الخطبة الثالثة والثمانون
جلسه دوازدهم
3 مشاهدات
فهرس الدورة
الخطبة الأولى13 جلسة
الخطبة الثالثة10 جلسات
الخطبة الرابعةجلسة واحدة
الخطبة الخامسةجلسة واحدة
الخطبة العشرونجلسة واحدة
الخطبة الثلاثونجلسة واحدة
التسجيل الصوتي لهذه الجلسة باللغة الفارسية.
لم يُترجم هذا المحتوى إلى هذه اللغة بعد، ويُعرض بلغته الأصلية.
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ، أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَاللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ مِنَ الْآنِ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.
وضعیت روح پس از مرگ
در ادامه خطبه ۸۳، یا خطبه درخشان، امیرالمؤمنین علیهالسلام، معلم اخلاق بشریت، وضعیت بدن و روح انسان را بیان میفرمایند. در جلسه گذشته درباره وضعیت جسم انسان پس از مرگ سخن گفتیم؛ اینکه وقتی انسان از دنیا میرود، بدن او را رها میکنند و به گورستان میبرند. بدن انسان در اختیار حشرات، مارها و عقربها قرار میگیرد و بهتدریج تکهتکه و متلاشی میشود و از آن چیزی جز استخوان باقی نمیماند؛ تا جایی که هیچ اثری از آن باقی نخواهد ماند.
اکنون به وضعیت روح میرسیم. بدن را انسانها حمل میکنند و به سوی گورستان میبرند؛ اما روح چه میشود؟
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
وَالْأَرْوَاحُ مُرْتَهَنَةٌ بِثِقَلِ أَعْبَائِهَا، مُوقِنَةٌ بِغَيْبِ أَنْبَائِهَا، لَا تُسْتَزَادُ مِنْ صَالِحِ عَمَلِهَا، وَلَا تُسْتَعْتَبُ مِنْ سَيِّئِ زَلَلِهَا.
معمولاً تصور ما این است که روح جزئی از بدن است و انسان هم بدن دارد و هم روح؛ در حالی که روح جزء بدن نیست، بلکه بر بدن احاطه و اشراف دارد و با آن ارتباط برقرار میکند. به همین دلیل، در عالم خواب گاهی روح انسان به جاهای مختلف میرود و در کشورهای گوناگون سیر میکند، در حالی که بدن او در همینجا قرار دارد.
اینگونه نیست که روح جزئی از بدن باشد؛ بلکه روح از نظر علمی بر بدن اشراف دارد. پس از مرگ، ارتباط روح با بدن قطع نمیشود، اما کاهش مییابد و ضعیف میشود. بنابراین، مرگ نوعی کاهش ارتباط روح با بدن است.
چهار ویژگی روح پس از مرگ
۱. روح در گرو بار اعمال خویش است
حضرت میفرمایند: «وَالْأَرْوَاحُ مُرْتَهَنَةٌ بِثِقَلِ أَعْبَائِهَا». واژه «أعباء» جمع «عبء» و به معنای بار است. روح در گرو سنگینی بارهایی است که بر دوش خود گذاشته است؛ یعنی گناهان و اعمال سنگینی که انسان در دنیا انجام داده است.
انسان در دنیا هر کاری که انجام میدهد، ممکن است برای او وزر و وبال باشد. بنابراین، روح انسان پس از مرگ گرفتار بار سنگین اعمالی است که خودش در دنیا بر دوش خویش نهاده است.
۲. یقین به اخبار غیبی
حضرت میفرمایند: «مُوقِنَةٌ بِغَيْبِ أَنْبَائِهَا». روح پس از مرگ به اخبار غیبی یقین پیدا میکند.
انسان در دنیا درباره آخرت، بهشت، جهنم، ملائکه و دیگر امور غیبی معمولاً در حالت شک و تردید است. هرچه درباره عذاب آخرت و پاداش الهی گفته میشود، ممکن است انسان در دنیا آن را با تردید بپذیرد؛ اما به مجرد اینکه از دنیا رفت، همه آن حقایق برای روح روشن و یقینی میشود.
