الانتقال إلى المحتوى الرئيسي
الأستاذعلي إيماني

الخطبة السادسة عشرة

جلسه دوم

فهرس الدورة
الخطبة الأولى13 جلسة
  1. الجلسة الأولى52:38
  2. جلسه ششم55:09
  3. جلسه هفتم48:17
  4. جلسه هشتم48:01
  5. جلسه نهم43:01
  6. جلسه دهم44:35
  7. جلسه یازدهم49:51
  8. جلسه دوازدهم45:26
  9. جلسه سیزدهم52:14
  10. جلسه چهاردهم53:25
  11. جلسه پانزدهم51:28
  12. جلسه شانزدهم47:05
  13. جلسه هفدهم42:12
الخطبة الثانية3 جلسات
  1. جلسه اول45:32
  2. جلسه سوم50:14
  3. جلسه چهارم39:36
الخطبة الثالثة10 جلسات
  1. جلسه اول49:41
  2. جلسه دوم43:55
  3. جلسه سوم46:01
  4. جلسه چهارم44:50
  5. جلسه پنجم45:04
  6. جلسه ششم51:43
  7. جلسه هفتم45:57
  8. جلسه هشتم44:51
  9. جلسه نهم51:28
  10. جلسه دهم43:12
الخطبة الرابعةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)46:06
الخطبة الخامسةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:55
الخطبتان السادسة والسابعةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)39:55
الخُطَب الثامنة والتاسعة والعاشرةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)42:46
الخطبتان الحادية عشرة والثانية عشرةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)51:51
الخطبتان الثالثة عشرة والرابعة عشرةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:02
الخطبة الخامسة عشرةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)53:17
الخطبة السادسة عشرة4 جلسات
  1. جلسه اول50:51
  2. جلسه دوم53:03
  3. جلسه سوم58:50
  4. جلسه چهارم51:03
الخطبة السابعة عشرة3 جلسات
  1. جلسه اول48:04
  2. جلسه دوم48:57
  3. جلسه سوم43:36
الخطبة الثامنة عشرةجلستان
  1. جلسه اول48:01
  2. جلسه دوم46:31
الخطبة التاسعة عشرةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)45:38
الخطبة العشرونجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)48:06
الخطبة الحادية والعشرونجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)1:00:59
الخطبة الثالثة والثمانون9 جلسات
  1. الجلسة الأولى48:04
  2. الجلسة الثانية38:45
  3. الجلسة الثالثة40:31
  4. الجلسة الرابعة34:03
  5. الجلسة الخامسة48:20
  6. الجلسة السادسة32:44
  7. الجلسة السابعة49:47
  8. الجلسة الثامنة39:32
  9. الجلسة التاسعة36:11

استمع إلى الجلسة

0:0053:03

التسجيل الصوتي لهذه الجلسة باللغة الفارسية.

لم يُترجم هذا المحتوى إلى هذه اللغة بعد، ويُعرض بلغته الأصلية.

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ، أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ، وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَاللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.

ادامه خطبه شانزدهم نهج‌البلاغه

در این جلسه، قسمت دوم خطبه شانزدهم نهج‌البلاغه را می‌خوانیم. امیدواریم این خطبه در سه جلسه به پایان برسد، ان‌شاءالله.

همان‌طور که در جلسه قبل عرض کردم، مرحوم سید رضی، رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، این خطبه را بسیار مختصر آورده است. آنچه در نهج‌البلاغه آمده، تقریباً یک‌سوم خطبه اصلی است. اگر کسی بخواهد به متن کامل خطبه مراجعه کند، مرحوم کلینی آن را در کتاب کافی آورده است. مرحوم مجلسی نیز متن کامل آن را در جلد بیست‌ونهم بحارالانوار، صفحه ۵۸۵، نقل کرده است. همچنین مرحوم خوئی متن کامل خطبه را در کتاب منهاج‌البراعة فی شرح نهج‌البلاغه آورده است.

