاهراً از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است. در روز قیامت، گروه‌های مختلفی را می‌آورند و از آنان سؤال می‌کنند؛ عالمان، قاریان قرآن و شهدا را یک‌به‌یک حاضر می‌کنند.

<Hadith>در روز قیامت شهیدی را می‌آورند و از او می‌پرسند: چه کرده‌ای؟ می‌گوید: من رزمنده بودم و در راه خدا مبارزه و جنگ کردم. به او گفته می‌شود: دروغ می‌گویی؛ تو به جبهه رفتی تا بگویند چه انسان شجاعی هستی و از تو تعریف کنند. رفتن تو برای خدا نبود.

عالم را می‌آورند. می‌گوید: من کتاب‌های فراوان نوشتم و کارهای بسیاری انجام دادم. به او گفته می‌شود: هدف تو این بود که خودت را مشهور کنی و برای مقام و جایگاه خودت فعالیت کنی تا مردم از تو تعریف کنند.

با قاری قرآن نیز همین‌گونه رفتار می‌شود و سرانجام همه آنان را به سبب نداشتن اخلاص به سوی جهنم می‌فرستند.</Hadith>

این روایت را عرض می‌کنم تا روشن شود که اخلاص چقدر دشوار است. با یک رزمنده چنین سخنی گفته می‌شود. پس این‌طور نیست که انسان با رزمنده بودن، قاری قرآن بودن یا عالم بودن، خودبه‌خود اهل نجات باشد؛ اخلاص اهمیت دارد.

به همین دلیل، بزرگان، مانند آیت‌الله العظمی بروجردی رحمة الله علیه، در پایان عمر خود پیوسته بر مسئله اخلاص تأکید می‌کردند؛ زیرا آن‌کس که اعمال را نقد می‌کند، بسیار دقیق است و مو را از ماست می‌کشد. او بررسی می‌کند که آیا این عمل واقعاً خالصانه بوده است یا نه.

بنابراین، امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید که تنها ترس از خدا کافی نیست؛ علاوه بر آن، باید مراقب باشید که اعمالتان همراه با ریا و سمعه نباشد و عملتان خالص باشد.

واگذاری عمل به غیر خدا

<Nahj>فَإِنَّهُ مَنْ يَعْمَلْ لِغَيْرِ اللَّهِ يَكِلْهُ اللَّهُ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ.</Nahj>

اگر کسی کاری را برای غیر خدا انجام دهد، عمل او خالصانه نیست. برای مثال، انسان نماز می‌خواند و نیتش این است که شخصی که در آنجا حضور دارد، بگوید: «عجب نمازی می‌خواند!» و نزد او جایگاهی پیدا کند.

در روایت آمده است:

<Hadith>خداوند می‌فرماید: «من بهترین شریک هستم.» اگر عملی را هم برای من و هم برای دیگری انجام دادی، سهم خودم را به دیگری واگذار می‌کنم. من از سهم خودم می‌گذرم؛ برو سهمت را از همان کسی بگیر که برای او عمل کردی.</Hadith>

این مسئله بسیار دشوار است. ما همیشه دعا می‌کنیم و ائمه علیهم‌السلام نیز به ما آموخته‌اند:

<Dua>اللَّهُمَّ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدًا.</Dua>

وای به آن روزی که خداوند ما را به شخص دیگری واگذار کند. خداوند می‌فرماید: تو نماز را برای من خواندی و برای دیگری نیز خواندی تا او ببیند که نماز می‌خوانی؛ پس برو و پاداش خود را از همان شخص بگیر.

سه درخواست بزرگ

پس از این فرمایشات، امیرالمؤمنین (ع) سه درخواست از خداوند متعال مطرح می‌کند:

<Nahj>نَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ، وَمُعَايَشَةَ السُّعَدَاءِ، وَمُرَافَقَةَ الْأَنْبِيَاءِ.</Nahj>

از خداوند متعال مقام و منزلت شهدا را درخواست می‌کنیم. شهادت مقام بزرگی است. حضرت، منزلت شهدا را از خداوند طلب می‌کند.

