الخطبة الأولى
جلسه هشتم
فهرس الدورة
التسجيل الصوتي لهذه الجلسة باللغة الفارسية.
لم يُترجم هذا المحتوى إلى هذه اللغة بعد، ويُعرض بلغته الأصلية.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أبوالقاسم المصطفى محمد. اللهم صلّ على محمد وآل محمد وعلى أهل بیته الطیبین الطاهرین، واللعن الدائم على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین.
خلقت آدم و حوا
در جلسه هشتم، بحث خلقت انسان را ادامه میدهیم. در جلسه گذشته درباره خلقت انسان مطالبی عرض شد و گفتیم خلقت انسان در دو مرحله انجام شده است: مرحله نخست، خلقت جسم و مرحله دوم، خلقت روح. درباره این موضوع توضیحات فراوانی داده شد و دیگر آن مطالب را تکرار نمیکنیم.
در اینجا نکتهای به ذهن میرسد که ممکن است برای برخی این پرسش ایجاد شود که وقتی سخن از خلقت آدم بود، حوا سلاماللهعلیها چگونه آفریده شد؟
متأسفانه بعضی این مسئله را به صورت افسانه و داستان مطرح میکنند؛ افسانههایی که ریشه در کتابهای یهود، تورات قدیم و مانند آن دارد. میگویند حوا سلاماللهعلیها از دنده چپ حضرت آدم آفریده شده است. این سخن دروغ و افسانه است و با آیه صریح قرآن و نظر اسلام مخالفت دارد.
اولین آیه سوره نساء میفرماید:
﴿ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا
﴾ای مردم، از پروردگارتان پروا کنید؛ همان که شما را از یک نفس آفرید و همسرش را نیز از همان نفس پدید آورد و از آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکنده کرد.
خدای متعال آدم و حوا را از یک نفس، یک خاک و یک طینت آفرید. چنین نیست که حوا جداگانه و از بخشی از بدن آدم آفریده شده باشد. این افسانههای یهودی بهتدریج وارد برخی کتابهای ما شدهاند، اما صریح قرآن این است که خلقت هر دو از یک خاک و یک گل بوده است.
بنابراین، این مسئله تتمه بحث گذشته است: خلقت آدم، یک مرحله خلقت جسم انسان و مرحله دیگر خلقت روح اوست.
حکمت تدریجی بودن خلقت
یکی از عزیزان پس از جلسه پرسیده بود: خداوند هرگاه چیزی را اراده کند، میفرماید «کُن فَیَکون»؛ یعنی آفرینش خداوند ایجادی است. پس چرا خلقت انسان به صورت تدریجی و آهسته انجام شده است؟
پاسخ این است که این شیوه، جنبه آموزشی دارد. خداوند به انسان میآموزد که امور خود را با شتاب انجام ندهد، بلکه با برنامهریزی و بهتدریج پیش برود. جهان، جهان تدریج است و بنا نیست همه امور به صورت دفعی انجام شوند.
خداوند قادر است همه چیز را یکباره ایجاد کند، اما میخواهد به انسان بیاموزد که رشد و پیشرفت نیز باید بهتدریج و آهستهآهسته صورت بگیرد.
فرمان سجده بر آدم
پس از آنکه هم جسم انسان آفریده شد و هم روح در او دمیده شد، خداوند خطاب به ملائکه میکند و میفرماید: آن امانتی را که نزد شما گذاشتم ادا کنید؛ به عهد و پیمانی که با شما بستم عمل کنید.
