Skip to main content
UstadhAli Imani

Sermon Twenty-Six

جلسه سوم

Course outline
First Sermon13 sessions
  1. Session One52:38
  2. جلسه ششم55:09
  3. جلسه هفتم48:17
  4. جلسه هشتم48:01
  5. جلسه نهم43:01
  6. جلسه دهم44:35
  7. جلسه یازدهم49:51
  8. جلسه دوازدهم45:26
  9. جلسه سیزدهم52:14
  10. جلسه چهاردهم53:25
  11. جلسه پانزدهم51:28
  12. جلسه شانزدهم47:05
  13. جلسه هفدهم42:12
Second Sermon3 sessions
  1. جلسه اول45:32
  2. جلسه سوم50:14
  3. جلسه چهارم39:36
Sermon Three10 sessions
  1. جلسه اول49:41
  2. جلسه دوم43:55
  3. جلسه سوم46:01
  4. جلسه چهارم44:50
  5. جلسه پنجم45:04
  6. جلسه ششم51:43
  7. جلسه هفتم45:57
  8. جلسه هشتم44:51
  9. جلسه نهم51:28
  10. جلسه دهم43:12
Sermon Four1 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)46:06
Fifth Sermon1 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:55
Sermons Six and Seven1 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)39:55
Sermons Eight, Nine, and Ten1 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)42:46
Sermons 11 and 121 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)51:51
The Thirteenth and Fourteenth Sermons1 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:02
Sermon 151 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)53:17
Sermon Sixteen4 sessions
  1. جلسه اول50:51
  2. جلسه دوم53:03
  3. جلسه سوم58:50
  4. جلسه چهارم51:03
The Seventeenth Sermon3 sessions
  1. جلسه اول48:04
  2. جلسه دوم48:57
  3. جلسه سوم43:36
Sermon Eighteen2 sessions
  1. جلسه اول48:01
  2. جلسه دوم46:31
Sermon 191 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)45:38
Sermon 201 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)48:06
The Twenty-First Sermon1 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)1:00:59
Sermon Twenty-Two1 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)40:52
Sermon Twenty-Three3 sessions
  1. جلسه اول55:00
  2. جلسه دوم42:56
  3. جلسه سوم39:52
Sermon 241 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)48:17
Sermon 252 sessions
  1. جلسه اول42:13
  2. جلسه دوم41:32
Sermon Twenty-Six3 sessions
  1. جلسه اول51:15
  2. جلسه دوم50:54
  3. جلسه سوم40:05
Sermon 839 sessions
  1. Session One48:04
  2. Second Session38:45
  3. Third Session40:31
  4. Fourth Session34:03
  5. Session Five48:20
  6. Session Six32:44
  7. Seventh Session49:47
  8. Eighth Session39:32
  9. Ninth Session36:11

Listen

0:0040:05

The audio for this session is in Persian.

This content has not been translated into English yet and is shown in its original language.

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، أبی‌القاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

ادامه خطبه بیست‌وششم نهج‌البلاغه

در محضر خطبه بیست‌وششم نهج‌البلاغه، جلسه سوم هستیم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره بیعت عمرو عاص با معاویه می‌فرمایند:

وَمِنْهَا: وَلَمْ يُبَايِعْ حَتَّى شَرَطَ أَنْ يُؤْتِيَهُ عَلَى الْبَيْعَةِ ثَمَناً، فَلَا ظَفِرَتْ يَدُ الْبَائِعِ، وَخَزِيَتْ أَمَانَةُ الْمُبْتَاعِ. فَخُذُوا لِلْحَرْبِ أُهْبَتَهَا، وَأَعِدُّوا لَهَا عُدَّتَهَا، فَقَدْ شَبَّ لَظَاهَا، وَعَلَا سَنَاهَا، وَاسْتَشْعِرُوا الصَّبْرَ، فَإِنَّهُ أَدْعَى إِلَى النَّصْرِ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۲۶

