الخطبة الرابعة والعشرون
جلسه اول(تنها جلسه)
فهرس الدورة
الخطبة الأولى13 جلسة
الخطبة الثالثة10 جلسات
الخطبة الرابعةجلسة واحدة
الخطبة الخامسةجلسة واحدة
الخطبة العشرونجلسة واحدة
التسجيل الصوتي لهذه الجلسة باللغة الفارسية.
لم يُترجم هذا المحتوى إلى هذه اللغة بعد، ويُعرض بلغته الأصلية.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أبوالقاسم المصطفى محمد. اللهم صلّ على محمد وآل محمد وعلى أهل بیته الطیبین الطاهرین، واللعن الدائم على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین.
﴿ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ﴾خطبه بیستوچهارم نهجالبلاغه
در محضر خطبه بیستوچهارم نهجالبلاغه امیرالمؤمنین علیهالسلام هستیم. سید رضی برای این خطبه چنین عنوانی قرار داده است: «تسویغ قتال المخالف والدعوة إلى طاعة الله»؛ یعنی تجویز جنگ با مخالفان حق و دعوت به اطاعت خدا.
وَلَعَمْرِي مَا عَلَيَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ وَخَابَطَ الْغَيَّ مِنْ إِدْهَانٍ وَلَا إِيهَانٍ، فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ، وَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ مِنَ اللَّهِ، وَامْضُوا فِي الَّذِي نَهَجَهُ لَكُمْ، وَقُومُوا بِمَا عَصَبَهُ بِكُمْ، فَعَلِيٌّ ضَامِنٌ لِفَلَجِكُمْ آجِلًا إِنْ لَمْ تَمْنَحُوهُ عَاجِلًا.
این خطبه، اگرچه کوتاه و در چند سطر است، مطالب زیادی دارد. حضرت این خطبه را در پاسخ به کسانی ایراد فرمودند که میگفتند: «ای امیرالمؤمنین، چرا با مخالفان خود، مانند معاویه، طلحه، زبیر و دیگران، میجنگید؟ با اینها بسازید و سازش کنید. فرماندهی را به طلحه بدهید، مسئولیتی را به زبیر واگذار کنید، چیزی به عایشه بدهید و معاویه را نیز بهگونهای راضی کنید. بالاخره با اینها کنار بیایید؛ سیاست همین است.»
امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهجالبلاغه، در موارد مختلف، درباره جهاد و اهمیت و فضیلت آن سخنان فراوانی دارند. این خطبه یکی از مباحثی است که حضرت در آن، مسئله را بهصورت اصولی بیان میکنند و منطق خود را توضیح میدهند؛ منطقی که همه انسانهای حقمدار باید همیشه در زندگی خود داشته باشند.
منطق امیرالمؤمنین علیهالسلام این است که انسان همیشه طرفدار حق باشد و برای احقاق حق، از همه امکانات خود استفاده کند. این درسی است که امیرالمؤمنین علیهالسلام به همه طرفداران حق میدهند: منطق مبارزه با باطل باید در ذهن و زندگی انسان حاکم باشد.
امیرالمؤمنین علیهالسلام مظهر حق است. حق، خداوند متعال است و امیرالمؤمنین مظهر حق است.
عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّبنابراین، انسانی که طرفدار حق است، باید این منطق را همیشه در زندگی خود پیاده کند؛ یعنی با باطل مبارزه کند.
مبارزه با مخالفان حق
فرمایش امیرالمؤمنین علیهالسلام چنین آغاز میشود:
وَلَعَمْرِي مَا عَلَيَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ وَخَابَطَ الْغَيَّ مِنْ إِدْهَانٍ وَلَا إِيهَانٍ
حضرت میفرمایند: سوگند به جان خودم، من در مبارزه با کسانی که با حق مخالفت کردهاند و در گمراهی سرگردان شدهاند، هیچ کوتاهی و سستی نمیکنم و دست از مبارزه نمیکشم.
حضرت در اینجا به دو گروه اشاره میکنند:
- کسانی که با علم، اراده و عمد با حق مخالفت میکنند.
- کسانی که چشمبسته در مسیر گمراهی و ضلالت افتادهاند.