خداوند پیشتر به ملائکه فرموده بود:
﴿ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ
﴾خداوند به آنها خبر داده بود که بشری را از گل میآفریند و هنگامی که خلقت جسمانی او کامل شد و روح در او دمیده شد، باید در برابر او سجده کنند. اکنون که این خلقت انجام شده بود، خداوند از ملائکه میخواهد به عهد خود وفا کنند و در برابر آدم سجده نمایند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبه اول نهجالبلاغه میفرمایند:
وَاسْتَأْدَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ وَدِيعَتَهُ لَدَيْهِمْ، وَعَهْدَ وَصِيَّتِهِ إِلَيْهِمْ فِي الْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ، وَالْخُنُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ: اسْجُدُوا لِآدَمَ، فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ اعْتَرَتْهُ الْحَمِيَّةُ، وَغَلَبَتْ عَلَيْهِ الشَّقْوَةُ، وَتَعَزَّزَ بِخِلْقَةِ النَّارِ، وَاسْتَوْهَنَ خَلْقَ الصَّلْصَالِ، فَأَعْطَاهُ اللَّهُ النَّظِرَةَ اسْتِحْقَاقًا لِلسَّخْطَةِ، وَاسْتِتْمَامًا لِلْبَلِيَّةِ، وَإِنْجَازًا لِلْعِدَةِ، فَقَالَ: إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ.
«واستأدى الله» یعنی خداوند طلب ادا کرد؛ فرمود اکنون بیایید آن عهد و پیمانی را که با شما بستهام انجام دهید. خداوند از ملائکه خواسته بود که در برابر آدم اذعان و خضوع کنند و برای کرامت این انسان سجده نمایند؛ انسانی که برتر از بسیاری از موجودات است.
خداوند فرمود:
﴿ فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ
﴾یعنی هنگامی که خلقت جسمانی او کامل شد و از روح خود در او دمیدم، همگی برای او سجده کنید.
پس از آن، همه ملائکه بدون استثنا برای آدم سجده کردند:
﴿ فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ
﴾معنای «بشر»
خداوند در آغاز این ماجرا به ملائکه فرمود:
﴿ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ
﴾«بشر» اصطلاحی است که برای انسان به کار میرود. دلیل آن این است که پوست بدن انسان آشکار است و پوششی مانند پر، پشم یا کرک ندارد. حیوانات معمولاً بدنشان با پر، پشم، کرک یا پوششهای دیگر پوشیده شده است؛ اما پوست انسان آشکار است. به همین دلیل به انسان «بشر» گفته میشود.
وقتی گفته میشود انسان باید بر «بشره» مسح کند، یعنی دست خود را بر پوست بدن بکشد. بنابراین، بشر به اعتبار آشکار بودن پوست و ظاهر بدن انسان به کار میرود.
خداوند فرمود که بشری را از گل میآفرینم. پس از آنکه خلقت جسمانی او کامل شد و همه اعضا و اندامش شکل گرفت و روح در او دمیده شد، به ملائکه فرمان داد برای او سجده کنند.
سرپیچی ابلیس
همه ملائکه سجده کردند، جز ابلیس. آغاز استکبار از شیطان است و هیچ مستکبری وارد بهشت نمیشود؛ زیرا استکبار صفتی شیطانی است. استکبار یعنی ایستادن در برابر خداوند. خداوند از همه آنان عهد گرفته بود و ابلیس نیز در میان آنان بود، اما در برابر فرمان خدا ایستاد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره علت سرپیچی ابلیس میفرمایند: «اعترته الحمیة»؛ غرور، تکبر و حسد او را فرا گرفت. ریشه این امور، تکبر و حسد بود. با خود گفت: آیا من برای این موجود سجده کنم؟ خداوند مرا از آتش آفریده و او را از گل آفریده است.
ابلیس آفرینش انسان را که از گل بود کوچک شمرد و آفرینش خودش را که از آتش بود، برتر دانست. گفت من از او بزرگتر و مهمترم؛ چرا باید برای او سجده کنم؟ این همان غرور و خودبزرگبینی است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند: «وغلبت علیه الشقوة»؛ شقاوت بر او غلبه کرد. انسان حسود، مستکبر و خودبزرگبین در مسیر شقاوت قرار دارد. شقاوت در برابر سعادت است. اگر انسان در مسیری حرکت کند که به هدایت و سعادت برسد، در مسیر سعادت است؛ اما اگر راهی را انتخاب کند که به بدبختی و گمراهی منتهی شود، در مسیر شقاوت و ضلالت قرار گرفته است.