در جلسه دوم، درباره حوادثی که پس از رحلت پیامبر اسلام حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله پیش آمد و باعث شد امیرالمؤمنین علیه‌السلام از حق مسلم خود دفاع نکنند، مطالبی عرض شد؛ از جمله درباره جریان سقیفه و حوادث پس از آن. این مطالب در کتاب‌های معتبر اهل‌سنت نیز نوشته شده است و باید به آن‌ها مراجعه کرد. ان‌شاءالله در مناسبت‌های دیگر، اسناد این مطالب را نیز مطرح خواهیم کرد.

توصیه می‌کنم در زمینه جریان سقیفه و حوادث پس از آن، به‌ویژه ماجرایی که در آن از امیرالمؤمنین علیه‌السلام خواستند نزد ابوبکر بروند و بیعت کنند، به کتاب «الإمامة والسیاسة» نوشته ابن‌قتیبه دینوری مراجعه کنید. ابن‌قتیبه از علمای بزرگ اهل‌سنت در قرن سوم است و این کتاب، تاریخ خلفا را دربر دارد.

او در این کتاب، ماجرای احضار امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای بیعت و پاسخ حضرت را به‌تفصیل نقل کرده است. همچنین نقل می‌کند که حضرت بیعت نکردند و پس از آن، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را بر مرکب سوار کردند و به درِ خانه مهاجر و انصار رفتند. این جریان را خود آنان به‌تفصیل نقل کرده‌اند. من اکنون قصد نقل همه این حوادث را ندارم؛ ان‌شاءالله خودتان با مراجعه و تحقیق به این مطالب دست پیدا می‌کنید.

عالمان بزرگ دیگری از اهل‌سنت نیز این مطالب را نقل کرده‌اند، اما کتاب ابن‌قتیبه از منابع بسیار قدیمی است و به قرن سوم بازمی‌گردد.

کتاب دیگری که توصیه می‌کنم به آن مراجعه کنید، کتاب «التعجب» است. این کتاب از مرحوم کراجکی، از علمای بزرگ قرن چهارم، است. کراجکی از شاگردان شیخ مفید و شیخ طوسی و از فقها و عالمانی است که در علوم گوناگون، از جمله علوم ریاضی و هندسه، تسلط فراوان داشته و آثار متعددی از خود به‌جا گذاشته است.

کتاب «التعجب» به زبان عربی است. کسانی که به عربی مسلط هستند، می‌توانند به متن اصلی مراجعه کنند و برای کسانی که با زبان عربی آشنایی ندارند، ترجمه فارسی آن نیز موجود است و در کتاب‌فروشی‌ها، از جمله کتاب‌فروشی دفتر تبلیغات، یافت می‌شود.

مطالعه این کتاب بسیار مفید است؛ زیرا مرحوم کراجکی اشتباهات و تناقضات بزرگان اهل‌سنت را از کتاب‌های خودشان گردآوری کرده است. او مطالب را از منابع آنان نقل می‌کند و سپس سخنان متناقضی را که در آن منابع آمده، در کنار یکدیگر قرار می‌دهد.

در بحث وصیت پیامبر و مسئله امامت نیز اسناد مربوط به نقل‌های آنان و تناقض‌هایی را که در سخنانشان وجود دارد، ذکر می‌کند. جریان فدک و موضوعات دیگر نیز بر اساس اسناد خود آنان و سخنان ضد و نقیضی که نقل کرده‌اند، در این کتاب آمده است.

