الانتقال إلى المحتوى الرئيسي
الأستاذعلي إيماني

الخطبة الثانية والثلاثون

جلسه سوم

مشاهدتان

فهرس الدورة
الخطبة الأولى13 جلسة
  1. الجلسة الأولى52:38
  2. جلسه ششم55:09
  3. جلسه هفتم48:17
  4. جلسه هشتم48:01
  5. جلسه نهم43:01
  6. جلسه دهم44:35
  7. جلسه یازدهم49:51
  8. جلسه دوازدهم45:26
  9. جلسه سیزدهم52:14
  10. جلسه چهاردهم53:25
  11. جلسه پانزدهم51:28
  12. جلسه شانزدهم47:05
  13. جلسه هفدهم42:12
الخطبة الثانية3 جلسات
  1. جلسه اول45:32
  2. جلسه سوم50:14
  3. جلسه چهارم39:36
الخطبة الثالثة10 جلسات
  1. جلسه اول49:41
  2. جلسه دوم43:55
  3. جلسه سوم46:01
  4. جلسه چهارم44:50
  5. جلسه پنجم45:04
  6. جلسه ششم51:43
  7. جلسه هفتم45:57
  8. جلسه هشتم44:51
  9. جلسه نهم51:28
  10. جلسه دهم43:12
الخطبة الرابعةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)46:06
الخطبة الخامسةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:55
الخطبتان السادسة والسابعةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)39:55
الخُطَب الثامنة والتاسعة والعاشرةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)42:46
الخطبتان الحادية عشرة والثانية عشرةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)51:51
الخطبتان الثالثة عشرة والرابعة عشرةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:02
الخطبة الخامسة عشرةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)53:17
الخطبة السادسة عشرة4 جلسات
  1. جلسه اول50:51
  2. جلسه دوم53:03
  3. جلسه سوم58:50
  4. جلسه چهارم51:03
الخطبة السابعة عشرة3 جلسات
  1. جلسه اول48:04
  2. جلسه دوم48:57
  3. جلسه سوم43:36
الخطبة الثامنة عشرةجلستان
  1. جلسه اول48:01
  2. جلسه دوم46:31
الخطبة التاسعة عشرةجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)45:38
الخطبة العشرونجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)48:06
الخطبة الحادية والعشرونجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)1:00:59
الخطبة الثانية والعشرونجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)40:52
الخطبة الثالثة والعشرون3 جلسات
  1. جلسه اول55:00
  2. جلسه دوم42:56
  3. جلسه سوم39:52
الخطبة الرابعة والعشرونجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)48:17
الخطبة الخامسة والعشرونجلستان
  1. جلسه اول42:13
  2. جلسه دوم41:32
الخطبة السادسة والعشرون3 جلسات
  1. جلسه اول51:15
  2. جلسه دوم50:54
  3. جلسه سوم40:05
الخطبة السابعة والعشرون5 جلسات
  1. جلسه اول42:12
  2. جلسه دوم42:53
  3. جلسه سوم40:07
  4. جلسه چهارم25:34
  5. جلسه پنجم45:35
الخطبة الثامنة والعشرون3 جلسات
  1. جلسه اول51:55
  2. جلسه دوم55:49
  3. جلسه سوم37:33
الخطبة التاسعة والعشرونجلستان
  1. جلسه اول42:48
  2. جلسه دوم31:36
الخطبة الثلاثونجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)47:09
الخطبة الحادية والثلاثونجلسة واحدة
  1. جلسه اول(تنها جلسه)33:41
الخطبة الثانية والثلاثون3 جلسات
  1. جلسه اول55:07
  2. جلسه دوم47:29
  3. جلسه سوم1:00:29
الخطبة الثالثة والثمانون11 جلسة
  1. الجلسة الأولى48:04
  2. الجلسة الثانية38:45
  3. الجلسة الثالثة40:31
  4. الجلسة الرابعة34:03
  5. الجلسة الخامسة48:20
  6. الجلسة السادسة32:44
  7. الجلسة السابعة49:47
  8. الجلسة الثامنة39:32
  9. الجلسة التاسعة36:11
  10. الجلسة العاشرة45:46
  11. الجلسة الحادية عشرة48:01

استمع إلى الجلسة

0:001:00:29

التسجيل الصوتي لهذه الجلسة باللغة الفارسية.

لم يُترجم هذا المحتوى إلى هذه اللغة بعد، ويُعرض بلغته الأصلية.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام علی أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.

انسان‌های خداجو در جامعه دنیاپرست

مهمان سفره گسترده امیرالمؤمنین (ع) و خطبه سی‌ودوم نهج‌البلاغه هستیم. در جلسه گذشته عرض کردیم که امیرالمؤمنین (ع) در ابتدای این خطبه، نوعی روان‌شناسی جامعه ارائه می‌کنند. حضرت گروه‌ها و اقسام افراد مفسد، دنیاگرا و دنیاپرست را مشخص کرده و خصوصیاتشان را بیان می‌فرمایند.