مرحوم سید رضی، با توجه به ملاحظاتی که در جلسه قبل عرض شد، تمام خطبه را نیاورده است. بخشی از این ملاحظات، سیاسی بود؛ زیرا ایشان مسئولیت سیاسی داشت و بخشی نیز به مسائل تقیه مربوط می‌شد. رعایت تقیه ضرورت دارد و به همین دلیل، همه خطبه در نهج‌البلاغه نقل نشده است.

آنچه مرحوم سید رضی آورده، در سه بخش تنظیم شده است. بخش اول را در جلسه قبل خواندیم که عنوان آن «سیاست نظام» بود. عرض کردیم که وقتی با امیرالمؤمنین (ع) در مدینه بیعت شد، حضرت در شمار نخستین فرمایش‌های خود فرمودند که این، یک انقلاب است؛ همان‌گونه که با آمدن پیامبر اکرم (ص) انقلاب پدید آمد، اکنون نیز با آمدن من انقلاب شده است. در این انقلاب، همه‌چیز زیرورو می‌شود، افراد امتحان می‌شوند و جایگاه‌ها تغییر می‌کند.

عنوان کلی بخش دوم، «استقامت امام و صداقت او» است. بخشی از این مطالب را نیز در جلسه قبل عرض کردم. حضرت فرمودند:

فَوَاللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً، وَلَا كَذَبْتُ كَذِبَةً

نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶

حضرت فرمودند: به خدا سوگند، هیچ نکته‌ای را از شما مخفی نکرده‌ام و هرگز به شما دروغ نگفته‌ام. تمام حوادثی که در طول بیست‌وپنج سال بر من گذشت و همه مدتی را که صبر کردم، پیامبر اکرم (ص) از پیش به من فرموده بود. من همه این‌ها را می‌دانستم و می‌دانستم حکومت چه زمانی به من خواهد رسید.

پس از آن، مقداری درباره گناه و تقوا صحبت کردیم. بحث کامل درباره تقوا در جلسه سوم خواهد آمد و مطالب فراوانی درباره آن وجود دارد که ان‌شاءالله در جلسه بعد به آن‌ها اشاره می‌کنم.

حق و باطل و پیروان آن‌ها

به اینجا رسیدیم که حضرت فرمودند:

أَلَا وَإِنَّ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ، وَلِكُلٍّ أَهْلٌ، فَلَئِنْ أَمَرَ الْبَاطِلُ لَقَدِيمًا فَعَلَ، وَلَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلَرُبَّمَا وَلَعَلَّ، وَلَقَلَّمَا أَدْبَرَ شَيْءٌ فَأَقْبَلَ

نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶

ما حق و باطل داریم و هرکدام نیز طرفدارانی دارند. این مسئله تازه‌ای نیست؛ از آغاز تاریخ، همیشه حق و باطل وجود داشته و هرکدام پیروانی داشته‌اند.

اگر باطل حکومت را به دست گرفته و امارت پیدا کرده است، نگران نباشید؛ این مسئله تازه‌ای نیست. تمام حکومت‌هایی که در طول تاریخ بر سر کار آمده‌اند، غالباً بر باطل بوده‌اند. اینکه باطل حکومت کند، امر جدیدی نیست؛ از گذشته چنین بوده است.

اما اگر حق اندک است و طرفدارانش کم هستند، مبادا این کمیِ طرفداران حق موجب شک و تزلزل شما شود. باطل همیشه طرفداران بیشتری داشته و حکومت‌های باطل فراوان بوده‌اند، اما حق همیشه اندک بوده است.

امیرالمؤمنین (ع) در خطبه ۲۰۱ نهج‌البلاغه نیز می‌فرمایند:

لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ

نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۱

در راه هدایت، به‌دلیل کمیِ طرفداران آن، وحشت نکنید. در مسیر حق و هدایت، نترسید و متزلزل نشوید. این قانون تاریخ است: طرفداران حق کم و طرفداران باطل زیادند. این مطلب نباید در ذهن شما شک ایجاد کند و نباید موجب وحشت شما شود.

