الخطبتان السادسة والسابعة
جلسه اول(تنها جلسه)
فهرس الدورة
التسجيل الصوتي لهذه الجلسة باللغة الفارسية.
لم يُترجم هذا المحتوى إلى هذه اللغة بعد، ويُعرض بلغته الأصلية.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أبیالقاسم المصطفى محمد. اللهم صلّ على محمد وآل محمد و على أهل بیته الطیبین الطاهرین، واللعن الدائم على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین.
خطبه ششم نهجالبلاغه
امروز خطبه ششم و هفتم نهجالبلاغه را میخوانیم. به حضرت خبر دادند که طلحه و زبیر برای جنگ طراحی و برنامهریزی کردهاند. حضرت چهار نفر را برای مشورت فراخواندند: عبدالله بن عباس، محمد بن ابیبکر، عمار و برادر عثمان بن حنیف.
وقتی این چهار نفر آمدند، حضرت فرمودند که طلحه و زبیر برنامه دارند. آنها در همان زمان که به خدمت حضرت آمدند، از ایشان اجازه گرفتند و برای عمره حرکت کردند. بعد خبر رسید که در حال برنامهریزی هستند.
حضرت خطاب به یاران خود فرمودند: «نظر شما چیست و باید چه کار کنیم؟» وقتی حضرت فرمودند برنامه آنها چیست، محمد بن ابیبکر پرسید: «ما یریدون؟» آنها چه میخواهند؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «یطلبون بدم عثمان»؛ به دنبال خونخواهی عثمان هستند.
محمد بن ابیبکر گفت: «والله ما قتلوه إلا هم»؛ به خدا سوگند، خودشان عثمان را کشتند. پس خونخواهی عثمان یعنی چه؟ خودشان عثمان را کشتهاند.
در ادامه، حضرت از یاران خود پرسیدند که چه باید کرد. عمار گفت: «به کوفه برویم؛ بیشتر یاران شما در کوفه هستند. در آنجا لشکر جمع کنیم و آماده شویم.» عبدالله بن عباس نیز گفت: «آمار بگیریم و کسی را به آنجا بفرستیم تا تعداد لشکریان را بررسی کند.»
در همین حال که آنان مشغول گفتوگو بودند، اسامه بن زید وارد شد و میان صحبت آنان گفت: «اینها را رها کنید و عربها را دنبال نکنید. اینها امروز شما را ترک کردهاند، اما فردا خودشان دنبال شما راه میافتند. شما آنها را دنبال نکنید و رهایشان کنید.»
عبدالله بن عباس ناراحت شد و گفت: «چه کسی از تو سؤال کرده بود که ناگهان وارد جلسه شدی و میان صحبت ما آمدی؟»
در اینجا امیرالمؤمنین (ع) این خطبه را بیان فرمودند:
وَاللهِ لَا أَكُونُ كَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى يَصِلَ إِلَيْهَا طَالِبُهَا وَيَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا، وَلَكِنِّي أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ، وَبِالسَّامِعِ الْمُطِيعِ الْعَاصِيَ الْمُرِيبَ أَبَدًا حَتَّى يَأْتِيَ عَلَيَّ يَوْمِي. فَوَاللهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعًا عَنْ حَقِّي، مُسْتَأْثَرًا عَلَيَّ، مُنْذُ قَبَضَ اللهُ نَبِيَّهُ (ص) حَتَّى يَوْمِ النَّاسِ هَذَا.
غافلگیر نشدن در برابر دشمن
«ضَبُع» یعنی کفتار. امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: «به خدا قسم، من مانند کفتار نیستم.»
کفتار ویژگیهایی دارد. نخست اینکه حیوانی لاشهخوار است و معمولاً به دنبال غذا نمیرود؛ بلکه از باقیمانده غذای دیگران استفاده میکند. ویژگی دیگر آن، حماقت است. در میان عرب معروف است که میگویند: «أحمق من الضبع»؛ یعنی از کفتار هم احمقتر.
به همین دلیل، شکار کفتار آسان است. کفتار وارد خانه خود میشود و صیاد پشت درِ خانهاش، با عصا یا چوب، آهسته و پیدرپی بر سنگ یا زمین میزند. کفتار با اینکه میداند صیاد پشت در است، بر اثر این ضربات آهسته خوابش میبرد. سپس صیاد بهراحتی وارد خانه میشود و آن را شکار میکند.
«طول اللَّدم» یعنی ضربات پیدرپی و طولانی. وقتی زدن بر سنگ یا زمین آهسته و متوالی ادامه پیدا کند، کفتار به خواب میرود. در ادامه میفرماید: «حتی یصل إلیها طالبها»؛ تا آنکه کسی که به دنبال کفتار است، به آن برسد. «ویختلها راصدها»؛ و کسی که در کمین آن نشسته است، فریبش دهد و شکارش کند.
امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: «من مانند کفتار نیستم.» به حضرت پیشنهاد کرده بودند که این افراد را دنبال نکند. اسامه بن زید و برخی دیگر گفته بودند آنها را رها کنید و به دنبالشان نروید؛ شما مشغول تقویت حکومت باشید و پایههای حکومت اسلامی را استوار کنید.
حضرت میفرمایند: من دست روی دست نمیگذارم تا دشمن وارد خانهام شود و به ما حمله کند. اجازه نمیدهم دشمن آماده شود و ما غافلگیر شویم. من چنین خصوصیتی ندارم؛ غافلگیر نمیشوم و در برابر دشمن سکوت نمیکنم تا آنها آماده شوند و ناگهان به ما حمله کنند.
بر اساس نامههایی که میان آنها و معاویه رد و بدل میشد، معاویه به آنان وعده داده بود که شام برای آنها باشد. میگفت: «من شام را برای شما گرفتهام؛ شما بصره و کوفه را بگیرید. اگر این دو منطقه را هم در اختیار بگیرید، همهچیز برای شما خواهد بود.»
نقشه آنها این بود که عراق را به دست بگیرند. اگر امیرالمؤمنین (ع) اندکی غفلت میکرد، آنان بهراحتی بصره و کوفه و در نتیجه عراق را تصرف میکردند. هدفشان تجزیه حکومت اسلامی بود: شام در اختیار آنها بود و میخواستند عراق را نیز از حکومت اسلامی جدا کنند. در آن صورت فقط مدینه باقی میماند و امیرالمؤمنین (ع) در مدینه بودند.
حضرت میفرمایند: من دست روی دست نمیگذارم و غافلگیر نمیشوم. اجازه نمیدهم دشمن وارد خانه و کشور ما شود، نفوذ کند، آن را به دست بگیرد و حکومت اسلامی را تجزیه کند. من چنین اجازهای نمیدهم.
پس حضرت میفرمایند که مانند کفتار نیستند؛ کفتاری که با ضربات آهسته صیاد پشت در خانهاش به خواب میرود و صیاد از کمین بیرون میآید و آن را شکار میکند. امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: من اینگونه نیستم و غافلگیر نمیشوم.
یاری گرفتن از اهل حق
حضرت میفرمایند:
«ولکنی أضرب بالمقبل إلى الحق المدبر عنه»؛ من با یاریِ کسانی که به سوی حق روی آوردهاند، با کسانی که به حق پشت کردهاند میجنگم.
«وبالسامع المطیع العاصی المریب»؛ با یاران شنوا و مطیع خود، در برابر گنهکاران و اهل شک و تردید میایستم.
بنابراین، امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند که گرفتار غفلت نمیشوند، دست روی دست نمیگذارند و غافلگیر نمیشوند. با یارانی که طرفدار حق و مطیع هستند، در برابر کسانی که به حق پشت کردهاند و اهل عصیان و تردید هستند میایستند و آنان را از بین میبرند.
این برنامه امیرالمؤمنین (ع) است. نخست اینکه اجازه نمیدهند دشمن غافلگیرشان کند و به خانهشان حمله کند؛ زیرا بدترین مرگ آن است که انسان در خانه خودش مورد حمله قرار بگیرد. انسان نباید اجازه دهد دشمن در خانهاش به او حمله کند.
دوم اینکه حضرت با یاران نیرومند و مطیع خود در برابر دشمن هجوم میبرند و آنها را از بین میبرند.
سوم اینکه این قانون همیشگی ایشان است؛ از آغاز حکومت تا پایان حکومت، برنامه همین است. حضرت اجازه نمیدهند کسی در برابر حکومت اسلامی برنامهریزی کند و بخواهد آن را تجزیه کند.
«أبدًا حتى یأتی علی یومی»؛ این برنامه همیشگی من است تا زمانی که جان دارم و روز رفتن من فرا برسد.
این نکته مهمی است که انسان باید از آن درس بگیرد: یک حاکم اسلامی نباید گرفتار غفلت شود. این درسی برای همه حکومتهای اسلامی است که مراقب باشند حکومت اسلامی را رایگان از دست ندهند؛ دشمن آنها را غافلگیر نکند و با سرگرم کردنشان به مسائل دیگر، فرصت پیدا نکند به حکومت اسلامی ضربه بزند.