در جامعه‌ای که مسخ شده و بسیاری از افراد آن از مسیر حق خارج شده‌اند، گروه‌های مختلفی وجود دارند که حضرت به آن‌ها اشاره می‌کنند. گرچه این فرمایش امیرالمؤمنین (ع) بیش از هزار سال پیش و درباره جامعه پس از پیامبر اکرم (ص) بیان شده است، اما اختصاصی به آن زمان ندارد. در زمان‌های بعد نیز این مشکلات و این گروه‌ها را می‌بینیم و شاهد حضور این اصناف هستیم.

تا اینجا حضرت به چهار گروه از افراد دنیاپرست و خطرناک اشاره کردند؛ گروه‌هایی که باید مراقب باشیم در دام آن‌ها نیفتیم. در تعبیرات پیشین، هرگاه حضرت به یکی از این چهار گروه اشاره می‌کردند، می‌فرمودند: «و منهم»؛ زیرا در ابتدای خطبه فرمودند: «الناس علی أربعة أصناف». سپس برای هر گروه می‌فرمودند: «و منهم».

اما وقتی به گروه آخر می‌رسند، دیگر نمی‌فرمایند «و منهم»، بلکه می‌فرمایند:

وَبَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ، وَأَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ، فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ، وَخَائِفٍ مَقْمُوعٍ، وَسَاكِتٍ مَكْعُومٍ، وَدَاعٍ مُخْلِصٍ، وَثَكْلَانَ مُوجَعٍ

نهج‌البلاغه، خطبه ۳۲

این‌ها اصلاً از آن چهار گروه نیستند و سنخشان با آن‌ها تفاوت دارد. حضرت می‌فرمایند: «و بقی رجال»؛ یعنی گروهی از انسان‌ها باقی مانده‌اند.

معنای «رجال»

«رجال» در اینجا به معنای مردان، در مقابل زنان، نیست؛ بلکه معنایی عام دارد و شامل مرد و زن می‌شود. «بقی رجال» یعنی انسان‌هایی باقی مانده‌اند.

نکته دیگر این است که «رجال» نکره آمده است. نکره آمدن آن دو معنا را می‌رساند: نخست، تعداد این افراد کم است؛ و دوم، این افراد عظمت و شخصیت دارند. بنابراین، «بقی رجال» یعنی انسان‌هایی اندک، اما بزرگ و باعظمت؛ گروهی قلیل، ولی صاحب شخصیت و شایستگی.

در قرآن کریم نیز «رجال» به معنای انسان‌های شایسته و خداجو آمده است:

﴿ رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ ۙ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ﴾

مردانی که هیچ تجارت و خریدوفروشی آنان را از یاد خدا، برپا داشتن نماز و پرداخت زکات بازنمی‌دارد و از روزی می‌ترسند که دل‌ها و دیدگان در آن دگرگون می‌شود.

سوره نور، آیه ۳۷

پس این گروه، انسان‌های خوب، مردان خدا، خداجویان، حق‌جویان و خداپرستان هستند؛ افرادی اندک و کمیاب که در آن جامعه باقی مانده‌اند.

دو ویژگی انسان‌های خداجو

حضرت برای این انسان‌های شایسته دو ویژگی بیان می‌فرمایند.

نخست: فرو انداختن چشم‌ها با یاد قیامت

ویژگی نخست آنان این است:

«غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ»

یعنی یاد بازگشت و قیامت، چشم‌های آنان را فروانداخته است.

ما در سوره نور درباره حجاب، تعبیر «غض» را داریم. به مردان دستور داده شده است:

﴿ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ۚ ذَٰلِكَ أَزْكَىٰ لَهُمْ ﴾

به مؤمنان بگو دیدگان خود را فرو اندازند و پاکدامنی خود را حفظ کنند؛ این برای آنان پاکیزه‌تر است.

سوره نور، آیه ۳۰

درباره زنان نیز می‌فرماید:

﴿ وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ ﴾

و به زنان مؤمن بگو دیدگان خود را فرو اندازند و پاکدامنی خود را حفظ کنند.

سوره نور، آیه ۳۱

«غض» با «غمض» تفاوت دارد. «غمض» به معنای بستن چشم است؛ چنان‌که می‌گوییم «غمض العین»، یعنی چشم را بست. «اغماض» نیز به معنای چشم‌پوشی است.

اما قرآن نمی‌فرماید چشمانتان را ببندید، بلکه می‌فرماید چشمانتان را فرو اندازید. «غض» یعنی نگاه را پایین انداختن و چشم را در اختیار و کنترل خود داشتن. بستن چشم ممکن است ارادی یا غیرارادی باشد؛ انسان هنگام خواب نیز چشمش بسته می‌شود. اما غض بصر، عملی ارادی است؛ یعنی انسان نگاه خود را مهار کند و چشمش خیره نباشد.

بسیاری از افراد نمی‌توانند چشم خود را کنترل کنند و نگاهشان دائماً خیره است. اما انسان‌های خداپرست، چشم خیره ندارند؛ نگاهشان به دنیا خیره نشده است. آنان چشم خود را شکسته و از خیرگی بیرون آورده‌اند. چه چیزی این کار را با آنان کرده است؟ «ذکر المرجع»؛ یاد قیامت و بازگشت.