در پایان آن عبارت، حضرت جمله مهم دیگری می‌فرمایند:

وَلَقَلَّمَا أَدْبَرَ شَيْءٌ فَأَقْبَلَ

قدر چیزی را که پشت کرده است بدانید؛ زیرا بسیار کم اتفاق می‌افتد که چیزی پشت کند و دوباره بازگردد. مصداق روشن آن، خود امیرالمؤمنین (ع) است. مولای ما امیرالمؤمنین (ع) حق است. اگر امیرالمؤمنین (ع) از دست برود، دیگر به‌آسانی به دست نمی‌آید.

این انقلاب نیز چنین است. اگر قدر این انقلاب را ندانید، ممکن است دیگر بازنگردد. بسیار کم است چیزی که پشت کند و دوباره بازگردد.

مجموع این دو جمله امیرالمؤمنین (ع) تا اینجا به ما می‌گوید که قدر حکومت حق و خود حق را بدانیم. طرفداران حق همیشه کم و سختی‌های این راه همیشه زیاد بوده است. در این مسیر، نباید گرفتار وحشت شویم؛ زیرا این مسیر، مسیر هدایت است و همیشه چنین بوده است.

سختی‌های راه هدایت

بهترین بندگان خدا، انبیا، پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع) بوده‌اند؛ اما بسیاری از آنان عمر طولانی نداشتند. گاهی انسان از خود می‌پرسد که چرا بندگان خوب خدا عمر کوتاهی داشتند. وقتی انسان به زندگی آنان توجه می‌کند، علت را درمی‌یابد: آنان سختی‌های فراوانی کشیدند.

سختی‌هایی که پیامبر اکرم (ص) تحمل کرد و سختی‌هایی که ائمه (ع) کشیدند، بسیار زیاد بود. امیرالمؤمنین (ع) نیز چنان زندگی سختی داشتند که گویی فرصتی برای عمر عادی باقی نمی‌ماند. این، طبیعت چنین زندگی‌ای است. تحمل این همه سختی، آثار جسمی و روحی خود را بر وجود انسان می‌گذارد.

خدای متعال می‌فرماید:

﴿ مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى ﴾

ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا خود را به مشقت بیندازی.

سوره طه، آیه ۲

پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع) برای هدایت مردم، خود را به زحمت و مشقت می‌انداختند و این مشقت، آثار طبیعی خود را بر وجود انسان می‌گذارد.

حروف مقطعه قرآن

نکته‌ای که باید به آن توجه کرد این است که در قرآن حروفی داریم که به آن‌ها «حروف مقطعه» گفته می‌شود؛ حروفی که به‌صورت یک کلمه کامل نیامده‌اند، بلکه جداجدا و قطعه‌قطعه بیان شده‌اند؛ مانند «الف، لام، میم»، «کاف، هاء، یاء، عین، صاد» و «حاء، میم، عین، سین، قاف».

مجموع حروف مقطعه قرآن، هفتادوهشت حرف است و بیست‌ونه سوره قرآن با حروف مقطعه آغاز می‌شود.

حروف مقطعه تفسیرهای مختلفی دارد و این، خود بحث گسترده‌ای در علوم قرآنی است. ما در اینجا وارد آن بحث نمی‌شویم. یکی از تفسیرهایی که برای حروف مقطعه گفته‌اند، این است که این حروف، رمز هستند. مفسران برای هرکدام از این حروف معناهایی بیان کرده‌اند، اما فعلاً کاری به آن معانی نداریم.

یکی از استفاده‌هایی که از حروف مقطعه به‌عنوان رمز شده، این است که از میان مجموع هفتادوهشت حرف، اگر حروف تکراری را کنار بگذاریم، چهارده حرف باقی می‌ماند که تکراری نیستند. این چهارده حرف را در کنار هم قرار داده‌اند و از آن، این جمله به دست می‌آید:

«صِرَاطُ عَلِيٍّ حَقٌّ نُمْسِكُهُ»

یعنی راه علی، حق است و ما به آن تمسک می‌کنیم.

این‌ها رمز است و در قرآن مطالب فراوانی به‌صورت رمز بیان شده است.