درخواست دوم، زندگی و معاشرت با سعادتمندان است. «سعداء» جمع «سعید» است؛ یعنی انسان‌های سعادتمند و خوشبخت.

درخواست سوم، همراهی و همنشینی با پیامبران است.

بنابراین، امیرالمؤمنین (ع) سه ارزش بزرگ را مطرح می‌کند:

  1. منزلت شهدا؛
  2. زندگی با سعادتمندان؛
  3. همنشینی با پیامبران.

رسیدن به این سه ارزش به‌آسانی ممکن نیست و شرط دارد. خداوند متعال در آیه ۶۹ سوره نساء می‌فرماید:

<Ayah source="سوره نساء، آیه ۶۹" translation="و هر کس از خدا و پیامبر اطاعت کند، با کسانی خواهد بود که خداوند به آنان نعمت داده است؛ یعنی پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان؛ و آنان چه نیکو همراهانی هستند.">وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا</Ayah>

شرط همراهی با شهدا، صدیقان و پیامبران، اطاعت از خدا و رسول خداست. ما در سوره حمد نیز از خداوند می‌خواهیم که ما را در مسیر کسانی قرار دهد که به آنان نعمت داده است: «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ». کسانی که خدا به آنان نعمت داده، همین گروه‌ها هستند.

نقل شده است که یکی از افراد، علاقه بسیار زیادی به پیامبر اکرم (ص) داشت. هر جا پیامبر حضور داشت، نگاهش پیوسته به پیامبر بود و محبت ویژه‌ای نسبت به آن حضرت داشت. وقتی به خانه می‌رفت نیز ذهنش همچنان متوجه پیامبر بود. کار و زندگی خود را رها می‌کرد و دوباره می‌آمد تا پیامبر را ببیند.

یک روز خدمت پیامبر اکرم (ص) عرض کرد: «ای رسول خدا! واقعاً نمی‌توانم از شما جدا شوم و از دوری شما بسیار ناراحت می‌شوم. وقتی به خانه می‌روم، دوباره یاد شما می‌افتم و برمی‌گردم. کار و زندگی‌ام را رها می‌کنم تا شما را ببینم. اما در روز قیامت چه کنم؟ شما در بالاترین درجات بهشت هستید؛ چگونه می‌توانم شما را ببینم؟»

در همان هنگام، آیه ۶۹ سوره نساء نازل شد:

<Ayah>وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا</Ayah>

اگر کسی از خدا و پیامبر اطاعت کند، در دنیا و آخرت با آنان خواهد بود و در بهشت نیز همراه آنان قرار می‌گیرد. نگرانی آن شخص برطرف شد.

محبت و همنشینی با پیامبر به این سادگی نیست؛ پیامبران در مقام ویژه‌ای هستند. بهشت درجات و مراتب فراوانی دارد و پیامبران در بالاترین درجات، یعنی اعلی‌علیین، قرار دارند. اگر می‌خواهید با آنان باشید، شرطش اطاعت از خدا و رسول خداست.

سفارش به ثروتمندان درباره خویشاوندان

تا اینجا، سخنان حضرت درباره راهکارها و سفارش‌هایی بود که به فقرا داشتند: عزت نفس خود را حفظ کنند، خود را ذلیل نکنند و اگر سهم و روزی آنان کم است، به رضای خدا راضی باشند. چه‌بسا خداوند متعال به‌تدریج در رزق آنان گشایش ایجاد کند.

از اینجا حضرت خطاب به ثروتمندان و صاحبان امکانات می‌فرماید:

<Nahj>أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّهُ لَا يَسْتَغْنِي الرَّجُلُ وَإِنْ كَانَ ذَا مَالٍ عَنْ عِتْرَتِهِ، وَدِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَيْدِيهِمْ وَأَلْسِنَتِهِمْ، وَهُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَيْطَةً مِنْ وَرَائِهِ، وَأَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ، وَأَعْطَفُهُمْ عَلَيْهِ.</Nahj>

ای مردم! انسان، هرچند ثروتمند و صاحب مال باشد، از خویشاوندان و عشیره خود بی‌نیاز نیست. نخستین توصیه حضرت به ثروتمندان این است که بخشی از اموال و ثروت خود را به نیازمندان فامیل و عشیره خود اختصاص دهند.