بنابراین، مراجعه به این دو کتاب اهمیت دارد:

  • «الإمامة والسیاسة» نوشته ابن‌قتیبه دینوری
  • «التعجب» نوشته مرحوم کراجکی

بیعت عمرو عاص با معاویه

در بخش نخست این خطبه، امیرالمؤمنین علیه‌السلام تاریخ عصر جاهلیت و وضعیت اعراب در آن دوران را بیان می‌فرمایند. سپس به وضعیت پس از رحلت پیامبر و مسئله خلفا اشاره می‌کنند. از سخنان خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام روشن است که پس از پیامبر چه وضعیتی پدید آمد و در برابر این خلفا چه باید کرد. همان کسانی که در عصر جاهلیت بودند، تغییر چندانی نکرده بودند؛ ظاهر امر این بود که مسلمان شده‌اند.

این بخش نیز در ادامه همان مطالب است. مرحوم سید رضی رضوان‌الله‌علیه می‌فرماید «و منها»؛ یعنی این قسمت را از جای دیگری به ادامه خطبه افزوده است. در این بخش، امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره بیعت عمرو عاص با معاویه سخن می‌گویند.

عمرو عاص پیش از اسلام سابقه بسیار بدی داشت. در تاریخ نوشته‌اند که او به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله اهانت می‌کرد و حتی خاکروبه یا شکمبه بر سر حضرت می‌ریخت. همچنین بیش از هفتاد یا هشتاد، و شاید بیش از صد بیت شعر در هجو و تمسخر پیامبر سروده بود. او ذوق شعری نیرومندی داشت و اشعار زیادی در این زمینه سروده بود. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز در همان زمان او را نفرین کرده بودند.

چند روز پیش از فتح مکه، در سال هشتم هجری، عمرو عاص مسلمان شد. او همراه خالد بن ولید نزد پیامبر آمد، عذرخواهی کرد و گفت به شرطی مسلمان می‌شود که حضرت او را ببخشند. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز او را بخشیدند و مسلمان شد.

عمرو عاص علاقه فراوانی به مصر داشت؛ زیرا فاتح مصر خود او بود. در زمان خلفا، ابوبکر و عمر او را به فلسطین فرستادند و عمرو عاص والی فلسطین شد. هنگامی که والی فلسطین بود، به مصر حمله کرد و آنجا را که در اختیار رومی‌ها بود، فتح کرد. بنابراین فاتح اصلی مصر عمرو عاص بود.

پس از مدتی، عثمان در اواخر حکومت خود او را از آنجا عزل کرد. اختلافاتی پیش آمد که اکنون وارد آن نمی‌شوم، اما عزل عمرو عاص برای او عقده‌ای شد. او به مصر علاقه زیادی داشت؛ چون خودش آنجا را فتح کرده بود. مصر تمدن پیشرفته‌ای داشت و از نظر تجاری، کشاورزی و امکانات، سرزمین مهمی بود. عمرو عاص پس از عزل شدن، همواره به دنبال به‌دست آوردن حکومت مصر بود.

پس از حکومت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و پایان جنگ بصره یا جنگ جمل، حضرت به کوفه آمدند. ایشان نامه‌ای برای معاویه فرستادند و آن را به عبدالله بن جریر بجلی سپردند تا به معاویه برساند. مضمون نامه این بود:

همه مسلمانان با من بیعت کرده‌اند؛ همان کسانی که با خلیفه اول و دوم و سوم بیعت کرده بودند، اکنون با من بیعت کرده‌اند. اهل شورا و بزرگان و اصحاب نیز با من بیعت کرده‌اند و همراه من هستند. شما نیز باید با من بیعت کنید و از من اطاعت و فرمان‌برداری داشته باشید.

نامه به معاویه رسید و او به فکر فرو رفت. نه آمادگی جنگ داشت و نه می‌خواست زیر بار ولایت و اطاعت امیرالمؤمنین علیه‌السلام برود. نمی‌توانست بجنگد و در عین حال حاضر نبود از حضرت اطاعت کند. بنابراین با برادرش، عقبة بن ابی‌سفیان، مشورت کرد و از او پرسید که در پاسخ این نامه چه باید بگوید.