«خابط الغی» به کسانی گفته میشود که در گمراهی سرگرداناند و راه را از چاه تشخیص نمیدهند. امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند: من از مبارزه با هیچکدام از این دو گروه دست نمیکشم.
معنای «ولعمری»
«لَعَمْرِي» همان «عمر» است و معنای آن جان است؛ اما در مقام قسم، این تعبیر بهصورت «لَعَمْرِي» به کار میرود. این تعبیر در قرآن کریم نیز آمده است:
﴿ لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ ﴾سوگند به جان تو، آنان در مستی و سرگردانی خود حیراناند.
خداوند میفرماید: ای پیامبر، به جان تو سوگند که اینها در مستی و غفلت خود سرگرداناند.
این آیه در ضمن آیاتی است که درباره قوم لوط آمده است. در سوره حجر، عذاب اقوام مختلف، از جمله قوم ثمود، قوم عاد و اصحاب ایکه، بیان شده و در این بخش نیز به عذاب قوم لوط اشاره میشود.
بیشتر مفسران گفتهاند که خداوند در این آیه به جان پیامبر اکرم (ص) قسم خورده است؛ زیرا مخاطب آیه، پیامبر است و «کاف» در «لَعَمْرُکَ» کاف خطاب است. البته برخی از مفسران، مانند مرحوم مراغی، گفتهاند که مراد، قسم به جان حضرت لوط است؛ چون آیات درباره قوم لوط است. اما نظر بیشتر مفسران این است که خداوند به جان پیامبر اکرم (ص) قسم خورده است؛ ارزشمندترین جان، جان وجود مقدس پیامبر اسلام (ص) است.
بنابراین، تعبیر امیرالمؤمنین علیهالسلام در «لعمری» برگرفته از تعبیر قرآن است.
آیا قسم به غیر خدا جایز است؟
در اینجا ممکن است این اشکال مطرح شود که آیا قسم خوردن به غیر خدا جایز است؟ مفسران و شارحان نهجالبلاغه دو پاسخ دادهاند.
پاسخ نخست این است که این، قسم شرعی نیست؛ بلکه قسم عرفی است. در میان عرب، تعبیر «لعمری» و قسم خوردن به جان خود، تعبیر رایجی بوده است. قسم شرعی، مانند دیگر سوگندهای شرعی، به نام خداوند است؛ اما اینجا سخن از یک تعبیر عرفی و معمول در میان مردم است.
پاسخ دوم این است که در عبارت، چیزی مقدر است. تقدیر عبارت چنین است: «لواهب عمری»؛ یعنی سوگند به آن کسی که عمر و جان مرا بخشیده است. بر این اساس، در واقع قسم به خداوند است؛ همانگونه که در آیه قرآن نیز میتوان تقدیر را «لواهب عمرک» دانست؛ یعنی سوگند به کسی که جان تو را بخشیده است.
پس یک پاسخ این است که چنین قسمی، قسم عرفی است و در میان عرب معمول بوده است. پاسخ دیگر این است که در این تعبیر، «واهب عمر» در تقدیر است و در واقع قسم به خداوند بازمیگردد.
از نظر ادبی نیز «لعمری» مبتداست و «قسمی» خبر آن؛ یعنی «سوگند من، به جان خودم است».
اهمیت این تعبیر در این است که امیرالمؤمنین علیهالسلام برای بیان این مطلب قسم میخورند. معمولاً قسم در موارد بسیار مهم آورده میشود. بنابراین، حضرت مطلب مهمی را مطرح میکنند: مبارزه و قتال با مخالفان حق.
نه سازش و نه سستی
حضرت در واقع سیاست خود را بیان میکنند؛ بلکه این، سیاست الهی و سیاست معصومین علیهمالسلام است. سیاست امیرالمؤمنین علیهالسلام این است که انسان با مخالفان حق و دشمنان حق سازش نکند و در برابر باطل مداهنه نداشته باشد.
«إدهان» به معنای مداهنه و سازش است و «إیهان» از ریشه وهن، به معنای سستی است. بنابراین، منطق امیرالمؤمنین علیهالسلام این است: نه سازش و نه سستی.