نام امیرالمؤمنین در قرآن

شخصی سؤال کرده بود که چرا نام امیرالمؤمنین (ع) در قرآن نیامده است؟ امیرالمؤمنین (ع) حق است و امام اول ماست؛ پس چرا نام ایشان در قرآن نیامده است؟

یکی از پاسخ‌ها این است که اگر نام امیرالمؤمنین (ع) در قرآن آمده بود، قطعاً در آن دست می‌بردند و آن را تحریف می‌کردند. خدای متعال می‌فرماید:

﴿ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴾

ما خود قرآن را نازل کردیم و خود نیز از آن محافظت می‌کنیم.

سوره حجر، آیه ۹

خداوند می‌داند چه چیزی در قرآن بیاید و چه چیزی در آن نیاید. اگر نام امیرالمؤمنین (ع) در قرآن آمده بود، قطعاً در قرآن دست می‌بردند. بنابراین، یکی از دلایل نیامدن نام مبارک امیرالمؤمنین (ع) در قرآن، حفظ قرآن از تحریف است.

یکی از راه‌های حفظ قرآن این بوده است که اوصاف امیرالمؤمنین (ع) در قرآن بیاید، اما نام آن حضرت به‌صراحت ذکر نشود. بیش از سیصد آیه در قرآن وجود دارد که اوصاف امیرالمؤمنین (ع) در آن‌ها آمده است، اما نام خود آن حضرت در قرآن ذکر نشده است.

بنابراین، باید مسیر خود را تشخیص دهیم و ببینیم در کجا قرار داریم. اگر در مسیر حق هستیم، نباید هیچ نگرانی داشته باشیم. کسی که به‌طور قطعی در مسیر مستقیم و حق قرار دارد، امیرالمؤمنین (ع) است. باید تلاش کنیم فرزندان خود را نیز در همین مسیر قرار دهیم؛ در همین مسیر باشند و به مسیرهای دیگر نروند تا گرفتار و دچار اشتباه نشوند.

استقامت امیرالمؤمنین (ع) در مسیر پیامبر

در خطبه ۱۹۷ نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین (ع) جملات بسیار زیبایی دارند که با بحث ما ارتباط دارد. امروز به‌اجمال به بخشی از آن اشاره می‌کنم. حضرت می‌فرمایند:

وَلَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، أَنِّي لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللَّهِ وَلَا عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ، وَلَقَدْ وَاسَيْتُهُ بِنَفْسِي فِي الْمَوَاطِنِ الَّتِي تَنْكُصُ فِيهَا الْأَبْطَالُ، وَتَتَأَخَّرُ فِيهَا الْأَقْدَامُ، نَجْدَةً أَكْرَمَنِيَ اللَّهُ بِهَا. وَلَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَإِنَّ رَأْسَهُ لَعَلَى صَدْرِي

نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۷

«مستحفظون» به معنای اصحاب سر و یاران ویژه پیامبر اکرم (ص) است. پیامبر اکرم (ص) اصحاب خصوصی و اصحاب سر داشت. حضرت می‌فرمایند: اصحاب سر پیامبر می‌دانند که من در تمام عمرم حتی یک لحظه برخلاف فرمان خدا و رسول خدا عمل نکردم.

حضرت می‌فرمایند: در هیچ لحظه‌ای از عمرم از مسیر خدا و رسول خدا (ص) خارج نشدم. بسیاری از افراد در زمان پیامبر اکرم (ص) به آن حضرت اعتراض می‌کردند؛ اما امیرالمؤمنین (ع) هرگز چنین نکرد.

«وَلَقَدْ وَاسَيْتُهُ بِنَفْسِي»؛ من جان خود را فدای پیامبر کردم. در تمام جنگ‌ها محافظ پیامبر بودم و در موقعیت‌هایی که پهلوانان فرار می‌کردند و گام‌ها عقب می‌نشست، از جان خود برای حفظ پیامبر دریغ نمی‌کردم و نمی‌گذاشتم آسیبی به آن حضرت برسد.

«نَجْدَةً أَكْرَمَنِيَ اللَّهُ بِهَا»؛ این شجاعت و دلیری، کرامتی بود که خداوند به من عطا کرد. «نجده» به معنای شجاعت است؛ حضرت می‌فرمایند این شجاعت، لطف و عنایتی از جانب خدای متعال بود.