انسان پس از مرگ یقین میکند که آنچه درباره عذاب و عقاب گفته میشد، حقیقت داشته است. اخبار غیبی که در دنیا درباره آنها شک داشت، در آن عالم برای او مانند روز روشن آشکار میشود.
البته مؤمنان خاص، پیامبران و ائمه علیهمالسلام در دنیا نیز به این حقایق یقین دارند و برای آنان میان دنیا و آخرت از این جهت تفاوتی نیست؛ اما افراد عادی در دنیا معمولاً گرفتار شک و تردید هستند.
۳. امکان افزایش عمل صالح وجود ندارد
حضرت میفرمایند: «لَا تُسْتَزَادُ مِنْ صَالِحِ عَمَلِهَا». پس از مرگ، دیگر عمل صالح انسان افزایش پیدا نمیکند.
در دنیا، انسان با نماز، روزه، نماز شب و دیگر واجبات و مستحبات میتواند رشد کند و درجاتش افزایش یابد؛ اما آنجا دیگر عالم تکلیف نیست. در دنیا عالم تکلیف است و انسان میتواند با انجام دادن واجبات و مستحبات، بر اعمال صالح خود بیفزاید؛ ولی پس از مرگ، خود انسان دیگر نمیتواند عملی به اعمالش اضافه کند.
در دنیا اختیار عمل کردن در دست انسان بود، اما در آن عالم دیگر نمیتواند برای خود نماز بخواند، روزه بگیرد یا عمل جدیدی انجام دهد.
۴. امکان طلب رضایت وجود ندارد
حضرت میفرمایند: «وَلَا تُسْتَعْتَبُ مِنْ سَيِّئِ زَلَلِهَا». واژه «استعتاب» از «عتاب» گرفته شده است. عتاب به معنای سرزنش و توبیخ است. «استعتاب» در اینجا به معنای طلب رضایت است.
اگر انسان به کسی ظلم کرده، او را آزار داده یا حق او را ضایع کرده باشد، میتواند در دنیا از او طلب رضایت کند. معنای استعتاب این است که انسان بگوید: تو حق داری مرا سرزنش کنی؛ من مستحق عتاب هستم. نتیجه این درخواست، طلب رضایت است.
اما پس از مرگ، انسان نمیتواند از کسانی که به آنان ظلم کرده است طلب رضایت کند. همچنین نمیتواند از خداوند طلب رضایت کند و گناهان خود را جبران نماید. آنجا دیگر جای طلب رضایت نیست.
پس امیرالمؤمنین علیهالسلام چهار ویژگی برای ارواح بیان میفرمایند:
- روح در گرو سنگینی بار اعمال خویش است.
- به همه اخبار غیبی که در دنیا درباره آنها شک داشت، یقین پیدا میکند.
- نمیتواند بر اعمال صالح خود بیفزاید.
- نمیتواند از خداوند یا مردم طلب رضایت کند.
عالم برزخ
این چهار نکته، وضعیت انسان در عالم برزخ را بیان میکند. انسان به مجرد اینکه در قبر گذاشته میشود، وارد عالم جدیدی شده است. ما سه عالم داریم: عالم دنیا، عالم برزخ و عالم قیامت.
عالم برزخ به معنای عالم فاصله است؛ زیرا میان دنیا و قیامت قرار گرفته است. به همین دلیل، این عالم را «برزخ» مینامند؛ یعنی عالمی میان دو عالم دنیا و قیامت.
جسم در عالم برزخ
همانگونه که در دنیا جسم وجود دارد، در عالم برزخ و عالم قیامت نیز جسم وجود دارد. البته جسم هر عالمی متناسب با همان عالم است.
جسم در دنیا وزن و سنگینی دارد، اما جسم برزخی وزن و سنگینی ندارد. جسم برزخی طول، عرض و عمق به معنای دنیایی ندارد، اما شکل و اندازه دارد. به همین دلیل، ارواح یکدیگر را میشناسند؛ زیرا در آن عالم شکل وجود دارد و راه شناسایی ارواح، شکل آنهاست.