در مواردی به امیرالمؤمنین علیهالسلام ایراد میگرفتند و میگفتند: معاویه از شما سیاستمدارتر است. حضرت در خطبه دویستوهفدهم نهجالبلاغه، که اکنون وارد بحث آن نمیشویم، میفرمایند: اگر سیاست به معنای فریبکاری، دروغ و خیانت باشد، ممکن است گفته شود او سیاستمدارتر است؛ اما من در تمام جنگهای پیامبر اکرم (ص) از ابتدا حضور داشتهام و همه راهها و چارههای سیاسی را میدانم، ولی خیانت و فریب نمیکنم.
سیاست حق، سیاست انبیا و سیاست امیرالمؤمنین علیهالسلام این نیست که انسان به هر شکلی که میتواند به هدف برسد.
به امیرالمؤمنین علیهالسلام ایراد میگرفتند که چرا بیتالمال را بهصورت مساوی تقسیم میکنید؟ میگفتند مانند گذشتگان عمل کنید؛ مگر عثمان این کار را نمیکرد؟ او بیتالمال را هرگونه که میخواست تقسیم میکرد و با این کار همه را ساکت نگه میداشت.
حضرت میفرمودند: بیتالمال را مساوی تقسیم میکنم و اگر مال خودم نیز باشد، آن را بهصورت مساوی تقسیم خواهم کرد.
سیاست حق این است که انسان بر اساس اغراض شخصی سیاستورزی نکند. «مداهنه» یعنی سازش و کوتاه آمدن از حق؛ اما انسان نباید از حق کوتاه بیاید و به مخالف حق مهلت و امتیاز بدهد.
سوره کافرون نیز در همین زمینه است. مشرکان نزد پیامبر اکرم (ص) آمدند و گفتند: چند سال ما خدا را عبادت کنیم و چند سال نیز شما بتهای ما را عبادت کنید؛ بیایید با هم سازش کنیم.
﴿ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ ﴾بگو: ای کافران، آنچه را شما میپرستید، من نمیپرستم؛ و شما نیز آنچه را من میپرستم، نمیپرستید؛ و من پرستنده آنچه شما پرستیدهاید نیستم.
سازش بر سر باطل معنا ندارد. اینکه انسان بگوید شما خدایی دارید و ما هم خدایی داریم، شما بتهایی دارید و ما نیز خدا را میپرستیم، پس با هم کنار بیاییم، معنا ندارد.
پس حضرت میفرمایند: «ما علیّ من إدهان»؛ من هیچگونه مداهنه و سازشی را نمیپذیرم؛ و «لا إیهان»؛ در مسیر مبارزه با باطل نیز سستی نمیکنم. با باطل و مخالفان حق باید مبارزه کرد: نه سازش و نه سستی.
چهار اصل برای پیروزی در مسیر حق
امیرالمؤمنین علیهالسلام پس از بیان این مطلب، برای مخاطبان خود راهکار بیان میکنند. حضرت چهار اصل را مطرح میکنند و میفرمایند اگر میخواهید این منطق در زندگی شما پیاده شود و به پیروزی برسید، باید این اصول را در زندگی خود اجرا کنید.
تقوای الهی
اصل اول این است:
فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ
ای بندگان خدا، تقوا پیشه کنید.
مراد از تقوا، تقوای باطنی است، نه تقوای ظاهری. تقوای خشک و ظاهری مورد نظر نیست؛ بلکه باید واقعاً در مسیر دستورات الهی باشیم و خداترس واقعی باشیم.
فرار به سوی خدا
اصل دوم این است:
وَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ مِنَ اللَّهِ
از خدا به سوی خدا فرار کنید.
«فِرُّوا» یعنی فرار کنید. معمولاً وقتی انسان از کسی فرار میکند، به سوی شخص دیگری میرود و به او پناه میبرد؛ اما در اینجا تعبیر این است که از خدا به سوی خدا فرار کنید.
این تعبیر در قرآن کریم نیز آمده است:
﴿ فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ ۖ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ ﴾پس به سوی خدا بگریزید؛ همانا من برای شما از سوی او بیمدهندهای آشکارم.