ابلیس همچنین گفت: «تعزز»؛ من عزیزتر و بالاتر هستم. اما این عزت را به چه چیزی نسبت میداد؟ به خلقت آتش:
﴿ قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ
﴾او خلقت انسان را که از گل بود، سبک و پست شمرد. «صلصال» و گل را چیزی بیارزش و پیشپاافتاده دانست و خودش را بهسبب آفرینش از آتش بالاتر دید. همین امر باعث شد در برابر فرمان خدا سجده نکند.
انسان گاهی خطا میکند و سپس میگوید: خدایا، اشتباه کردم؛ و بازمیگردد. حضرت آدم علیهالسلام نیز خطایی کرد و توبه نمود و توبهاش پذیرفته شد. اما شیطان پس از تکبر و ایستادگی در برابر خدا، به اشتباه خود اعتراف نکرد؛ بلکه بر همان راه ادامه داد و از خدا درخواست کرد به او مهلت دهد تا همه انسانها را گمراه کند. این گناهی بدتر بود.
مهلت دادن به ابلیس
پس از آنکه ابلیس سجده نکرد، از خداوند درخواست مهلت کرد. امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
«فأعطاه الله النظرة استحقاقاً للسخطة، واستتماماً للبلية، وإنجازاً للعدة.»
خداوند به او مهلت داد؛ نه به این معنا که از گناه او راضی بود، بلکه به این دلیل که او مستحق خشم و مجازات خداوند شده بود، امتحان و ابتلا به نهایت برسد و وعدهای که به او داده شده بود، تحقق پیدا کند.
روش خداوند این نیست که به مجرد انجام یک گناه، انسان را فوراً مجازات کند. خداوند به انسان فرصت میدهد تا شاید بازگردد و از راه خود دست بردارد. درباره ابلیس نیز به او مهلت داده شد تا حجت بر او تمام شود و امتحان به پایان برسد.
ابلیس از خدا خواسته بود تا روزی که مردم برانگیخته میشوند، به او مهلت داده شود:
﴿ قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ
﴾اما خداوند همه درخواست او را نپذیرفت و فرمود تا زمان معینی به تو مهلت داده میشود؛ نه تا هر زمانی که خودت خواستهای.
خداوند از ابلیس پرسید:
﴿ قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ
﴾ای ابلیس، چه چیزی مانع شد که برای مخلوقی که با دو دست خود آفریدم سجده کنی؟ آیا تکبر کردی یا خود را از موجودات برتر دانستی؟
ابلیس پاسخ داد:
﴿ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ
﴾من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدی و او را از گل.
پس از این سخن، خداوند فرمود:
﴿ قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ
﴾از این جایگاه خارج شو؛ زیرا تو راندهشدهای و لعنت من تا روز قیامت بر توست.
﴿ قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ
﴾ابلیس گفت: پروردگارا، پس مرا تا روزی که برانگیخته میشوند مهلت بده. خداوند فرمود: تو از مهلتیافتگانی.
ابلیس گفت: «خدایا، به من تا روزی که انسانها برانگیخته میشوند مهلت بده.» «یوم یبعثون» یعنی روزی که انسانها برانگیخته میشوند؛ یعنی روز قیامت. خداوند فرمود: «تو از مهلتیافتگانی.»
﴿ إِلَىٰ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ
﴾تا روزگار معین. ابلیس گفت: پس به عزت تو سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد.
خداوند به او تا «زمان معین» مهلت داد؛ در حالی که ابلیس درخواست کرده بود تا روز قیامت مهلت داشته باشد. درباره اینکه این زمان معین چه زمانی است، در روایات توضیحات خاصی آمده است.
ابلیس پس از آنکه مهلت گرفت، گفت:
﴿ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ
﴾مگر بندگان مخلص تو را.
یعنی همه را گمراه و اغوا میکنم، مگر بندگان مخلص تو را؛ آنان را نمیتوانم گمراه کنم.