عقبه گفت بهترین راه این است که با عمرو عاص مشورت کند. عمرو عاص در آن زمان پست و مقامی نداشت؛ زیرا عثمان او را کنار گذاشته بود و او در خانه نشسته بود.

معاویه برای عمرو عاص نامه نوشت و از او کمک خواست. عمرو عاص پیش از آنکه نزد معاویه برود، با دو پسرش مشورت کرد: عبدالله، پسر بزرگ‌ترش، و محمد.

او به عبدالله گفت: معاویه چنین نامه‌ای فرستاده و از من کمک خواسته است؛ نظر تو چیست؟

عبدالله گفت: پدر، تو برای خود شخصیت بزرگی هستی. در اسلام سابقه داری، در جنگ‌ها شرکت کرده‌ای و جایگاه و شخصیتی داری. معاویه می‌خواهد تو را بخرد؛ او می‌خواهد دینت را بخرد. دینت را نفروش. درست است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام تو را نخواسته و به تو مقامی نداده است، اما تو نیز دینت را به معاویه نفروش. معاویه می‌خواهد تو را در برابر علی علیه‌السلام قرار دهد.

این نظر پسر بزرگ‌تر عمرو عاص بود. اما پسر دومش، محمد، گفت: پدر، تو شخصیت بزرگی هستی و باید از این شخصیت استفاده شود. اینکه در گوشه خانه بنشینی، کار درستی نیست. درست است که علی علیه‌السلام تو را نخواسته و به تو پستی نداده است، اما به سوی معاویه برو. چرا بیهوده در خانه نشسته‌ای؟ تو شخصیتی هستی که باید از تو استفاده شود.

عمرو عاص نظر محمد را پذیرفت و نزد معاویه رفت.

معاویه هنگام دیدن عمرو عاص سخنان عجیبی به او گفت. او عمرو عاص را با کنیه خطاب کرد؛ زیرا عرب‌ها معمولاً افراد را با کنیه صدا می‌زدند:

ای اباعبدالله، تو را به جهاد دعوت می‌کنم؛ در برابر مردی که از خدا نافرمانی کرده، وحدت مسلمانان را از بین برده، خلیفه را کشته، فتنه به پا کرده، میان مردم تفرقه انداخته و پیوندهای خویشاوندی را قطع کرده است.

عمرو عاص پرسید: مقصودت از این سخنان چه کسی است؟

او می‌دانست مقصود معاویه چه کسی است، اما عمرو عاص بسیار زیرک و در تاریخ به زیرکی مشهور بود.

معاویه گفت: مقصودم علی است؛ امیرالمؤمنین علیه‌السلام.

در اینجا عمرو عاص شروع کرد به بیان فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام. گفت: تو چه می‌گویی؟ خودت را با او مقایسه می‌کنی؟ سپس سوابق و فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام را برای معاویه بیان کرد و مفصل سخن گفت.

وقتی سخنانش تمام شد، معاویه گفت: حالا می‌خواهی چه کار کنیم؟ بالاخره حرف دلت را بزن. چه می‌گویی؟

عمرو عاص گفت: دعوت به جهاد؛ باید در برابر علی بجنگیم.

اما رفتن عمرو عاص به‌تنهایی و قرار گرفتن در برابر امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای او ممکن نبود. بنابراین گفت: من با یک شرط می‌آیم؛ حکومت مصر را می‌خواهم. اگر قرار است بجنگم، حکومت مصر باید از آنِ من باشد.

معاویه ابتدا قبول نکرد و دوباره با برادرش، عقبة بن ابی‌سفیان، مشورت کرد. عقبه به او گفت این شرط را بپذیرد. سرانجام معاویه قبول کرد و حکومت مصر را به عمرو عاص وعده داد.

پس از آن، عمرو عاص در جنگ صفین شرکت کرد و جنگ صفین از همان‌جا شکل گرفت. معاویه به او گفت اکنون مصر در دست تو نیست، اما اگر پیروز شویم، مصر از آنِ تو خواهد بود.