اما معنای فرار از خدا به سوی خدا چیست؟
انسان وقتی معصیت خدا میکند و گناه انجام میدهد، در واقع از خدا فرار کرده و خود را از خدا دور کرده است. کسی که گناه میکند، از خدا فرار کرده است. حال که از خدا فرار کرده، باید به کجا برود؟ آیا باید سراغ اشخاص برود؟ آیا کسی غیر از خدا میتواند مشکل او را حل کند؟
کسی که از خدا فرار کرده است، باید دوباره به سوی خدا برگردد و به رحمت خدا پناه ببرد. بنابراین، کسی که معصیت کرده، گناه کرده و با فرمان خدا مخالفت کرده است، باید از معصیت خدا برگردد و به رحمت خدا پناه بیاورد.
در واقع، «فرار از خدا به سوی خدا» یعنی فرار از معصیت خدا به سوی رحمت خدا؛ یعنی توبه کنید.
ای انسانهای گناهکار، از معصیت خدا برگردید و به رحمت خدا پناه ببرید.
این مانند کودکی است که مادرش او را تنبیه میکند، اما کودک به سراغ شخص دیگری نمیرود؛ بلکه دوباره به همان مادر پناه میبرد. با اینکه مادر او را تنبیه کرده، باز به مادرش پناه میآورد؛ چون میداند او مادرش است و بیش از هر کس دیگری به او محبت دارد.
پس اگر گناه و معصیت کردید، از گناهان خود به سوی خدا برگردید. توبه، همین فرار به سوی خداست؛ یعنی انسان دیگران را رها کند و دوباره به سوی خدا بازگردد.
در آیهای دیگر نیز همین معنا آمده است:
﴿ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ﴾یعنی یقین کردند که هیچ پناهی از خدا جز به سوی خود او وجود ندارد. «مَلْجَأ» یعنی پناه و «ظَنُّوا» در اینجا به معنای یقین کردن است. انسان نمیتواند از خدا فرار کند و به شخص دیگری پناه ببرد؛ بلکه باید به سوی خدا بازگردد.
خداوند در ادامه میفرماید:
﴿ وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّىٰ إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا ﴾داستان سه نفر در جنگ تبوک
این آیه به داستان سه نفر اشاره دارد که از شرکت در جنگ تبوک خودداری کردند. جنگ تبوک آخرین غزوه پیامبر اکرم (ص) بود که در سال نهم هجری اتفاق افتاد و سومین جنگ مسلمانان با رومیان به شمار میآمد. یک جنگ در سال پنجم، جنگ دیگری در سال هشتم و جنگ تبوک در سال نهم هجری رخ داد.
در ماه رجب سال نهم هجری، به پیامبر اکرم (ص) خبر دادند که پادشاه روم لشکرکشی کرده و قصد دارد با مسلمانان وارد جنگ شود. بسیاری از مسیحیانی که با پیامبر مخالف بودند، برای پادشاه روم نامه نوشتند و از او خواستند به کمک آنان بیاید. آنان وضعیت خود را برای او توضیح دادند و همین امر موجب شد که او برای جنگ با مسلمانان آماده شود.
پیامبر اکرم (ص) نیز فراخوان گستردهای دادند و از قبایل مختلف، از اطراف مدینه و مناطق دیگر، نیرو جمع کردند تا لشکری بزرگ برای مقابله با روم آماده شود. تبوک در نقطه شمالی عربستان و بسیار دور از مدینه قرار داشت؛ فاصله آن تا مدینه حدود هفتصد کیلومتر بود. هوا نیز گرم و امکانات بسیار محدود بود.
درباره شمار لشکر مسلمانان، اعداد مختلفی نقل شده است؛ از حدود سی هزار تا هفتاد هزار نفر. حرکت دادن چنین جمعیتی در تابستان و در مسیری طولانی، بدون امکانات کافی برای آب و غذا، کار بسیار دشواری بود. اداره این جمعیت و فراهم کردن نیازهای آنان مشکلات فراوانی داشت.
عده زیادی با امید پیروزی آماده حرکت شدند؛ زیرا مسلمانان در سال قبل با رومیان جنگیده و گروهی از فرماندهانشان نیز به شهادت رسیده بودند. در مقابل، برخی منافقان مردم را تحریک میکردند و میگفتند: در این گرما و با این فاصله طولانی چگونه میخواهید به جنگ بروید؟ آنان با این سخنان، دل عدهای را خالی کردند.