یاد قیامت چشم‌های آنان را از خیره شدن به دنیا بازداشته است. آنان محو تماشای دنیا نیستند و نگاهشان به دنیا دوخته نشده است. گرفتاری ما غالباً همین نگاه کردن به دنیاست؛ اما انسان‌های شایسته و خداجو، نگاه خود را از دنیا بریده‌اند و آن را شکسته‌اند. فاعل «غض» در اینجا «ذکر المرجع» است؛ یاد قیامت چشم‌های آنان را فروانداخته است.

دوم: جاری شدن اشک از ترس محشر

ویژگی دوم آنان این است:

«وَأَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ»

ترس از محشر و قیامت، اشک‌های آنان را جاری کرده است. چشم‌هایشان از ترس قیامت پر از اشک است و گریه می‌کنند.

انسانی که دائماً به این می‌اندیشد که روزی خواهد آمد که هر خیر و شری مورد رسیدگی قرار می‌گیرد، چنین حالی پیدا می‌کند. هر عمل خیر و هر ذره‌ای از شر مورد توجه قرار خواهد گرفت:

﴿ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ۝ وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ﴾

پس هرکس به اندازه ذره‌ای نیکی کند، آن را می‌بیند؛ و هرکس به اندازه ذره‌ای بدی کند، آن را می‌بیند.

سوره زلزال، آیات ۷ و ۸

انسانی که دائماً این حقیقت در فکر و نگاهش حضور دارد، به یاد روزی است که در آن مال، فرزند، نسب و هیچ‌یک از سرمایه‌های دنیا به کار انسان نمی‌آید:

﴿ يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ ۝ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ﴾

روزی که مال و فرزندان سودی نمی‌بخشند؛ مگر کسی که با دلی سالم نزد خدا بیاید.

سوره شعراء، آیات ۸۸ و ۸۹

در آن روز، نامه اعمال انسان را به دستش می‌دهند و کارنامه‌اش را در برابر چشمش قرار می‌دهند. انسان با خود می‌گوید این چه کتابی است که هیچ چیز را فروگذار نکرده است؟

﴿ وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَٰذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا ۚ وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا ۗ وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا ﴾

و کتاب اعمال نهاده می‌شود؛ پس گناهکاران را می‌بینی که از آنچه در آن است هراسان‌اند و می‌گویند: وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته، مگر آنکه آن را برشمرده است؟ و آنچه انجام داده‌اند حاضر می‌یابند و پروردگار تو به هیچ‌کس ستم نمی‌کند.

سوره کهف، آیه ۴۹

هیچ چیز پنهان نمانده است. ما گمان می‌کنیم گناه می‌کنیم و گناهانمان پنهان می‌ماند؛ اما آن روز انسان می‌بیند که همه‌چیز در این کتاب ثبت شده است.

گریه این انسان‌ها فقط گریه ترس نیست؛ گریه عشق نیز هست. عاشق در مناجات با خدا شب‌ها را با گریه می‌گذراند. امام سجاد (ع) برای ما پانزده مناجات بیان فرموده‌اند؛ از جمله مناجات خائفین، مناجات محبین و مناجات توابین. این مناجات‌ها در مفاتیح‌الجنان، صحیفه سجادیه و کتاب‌های مختلف آمده است.

اگر انسان نمی‌تواند شب‌ها این مناجات‌ها را بخواند، دست‌کم در روز مروری بر آن‌ها داشته باشد. بعید است کسی این مناجات‌ها را مرور کند و سپس به‌راحتی گناه کند. توصیه می‌کنم این پانزده مناجات امام سجاد (ع) را حتماً بخوانید؛ دست‌کم هر روز یکی از آن‌ها را.

مرحوم مجلسی ظاهراً برای هر روز، یکی از این مناجات‌ها را قرار داده است: یک مناجات برای شنبه، یکی برای یکشنبه، یکی برای دوشنبه و به همین ترتیب. خواندن هر روز یکی از این مناجات‌ها بسیار ارزشمند است.

پس دو ویژگی انسان‌های خداجو این است: نخست، چشمشان به دنیا خیره نیست؛ و دوم، از ترس محشر، چشم‌هایشان پر از اشک است.

اشک معرفت

در آیه‌ای از قرآن کریم درباره انسان‌های خداپرستی که گرد پیامبر اکرم (ص) بودند، آمده است:

﴿ وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَىٰ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ ۖ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ﴾

و هنگامی که آنچه را بر پیامبر نازل شده می‌شنوند، می‌بینی چشمانشان از اشکی که بر اثر شناخت حق جاری شده، لبریز می‌شود. می‌گویند: پروردگارا، ایمان آوردیم؛ پس ما را در شمار گواهان بنویس.