پس از آن می‌فرمایند: رسول خدا (ص) از دنیا رفت، درحالی‌که سر مبارکش بر سینه من بود.

پیش از ورود به این بخش، باید به این نکته توجه کنیم که حضرت فرمودند در طول زندگی خود حتی یک لحظه برخلاف سخن خدا و پیامبر (ص) عمل نکردم. افراد بسیاری از اصحاب پیامبر بودند که به آن حضرت اعتراض می‌کردند. در اینجا نمی‌خواهم نام افراد زیادی را بیاورم؛ تنها یک نمونه را عرض می‌کنم.

اعتراض به پیامبر در ماجرای صلح حدیبیه

عبدالرزاق صنعانی از عالمان بزرگ اهل‌سنت است. او در سال ۱۲۶ هجری متولد شده و از عالمان قدیمی اهل‌یمن بوده است. کتاب معروف او «المصنف» نام دارد و از کتاب‌های مهم و قدیمی حدیثی و فقهی اهل‌سنت است. این کتاب حدود دوازده جلد دارد و نزدیک به هجده‌هزار حدیث در آن نقل شده است.

عبدالرزاق صنعانی در جلد پنجم کتاب المصنف، صفحه ۳۳۹، ماجرای صلح حدیبیه را نقل می‌کند. این ماجرا در سال ششم هجری اتفاق افتاد؛ زمانی که پیامبر اکرم (ص) با مشرکان صلح کردند.

در این ماجرا، خلیفه دوم نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و اعتراض کرد. او گفت: آیا شما از جانب خدا نیستید؟ آیا ما بر حق نیستیم؟ آیا مشرکان بر باطل نیستند؟

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: بله، من از جانب خدا هستم و ما نیز بر حقیم.

او گفت: پس چرا ما که بر حق هستیم، با مشرکانی که بر باطل‌اند صلح کرده‌ایم؟ چرا چنین کاری کرده‌ایم؟

پیامبر اکرم (ص) در پاسخ فرمودند: من رسول خدا هستم و از فرمان خدا اطاعت می‌کنم؛ این کارها را به دستور خدا انجام می‌دهم.

اما او بار دیگر اعتراض کرد و گفت: آیا شما نفرمودید که ما به مکه می‌رویم؟ اکنون در ماجرای صلح حدیبیه، ما بازگشته‌ایم و قرار شده است سال بعد، یا دو سال بعد، به مکه برویم.

در جریان صلح حدیبیه، پیامبر اکرم (ص) با مشرکان صلح کردند. خلیفه دوم نزد پیامبر آمد و اعتراض کرد و گفت: آیا شما از جانب خدا نیستید؟ آیا ما بر حق نیستیم؟ آیا مشرکان بر باطل نیستند؟ پیامبر فرمودند: بله، من از جانب خدا هستم و ما بر حقیم. او گفت: پس چرا با مشرکان صلح کرده‌ایم؟ پیامبر فرمودند: من رسول خدا هستم و از فرمان خدا اطاعت می‌کنم و این کار را به دستور خدا انجام می‌دهم. سپس او دوباره اعتراض کرد که آیا شما نفرمودید ما به مکه می‌رویم؟ اکنون بازگشته‌ایم و قرار شده است سال بعد به مکه برویم.

المصنف

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: بله، درست است؛ من گفتم به مکه می‌رویم، اما نگفتم چه زمانی. نگفتم حتماً امسال می‌رویم.

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:

عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ، وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ، يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُ دَارَ.

امیرالمؤمنین (ع) بر حق است و حق با اوست؛ مسیر حق همان‌جایی است که امیرالمؤمنین (ع) قرار دارد. انسان چرا باید از این مسیر تخلف کند و راه دیگری را برگزیند؟ این مسئله بسیار خطرناک است.