انسان ثروتمند نمی‌تواند بگوید من پول دارم، پس از همه بی‌نیازم و می‌توانم به همه پشت کنم و نسبت به آنان بی‌اعتنا باشم. انسان از خاندان و خویشاوندان خود بی‌نیاز نیست؛ زیرا آنان با دست‌ها و زبان‌هایشان از او دفاع و حمایت می‌کنند.

خویشاوندان، در پشت سر انسان بزرگ‌ترین حامی او هستند. آنان هنگامی که انسان حضور ندارد و در جلسه یا جایی درباره او سخنی گفته می‌شود، از او حمایت می‌کنند. بنابراین، انسان از حمایت خانواده، فامیل و عشیره خود بی‌نیاز نیست.

آنان همچنین بیش از دیگران برای گرفتاری‌ها و مشکلات انسان ناراحت می‌شوند و غصه می‌خورند. پس فامیل و خویشاوندان، هم در غیاب انسان بهترین حامی او هستند و هم بیش از دیگران نسبت به او عطوفت و دلسوزی دارند.

این‌ها کسانی هستند که بیشترین عاطفه و رحمت را نسبت به انسان دارند: «عِنْدَ النَّازِلَةِ إِذَا نَزَلَتْ بِهِ». وقتی مصیبتی بر انسان نازل می‌شود؛ بیماری، مشکلی یا گرفتاری‌ای برای او پیش می‌آید، همین خویشاوندان بهترین کسانی هستند که برای او غصه می‌خورند و نسبت به او عطوفت و مهربانی به خرج می‌دهند.

بنابراین، ای ثروتمندان، حواستان به فامیل، عشیره و بستگان خود، به‌ویژه نیازمندان فامیل، باشد.

خوش‌نامی بهتر از ثروت

وَلِسَانُ الصِّدْقِ يَجْعَلُهُ اللَّهُ لِلْمَرْءِ فِي النَّاسِ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ يَرِثُهُ غَيْرُهُ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۲۳

منظور از «لسان صدق»، نام نیک و خوش‌نامی است. خوش‌نام باشید و به‌دنبال جمع‌کردن ثروت نباشید. بخشی از ثروت خود را به‌گونه‌ای قرار ندهید که فقط بگویید ثروت جمع کنم؛ زیرا اگر مقداری از آن را به دیگران، فامیل و فقرا انفاق کنم، سرمایه‌ام کم می‌شود.

این‌گونه نیست که برکت مال با انفاق کم شود؛ برعکس، انفاق و بخشش موجب حفظ و افزایش برکت مال است. آنچه برکت را از بین می‌برد، نگه‌داشتن مال و خودداری از انفاق است.

خوش‌نامی و آبرو داشتن، بسیار بهتر از پول و سرمایه است. اگر خداوند برای کسی در میان مردم نام نیک قرار دهد، این نام نیک برای او بهتر از سرمایه‌ای است که بر جای می‌گذارد تا دیگران آن را به ارث ببرند.

سرمایه‌ای که انسان برای ورثه باقی می‌گذارد، سرانجام به آنان می‌رسد؛ اما انسان باید بخشی از مال خود را صرف آبروی خویش کند، به مستمندان بدهد، به فامیل کمک کند و به آنان رسیدگی نماید. آبرو و نام نیک، بهتر از سرمایه‌ای است که فقط برای دیگران باقی می‌ماند.

در قرآن کریم، حضرت ابراهیم (ع) از خداوند متعال چنین درخواست می‌کند:

﴿

وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ

﴾

و برای من در میان آیندگان نام نیک و آوازه‌ای راستین قرار ده.