سوره مائده، آیه ۸۳

وقتی پیامبر اکرم (ص) آیات الهی و قرآن را برای آنان می‌خواند، اشک از چشمانشان جاری می‌شد. این اشک، اشک معرفت است؛ اشکی نیست که به سبب از دست دادن مال یا عزیزی ریخته شود، و اشک مصیبت یا شادی دنیوی نیست. این اشک، اشک معرفت است:

«مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ»

چشمانشان به سبب شناخت حق پر از اشک می‌شود. سپس می‌گویند:

«رَبَّنَا آمَنَّا»

پروردگارا، ایمان آوردیم.

«فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ»

ما را در شمار گواهان بنویس.

مقصود از شاهد، در درجه نخست پیامبر بزرگوار اسلام (ص) است؛ پیامبر اکرم (ص) بزرگ‌ترین شاهد و گواه بر همه گواهان است. همه پیامبران نسبت به امت خود شاهدند، اما پیامبر اسلام (ص) بر همه پیامبران شاهد است. بنابراین «فاکتبنا مع الشاهدین» یعنی خدایا ما را در شمار شاهدان و پیامبران قرار بده.

پس برخی انسان‌ها چنین هستند؛ وقتی حق را می‌شناسند، در مناجات با خدای متعال شب‌ها را با اشک سپری می‌کنند.

جایگاه این انسان‌های اندک

همان‌طور که عرض شد، در آیه سی‌وهفتم سوره نور آمده است:

﴿ رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ ۙ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ﴾

مردانی که هیچ تجارت و خریدوفروشی آنان را از یاد خدا، برپا داشتن نماز و پرداخت زکات بازنمی‌دارد و از روزی می‌ترسند که دل‌ها و دیدگان در آن دگرگون می‌شود.

سوره نور، آیه ۳۷

این آیه درباره اهل‌بیت (ع) است. «رجال» در اینجا شامل همه اهل‌بیت می‌شود؛ از جمله حضرت فاطمه زهرا (س) و امیرالمؤمنین (ع). بنابراین، مرد و زن را دربرمی‌گیرد و معنای آن، انسان‌های شایسته است.

آیه پیش از آن درباره خانه‌هایی است که خداوند به آن‌ها رفعت و جایگاه ویژه داده است:

﴿ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ ﴾

در خانه‌هایی که خدا اجازه داده است برافراشته شوند و نام او در آن‌ها برده شود؛ در آن‌ها صبح و شام او را تسبیح می‌گویند.

سوره نور، آیه ۳۶

این خانه‌ها، خانه‌های اهل‌بیت (ع) هستند؛ از جمله خانه امیرالمؤمنین (ع) که حضرت فاطمه زهرا (س) در آن حضور داشتند.

«لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»؛ هیچ تجارت و خریدوفروشی آنان را از یاد خدا بازنمی‌دارد. آنان در دنیا هستند، اما دنیا مانع یاد خدا برایشان نیست. سپس می‌فرماید:

«وَيَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ»

از روزی می‌ترسند که در آن دل‌ها و دیدگان دگرگون می‌شود؛ یعنی از قیامت می‌ترسند.

پس این «رجال» اندک‌اند؛ همان‌طور که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «و بقی رجال»؛ گروهی باقی مانده‌اند، عده‌ای اندک و کمیاب. عموم جامعه همان چهار گروهی بودند که حضرت خصوصیاتشان را بیان فرمودند؛ اما این‌ها افراد خاص، بلکه خاص‌الخاص، و انسان‌هایی نایاب و کمیاب هستند.

وضعیت انسان‌های حق‌جو در جامعه مسخ‌شده

جامعه‌ای را تصور کنید که همه‌چیز در آن مسخ شده، نیت‌ها فاسد و باطن‌ها خراب است. گرچه ظاهر افراد، ظاهر انسانی است، اما باطن بسیاری از آنان فاسد و در پی فساد است. انسان‌های اندکی که در چنین جامعه‌ای خداجو و حق‌طلب هستند، چه وضعیتی دارند؟

حضرت پس از بیان دو ویژگی آنان، وضعیتشان را نیز بیان می‌فرمایند:

«فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ، وَخَائِفٍ مَقْمُوعٍ، وَسَاكِتٍ مَكْعُومٍ، وَدَاعٍ مُخْلِصٍ، وَثَكْلَانَ مُوجَعٍ»

این‌ها در شرایطی خاص زندگی می‌کنند. نباید تصور کنیم انسان‌های خداجو و حق‌طلب در چنین جامعه‌ای مسئولیتی ندارند. آنان احساس وظیفه می‌کنند و با وجود همه سختی‌ها، وظیفه خود را انجام می‌دهند؛ اما وضعیتشان، وضعیت آسانی نیست.

حضرت پنج وضعیت را برای آنان بیان می‌فرمایند.

نخست: «شرید ناد»

برخی از آنان «شرید ناد» هستند؛ یعنی فراری، تبعیدشده، منفرد و تنها. جامعه آنان را فراری داده و منزوی کرده است و اجازه نمی‌دهد با مردم ارتباط داشته باشند.