خداوند در پاسخ فرمود:
﴿ قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَمِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ
﴾خداوند فرمود: حق است، و من حق میگویم: جهنم را از تو و همه کسانی از آنان که از تو پیروی کنند، پر خواهم کرد.
«فالحق والحق أقول»؛ خداوند به حق سوگند میخورد و میفرماید: من حق میگویم. در این عبارت، دو «حق» در کنار یکدیگر آمده است: هم گوینده حق است و هم کلام، کلام حق است. یعنی به خدا سوگند که حق میگویم. آن حق چیست؟ اینکه جهنم را از ابلیس و همه پیروان او پر خواهد کرد؛ چه پیروان او از جن باشند و چه از انسان.
دشمنشناسی؛ نخستین گام رشد انسان
امیرالمؤمنین (ع) میفرماید که ابلیس تکبر کرد، از خداوند مهلت خواست و خدا نیز به او مهلت داد. در اینجا چند نکته وجود دارد.
از ابتدا معلوم بود که انسان برای آمدن به زمین آفریده شده است. انسان موجودی زمینی است و بناست به زمین بیاید؛ اما پیش از آنکه وارد زمین و عالم تکلیف شود، باید دشمن خود را بشناسد. این صحنه در حقیقت یک کلاس است؛ کلاس دشمنشناسی، و این درس برای خود انسان است.
دشمنشناسی نخستین گام موفقیت است. کسی که دشمن خود را نشناسد، شکست میخورد. اگر انسان بخواهد به کمال برسد و رشد کند، ابتدا باید دشمن خود را بشناسد؛ یعنی عواملی را که مانع رشد او میشوند، بشناسد. دشمن، همه عوامل و اسبابی است که مانع رشد انسان میشود.
رشد انسان در این است که بداند از کجا آمده و به کجا بازمیگردد:
﴿ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
﴾ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمیگردیم.
ما از خداییم و بازگشت ما نیز به سوی خداست. بسیاری از ما هنوز این حقیقت را باور نکردهایم. در میانه راه گرفتاریم و نمیدانیم چه باید بکنیم. انسانی که مسیر خود را مشخص کند و بداند مسیرش رفتن به سوی خداست، موانعی را که در این مسیر قرار دارند، برمیدارد.
شیطان دشمن رشد انسان است. با وجود شیطان، انسان نمیتواند به آسانی رشد کند. اگر انسان در کلاس دشمنشناسی وارد باشد و بر آن مسلط شود، گرفتار نمیشود. خداوند متعال میفرماید:
﴿ إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا
﴾همانا شیطان دشمن شماست؛ پس او را دشمن بگیرید.
شیطان دشمن شماست؛ شما نیز او را دشمن بدانید. اما امروز شیطان برای بسیاری از ما به دوست تبدیل شده است. حتی در زمان ما شیطانپرستی نیز پدید آمده است.
خداوند از ابتدا برای انسان کلاس دشمنشناسی قرار داده است. انسان میخواهد با اختیار خود در دنیا رشد کند. خداوند خیر و شر را در وجود او قرار داده تا خیر و شر را تشخیص دهد؛ اما پس از آن، انسان باید با عمل خود پیش برود. خودش باید خیر را انتخاب کند و خودش باید شر را انتخاب کند. جای این انتخاب، دنیاست؛ انسان برای همین دنیا آفریده شده است.
پس باید مراقب باشیم:
﴿ يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ
﴾ای فرزندان آدم، مبادا شیطان شما را بفریبد؛ همانگونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد.
مواظب باشید فریب شیطان را نخورید؛ همانگونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون آورد، آسایش و خوشی شما را نیز از بین میبرد. شیطان دشمن انسان است و رشد انسان را نمیخواهد. اگر رشد انسان را میخواست، از ابتدا سرپیچی نمیکرد و نمیگفت من برتر هستم.