در عالم قیامت نیز جسم وجود دارد، اما ویژگیهای آن با جسم دنیایی و جسم برزخی متفاوت است.
شادی و عذاب در عالم برزخ
شادی و اندوه، درد و رنج و عذاب، هم در دنیا وجود دارد و هم در عالم برزخ. همانگونه که انسان در دنیا خوشحال یا ناراحت میشود و درد و عذاب را احساس میکند، در برزخ نیز مؤمنان شادی و آرامش دارند و کافران و مجرمان گرفتار عذاب هستند.
درباره شهدا آمده است:
﴿ يُرْزَقُونَ
﴾شهدا اکنون روزی داده میشوند و این روزی مربوط به عالم برزخ است. همه شهدا در عالم برزخ متنعم و مرزوق هستند.
درباره ظالمان و کافران نیز آمده است:
﴿ النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا
﴾آنان بر آتش عرضه میشوند و پیش از رسیدن عذاب اصلی، در برزخ گرفتار عذاب هستند. مجرمان از همینجا عذابشان آغاز میشود و پیش از عذاب قیامت، سختی و رنج برزخی را میچشند.
بنابراین، آن حالاتی که امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره ارواح بیان میفرمایند، مربوط به عالم برزخ است.
قبر ظاهری و قبر برزخی
انسان به مجرد مرگ وارد عالم برزخ میشود و این ورود وابسته به دفن شدن نیست. در روایت آمده است:
الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ، أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرَانِ.
قبر یا باغی از باغهای بهشت است، یا گودالی از گودالهای جهنم.
به مجرد اینکه انسان از دنیا میرود، یا وارد یکی از باغهای بهشت میشود یا وارد یکی از گودالهای جهنم.
ما دو قبر داریم: یک قبر ظاهری، همان جایی که بدن انسان را دفن میکنند؛ و یک قبر باطنی و برزخی. تعبیر «باغی از باغهای بهشت» یا «گودالی از گودالهای جهنم» درباره قبر برزخی است.
ممکن است بدن انسان در قبر ظاهری سالم باشد، اما روح او در قبر برزخی گرفتار عذاب باشد. همچنین ممکن است روح انسان در برزخ بسیار خوش و آرام باشد، اما بدن او در قبر ظاهری هیچ نشانهای از آن آرامش نشان ندهد.
پس به مجرد اینکه انسان از دنیا میرود، روح او وارد قبر میشود؛ اما منظور، قبر برزخی است، نه فقط قبر ظاهری. قبر برزخی همان جایی است که یا باغی از باغهای بهشت است یا گودالی از گودالهای جهنم.
ادامه اعمال انسان پس از مرگ
پس از مرگ، انسان خودش دیگر نمیتواند برای خویش کاری انجام دهد و دست او از عمل کوتاه است؛ مگر اینکه در دنیا کارهایی انجام داده باشد که آثار آن پس از مرگ به او برسد.
برای نمونه، اگر انسان کتابی نوشته باشد و مردم پس از مرگ او آن را بخوانند، ثواب آن کتاب به او میرسد. او در آن عالم خودش نمیتواند کتاب بنویسد و نمیتواند نماز بخواند، اما آثار کارهایی که در دنیا انجام داده است، همچنان ادامه پیدا میکند.
اگر کسی شرابفروشی یا مرکز گناهی تأسیس کرده باشد، خودش در عالم برزخ نمیتواند گناه جدیدی انجام دهد؛ اما هرکس به سبب آن مرکز گناه کند، گناه او نیز به حساب مؤسس آن نوشته میشود، زیرا ریشه آن گناه را او در دنیا بنا نهاده است.
همچنین درباره بنیانگذاری کار خیر و شر آمده است:
مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا، وَمَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً فَلَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا.
هرکس سنت و روش نیکی را بنیان بگذارد، پاداش عملکنندگان به آن را خواهد داشت؛ و هرکس سنت و روش بدی را بنیان بگذارد، گناه عملکنندگان به آن را خواهد داشت.