وفات پیامبر اکرم (ص) و حضور امیرالمؤمنین (ع)

امیرالمؤمنین (ع) در ادامه می‌فرمایند:

وَلَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَإِنَّ رَأْسَهُ لَعَلَى صَدْرِي، وَلَقَدْ سَالَتْ نَفْسُهُ فِي كَفِّي فَأَمْرَرْتُهَا عَلَى وَجْهِي، وَلَقَدْ وَلِيتُ غُسْلَهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَالْمَلَائِكَةُ أَعْوَانِي، فَضَجَّتِ الدَّارُ وَالْأَفْنِيَةُ، مَلَأٌ يَهْبِطُ، وَمَلَأٌ يَعْرُجُ، وَمَا فَارَقَ سَمْعِي هَيْنَمَةٌ مِنْهُمْ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتَّى وَارَيْنَاهُ فِي ضَرِيحِهِ. فَمَنْ ذَا أَحَقُّ بِهِ مِنِّي حَيًّا وَمَيِّتًا؟ فَانْفُذُوا عَلَى بَصَائِرِكُمْ، فَوَالَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ، إِنِّي لَعَلَى جَادَّةِ الْحَقِّ، وَإِنَّهُمْ لَعَلَى مَزِلَّةِ الْبَاطِلِ، أَقُولُ مَا تَسْمَعُونَ، وَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَلَكُمْ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۷

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: پیامبر اکرم (ص) از دنیا رفتند، درحالی‌که سر مبارکشان بر سینه من بود. هنگامی که جان پیامبر خارج شد، در دست من قرار گرفت و من آن را بر چهره‌ام کشیدم.

مفسران درباره عبارت «وَإِنَّ رَأْسَهُ لَعَلَى صَدْرِي» تفسیرهای مختلفی بیان کرده‌اند؛ زیرا معمولاً سر انسان را بر زانو می‌گذارند، نه بر سینه. یکی از این تفسیرها آن است که هنگام رحلت پیامبر اکرم (ص)، امیرالمؤمنین (ع) سینه خود را بر صورت پیامبر قرار دادند و سینه پیامبر نیز بر سینه ایشان قرار گرفت. این کار هم برای آرامش پیامبر و هم برای آرامش امیرالمؤمنین (ع) بود؛ زیرا رحلت پیامبر مصیبت بزرگی بود.

در عبارت «وَلَقَدْ سَالَتْ نَفْسُهُ فِي كَفِّي»، برخی «نَفْس» را به معنای خون دانسته‌اند. در اصطلاح فقهی نیز «نفس سائله» به معنای خون جهنده است. حیواناتی که خون جهنده دارند، خونشان نجس است و حیواناتی که خون جهنده ندارند، مانند پشه، خونشان پاک است.

بر اساس یکی از این تفسیرها، هنگام رحلت پیامبر اکرم (ص) خونی از حلق مبارک ایشان خارج شد و امیرالمؤمنین (ع) آن خون را در دست خود گرفتند و بر چهره‌شان کشیدند.

امیرالمؤمنین (ع) سپس می‌فرمایند: من غسل پیامبر اکرم (ص) را بر عهده گرفتم و فرشتگان یاوران من بودند. خانه و حیاط خانه از ناله و شیون پر شده بود. گروهی از فرشتگان فرود می‌آمدند و گروهی دیگر بالا می‌رفتند. صدای آهسته آنان که بر پیامبر درود می‌فرستادند، از گوش من جدا نشد تا آن‌گاه که ایشان را در قبر قرار دادیم.

چه کسی از من به پیامبر اکرم (ص) سزاوارتر و نزدیک‌تر است؛ چه در زمان حیات و چه پس از رحلت ایشان؟ بنابراین، با بصیرت حرکت کنید. سوگند به خدایی که جز او معبودی نیست، من بر جاده حق هستم و مخالفان من در مسیر لغزش باطل قرار دارند.

این اجمالی از خطبه امیرالمؤمنین (ع) است. هنگام رحلت پیامبر اکرم (ص)، غوغای بزرگی به پا شد. بسیاری از اصحاب پیامبر را رها کردند و رفتند و تنها امیرالمؤمنین (ع) و چند نفر دیگر باقی ماندند.

اختلافات پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)

این مطلب را از منابع اهل‌سنت نقل می‌کنم. کتابی که در میان کتاب‌های مربوط به ادیان و مذاهب جایگاه مهمی دارد، کتاب «الملل والنحل» است. بسیاری از کسانی که درباره ادیان و مذاهب کتاب نوشته‌اند، به این کتاب استناد کرده‌اند. نویسنده آن، شهرستانی، از عالمان بزرگ اهل‌سنت در قرن ششم است.