خدا رحمت کند دوستان خوبی را که در زمان طاغوت داشتیم و تبعید شده بودند. افرادی را که تبعید می‌کردند، در محل تبعید نیز زیر نظر می‌گرفتند تا با مردم ارتباط نداشته باشند. خدا رحمت کند آیت‌الله فاضل را؛ ایشان یکی از تبعیدشدگان بودند. معمولاً این افراد را ابتدا به مناطق محروم و شهرهایی می‌فرستادند که مردم آن‌ها را نشناسند. ایشان ابتدا به بندرلنگه و بعد به یزد تبعید شدند.

بزرگان دیگری نیز بودند؛ مانند آقای ربانی املشی و آقای ربانی شیرازی. این‌ها شخصیت‌هایی بزرگ، پاک و وارسته بودند. وقتی آنان را تبعید می‌کردند، در محل تبعید نیز باید مراقبشان می‌بودند. هر روز با مأمور شهربانی می‌رفتند و خود را معرفی می‌کردند و همیشه زیر نظر بودند.

انسان‌های خداجو و مسئولیت‌پذیر در چنین شرایطی نیز وظیفه خود را انجام می‌دهند، اما در حال فرار و انفراد به سر می‌برند.

«شرید» از ریشه «شرد» است؛ یعنی فرار کرده. «شرید» یعنی انسان فراری و تنها. پس نخستین وضعیت برخی از این انسان‌های خداجو، همان است که حضرت می‌فرمایند: «بین شرید ناد».

دوم: «خائف مقموع»

برخی دیگر «خائف مقموع» هستند. «مقموع» از ریشه قمع است؛ همان‌طور که می‌گوییم «قلع و قمع». یعنی ریشه آنان را زده‌اند، سرکوبشان کرده‌اند و به سبب ترس، آنان را کنار زده یا پنهان کرده‌اند.

ترسیده‌اند، ریشه‌شان را زده‌اند و آنان را در جایی پنهان کرده‌اند. «مقموع» از ریشه «قمع» است؛ یعنی ریشه‌شان کنده شده و در محاصره قرار گرفته‌اند، به‌گونه‌ای که نمی‌توانند سخن بگویند.

سوم: «ساکت مکعوم»

برخی دیگر ساکت‌اند، اما «مکعوم» هستند. «کِعام» یا «مکعوم» مانند لگام است؛ همان‌گونه که برای شتر دهان‌بند می‌زنند تا نتواند دهانش را حرکت دهد. اینان نیز ساکت‌اند، اما دهانشان را بسته‌اند؛ زیرا اگر دهان باز کنند، آنان را خفه خواهند کرد.

پس گروهی تبعید شده و تنها هستند، گروهی را سرکوب کرده و در گوشه‌ای انداخته‌اند تا کسی متوجه آنان نشود، و گروهی نیز ساکت‌اند و دهانشان مهر شده است.

چهارم: «داعٍ مخلص»

گروه چهارم، دعوت‌کنندگان مخلص‌اند؛ دعوت‌کنندگانی که برای خودشان دعوت نمی‌کنند، بلکه فقط برای خدا و بدون ریا و تظاهر، مردم را به حق دعوت می‌کنند. آنان بدون آنکه کسی متوجه شود و بدون فعالیت علنی، برای رضای خدا دعوت می‌کنند.

پنجم: «ثَکْلان موجع»

گروه پنجم، انسان‌های خداشناس و حق‌جویند؛ کسانی که «ثَکْلان موجع» هستند. به کسی که عزیزی را از دست داده، به‌ویژه جوان یا فرزند خود را، «ثَکْلان» می‌گویند؛ یعنی کسی که دلش از داغ عزیزش پر از درد است.

این افراد در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که سرشار از فساد و آلوده به بدی‌هاست، اما در درونشان چنان دردی وجود دارد که نمی‌توانند نسبت به آنچه در جامعه می‌گذرد بی‌تفاوت باشند.

حضرت امیرالمؤمنین (ع) درباره این گروه‌ها می‌فرمایند:

فَمِنْهُمْ شَرِيدٌ نَادٌّ، وَخَائِفٌ مَقْمُوعٌ، وَسَاكِتٌ مَكْعُومٌ، وَدَاعٍ مُخْلِصٌ، وَثَكْلَانُ مُوجَعٌ. قَدْ أَخْلَدَتْهُمُ التَّقِيَّةُ، وَشَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ، فَهُمْ فِي بَحْرِ أُجَاجٍ، أَفْوَاهُهُمْ ضَامِرَةٌ، وَقُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ. قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا، وَقُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا، وَقُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا.

نهج‌البلاغه

این پنج گروه در شرایطی قرار گرفته‌اند که حضرت درباره آن می‌فرمایند: «قَدْ أَخْلَدَتْهُمُ التَّقِیَّةُ». تقیه آنان را به انزوا و گوشه‌گیری واداشته است.

البته این افراد ذاتاً اهل گوشه‌گیری نیستند. تقیه نیز به معنای فرار از مسئولیت نیست. تقیه یعنی سپر قرار دادن؛ انسان در شرایطی که امکان فعالیت وجود ندارد، خود را حفظ کند و برای شرایط بعدی آماده شود.