در میان کسانی که از رفتن خودداری کردند، سه نفر از سران گروه مخالف بودند؛ دو نفر از اوس و یک نفر از خزرج. یکی از آنان هلال بن امیه و دیگری کعب بن مالک بود. آنان گفتند این راه بسیار دور است و شرایط دشواری دارد و در نتیجه، از همراهی با لشکر پیامبر اکرم (ص) خودداری کردند.
پیامبر اکرم (ص) دستور دادند که آنان را به حال خود بگذارند و اصحاب با آنان سخن نگویند. آنان نیز وارد جنگ نشدند. در نتیجه، از همه طرف در تنگنا قرار گرفتند. اصحاب با آنان صحبت نمیکردند و خودشان نیز از خود ناامید شده بودند. فشار روحی شدیدی بر آنان وارد شد و احساس کردند که همه راهها به رویشان بسته شده است.
زمین با همه وسعتش بر آنان تنگ آمد؛ گویی دنیا با تمام گستردگی خود آنان را تحت فشار قرار داده بود. خودشان نیز در درون احساس تنگی، تنهایی و غربت میکردند. سرانجام به این یقین رسیدند که هیچ پناهی جز بازگشت به سوی خدا ندارند. در آن هنگام به سوی خدا برگشتند و توبه کردند.
پیامبر اکرم (ص) برای مبارزه با باطل و مقابله با سپاه روم دعوت کرده بودند، اما آنان از رفتن به جنگ تخلف کردند. هنگامی که در فشار و مضیقه قرار گرفتند، فهمیدند که هیچ چارهای جز بازگشت به سوی خدا ندارند.
مسیر مدینه تا تبوک نیز بسیار طولانی بود و رفتوبرگشت آن تقریباً یک ماه طول کشید. این مسیر را میتوانستند در حدود دوازده روز طی کنند، اما پیامبر اکرم (ص) با کندی حرکت میکردند؛ زیرا هوا گرم بود، در مکانهای مختلف توقف داشتند و لازم بود با مردم سخن بگویند و مطالبی را به آنان منتقل کنند. به همین دلیل، حرکت لشکر بهآرامی انجام شد و حدود یک ماه به طول انجامید.
حدیث منزلت و جانشینی امیرالمؤمنین (ع)
امیرالمؤمنین (ع) در همه غزوات پیامبر اکرم (ص) شرکت کرده بودند، جز جنگ تبوک. پیامبر اکرم (ص) میدانستند که با خروج لشکر، مدینه خالی میماند و منافقان و توطئهگران ممکن است در شهر نقشه بکشند و آن را در اختیار خود بگیرند. کسی جز امیرالمؤمنین (ع) توان مقابله با آنان را نداشت. ازاینرو، پیامبر اکرم (ص) ایشان را به جای خود در مدینه قرار دادند و فرمودند:
أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَىتو نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسی هستی.
همانگونه که حضرت موسی (ع) به سوی میعادگاه رفتند و حضرت هارون (ع) را به جای خود گذاشتند، پیامبر اکرم (ص) نیز هنگام حرکت به سوی تبوک، برای حفظ مدینه و جلوگیری از خطر منافقان، امیرالمؤمنین (ع) را در مدینه قرار دادند. امیرالمؤمنین (ع) از این امر ناراحت شدند، اما چون دستور پیامبر اکرم (ص) بود، آن را پذیرفتند.
با اینکه جمعیت فراوانی برای جنگ حرکت کرد، جنگی صورت نگرفت. رومیان نیز جمعیت زیادی، حدود چهل هزار نفر، برای مقابله آماده کرده بودند؛ اما وقتی متوجه شدند پیامبر اکرم (ص) با این لشکر بزرگ، آن مسیر طولانی را طی کرده و به سوی آنان میآید، ترسیدند و عقبنشینی کردند. بنابراین، در غزوه تبوک لشکر حرکت کرد، اما جنگی رخ نداد.
بازگشت از معصیت به سوی رحمت خدا
پس هنگامی که انسان معصیت میکند، در واقع از خدا فرار کرده است؛ زیرا معصیت، فرار از فرمان خداست. اما جز به خدا جای دیگری برای پناه بردن وجود ندارد. کسی که از خدا فرار کرده، باید به سوی خدا بازگردد و توبه کند.