شهرستانی نقل می‌کند که پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، ده مسئله مهم اتفاق افتاد و همین مسائل، منشأ اختلافات مسلمانان تا امروز شد. او حدود ده اختلاف را نقل می‌کند. این موارد را به‌صورت فهرست‌وار بیان می‌کنم و بررسی تفصیلی آن را به مطالعه خودتان واگذار می‌کنم.

۱. اختلاف بر سر قلم و دوات

نخستین اختلاف، همان ماجرای قلم و دوات بود. پیامبر اکرم (ص) هنوز در قید حیات بودند و فرمودند چیزی بیاورید تا برای شما نوشته‌ای بنویسم که پس از من دچار اختلاف نشوید.

یکی از اصحاب مانع شد و اجازه نداد. او گفت:

إِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ.

صحیح بخاری

این مرد هذیان می‌گوید.

ابن‌عباس پس از این ماجرا گریه می‌کرد و می‌گفت: بزرگ‌ترین مصیبت و اختلاف، همان چیزی بود که میان پیامبر و نوشته‌ای که می‌خواستند برای امت بنویسند، فاصله انداخت.

این روایت در چند جای صحیح بخاری آمده است. در بیشتر موارد، نام آن شخص ذکر نشده، اما در یکی از نقل‌ها نام خلیفه دوم آمده است. بر اساس همان نقل، عمر مانع شد و اجازه نداد پیامبر اکرم (ص) وصیت خود را بنویسند و گفت پیامبر هذیان می‌گوید. این یکی از موارد اختلافی است که شهرستانی نقل می‌کند.

۲. ماجرای لشکر اسامه

دومین اختلاف، مسئله لشکر اسامه بود. پیامبر اکرم (ص) در آخرین لحظات عمر شریف خود فرمودند:

جَهِّزُوا جَيْشَ أُسَامَةَ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَيْشِ أُسَامَةَ.

لشکر اسامه را آماده کنید. خدا لعنت کند کسانی را که از لشکر اسامه تخلف کنند.

پیامبر اکرم (ص) با اینکه در حال رحلت بودند، دستور دادند مسلمانان در لشکر اسامه شرکت کنند و به سوی شام حرکت کنند. عده‌ای در این لشکر شرکت کردند، اما عده‌ای نیز تخلف کردند و اصلاً نرفتند. این گروه، با وجود فرمان پیامبر اکرم (ص)، از لشکر اسامه عقب‌نشینی کردند و مشمول لعن پیامبر بودند.

۳. انکار رحلت پیامبر اکرم (ص)

سومین اختلاف پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) این بود که خلیفه دوم در همان‌جا اعلام کرد: اگر کسی بگوید پیامبر از دنیا رفته است، با همین شمشیر گردنش را می‌زنم. او گفت پیامبر از دنیا نرفته، بلکه مانند حضرت عیسی (ع) به آسمان صعود کرده است.

این سخن خود منشأ اختلاف شد؛ زیرا ابوبکر بعداً آمد و برخلاف این سخن، رحلت پیامبر اکرم (ص) را پذیرفت و سخن دیگری بیان کرد.

۴. اختلاف درباره محل دفن پیامبر اکرم (ص)

چهارمین اختلاف درباره محل دفن پیامبر اکرم (ص) بود. گروهی از مهاجران که اهل مکه بودند، می‌گفتند پیامبر را باید به مکه بازگرداند و در همان‌جا دفن کرد؛ زیرا مکه محل تولد پیامبر بود.

انصار می‌گفتند پیامبر در مدینه حکومت تشکیل داده‌اند و باید در همین شهر دفن شوند. گروه دیگری نیز می‌گفتند پیامبر را باید به بیت‌المقدس برد؛ زیرا محل دفن بسیاری از انبیا در آنجاست.

در اینجا امیرالمؤمنین (ع) به حدیث پیامبر اکرم (ص) استناد کردند:

الْأَنْبِيَاءُ يُدْفَنُونَ حَيْثُ يَمُوتُونَ.