راههای فریب شیطان
در قرآن کریم راههای متعددی برای فریب دادن انسان توسط شیطان بیان شده است؛ بیش از دوازده راه در آیات قرآن آمده است. شیطان از راه اغوا، فتنه، تزویر، تزیین، وسوسه و دسیسه وارد میشود. چیزی را در نظر انسان زیباتر و بزرگتر از آنچه هست جلوه میدهد و او را فریب میدهد.
یکی از راههای شیطان این است که مال و ثروت را نزد انسان بسیار خوب جلوه دهد. دائماً به انسان القا میکند که اگر میخواهی به رفاه برسی، دنبال پول و دنیا برو؛ پول به دست بیاور، ثروت جمع کن و برای خودت شخصیت و بزرگی درست کن. قرار دادن بزرگی، رشد، آسایش و رفاه در مال و دنیا، کار شیطان است.
قرآن کریم در برابر این اندیشه میفرماید:
﴿ وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ ۖ كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ
﴾وای بر هر عیبجوی طعنهزن؛ همان که مالی گرد آورد و آن را شماره کرد و میپندارد مالش او را جاودانه میکند. هرگز چنین نیست؛ قطعاً در حُطَمه افکنده خواهد شد.
شیطان به انسان القا میکند که رشد در دنیاست، پول جمع کن و دنیا را آباد کن؛ اما قرآن ضد این فکر را مطرح میکند. کسی که مال جمع میکند و آن را میشمارد و گمان میکند ثروتش برای او جاودانگی و رفاه میآورد، در حقیقت گرفتار همین اندیشه شیطانی است.
انسان اصلاً موجودی دنیایی نیست که قرار باشد در اینجا بماند. انسان برای مدتی محدود، هفتاد یا هشتاد سال، به این دنیا آمده و سپس از آن میرود. امیرالمؤمنین (ع) میفرماید:
إِنَّمَا خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ لَا لِلْفَنَاءِ، وَإِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَىٰ دَارٍ
شما برای بقا آفریده شدهاید، نه برای فنا؛ تنها از خانهای به خانه دیگر منتقل میشوید.
انسان برای فنا آفریده نشده، بلکه برای بقا آفریده شده است. بنابراین باید به بقا و ابدیت بیندیشد و به جاودانگی توجه کند. جاودانگی نیز با اتصال به خداوند ممکن است؛ مبدأ ما خداست و بازگشت ما نیز به سوی اوست.
گاهی کودکی را برای انجام کاری میفرستند، اما ناگهان حواسش پرت میشود و به چیز دیگری مشغول میگردد؛ آنقدر سرگرم میشود که یادش میرود برای چه کاری آمده و چه چیزی را باید بیاورد. ما نیز همینگونهایم. آنقدر در دنیا غرق میشویم که فراموش میکنیم چه بودیم، برای چه آمدیم و با خودمان چه باید بکنیم. ناگهان متوجه میشویم که فرصتی برای جبران باقی نمانده است.
مشکل ما همین است. اینها کارهای شیطان است. شیطان انسان را گرفتار غفلت میکند و راههای گوناگون فریب او در قرآن بیان شده است. مسئله مهم این است که هنوز شیطان را به عنوان دشمن نپذیرفتهایم.
معنای واژه شیطان در قرآن
واژه «شیطان» در قرآن به سه صورت آمده است:
- مفرد و بدون الف و لام؛
- مفرد همراه با الف و لام؛
- به صورت جمع، یعنی «شیاطین».
خداوند درباره کسی که از یاد خدا رویگردان میشود، میفرماید:
﴿ وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ
﴾هر کس از یاد خدای رحمان رویگردان شود، شیطانی برای او میگماریم که همواره همراه او باشد.
در این آیه، «شیطان» مفرد و نکره است و لزوماً مقصود از آن ابلیس نیست. «شیطان» وصف است؛ شیطنت و شیطان، عنوانی وصفی است. این شیطان ممکن است انسان باشد، ممکن است از جن باشد یا موجود دیگری باشد. برای کسی که از یاد خدا رویگردان شده، شیطانی قرار داده میشود که همراه اوست و دائماً او را در همان مسیر انحرافی پیش میبرد.
اما اگر واژه شیطان با الف و لام بیاید، مقصود ابلیس است. مانند این آیه:
﴿ إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا
﴾همانا شیطان دشمن شماست؛ پس او را دشمن بگیرید.
در اینجا «الشیطان» با الف و لام آمده و مقصود، همان ابلیس است؛ همان کسی که از ابتدا دشمنی خود را آغاز کرد و خداوند به ما دستور داده است که او را دشمن بدانیم.
صورت سوم، جمع «شیطان» یعنی «شیاطین» است:
﴿ وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ
﴾«شیاطین» همه شیطانها را شامل میشود؛ بنابراین نباید تصور کرد که هر جا واژه شیطان آمده، حتماً مقصود همان ابلیس است. ابلیس سردمدار جریان انحراف است و انحراف از او آغاز شده، اما «شیطان» گاهی به معنای وصف شیطنت و گاهی به معنای پیروان و عوامل این جریان است.
خداوند در ادامه میفرماید:
﴿ إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ
﴾او و گروهش شما را از جایی میبینند که شما آنان را نمیبینید.
ضمیر «او» در این آیه به ابلیس بازمیگردد. ابلیس شما را میبیند، در حالی که شما او را نمیبینید. او گروه و دارودستهای نیز دارد و هم خودش و هم گروهش شما را میبینند.
در ادامه همان آیه آمده است:
﴿ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ
﴾خداوند شیاطین را دوستان و سرپرستان کسانی قرار داده است که ایمان نمیآورند. شیاطین، دوستان غیرمؤمنان هستند.
تفاوت ابلیس با فرشتگان
ممکن است این پرسش مطرح شود که جنس ابلیس با جنس انسان متفاوت است. خود ابلیس گفت که من از آتش آفریده شدهام و انسان از گل؛ پس آفرینش آنها با یکدیگر تفاوت دارد. اما تفاوت در خلقت، موجب برتری نمیشود. کمالات انسان به امور دیگری بستگی دارد.
خداوند به آدم (ع) علم اسماء آموخت:
﴿ وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا
﴾انسان فضائل و کرامتهای خاصی دارد و به همین دلیل مورد تکریم قرار گرفت و فرشتگان مأمور شدند در برابر او سجده کنند. ابلیس با وجود آنکه این حقایق را میدانست، تفاوت در خلقت را نشانه برتری خود دانست و گفت من از آتش آفریده شدهام و آدم از گل.
ابلیس از جن بود، نه از فرشتگان؛ اما در صف آنان قرار داشت و سالها عبادت کرده بود. به همین دلیل هنگامی که خداوند به فرشتگان فرمود سجده کنند، ابلیس نیز در کنار آنان قرار گرفت و مورد خطاب واقع شد:
﴿ وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ
﴾اینجا بحثی درباره نوع استثناء وجود دارد. اگر استثناء در این آیه، استثناء متصل باشد، ممکن است تصور شود که ابلیس از فرشتگان بوده است؛ اما بزرگان فرمودهاند که این استثناء، منقطع است. ابلیس از فرشتگان نبود، بلکه از جن بود؛ منتها در صف آنان قرار داشت و عبادت میکرد.
برای توضیح استثناء منقطع، مانند این است که گفته شود: «قوم آمدند، مگر الاغ.» الاغ اساساً داخل در قوم نبوده است. در اینجا نیز ابلیس جزو فرشتگان نبود؛ جنس او با فرشتگان تفاوت داشت، اما در صف آنان قرار گرفته بود.
آغاز سقوط ابلیس همین امتحانی بود که خداوند از او گرفت: فرمود سجده کنید، همه سجده کردند، اما او سجده نکرد. تکبر و حسد موجب انحطاط و سقوط او شد. بنابراین ابلیس جزو فرشتگان نبود، بلکه از جن بود و به سبب قرار گرفتن در صف فرشتگان، در این فرمان نیز مورد خطاب قرار گرفت.
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