مدفوع شدن حق امیرالمؤمنین (ع)
سپس حضرت میفرمایند:
«فوالله ما زلت مدفوعًا عن حقی»؛ به خدا سوگند، از زمانی که پیامبر بزرگوار اسلام از دنیا رحلت کردند، همواره مرا از حقم دور کردند و نگذاشتند به حق خود برسم.
از همان آغاز، پس از رحلت پیامبر (ص)، عدهای حق امیرالمؤمنین (ع) را کنار زدند و اجازه ندادند ایشان به حق خود برسند. «مستأثرًا علیّ»؛ دیگرانی را که هیچ ارزشی نداشتند و با من قابل مقایسه نبودند، بر من ترجیح دادند و سر کار آوردند.
حضرت میفرمایند:
«فوالله ما زلت مدفوعًا عن حقی، مستأثرًا علیّ، منذ قبض الله نبیه (ص) حتى یوم الناس هذا.»
از زمانی که خداوند پیامبرش را قبض روح کرد، همواره همینگونه بوده است. این مسئله جدیدی نیست؛ دائماً به دنبال آن بودند که حق امیرالمؤمنین (ع) را بگیرند و فرد دیگری را سر کار بیاورند.
اما امروز، «یوم الناس» است. بیستوپنج سال گذشته «یوم الناس» نبود؛ «یوم الخلفاء» بود. امروز روز مردم است؛ روزی که امیرالمؤمنین (ع) حکومت را در دست گرفتهاند و مردم برای بیعت با ایشان آمدهاند. مردم بهطور گسترده آمدند و با امیرالمؤمنین (ع) بیعت کردند، بنابراین امروز «یوم الناس» است.
امروز روزی است که مردم به دنبال عدالت هستند و میخواهند حق خود را بگیرند. بیستوپنج سال گذشته روز مردم نبود؛ مردم چنین انتخابی نکرده بودند. یکبار شورا تشکیل شد، بار دیگر عدهای با زور آمدند و خلیفهای را بر سر کار آوردند و همان خطاها ادامه پیدا کرد تا آنکه مردم خلیفه را کشتند.
پس امروز «یوم الناس» است. از زمانی که پیامبر (ص) از دنیا رفتند تا امروز، همواره به دنبال این بودند که امیرالمؤمنین (ع) را از حقشان دور کنند و فرد دیگری را که قابل مقایسه با ایشان نبود، بر سر کار بیاورند. این مسئله جدیدی نیست.
اکنون که «یوم الناس» فرا رسیده است، برنامه امیرالمؤمنین (ع) همچنان ادامه دارد. کثرت نیرو ملاک نیست و حضرت به دنبال سیاهی لشکر نیستند. با همین تعداد اندک از افرادی که استوار، ثابتقدم و طرفدار حق هستند، ریشه دشمنان را از بین میبرند.
خطبه هفتم نهجالبلاغه
خطبه هفتم درباره پیروان شیطان است. امیرالمؤمنین (ع) در اینجا بهصورت کلی سخن میگویند و یکی از مصادیق آن، طلحه و زبیر و عایشه هستند. معاویه، فرماندهان و یارانش نیز از مصادیق آن به شمار میآیند. خوارج و اهل نهروان نیز از همین گروهاند. حضرت در اینجا نامی از افراد نمیبرند، بلکه درباره پیروان شیطان سخن میگویند.
اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مَلَاكًا، وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكًا، فَبَاضَ وَفَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ، وَدَبَّ وَدَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ، وَنَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ، وَزَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ، فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ فِي سُلْطَانِهِ، وَنَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ.
راه نفوذ شیطان
امیرالمؤمنین (ع) در این تعبیرات، راه نفوذ شیطان را بیان میکنند: شیطان چگونه در انسان نفوذ میکند؟
این بحث هم اخلاقی است و هم سیاسی. از جنبه سیاسی، افرادی که در گروه باطل قرار دارند، از پیروان شیطان هستند؛ اصحاب جمل، اصحاب نهروان و اصحاب صفین، همگی در این عنوان قرار میگیرند. از جنبه اخلاقی نیز باید ببینیم راه نفوذ شیطان در انسان چیست تا از آن درس بگیریم.
طبق آیات قرآن، شیطان بر مؤمنان سلطهای ندارد. در ابتدا این انسان است که به سوی شیطان میرود. شیطان مانند میدانی است که برای بازی آماده شده است؛ انسان وارد آن میدان میشود و شیطان پس از آن، یارگیری میکند. بنابراین، انسان ابتدا به سراغ شیطان میرود، نه اینکه شیطان از ابتدا به سراغ انسان بیاید.