پیامبران در همان جایی دفن می‌شوند که از دنیا می‌روند.

بر اساس این حدیث، پیامبر اکرم (ص) را نمی‌توانستند به مکه یا بیت‌المقدس منتقل کنند و ایشان باید در همان مدینه دفن می‌شدند. بر همین اساس، پیامبر اکرم (ص) را در همان محل رحلتشان به خاک سپردند. بنابراین، مسئله محل دفن پیامبر نیز یکی از موارد اختلافی است که شهرستانی در کتاب «الملل والنحل» نقل کرده است.

۵. اختلاف درباره امامت و خلافت

پنجمین اختلاف، اختلاف درباره امامت و خلافت بود. در اینجا میان امامت و خلافت تفاوت گذاشته شد و این مسئله به یکی از ریشه‌های اختلاف مسلمانان تبدیل شد.

۶. ماجرای فدک

ششمین مورد، ماجرای فدک بود. پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، درباره فدک اختلاف بزرگی پدید آمد و این مسئله نیز در شمار اختلافاتی قرار گرفت که شهرستانی در «الملل والنحل» نقل کرده است.

۷. مسئله مانعان زکات

مورد دیگر، مسئله کسانی بود که زکات نمی‌دادند. عده‌ای از آنان را اسیر کردند و در تاریخ، آنان را کافر معرفی کردند. حتی خانواده‌هایشان، از جمله زنان و کودکانشان، به اسارت درآمدند.

این مسئله نیز منشأ اختلاف شد؛ زیرا گروهی معتقد بودند آنان مسلمان بودند و کافر نشده بودند، اما در تاریخ، آنان را در شمار کفار ثبت کردند.

۸. تعیین عمر از سوی ابوبکر

هشتمین اختلاف، تصریح ابوبکر بر خلافت عمر و تعیین او به‌عنوان جانشین خود بود. شهرستانی نقل می‌کند که ابوبکر، عمر را برای پس از خود تعیین کرد و همین مسئله منشأ اختلاف شد.

مردم به ابوبکر اعتراض کردند و گفتند:

وَلَّيْتَ عَلَيْنَا فَظًّا غَلِيظًا.

شخصی خشن و تندخو را بر ما گماشتی.

مردم اعتراض می‌کردند که چرا فردی با اخلاق تند را بر آنان حاکم کرده است. این اعتراض‌ها باعث دو دستگی و اختلاف شد.

۹. شورای شش‌نفره

نهمین مورد، مسئله شورای شش‌نفره‌ای بود که عمر برای تعیین خلیفه پس از خود تشکیل داد. این موضوع نیز از موارد اختلافی بود که شهرستانی نقل کرده است.

۱۰. اختلافات پس از انتخاب امیرالمؤمنین (ع)

دهمین و آخرین مورد، حوادثی بود که پس از انتخاب امیرالمؤمنین (ع) رخ داد.

عموم مسلمانان به امیرالمؤمنین (ع) هجوم آوردند و با ایشان بیعت کردند. در خطبه‌ای که پیش‌تر خواندیم، آمده است که مردم برای بیعت با امیرالمؤمنین (ع) ازدحام کردند و همه با ایشان متحد شدند.

اما پس از آنکه امیرالمؤمنین (ع) انتخاب شدند و مردم با ایشان بیعت کردند، سه جنگ به راه افتاد. عایشه، طلحه، زبیر و گروهی از بزرگان در برابر امیرالمؤمنین (ع) قرار گرفتند. همه آنان پیش از آن با امیرالمؤمنین (ع) بیعت کرده بودند، اما بعد اختلاف کردند.

این نیز دهمین اختلافی است که شهرستانی در کتاب «الملل والنحل» نقل می‌کند؛ نه من، بلکه یکی از بزرگ‌ترین عالمان اهل‌سنت این موارد را مطرح کرده است.

امیدواریم این مطالب برای ما درس باشد تا بدانیم حق چیست و مسیر حق کدام است و همواره فرزندانمان را راهنمایی کنیم تا در مسیر مولای متقیان، امیرالمؤمنین (ع)، قرار بگیرند.

وَصَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ.