الخطبة السابعة عشرة
جلسه اول
فهرس الدورة
الخطبة الأولى13 جلسة
الخطبة الثالثة10 جلسات
الخطبة الرابعةجلسة واحدة
الخطبة الخامسةجلسة واحدة
الخطبة العشرونجلسة واحدة
التسجيل الصوتي لهذه الجلسة باللغة الفارسية.
لم يُترجم هذا المحتوى إلى هذه اللغة بعد، ويُعرض بلغته الأصلية.
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی أشرف الأنبیاء و المرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أبیالقاسم المصطفی محمد. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم، و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین، و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
موضوع خطبه هفدهم نهجالبلاغه
در خطبه هفدهم نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره کسانی سخن میگویند که عهدهدار حکم میان مردم میشوند، در حالی که اهل و شایسته آن مسئولیت نیستند. «حکم» در اینجا هم به معنای حکومت است و هم به معنای قضاوت؛ زیرا در روایات، به قاضیان نیز حاکم گفته میشود.
بنابراین موضوع خطبه، کسانی هستند که مسئولیت حکومت یا قضاوت را به عهده میگیرند، اما اهلیت و صلاحیت آن را ندارند؛ یعنی نااهلان.
وَمِنْ كَلَامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي صِفَةِ مَنْ يَتَصَدَّى لِلْحُكْمِ بَيْنَ الْأُمَّةِ وَلَيْسَ لِذَلِكَ بِأَهْلٍ
إِنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلَانِ: رَجُلٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ
امیرالمؤمنین علیهالسلام در این خطبه، متصدیان نااهل حکومت و قضاوت را به دو دسته تقسیم میکنند:
- کسانی که عالماند و آگاهانه این مسئولیتها را میپذیرند؛ میدانند که نااهلاند و صلاحیت حکومت یا قضاوت را ندارند، اما بااینحال این پستها را قبول میکنند.
- کسانی که جاهلاند و با انبوهی از نادانی، این مسئولیتها را بر عهده میگیرند.
جهل نیز دو قسم است: جهل بسیط و جهل مرکب. این گروه، جاهل مرکباند؛ یعنی ناداناند و انبوهی از نادانی بر آنان انباشته شده است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در این خطبه درباره این دو گروه بحث میکنند و در پایان نیز از هر دو گروه به خداوند شکایت میبرند. بحث این جلسه درباره گروه اول است.
مبغوضترین انسانها نزد خدا
حضرت میفرمایند: «إن أبغض الخلائق إلى الله رجلان»؛ مبغوضترین بندگان نزد خدا دو گروه هستند. در این تعبیر، نکتهای وجود دارد. حضرت نمیفرمایند «عندالله»، بلکه میفرمایند «إلى الله». این «إلى» نشان میدهد که خود این افراد سبب شدهاند که مبغوض و منفور باشند؛ نه اینکه خداوند بدون دلیل کسی را مبغوض بداند.
ما در نهجالبلاغه درباره بهترینها و بدترینها نیز مطالبی داریم. امیرالمؤمنین علیهالسلام هم درباره بهترین انسانها و هم درباره بدترین انسانها سخن گفتهاند. در اینجا سخن درباره منفورترین انسانها نزد خدای متعال است.
البته پیش از ادامه بحث باید معنای حب و بغض درباره خداوند روشن شود. نفرت و علاقه، حب و بغض، در انسانها از حالات نفسانی و کیفیات درونی است. اگر چیزی به نفع انسان باشد یا کسی به او محبت کند، انسان به آن چیز یا آن شخص علاقهمند میشود. اگر کسی به انسان بدی کند، نسبت به او بغض پیدا میکند.
حب و بغض در انسان، نوعی انفعال و تأثیرپذیری است؛ یعنی امور خارجی بر انسان اثر میگذارند و انسان متأثر میشود. گاهی این تأثر به صورت محبت و گاهی به صورت نفرت آشکار میشود.
اما خداوند حالت نفسانی و انفعال ندارد و چیزی بر او اثر نمیگذارد. بنابراین حب و بغض درباره خداوند به معنای حب و بغض انسانی نیست. وقتی میگوییم کسی محبوب خداست، یعنی مشمول رحمت خداوند است، و وقتی میگوییم کسی مبغوض خداست، یعنی از رحمت خدا دور و مطرود است. پس «مبغوضترین انسانها نزد خدا» یعنی کسانی که از رحمت خداوند دورند.
واگذار شدن انسان به خویشتن
گروه اول کسانی هستند که خداوند آنان را به خودشان واگذار کرده است:
اللَّهُمَّ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدًا
یعنی: خدایا، حتی به اندازه یک چشم برهمزدن مرا به خودم واگذار نکن.
اگر خدای متعال کسی را به خودش واگذار کند، این بسیار خطرناک است. انسان باید همیشه تلاش کند خود را از این وضعیت نجات دهد. متوکل کسی است که در همه امور، خود را محتاج خدا میداند. همه ما در همه چیز به خداوند نیازمندیم. اگر یک لحظه ارتباط انسان با خدا قطع شود، از بین میرود.
انسان باید این حقیقت را درک کند که وجودش، اعضای بدنش، نفسش، اعمالش و همه چیز او به خدا وابسته است. اگر اراده انسان، حتی یک لحظه، از اراده و خواست خداوند جدا شود، بسیار خطرناک است.
از جمله گروه اول، همین حاکمان جور و نااهلاند؛ کسانی که مسئولیتهای حکومتی یا قضایی را میپذیرند، در حالی که صلاحیت آن را ندارند. مشکل اصلی آنان این است که خداوند آنان را به خودشان واگذار کرده است.
معصومان علیهمالسلام دائماً در دعاهای خود از خداوند درخواست میکردند که آنان را به خودشان واگذار نکند. از پیامبر بزرگوار اسلام، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، نقل شده است:
اللَّهُمَّ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدًا
از حضرت آیتالله جوادی آملی، حفظهالله، نقل شده است که حضرت زهرا سلاماللهعلیها سفارش کرده بودند روی انگشتری ایشان بنویسند:
إِلَهِي لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدًا
از حضرت سؤال کردند که چرا چنین عبارتی را سفارش فرمودهاید؟ حضرت زهرا سلاماللهعلیها پاسخ دادند: وقتی کودک بودم، سه یا چهار ساله، هرگاه نیمهشب از خواب بیدار میشدم، میدیدم پدرم در حال نماز شب و سجده است و این جمله را تکرار میکند.
همچنین از امسلمه، که از همسران خوب پیامبر بود، نقل شده است که گاهی نیمهشب بیدار میشد و میدید پیامبر صلیاللهعلیهوآله در اتاق نیستند. بیرون میرفت و حضرت را در حال سجده میدید که میفرمودند:
اللَّهُمَّ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدًا
امسلمه به حضرت عرض کرد: شما که بهترین خلق خدا هستید، چنین دعایی میکنید؛ پس تکلیف ما چیست؟
بنابراین انسان باید بسیار مراقب باشد که خداوند او را به خودش واگذار نکند؛ زیرا واگذار شدن به خویشتن بسیار خطرناک است.
نتیجه فراموش کردن خدا
چه چیزی سبب میشود انسان به خودش واگذار شود؟ قرآن کریم میفرماید:
﴿ لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ
﴾مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند؛ پس خدا نیز آنان را دچار خودفراموشی کرد. آنان همان فاسقاناند.
کسانی که خدا را فراموش میکنند، به جایی میرسند که خودشان را نیز فراموش میکنند. انسانی که خدا او را به خودش واگذار کرده، چنین حالتی پیدا میکند.
خدا رحمت کند یکی از بزرگان را که از سخنان ایشان استفاده کردم. انسانِ واگذارشده به خودش، دیگر در مجالسی که نام خدا و یاد خدا در آن مطرح است، حضور پیدا نمیکند. اگر مجلس لهو و لعب باشد و در آن خنده و سرگرمی باشد، با نشاط و خوشحالی در آن شرکت میکند؛ اما اگر مجلس علمی یا خدایی باشد، حال و حوصله حضور در آن را ندارد و اصلاً نمیرود. این نشان میدهد که خداوند او را به خودش واگذار کرده است.
دعای امام صادق علیهالسلام
عبدالله بن ابییعفور از اصحاب خاص امام صادق علیهالسلام بود و از محدثان، فقها و بزرگان معتبر ما به شمار میرفت. او هم از اصحاب امام صادق علیهالسلام و هم از اصحاب امام کاظم علیهالسلام بود و امام صادق علیهالسلام بسیار از او تعریف میکردند.
عبدالله بن ابییعفور میگوید: خدمت امام صادق علیهالسلام رسیدم. دیدم حضرت دستهای خود را برای دعا بلند کردهاند و اشک از چشمانشان جاری است؛ بهگونهای که محاسن مبارکشان از شدت گریه خیس شده بود. حضرت این دعا را میخواندند:
إِلَهِي لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدًا، لَا أَقَلَّ وَلَا أَكْثَرَ
امام صادق علیهالسلام حتی این عبارت را اضافه میفرمودند: «لا أقل ولا أكثر»؛ یعنی خدایا، نه کمتر از یک چشم برهمزدن و نه بیشتر از آن، مرا به خودم واگذار نکن.
سپس امام صادق علیهالسلام به عبدالله بن ابییعفور فرمودند: خدای متعال حضرت یونس بن متی را تنها برای یک لحظه به خودش واگذار کرد. نتیجهاش این شد که به شکم ماهی رفت.
حضرت یونس سالها مأموریت خود را انجام داده بود و پیامبر خدا بود و وظیفهاش را به بهترین شکل انجام داده بود؛ اما یک لحظه که به خودش واگذار شد، در ماجرای دریا گرفتار شد، قرعه به نام او افتاد و در شکم ماهی قرار گرفت. سرانجام در آن تاریکیها متوجه اشتباه خود شد و استغفار کرد:
﴿ وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
﴾امام صادق علیهالسلام با بیان «لا أقل ولا أكثر» توضیح میدهند که حتی یک لحظه واگذار شدن به خویشتن میتواند انسان را گرفتار اشتباهات بزرگ و خطرناک کند.
پیامدهای واگذار شدن به خویشتن
پس «إن أبغض الخلائق إلى الله» یعنی مبغوضترین انسانها؛ کسانی که از رحمت خداوند دورند. این افراد دو گروهاند. گروه اول، کسی است که خداوند او را به خودش واگذار کرده است. در بحث فعلی، منظور حاکمان و قاضیان نااهلاند؛ کسانی که مسئولیت حکومت یا قضاوت را به عهده میگیرند، در حالی که صلاحیت آن را ندارند.
واگذار شدن به خویشتن هشت نتیجه دارد. امیرالمؤمنین علیهالسلام به این نتایج اشاره میفرمایند:
فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ، مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ
۱. انحراف از راه راست
نخستین نتیجه این است:
فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ
یعنی این انسان از راه راست منحرف میشود. کسی که خداوند او را به خودش واگذار کند، دیگر در مسیر درست حرکت نمیکند و به بیراهه میرود.
۲. علاقهمندی به بدعت
نتیجه دوم این است:
مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ
یعنی به سخنان بدعتآمیز دلبسته و شیفته میشود.
البته بدعت در معنای لغوی، بد نیست. «بدیع» یعنی جدید و نوآوری. نوآوری در صنعت، کشاورزی، مشاغل و عرصههای مختلف اشکالی ندارد و موجب رشد جامعه، صنعت و اقتصاد میشود. بنابراین بدعت در اینجا به معنای لغویِ نوآوری و افکار جدید نیست.
بدعت خطرناک یعنی حلال خدا را حرام کردن، حرام خدا را حلال کردن، چیزی را که در دین نیست جزو دین قرار دادن، یا چیزی را که جزء دین است از دین خارج کردن. معنای بدعت در اینجا همین است.
۳. دعوت به گمراهی
نتیجه سوم این است:
وَدَاعٍ إِلَى ضَلَالَةٍ
یعنی مردم را به گمراهی دعوت میکند. این افراد هم تحریف میکنند؛ حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام میکنند، هم بدعت میگذارند و هم مردم را به گمراهی دعوت میکنند.
۴. فتنه بودن
خصوصیت چهارم این است:
فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ
این حاکمان و قاضیان نااهل، فتنه و وسیله آزمایش هستند. خداوند مردم را با آنان امتحان میکند. حاکمانی که شایستگی حکومت ندارند و قاضیانی که لیاقت قضاوت ندارند، وسیله آزمایش مردم میشوند.
۵. پشت سر گذاشتن هدایت پیشینیان
خصوصیت پنجم آنان این است:
ضَالٌّ عَنْ هَدْيِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ
هدایت پیامبران و راهنماییهای گذشتگان را رها کردهاند. خودشان گمراه شدهاند و ارشادها، هدایتها و سخنان نیک پیشینیان را کنار گذاشته و در مسیر گمراهی قرار دادهاند.
۶. گمراه کردن پیروان
خصوصیت ششم این است:
مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَى بِهِ فِي حَيَاتِهِ وَبَعْدَ وَفَاتِهِ
هم خودشان گمراه هستند و هم کسانی را که از آنان پیروی کنند، گمراه میکنند؛ چه کسانی که در زمان حیاتشان از آنان پیروی کردهاند و چه کسانی که پس از مرگشان به آنان اقتدا میکنند.
این مسئله بسیار خطرناک است؛ زیرا آثار اعمال انسان باقی میماند. ممکن است عالمی منحرف، مانند عالمان وهابی، مسیری انحرافی ایجاد کند و در زمان حیات خود مردم را گمراه سازد؛ سپس پس از مرگش نیز کتابها و آثارش باقی بماند و موجب گمراهی افراد دیگری شود.
۷. بر دوش کشیدن گناهان دیگران
خصوصیت هفتم این افراد چنین است:
حَمَّالٌ لِخَطَايَا غَيْرِهِ
بار گناهان دیگران را نیز بر دوش میکشند، نه فقط گناه خودشان را. این تعبیر بسیار زیباست. «خطیئه» به معنای گناهی است که سنگینی دارد؛ البته نه سنگینی مادی. قرآن کریم از این معنا با تعبیر «وِزر» یاد میکند:
﴿ لِيَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ
﴾تا در روز قیامت بار گناهان خود را بهطور کامل بر دوش بکشند و نیز بخشی از بار گناهان کسانی را که از روی نادانی گمراهشان میکنند.
یعنی بار گناهان خودشان را بر دوش دارند و بخشی از بار گناهان کسانی را نیز که گمراه کردهاند، تحمل میکنند. البته خود آن افراد نیز با اراده خودشان به دنبال آن کار رفتهاند؛ اما بخشی از گناه آنان بر عهده کسانی است که گمراهشان کردهاند.
پیشتر نیز این روایت را خواندیم:
مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا، وَمَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً فَلَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا
اگر کسی بنیان و اساس کار خوبی را بگذارد، هرکس به آن کار خیر عمل کند، ثوابش برای بنیانگذار نیز نوشته میشود. اگر کسی پایه و اساس کار بدی را بگذارد، بار گناه هرکس که به آن کار بد عمل کند، برای او نیز نوشته میشود.