تقیه یعنی انسان حق را برای همیشه بپوشاند؟ نه. تقیه یعنی انسان فعلاً خود را حفظ کند تا بتواند زمینه اظهار حق را در آینده فراهم سازد. بنابراین، تقیه نوعی آمادگی برای اظهار حق در صحنه بعدی است.

در شرایطی که جان انسان در خطر است و اظهار مذهب شیعه موجب کشته شدن او می‌شود، باید تقیه کند و خود را حفظ نماید تا در فرصت دیگری بتواند وظیفه‌اش را انجام دهد. تقیه در حقیقت سپری است برای حفظ انسان از بلا و حفظ جان او تا زمانی که فرصت مناسب فراهم شود.

حضرت می‌فرمایند: «وَشَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ». ظاهراً چنین به نظر می‌رسد که عزت این افراد از میان رفته است. آنان گوشه‌گیر شده‌اند و جامعه هیچ توجهی به آنان ندارد. جامعه اجازه نمی‌دهد عزیز باشند؛ بنابراین، به ظاهر ذلت آنان را فراگرفته است.

سپس می‌فرمایند: «فَهُمْ فِي بَحْرِ أُجَاجٍ». این پنج گروه در دریایی شور قرار گرفته‌اند. تعبیر حضرت بسیار دقیق و تکان‌دهنده است. انسانی را تصور کنید که هم ظاهرش زخمی است و هم باطنش درد دارد؛ اگر چنین انسانی را در دریای شور بیندازند، نمک به زخم‌هایش می‌رسد و رنجش را بیشتر می‌کند.

انسان زخمی نمی‌تواند از آب شور دریا استفاده کند؛ هم زخم‌هایش می‌سوزد و هم تشنگی‌اش برطرف نمی‌شود. این افراد نیز هم در ظاهر در رنج‌اند و هم روحشان درد می‌کشد.

حضرت می‌فرمایند: «أَفْوَاهُهُمْ ضَامِرَةٌ وَقُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ»؛ دهان‌هایشان بسته و دل‌هایشان مجروح است.

آیا این افراد خودشان این بلا را بر سر خود آورده بودند؟ آیا اهل مبارزه نبودند؟ خیر. حضرت می‌فرمایند اینان انسان‌های مبارزی بودند؛ حق‌جویان و حق‌طلبانی بودند که پیوسته مردم را موعظه می‌کردند.

«قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا»؛ آن‌قدر موعظه کردند و سخن گفتند که خودشان خسته شدند. دیدند گوش شنوایی وجود ندارد و هرچه نصیحت می‌کنند، اثری نمی‌گذارد.

«وَقُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا»؛ آن‌قدر بر آنان فشار وارد کردند و آنان را مغلوب ساختند تا به مرحله‌ای رسیدند که در ظاهر ذلیل شدند.

«وَقُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا»؛ بسیاری از آنان را کشتند، تا آنجا که تعدادشان کم شد. حضرت نمی‌فرمایند آنان از دنیا رفتند، بلکه می‌فرمایند کشته شدند؛ یعنی آنان را شهید کردند و با کشتنشان، شمارشان را کاهش دادند.

این سخنان امیرالمؤمنین (ع) درباره جامعه‌ای است که پس از پیامبر اکرم (ص) شکل گرفت؛ جامعه‌ای که این گروه اندک در آن، با چنین شرایطی زندگی می‌کردند.

دنیا؛ ریشه همه گناهان

نتیجه سخن حضرت این است که گروهی جنایت کردند، کشتند، زدند، فحشا و منکر را رواج دادند و در مقابل، گروهی دیگر شهید دادند، کشته شدند و مردم را نصیحت کردند. علت این دو مسیر چیست؟ همه این‌ها به خاطر دنیاست.

دنیا ریشه همه گناهان و سرچشمه خطاهاست. اگر بخواهیم بهترین نگرش به دنیا را در کتاب‌ها پیدا کنیم، باید آن را در نهج‌البلاغه جست‌وجو کنیم. دنیا انسان‌ها را در دو مسیر قرار می‌دهد و آنچه اهمیت دارد، زاویه دید انسان نسبت به دنیاست.

استفاده کردن از دنیا به‌خودی‌خود مسئله اصلی نیست؛ مسئله این است که انسان چه نگاهی به دنیا داشته باشد. امیرالمؤمنین (ع) در ادامه، چنین سفارش می‌فرمایند:

فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ، وَقُرَاضَةِ الْجَلَمِ.

دنیا باید در چشم و نظر شما از پسمانده برگ‌هایی که برای دباغی استفاده می‌شود، کوچک‌تر و بی‌ارزش‌تر باشد.

«حُثالة القَرَظ» به پسمانده گیاهانی گفته می‌شود که در دباغی استفاده می‌کردند. پس از آنکه این گیاه خیس می‌شد و کار دباغی با آن به پایان می‌رسید، پسمانده‌ای بدبو و متعفن باقی می‌ماند؛ به‌قدری بدبو که کسی نمی‌توانست به آن نزدیک شود.