به همین دلیل امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند:
«اتخذوا الشیطان لأمرهم ملاکًا»؛ پیروان شیطان، شیطان را ملاک و اساس کار خود قرار دادند.
شیطان چگونه یارگیری میکند؟ در میان کسانی که وارد میدان او شدهاند. میدان شیطان در تعبیرات مختلف امیرالمؤمنین (ع) و نیز در قرآن بیان شده است. در قرآن آمده است: «لا تتبعوا خطوات الشیطان»؛ از گامهای شیطان پیروی نکنید.
«خطوه» یعنی گام. یعنی پای خود را جای پای شیطان نگذارید و وارد مسیری نشوید که شیطان در آن قدم گذاشته است. مانند قوانین رانندگی که میگویند بین خطوط حرکت کنید و روی خطها نروید. شیطان نیز برای خود خطکشیها و میدانهای خاصی دارد. انسان نباید وارد آن میدانها شود.
اگر انسان وارد میدان شیطان شد، خودش وارد شده است. امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: «اتخذوا الشیطان لأمرهم ملاکًا»؛ پیروان شیطان خودشان شیطان را اساس و پایه کار خود قرار دادند. آنها خودشان میدان را انتخاب کردند و وارد آن شدند.
میدانهای شیطان
یکی از این میدانها، یاران و همنشینان بد هستند. انسان نباید همنشینان آلوده و بد را انتخاب کند. این یک خط و مسیر شیطان است.
بازارهای انحرافی نیز از میدانهای شیطان هستند. غضب نیز یکی از خطکشیهایی است که شیطان انجام داده است. شیطان میدانها و مسیرهای گوناگونی برای خود دارد. انسان نباید پا روی این خطکشیها بگذارد؛ زیرا اینها گامها و مسیرهای شیطان هستند.
هرکس در این مسیرها قدم بگذارد، گرفتار میشود. وقتی انسان وارد میدان شیطان شد، شیطان او را بهعنوان یار خود انتخاب میکند و به یارگیری میپردازد.
به همین دلیل امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: «اتخذوا الشیطان لأمرهم ملاکًا»؛ پیروان شیطان، شیطان را ملاک و اساس کار خود قرار دادند. آنها ابتدا خودشان وارد میدان شدند، اما پس از آن چه اتفاقی میافتد؟
«واتخذهم له أشراکًا»؛ سپس شیطان آنها را شریک خود قرار میدهد.
«أشراک» دو معنا دارد: یکی به معنای شریک قرار دادن است و دیگری به معنای دام.
فَبَاضَ وَفَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ، وَدَبَّ وَدَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ، وَنَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ، وَزَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ، فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرَّكَهُ الشَّيْطَانُ فِي سُلْطَانِهِ، وَنَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ.
کسانی که وارد این خطکشیها و میدانها میشوند، هم شریک شیطاناند و هم دام او. شیطان ابتدا آنان را بهعنوان شریک و دام خود قرار میدهد. پس در مرحله نخست، خودشان شیطان را ملاک کار خویش قرار میدهند و سپس شیطان آنان را شریک و دام خود میکند.
«فَبَاضَ وَفَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ»؛ شیطان در سینههای آنان تخمگذاری کرد و جوجه گذاشت. «باض» یعنی تخمگذاری کرد و «فَرَّخَ» یعنی جوجه آورد. پرنده فقط در خانه و لانه خودش تخمگذاری میکند. معنای این تعبیر آن است که سینههای پیروان شیطان به خانه و لانه شیطان تبدیل شده است.
پس از آنکه شیطان در سینههای آنان تخمگذاری کرد و جوجه آورد، این جوجهها بهآهستگی رشد میکنند و حرکت مییابند. «دَبَّ» از «دبیب» است؛ یعنی حرکت آهسته، مانند حرکتی که جنین در شکم مادر دارد. سپس این حرکت بهتدریج بیشتر میشود و «دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ»؛ در دامن و آغوش آنان رشد میکند. شیطان خودش این جوجهها را پرورش میدهد.
در مرحله بعد، کار به جایی میرسد که شیطان با چشم آنان نگاه میکند:
«فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ»؛ نگاه شیطان با چشمهای آنان انجام میشود. چشم آنان چشم شیطان و زبانشان زبان شیطان میشود:
«وَنَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ»؛ شیطان با زبان آنان سخن میگوید.
«فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ»؛ شیطان بر آنان سوار شده است. آنان مرکب شیطان شدهاند و در لغزشها، پشت سر هم به شیطان سواری میدهند. «زَلَل» یعنی لغزش؛ یعنی شیطان در لغزشهای آنان سوار شده است.
«وَزَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ»؛ شیطان اشتباهات، فسادها، بدیها و زشتیها را برای آنان زینت داده است. آنان هر کار زشت و فاسدی را زیبا میبینند؛ گویی همهچیز برایشان آراسته و زینت داده شده است.
این، کار کسی است که شیطان در حکومت و سلطهاش با او شریک شده است؛ یعنی انسان وارد گروه شیطان شده و در شمار کسانی قرار گرفته است که شیطان بر آنان سلطه دارد:
«فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرَّكَهُ الشَّيْطَانُ فِي سُلْطَانِهِ»؛ شیطان او را شریک خود کرده و جزء دامهایش قرار داده است. هرگاه شیطان بخواهد کسی را صید کند یا یارگیری کند، از همین افراد استفاده میکند. هر وقت بخواهد سخن باطلی را مطرح کند، با زبان آنان سخن میگوید:
«وَنَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ».
پس معلوم میشود نفوذ شیطان در انسان، از ابتدا و بدون مقدمه نیست. قرآن کریم میفرماید:
﴿ فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
﴾هنگامی که قرآن میخوانی، از شیطان راندهشده به خدا پناه ببر.
وقتی قرآن میخوانید، ابتدا با استعاذه شروع کنید: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ».
﴿ إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ
﴾زیرا او را بر کسانی که ایمان آوردهاند و بر پروردگارشان توکل میکنند، تسلطی نیست.
شیطان بر مؤمنان سلطهای ندارد؛ بر کسانی که ایمان آوردهاند و بر پروردگارشان توکل میکنند، نمیتواند مسلط شود.
﴿ إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ
﴾سلطه او تنها بر کسانی است که او را سرپرست خود گرفتهاند و بر کسانی که به خدا شرک میورزند.
سلطه شیطان بر کسانی است که ولایت او را پذیرفتهاند؛ یعنی خودشان او را ولی و سرپرست خویش قرار دادهاند. ما دو ولایت داریم: ولایت خدا و ولایت طاغوت.
﴿ اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ
﴾خداوند ولیّ کسانی است که ایمان آوردهاند، و کسانی که کفر ورزیدهاند، اولیای آنان طاغوتاند.
شیطان ولیّ کسانی است که خودشان ولایت او را انتخاب کردهاند. بنابراین، انتخاب ولایت اختیاری است. اگر انسان در دام شیطان افتاده، خودش خواسته است. روز قیامت نمیتواند بگوید: «خدایا، شیطان مرا فریب داد.» این سخن پذیرفته نیست؛ زیرا خودش به آنجا رفته و خودش آن میدان را انتخاب کرده است. خودش وارد میدان غضب شده و همه زمینهها و عواملی را که شیطان برای او فراهم کرده بود، انتخاب کرده است.
بنابراین، «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ»؛ سلطه شیطان بر کسانی است که ولایت او را پذیرفتهاند. اما کسی که موحد است، فقط خدا را قبول دارد، به خدا ایمان آورده و بر او توکل کرده است، تحت سلطه شیطان قرار نمیگیرد و شیطان نمیتواند کاری با او بکند.
ما باید به فرمایش امیرالمؤمنین (ع) توجه کنیم و شیطان را ملاک کار خود قرار ندهیم.
معنای واژه شیطان
برای واژه «شیطان» در زبان عربی دو ریشه ذکر کردهاند. برخی گفتهاند از «شَطَنَ، يَشْطُنُ» است؛ به معنای دور شدن. «شَطَنَ» یعنی دور شد. وقتی نام خدا را میبرید و قرآن میخوانید، شیطان دور میشود و فرار میکند. بنابراین انسان باید همیشه خدا را ذکر کند؛ زیرا شیطان سراغ انسانهای غافل میآید.
بزرگترین گناه انسان، غفلت است و غفلت ریشه همه گناهان به شمار میرود. انسان باید تا میتواند زبان و قلبش ذاکر باشد.
ریشه دیگری نیز برای واژه «شیطان» ذکر کردهاند: «شَاطَ، يَشِيطُ»؛ به معنای آتش گرفتن و سوختن. شیطان با ذکر خدا میسوزد، آتش میگیرد و فرار میکند.
پس سعی کنید همیشه ذکر زبانی داشته باشید. نگویید ذکر زبانی چیزی نیست. درست است که اصل، ذکر قلبی است، اما ذکر زبانی مقدمهای است تا انسان خود را به آن حقیقت برساند و به ذکر قلبی برسد.
از خداوند متعال میخواهیم به ما توفیق دهد که هیچگاه از ذکر او غافل نباشیم، همیشه به یاد خدا باشیم و شیطان را از خود دور کنیم.
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.