سوره شعراء، آیه ۸۴

«لسان صدق» یعنی خوش‌نامی؛ حضرت ابراهیم (ع) از خداوند می‌خواهد که در میان آیندگان نام نیکی برای او قرار دهد. خداوند دعای او را مستجاب کرد. پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند که من از دعوت حضرت ابراهیم (ع) هستم؛ یعنی نتیجه دعای آن حضرت هستم.

انسان زمانی نامش به نیکی برده می‌شود که نسل خوبی داشته باشد، فرزندان خوبی داشته باشد و در میان فامیل و خاندان خود خوش‌نام باشد. هنگامی که انسان چشم از دنیا می‌بندد، پرونده اعمالش در این دنیا بسته می‌شود و دیگر نمی‌تواند برای خود کاری انجام دهد؛ مگر اینکه آثار خوبی از خود باقی گذاشته باشد، مانند فرزند صالح، کتابی که نوشته است، صدقه جاریه یا کار خیری که انجام داده است.

پس از مرگ، همین آثار اعمال انسان برای او باقی می‌ماند: فرزند خوب، آثار خیر و نام نیک. انسان خودش دیگر دستش از دنیا کوتاه است و نمی‌تواند عملی انجام دهد.

در قرآن کریم درباره برخی از پیامبران می‌فرماید:

﴿

وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا

﴾

و از رحمت خویش به آنان بخشیدیم و برایشان نام نیک و آوازه‌ای راستین و بلند قرار دادیم.

سوره مریم، آیه ۵۰

بنابراین، «لسان صدق» بسیار مهم است. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند که اگر خداوند برای کسی در میان مردم خوش‌نامی قرار دهد، این خوش‌نامی برای او بهتر از مالی است که به جا می‌گذارد و دیگران آن را به ارث می‌برند.

انسان اگر با دست خودش حتی یک خرما به دیگری بدهد، بهتر از آن است که یک بار خرما از خود باقی بگذارد تا به دست وارثان برسد و آنان هر طور خواستند آن را انفاق کنند. آنچه انسان خودش با دست خود داده است، برای او باقی می‌ماند؛ اما مالی که پس از او به دست دیگران می‌رسد، دیگر چیزی از آن برای خودش حاصل نمی‌شود.

رسیدگی به خویشاوندان نیازمند

أَلَا لَا يَعْدِلَنَّ أَحَدُكُمْ عَنِ الْقَرَابَةِ يَرَى بِهَا الْخَصَاصَةَ أَنْ يَسُدَّهَا بِالَّذِي لَا يَزِيدُهُ إِنْ أَمْسَكَهُ وَلَا يَنْقُصُهُ إِنْ أَنْفَقَهُ، وَمَنْ يَقْبِضْ يَدَهُ عَنْ عَشِيرَتِهِ فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ يَدٌ وَاحِدَةٌ، وَتُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ أَيْدٍ كَثِيرَةٌ، وَمَنْ تَلِنْ حَاشِيَتُهُ يَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَوَدَّةَ.

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: آگاه باشید، هیچ‌یک از شما از خویشاوند نیازمند خود روی برنگرداند و به بهانه اینکه اگر از مال خود به او بدهم، دارایی‌ام کم می‌شود، از او حمایت نکند.

اگر مالی را نگه دارید، چیزی به آن افزوده نمی‌شود و اگر آن را در راه درست انفاق کنید، چیزی از برکت آن کم نخواهد شد. بنابراین، از مال اضافی خود و از بخشی که در اختیار دارید، به خویشاوندان نیازمندتان برسید و از این کار دست نکشید.

«خصاصه» یعنی نیاز و احتیاج. اگر انسان ببیند خویشاوندش نیازمند است، نباید از او روی برگرداند و حاجتش را برطرف نکند، به این گمان که نگه‌داشتن مال موجب افزایش ثروت و انفاق موجب خسارت می‌شود. انفاق باعث ازبین‌رفتن برکت نیست؛ بلکه موجب برکت و افزایش آن می‌شود.