پس امیرالمؤمنین (ع) میفرماید یکی از صفات این افراد آن است که بار گناهان دیگران را بر دوش میکشند؛ گناه خودشان که جای خود دارد و گناه دیگران را نیز باید تحمل کنند.
۸. در گرو گناه خویش بودن
آخرین صفتی که حضرت بیان میکند، این است:
رَهْنٌ بِخَطِيئَتِهِ
پیشتر گفتیم:
﴿ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ
﴾هرکس در گرو دستاورد خویش است.
انسان در گرو گناه خویش است. تعبیر «رهن» تعبیر زیبایی است. چیزی که در گرو قرار گرفته، چگونه آزاد میشود؟ تا زمانی که انسان دین خود را ادا نکند، از گرو آزاد نمیشود.
اگر انسان خطایی انجام داده باشد، باید چه کند؟ باید کفاره آن را بپردازد تا آن گناه برطرف شود. گناهان راه جبران دارند. ما در گرو گناهان خود هستیم و به این سادگی نمیتوانیم آزاد شویم. اگر گناه، حقالناس باشد، باید حق مردم بهطور کامل ادا شود و اگر حقالله باشد، باید توبه صورت گیرد. راههای جبران گناه را بیان کردهاند.
بنابراین نباید تصور کنیم گناه تمام شده و از بین رفته است؛ انسان گرفتار گناه خویش است.
نمونه امام عادل و امام ستمگر
این، نخستین گروهی بود که امیرالمؤمنین (ع) به آن اشاره فرمود. در پایان، فقط به یک نمونه از سخنان حضرت اشاره میکنم تا اهل مطالعه به آن مراجعه کنند.
امیرالمؤمنین (ع) در نهجالبلاغه، خطبه ۱۶۴، نمونه این مسئله را بیان کرده است. در اواخر حکومت خلیفه سوم، عثمان، مردم نزد امیرالمؤمنین (ع) آمدند و از مشکلاتی که عثمان برای آنان ایجاد کرده بود شکایت کردند. آنان از حضرت خواستند واسطه شود و عثمان را مورد سرزنش قرار دهد تا این گرفتاریها برطرف شود.
حضرت نزد عثمان رفت و در بخشی از سخنان خود فرمود:
فَاعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ عِبَادِ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ عَادِلٌ، هُدِيَ وَهَدَى، فَأَقَامَ سُنَّةً مَعْلُومَةً، وَأَمَاتَ بِدْعَةً مَجْهُولَةً، وَإِنَّ أَشَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ، ضَلَّ وَضُلَّ بِهِ، فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً، وَأَحْيَا بِدْعَةً مَتْرُوكَةً
برترین بندگان خدا نزد خدا، امام و پیشوای عادلی است که هم خود هدایت شده و هم دیگران را هدایت کرده است؛ سنتی شناختهشده را برپا داشته و بدعتی ناشناخته را از بین برده است.
و بدترین مردم نزد خدا، پیشوای ستمگری است که خود گمراه شده و دیگران نیز بهوسیله او گمراه شدهاند؛ سنتی پذیرفتهشده را از بین برده و بدعتی ترکشده را زنده کرده است.
پس امیرالمؤمنین (ع) در این خطبه، مصداق آن سخنان را نیز روشن میکند. حضرت برای عثمان توضیح میدهد که بهترین مردم چه کسی است و بدترین مردم چه کسی است: بهترین مردم امام عادلی است که هدایت شده و هدایت میکند، سنتهای درست را برپا میدارد و بدعتها را از بین میبرد؛ و بدترین مردم امام ستمگری است که خود گمراه است و دیگران را نیز گمراه میکند.
امیدواریم جزو کسانی نباشیم که خداوند آنان را به خودشان واگذار میکند. همیشه این دعا را فراموش نکنیم:
اللَّهُمَّ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدًا
خدایا، ما را حتی به اندازه یک چشم برهمزدن نیز هرگز به خودمان واگذار نکن.
اللهم صل على محمد و آل محمد.