فرار از خدا یعنی فرار از معصیت، گناه و نافرمانی به سوی رحمت خدا و توبه.
این، جهت دوم سخن امیرالمؤمنین (ع) است: نخست تقوا پیشه کنید و دوم، از خدا به سوی خدا فرار کنید.
حرکت در مسیر خدا
سومین سفارش امیرالمؤمنین (ع) این است:
فَامْضُوا فِي الَّذِي نَهَجَهُ لَكُمْیعنی همان خط و مسیری را که خداوند برای شما تعیین کرده است، طی کنید و در صراط مستقیم قرار بگیرید. به بیراهه نروید و از مسیر خدا منحرف نشوید. خداوند راهی را برای شما مشخص کرده است؛ همان راه را انتخاب کنید و در همان شاهراه حرکت کنید.
چهارمین سفارش نیز این است:
وَقُومُوا بِمَا عَصَبَهُ بِكُمْیعنی به تکالیف الهی قیام کنید و دست از انجام وظایف خود برندارید. تکالیف الهی باید مانند عصب در وجود انسان باشد. همانطور که اعصاب در سراسر بدن انسان جریان دارد و تمام وجود او را فراگرفته است، تکالیف الهی نیز باید در همه ابعاد وجود انسان حضور داشته باشد. باید به تکالیف الهی عمل کنیم و همه زندگی خود را با آن هماهنگ سازیم.
پس چهار نکته این است:
- تقوا پیشه کنید.
- از خدا به سوی خدا فرار کنید.
- در همان مسیری حرکت کنید که خداوند برای شما قرار داده است.
- به تکالیف الهی قیام کنید و به آنها عمل کنید.
امیرالمؤمنین (ع) درباره نتیجه عمل به این چهار اصل میفرمایند:
فَعَلِيٌّ ضَامِنٌ لِفَلَجِكُمْ آجِلًا، إِنْ لَمْ تَمْنَحُوا عَاجِلًایعنی اگر این چهار نکته اساسی را رعایت کنید، پیروزی شما تضمین شده است؛ البته اگر در همین دنیا به پیروزی نرسیدید، در آینده و در قیامت به پیروزی خواهید رسید.
مقصود از «علی» در این سخن، شخص امیرالمؤمنین (ع) به عنوان یک فرد عادی نیست؛ بلکه امیرالمؤمنین (ع) به عنوان امام، حجت خدا و انسان معصوم سخن میگوید. به همین دلیل، نمیفرماید من، بلکه میفرماید: «علی ضامن پیروزی شماست».
«فَلَج» به معنای پیروزی است و «آجلاً» یعنی در آینده. اگر در همین دنیا به پیروزی نهایی نرسیدید، قطعاً در آخرت جایگاه شما بهشت خواهد بود و به پیروزی خواهید رسید.
خداوند به ما توفیق دهد که این چهار سفارش امیرالمؤمنین (ع) را در زندگی خود عملی کنیم: تقوا پیشه کنیم، اگر کوچکترین اشتباهی کردیم، زود به سوی خدا بازگردیم و از معصیت توبه کنیم، و راهی را که خداوند برای ما قرار داده است، رها نکنیم.
صراط مستقیم، مسیر معصومین (ع) است. این مسیر روشن است. اگر انسان نخواهد خودش را فریب دهد، راه روشن را میبیند. باید در همین مسیر حرکت کنیم و تکالیف الهی را در همه ابعاد زندگی انجام دهیم.
تکالیف الهی فقط به یک بخش از زندگی مربوط نمیشود؛ بلکه همه ابعاد وجود انسان را دربرمیگیرد. حتی در فکر و کیفیت اندیشیدن نیز تکلیف وجود دارد. خداوند فرموده است که سوءظن نداشته باشید و بد نیندیشید. برای اعضای بدن، برای جوانان و برای همه ابعاد وجودی ما تکالیفی قرار داده شده است.
اگر به این تکالیف عمل کنیم، قطعاً پیروز خواهیم بود؛ هم در آینده و آخرت و، به خواست خدا، در همین دنیا.
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