دنیا باید در نظر انسان چنین باشد؛ متعفن و نفرت‌انگیز. این نخستین ویژگی است: دنیا در نظر انسان باید چنان متعفن باشد که کسی رغبت نزدیک شدن به آن را نداشته باشد.

«قُراضَةُ الجَلَم» نیز به پشم‌های قیچی‌شده حیوانات گفته می‌شود. وقتی پشم حیوان را با قیچی می‌زدند، در پایان مقداری پشم در ته قیچی باقی می‌ماند که بی‌ارزش بود و کسی به دنبال آن نمی‌رفت. آن پسمانده نیز ارزشی نداشت.

پس دنیا باید در نظر انسان هم متعفن باشد و هم بی‌ارزش؛ کوچک‌تر و بی‌ارزش‌تر از پسمانده‌ای که در دباغی باقی می‌ماند و از پشم‌های بی‌ارزشی که پس از قیچی کردن حیوانات بر جای می‌ماند.

نگاه به دنیا و مقام عصمت

گاهی این پرسش مطرح می‌شود که انبیا و اولیای خدا چگونه معصوم شده‌اند. آنان نیز انسان‌اند، اراده دارند و در همین دنیا زندگی می‌کنند. تفاوت آنان با ما در چیست؟

تفاوت اصلی در نگاه آنان به گناه و دنیاست. آنان دنیا را متعفن می‌بینند. اگر به انسان بگویند این تعفن را بردار و از آن استفاده کن یا آن را بخور، آیا چنین کاری می‌کند؟ هیچ‌کس حاضر نیست مدفوع را بردارد و بخورد؛ همه انسان‌ها نسبت به آن نفرت دارند و از آن دوری می‌کنند.

ما هنوز به آن مرحله نرسیده‌ایم. اگر نگاه ما به دنیا نیز چنین شود، همین نگاه انسان را از گناه حفظ می‌کند. نباید تصور کنیم عصمت معصومان چیزی اجباری و بدون اختیار بوده است؛ گویی خداوند آنان را مجبور کرده است که معصوم باشند. چنین نیست. عصمت آنان اختیاری است.

اگر عصمت امری اجباری و خارج از اراده بود، برای ائمه و معصومان (ع) امتیازی به شمار نمی‌آمد. ارزش عصمت به این است که آنان با اراده خود، دنیا و گناه را چنین می‌بینند.

پس اگر دنیا را با دو ویژگی ببینیم؛ متعفن و بی‌ارزش، نگاه ما به دنیا تغییر خواهد کرد. باید دنیا را مانند چیزی بدانیم که انسان از آن نفرت دارد و به آن نزدیک نمی‌شود. اگر چنین نگاهی پیدا کنیم، خداجو و محزون می‌شویم.

اما تا زمانی که به دنیا رغبت داشته باشیم، همین رغبت انسان را غافل می‌کند. انسان به دنبال تشریفات دنیا و ظواهر آن می‌رود، پیوسته به دنبال رسیدن به چیزهای مختلف است و مدام آن‌ها را انباشته می‌کند. همین دلبستگی، انسان را از مسیر خود دور می‌سازد.

حضرت پس از بیان این نگاه به دنیا می‌فرمایند:

وَاتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ، قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ، وَارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً، فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ.

همه انسان‌ها به موعظه نیاز دارند؛ به‌ویژه ما که قلب‌هایمان بر اثر گناه زنگار می‌گیرد. همان‌گونه که آهن زنگ می‌زند، قلب انسان نیز در اثر کثرت گناه زنگار می‌گیرد و به جایی می‌رسد که دیگر نمی‌تواند به معنویات توجه کند. دیگر نمی‌فهمد دعا و مناجات چیست و این سخنان چه معنایی دارد.

«وَاتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ»؛ از پیشینیان خود موعظه بگیرید و از آنان درس بیاموزید. تاریخ را مطالعه کنید و ببینید چه بر سر گذشتگان آمد. قارون‌ها و فرعون‌ها رفتند. کسانی که از نظر مالی، مادی و قدرت در بالاترین جایگاه بودند، همه از دنیا رفتند. قدرت، اموال و سرمایه‌هایشان باقی نماند.

از پیشینیان خود درس بگیرید، پیش از آنکه آیندگان از سرنوشت شما موعظه بگیرند: «قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ». کاری نکنید که سرنوشتتان برای آیندگان عبرت شود؛ بلکه خودتان از سرنوشت گذشتگان عبرت بگیرید.

«وَارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً»؛ دنیا را رها کنید، در حالی که آن را مذموم و ناپسند می‌دانید. این دنیا، دنیای ممدوح نیست. دنیای ممدوح آن است که انسان در آن با محبت خدا زندگی کند و همواره به یاد خدا باشد.