اگر انسان در دنیا کار خیر ماندگاری انجام داده باشد، مانند ساختن بیمارستان، مسجد یا آبانبار، یا موقوفهای ایجاد کرده باشد، مؤمنان از آن استفاده کنند، در مسجد نماز بخوانند یا از آب آن آبانبار بهرهمند شوند، اینها همچنان برای او عمل صالح محسوب میشود. به چنین اعمالی «باقیات الصالحات» میگویند.
تا زمانی که این آثار خیر باقی است، ثواب آن نیز برای انسان ادامه دارد.
بهرهگیری از زمان برای قرآن و نهجالبلاغه
هر روز بیستوچهار ساعت است و بیستوچهار ساعت، هزار و چهارصد و چهل دقیقه میشود. اگر انسان در این هزار و چهارصد و چهل دقیقه، تنها ده دقیقه را صرف خواندن قرآن و نهجالبلاغه نکند، بسیار محروم است.
چرا انسان باید از صرف کردن ده دقیقه در روز برای قرآن و نهجالبلاغه محروم باشد؟ درجات بهشت با آیات قرآن ارتباط دارد. در روایت آمده است:
اقْرَأْ وَارْقَ
بخوان و بالا برو.
این رشد و بالا رفتن، در عالم برزخ نیز وجود دارد. بسیاری از انسانها در عالم برزخ با قرآن رشد میکنند. کسی که در دنیا قرآن را دوست داشته، در جلسات قرآن شرکت کرده، اما نتوانسته است قرآن را بهخوبی یاد بگیرد و خودش بخواند، اگر علاقهمند به قرآن بوده باشد، در عالم برزخ قرآن را به او آموزش میدهند.
در عالم برزخ رشد عملی نداریم؛ یعنی انسان با عمل جدید خودش نمیتواند رشد کند، اما رشد علمی وجود دارد. به مؤمنانی که در دنیا به قرآن علاقه داشتهاند، استاد قرآن میدهند و قرآن را به آنان آموزش میدهند. سپس در قیامت به آنان گفته میشود قرآن بخوانند و با خواندن هر آیه، درجات بالاتری پیدا کنند.
درجات بهشت به تعداد آیات قرآن است. انسان یک آیه میخواند و بالا میرود و آیهای دیگر میخواند و باز هم بالاتر میرود. به همین دلیل، بالاترین درجات بهشت برای قاریان قرآن است.
انسانی که در هر روز هزار و چهارصد و چهل دقیقه فرصت دارد، چرا نباید ده دقیقه از وقت خود را برای قرآن قرار دهد؟ محروم کسی است که این فرصت را از دست بدهد و خود را از رشد محروم کند.
پس در عالم برزخ رشد عملی نداریم، اما رشد علمی وجود دارد. این رشد علمی در دو زمینه است: آموزش قرآن و افزایش معرفت نسبت به معاد و ائمه علیهمالسلام. اگر کسی در دنیا به ائمه علیهمالسلام علاقهمند بوده و در پی کسب معرفت درباره آنان بوده باشد، در عالم برزخ استاد برای او قرار میدهند و معرفتش افزایش پیدا میکند.
بنابراین، رشد در زمینه اعتقادات، قرآن و معرفت ائمه علیهمالسلام در عالم برزخ وجود دارد. ما باید زمینه این رشد را در دنیا برای خود آماده کنیم؛ وگرنه در آن عالم دیگر جای عمل نیست و اختیار عمل از انسان گرفته میشود.
چرا عبرت نمیگیریم؟
پس از بیان این مطالب، حضرت میفرماید: حال که همه اینها را میدانید، چرا عبرت نمیگیرید؟ آیا شما فرزندان، پدران، برادران و خویشاوندان همان کسانی نیستید که آنان را از دنیا بردید و دفن کردید؟ بالاخره با آنان نسبت و ارتباطی داشتهاید؛ فرزند، پدر، برادر، خواهر یا خویشاوندشان بودهاید. پس چرا عبرت نمیگیرید؟
أَوَلَسْتُمْ أَبْنَاءَ الْقَوْمِ وَالْآبَاءِ وَالإِخْوَانِ وَالأَقْرِبَاءِ؟ وَتَرْكَبُونَ قَدَّتَهُمْ، وَتَطَؤُونَ جَادَّتَهُمْ، وَتَتَّخِذُونَ أَمْثَالَهُمْ؟
آیا شما با آنان ارتباط ندارید؟ آیا از همان خانوادهها و اقوام نیستید؟ شما نمونه آنان را پیش چشم خود میبینید، اما چرا عبرت نمیگیرید؟ آنان راه را اشتباه رفتند و گرفتار شدند؛ از دنیا چیزی با خود نبردند و به نتیجه نرسیدند، اما شما همان نمونه و همان مسیر را دنبال میکنید.