امیرالمؤمنین (ع) سپس می‌فرمایند:

وَمَنْ يَقْبِضْ يَدَهُ عَنْ عَشِيرَتِهِ فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ يَدٌ وَاحِدَةٌ، وَتُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ أَيْدٍ كَثِيرَةٌ.

هرکس دست خود را از حمایت عشیره و فامیلش کنار بکشد، در حقیقت تنها یک دست از حمایت آنان را از خود کنار زده است؛ اما دست‌های بسیاری از آنان نیز از حمایت او بازداشته می‌شود.

فرض کنید انسان فامیلی دارد که صد نفر هستند. اگر او با یک دست از آنان حمایت کند، همه آنان پشتیبان او خواهند بود؛ اما اگر همان یک دست خود را کنار بکشد و از آنان حمایت نکند، در نتیجه دست‌های بسیاری از آن فامیل از یاری و حمایت او کنار می‌رود. او با یک دست می‌توانست از آنان حمایت کند، اما با این کار، حمایت دست‌های فراوانی را از خودش سلب می‌کند.

آیا این کار به نفع انسان است؟ انسان باید با یک دست از فامیل خود حمایت کند تا آنان نیز با دست‌های فراوان حامی او باشند و محبت و پشتیبانی عشیره خود را برای خویش حفظ کند. با رهاکردن فامیل، با خودداری و امساک، انسان یک دست خود را می‌بندد و در نتیجه، دست‌های فراوانی را نیز از حمایت خود محروم می‌کند.

حضرت در ادامه می‌فرمایند:

وَمَنْ تَلِنْ حَاشِيَتُهُ يَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَوَدَّةَ.

هرکس با اطرافیان و خویشاوندان خود نرم‌خو و خوش‌برخورد باشد، محبت و مودت قوم و فامیلش را برای خود پایدار خواهد کرد. «حاشیه» یعنی اطرافیان، اقوام و خویشاوندان. اگر انسان با فامیل خود خوش‌اخلاق و خوش‌برخورد باشد، محبت و مودت آنان نسبت به او همواره ادامه خواهد داشت.

جمع‌بندی خطبه بیست‌وسوم

امیرالمؤمنین (ع) در این خطبه، به فقرا و کسانی که درآمد کمتری دارند، سفارش می‌کنند که عزت نفس و آبروی خود را حفظ کنند و به قسمت و تقدیر خداوند متعال راضی باشند.

به ثروتمندان نیز سفارش می‌کنند که به خویشاوندان و نیازمندان رسیدگی کنند، برای خود نام نیک و آبرو باقی بگذارند و حمایت فامیل و عشیره خود را همواره داشته باشند.

با این بخش، خطبه بیست‌وسوم نهج‌البلاغه به پایان می‌رسد. پس از آن، مرحوم سید رضی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه برخی از واژه‌های به‌کاررفته در خطبه را توضیح می‌دهند؛ برای مثال، معنای «الغفیره» و دیگر مفردات را بیان می‌کنند. این توضیحات، سخنان و شرح مرحوم سید رضی است و از متن خطبه امیرالمؤمنین (ع) جداست.

اهمیت صله رحم

امیدواریم فرمایشات امیرالمؤمنین (ع) برای ما درس باشد. صله رحم از اموری است که آثار و برکات فراوانی در زندگی انسان دارد. انسان نباید به هیچ شکلی رابطه خود را با خویشاوندان قطع کند.

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:

صِلُوا أَرْحَامَكُمْ وَلَوْ بِالسَّلَامِ.

امام علی (ع)

صله رحم را حفظ کنید، هرچند با یک سلام باشد. معنای صله رحم این است که رابطه با خویشاوندان قطع نشود و انسان آنان را رها نکند.

صله رحم برکات فراوانی در زندگی انسان دارد. امیدواریم فرمایشات امیرالمؤمنین (ع) برای ما درس باشد، از آن بهره بگیریم و همواره در زندگی به آن عمل کنیم.

وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.