چرا برخی از انسان‌ها شب‌ها به مناجات می‌پردازند؟ علتش قرب آنان به خداست. در مناجات محبین، انسان به جایگاه عجیبی می‌رسد. اگر کسی اندکی محبت خدا را بچشد، آن را با هیچ چیز دیگری عوض نمی‌کند. البته محبت خدا به‌آسانی به دست نمی‌آید؛ انسان باید با مناجات و عبادت، آن محبت را پیدا کند.

پس این دنیا را با همان ویژگی‌هایی که امیرالمؤمنین (ع) بیان فرموده‌اند، رها کنید. «ارفضوها» یعنی آن را ترک کنید و کنار بگذارید.

«رفض» به معنای رها کردن و ترک کردن است. به شیعیان نیز «رافضی» گفته‌اند؛ زیرا مخالفان ادعا می‌کردند شیعیان سنت پیامبر و قرآن را رها کرده‌اند. بنابراین، «رفض» یعنی رها کردن و ترک نمودن.

حضرت می‌فرمایند: «وَارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً»؛ این دنیای مذموم را رها کنید.

سپس می‌فرمایند: «فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ». دنیا کسانی را رها کرده است که بیش از شما به آن محبت و دلبستگی داشتند. «أشغف» یعنی نهایت محبت و شدت علاقه.

در قرآن درباره محبت شدید همسر عزیز مصر به حضرت یوسف (ع) آمده است: «قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا»؛ یعنی محبت یوسف در عمق دل او نفوذ کرده بود. کسانی که بیش از شما به دنیا عشق و علاقه داشتند، در نهایت از سوی همین دنیا رها شدند و دنیا آنان را از میان برد.

بنابراین، پیش از آنکه دنیا شما را رها کند و چنین سرنوشتی برایتان رقم بزند، خودتان دنیا را رها کنید.

سخن سید رضی درباره خطبه

در اینجا خطبه سی‌ودوم نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین (ع) به پایان می‌رسد. خداوند سید رضی، رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، را رحمت کند. ایشان در پایان خطبه می‌فرماید:

﴿ وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ ﴾

برخی از مردم جان خود را برای به‌دست‌آوردن خشنودی خدا می‌فروشند و خداوند به بندگان مهربان است.

سوره بقره، آیه ۲۰۷

این آیه درباره امیرالمؤمنین (ع) و جریان لیلة‌المبیت است؛ اما برخی همین آیه را به ابن‌ملجم نسبت داده‌اند. در تاریخ، چنین نسبت‌های نادرستی فراوان دیده می‌شود.

سید رضی می‌فرماید:

وَهَذِهِ الْخُطْبَةُ رُبَّمَا نَسَبَهَا مَنْ لَا عِلْمَ لَهُ إِلَى مُعَاوِيَةَ، وَهِيَ مِنْ كَلَامِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ الَّذِي لَا يُشَكُّ فِيهِ، وَأَيْنَ الذَّهَبُ مِنَ الرُّغَاءِ، وَأَيْنَ الْعَذْبُ مِنَ الْأُجَاجِ، وَقَدْ دَلَّ عَلَى ذَلِكَ الدَّلِيلُ الْخِرِّيتُ، وَنَقَدَهُ النَّاقِدُ الْبَصِيرُ عَمْرُو بْنُ بَحْرٍ الْجَاحِظُ، فَإِنَّهُ ذَكَرَ هَذِهِ الْخُطْبَةَ فِي كِتَابِ الْبَيَانِ وَالتَّبْيِينِ، وَذَكَرَ مَنْ نَسَبَهَا إِلَى مُعَاوِيَةَ، ثُمَّ تَكَلَّمَ بَعْدَ ذَلِكَ بِكَلَامٍ فِي مَعْنَى جُمْلَةٍ مِنْهَا.

نهج‌البلاغه، خطبه ۳۲

سید رضی می‌فرماید: این خطبه را گاهی کسانی که آگاهی و علمی نداشته‌اند، به معاویه نسبت داده‌اند؛ در حالی که این خطبه از سخنان امیرالمؤمنین (ع) است و در این امر هیچ شکی وجود ندارد. سخنان معاویه با این کلام امیرالمؤمنین (ع) چه نسبتی دارد؟ طلا با چیز بی‌ارزش چه نسبتی دارد؟ کلام گوارا با آب آلوده و تلخ چه ارتباطی دارد؟

«الدلیل الخِرّیت» یعنی راهنمای بسیار ماهر و دانشمند بزرگ. سید رضی می‌فرماید که عمرو بن بحر جاحظ، دانشمند بزرگ ادبیات، نیز این مطلب را تأیید کرده است. جاحظ این خطبه را پیش از سید رضی در کتاب «البیان و التبیین» آورده و گفته است که برخی آن را به معاویه نسبت داده‌اند. سپس توضیح داده که این سخن، از هر جهت، به کلام امیرالمؤمنین (ع) شباهت دارد.

امیدواریم خداوند متعال به ما توفیق دهد که از این سفره گسترده نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین (ع) بهره کامل ببریم و در شمار آن گروه اندک قرار بگیریم.

وَصَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.