«أَمْثَال» جمع «مَثَل» است؛ یعنی همان مثال و نمونه را پیش گرفتهاید. «تَرْكَبُونَ قَدَّتَهُمْ» یعنی همان راه را سوار شدهاید و در همان مسیر حرکت میکنید. «تَطَؤُونَ جَادَّتَهُمْ» یعنی قدم در همان جاده گذاشتهاید. چرا عبرت نمیگیرید؟ چرا از خواب غفلت بیدار نمیشوید؟
قساوت قلب و محرومیت از رشد
حضرت در ادامه نتیجه میگیرد:
فَالْقُلُوبُ قَاسِيَةٌ، لَاهِيَةٌ عَنْ رُشْدِهَا، سَالِكَةٌ فِي غَيْرِ مِضْمَارِهَا، كَأَنَّ الْمَعْنِيَّ سِوَاهَا، وَكَأَنَّ الرُّشْدَ فِي إِحْرَازِ الدُّنْيَا.
چرا عبرت نمیگیرید و درس نمیآموزید؟ چون دلها قسی شده است. انسان قسیالقلب هرچه بشنود، در او اثر نمیکند. اگر انسان قسیالقلب نباشد، با یک قطره اشک و یک لحظه توبه و بیدار شدن از غفلت میتواند گناهان خود را پاک کند و از غفلت بیرون بیاید؛ اما وقتی دل سخت شد، هرقدر برای او روضه بخوانند، سخن بگویند و نصیحت کنند، اثری نمیگذارد و بهرهای نمیبرد.
بهره انسان چیست؟ بیرون آمدن از غفلت و بیدار شدن. انسان فرصت و امکان رشد دارد، اما وقتی دل قسی میشود، از بهره و نصیب خود محروم میماند.
«لَاهِيَةً عَنْ رُشْدِهَا» یعنی دلها از رشد خود غافل و سرگرم شدهاند. انسان به جای آنکه به دنبال رشد و کمال خود باشد، سرگرم بازی و دنیا شده است. همانگونه که قرآن میفرماید، کسانی که از لهو و بازی رویگرداناند، سعادتمندند؛ اما این دلها گرفتار لهو شدهاند.
«سَالِکَةً فِی غَیْرِ مُضْمَارِهَا» یعنی انسان در مسیری غیر از مسیر رشد حرکت میکند. در جلسات گذشته عرض کردیم که «مِضمار» از «تضمیر» گرفته شده است. مضمار، میدان مسابقهای است که اسبها را برای شرکت در مسابقه در آن آماده میکنند. گویا انسان مسیر خود را عوض کرده و در جهت مخالف مسیر مسابقه حرکت میکند.
«کَأَنَّ الْمَعْنِیَّ سِوَاهَا»؛ گویا اصلاً مخاطب این سخنان انسان نیست و مقصود، فرد دیگری است. گویا قرآن و ائمه معصومین علیهمالسلام با شخص دیگری سخن گفتهاند، نه با او.
«وَکَأَنَّ الرُّشْدَ فِی إِحْرَازِ الدُّنْیَا»؛ گویا انسان رشد و تکامل را در بهدست آوردن دنیا میداند و تصور میکند رشد یعنی دنیا را برای خود فراهم کردن. در حالی که این، رشد واقعی نیست.
عبور از صراط
حضرت در پایان این بخش میفرماید:
وَاعْلَمُوا أَنَّ مَجَازَكُمْ عَلَى الصِّرَاطِ، وَمَزَالِقَ دَحْضِهِ، وَأَهَاوِيلَ زَلَلِهِ، وَتَارَاتِ أَحْوَالِهِ.
بدانید که محل عبور همه شما صراط است. «مجاز» یعنی محل عبور. یکی از مباحث مهم در عقاید و اخلاق، مسئله پل صراط است؛ پلی که بر روی جهنم قرار دارد و آخرین مسیر انسان در قیامت است.
در قیامت مواقف و ایستگاههای متعددی برای سؤال و جواب وجود دارد، اما آخرین موقف آنجاست که مسیر انسان به بهشت یا جهنم منتهی میشود. اگر انسان از این صراط عبور کند، وارد بهشت میشود و اگر نتواند عبور کند، وارد جهنم خواهد شد. در روایات آمده است که این پل باریکتر از مو و برندهتر از شمشیر است. حقیقت پل صراط و جزئیات آن بحث مفصلی دارد که در جای خود باید درباره آن سخن گفت.
حضرت میفرماید: محل عبور شما صراط است؛ صراطی که لغزشگاههای فراوان دارد. «مَزالق» جمع «مَزَلَّة» است؛ یعنی جاهایی که انسان در آنها میلغزد. «أهاویل» جمعِ جمع است و به محلهای هول و ترس اشاره دارد؛ جاهایی که انسان از نتیجه اعمال خود به وحشت میافتد. «تارات» نیز به معنای دفعات است؛ یعنی انسان بارها و بهطور مکرر با این ترسها و وحشتها مواجه میشود.
پس همه ما با پل صراط مواجه خواهیم شد و عبور از آن به این سادگی نیست. برخی مانند برق از آن میگذرند و برخی مدتها در آن گرفتار میشوند؛ زمین میخورند، برمیخیزند، دوباره میلغزند و باز برمیخیزند.
راه عبور از صراط
روایات فراوانی درباره پل صراط و اعمالی که موجب عبور آسان از آن میشود نقل شده است. مرحوم عبدی، از شاعران بزرگ زمان امام صادق علیهالسلام، کسی است که امام صادق علیهالسلام درباره او میفرمودند:
عَلِّمُوا صِبْيَانَكُمْ أَشْعَارَ الْعَبْدِيِّ
اشعار عبدی را به فرزندان خود بیاموزید.
عبدی درباره امیرالمؤمنین علیهالسلام اشعار فراوانی دارد. در یکی از اشعار او آمده است که مجاز امیرالمؤمنین علیهالسلام، یعنی جواز عبور از پل صراط، است.
بهترین راه عبور از پل صراط، محبت امیرالمؤمنین علیهالسلام است؛ محبت و ارتباطی که به اندازه معرفت انسان نسبت به آن حضرت، تعلیماتی که از ایشان گرفته، راه و روش ایشان را در جامعه پیاده کرده و آن را به دیگران آموزش داده است. هر اندازه ارتباط انسان با امیرالمؤمنین علیهالسلام بیشتر باشد، به همان اندازه عبور او از صراط آسانتر و سریعتر خواهد بود.
در اشعار عبدی آمده است که امیرالمؤمنین علیهالسلام در صراط حضور دارد؛ معیار عبور از صراط آن حضرت است و جواز عبور نیز نزد ایشان است. اگر گذرنامه عبور از صراط میخواهید، آن گذرنامه امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
در ذیل شعر عبدی، مرحوم علامه امینی در جلد دوم الغدیر، صفحه ۳۲۳، روایات فراوانی از منابع اهلسنت نقل کرده است که بر اساس آنها جواز عبور از صراط، امیرالمؤمنین علیهالسلام است. علامه امینی همه این منابع را با ذکر جلد، صفحه و شماره روایت آورده است.
امیدواریم خدای متعال به همه ما توفیق دهد که ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام را تا پایان عمر داشته باشیم، آن را به فرزندان خود آموزش دهیم و دیگران را نیز در این مسیر هدایت کنیم. انشاءالله به برکت صلوات بر محمد و آل محمد، هدایت واقعی نصیب همه ما شود.
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.