در آن زمان، محمد بن ابی‌بکر والی امیرالمؤمنین علیه‌السلام در مصر بود. پس از جنگ صفین، معاویه از طریق عمرو عاص و با فرستادن نیروهایی، مصر را گرفت و محمد بن ابی‌بکر را به شهادت رساند. عمرو عاص حکومت مصر را به دست آورد.

بنابراین، میان عمرو عاص و معاویه معامله‌ای صورت گرفت: عمرو عاص حکومت مصر را گرفت و در برابر آن، با معاویه بیعت کرد.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام به همین مسئله اشاره می‌فرمایند:

«وَلَمْ يُبَايِعْ»؛ عمرو عاص بیعت نکرد، مگر آنکه شرط کرد «أَنْ يُؤْتِيَهُ عَلَى الْبَيْعَةِ ثَمَناً»؛ به معاویه گفت اگر می‌خواهی با تو بیعت کنم، باید بهایی به من بدهی. باید چیزی در برابر این بیعت به من بدهی.

معاویه چه چیزی به او داد؟ مصر را.

مصر سرزمین اسلامی و زیر نظر امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود، اما معاویه آن را معامله کرد. عمرو عاص دین خود را فروخت و معاویه در برابر آن، مصر را به او داد. بنابراین، خرید و فروشی انجام شد: فروشنده عمرو عاص بود که دینش را فروخت و خریدار معاویه بود که مصر را به‌عنوان بها پرداخت کرد.

ازاین‌رو، حضرت می‌فرمایند:

«فَلَا ظَفِرَتْ يَدُ الْبَائِعِ»؛ دست فروشنده پیروز مباد و به نتیجه نرسد. فروشنده چه کسی بود؟ عمرو عاص؛ او دینش را فروخت.

«وَخَزِيَتْ أَمَانَةُ الْمُبْتَاعِ»؛ امانت خریدار نیز نابود و رسوا باد. خریدار معاویه بود. بنابراین، حضرت به بیعت عمرو عاص با معاویه اشاره می‌کنند؛ بیعتی که در برابر واگذاری حکومت مصر انجام شد.

تناقض علم و عمل

عمرو عاص، همان‌طور که عرض شد، پیش از اسلام با پیامبر دشمنی داشت؛ اما یکی از تناقض‌های عجیب این است که همین شخص در برابر معاویه، آن‌همه از امیرالمؤمنین علیه‌السلام تعریف می‌کند.

این مسئله، نمونه‌ای از تناقض میان علم و عمل است. همه این افراد حقانیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و فضائل ایشان و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را می‌دانستند. فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در کتاب‌های اهل‌سنت نیز به‌صراحت آمده و خود آنان از این مطالب آگاه بودند؛ اما در مقام عمل، برخلاف آن رفتار می‌کردند و در جریان مخالفت با حق قرار می‌گرفتند.

همین عمرو عاص را ببینید که در برابر معاویه درباره فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام سخن گفت و سوابق حضرت را بیان کرد.

عمرو عاص قصیده‌ای شصت‌وشش‌بیتی دارد که به قصیده «جلجلیه» یا «جلجلویه» معروف است. مرحوم علامه امینی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه این قصیده را در کتاب «الغدیر» آورده است.

این قصیده پس از آن سروده شد که عمرو عاص حکومت مصر را به دست گرفت، محمد بن ابی‌بکر را به شهادت رساند و حاکم مصر شد. معاویه برای او نامه نوشت و گفت اکنون که حاکم مصر شده‌ای، باید خراج آن را بپردازی؛ زیرا همه والیان باید به حاکم بالاتر خراج بدهند.

عمرو عاص از پرداخت خراج خودداری کرد و در برابر معاویه ایستاد. سپس قصیده‌ای مفصل در رد معاویه و در بیان فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام سرود. این همان قصیده «جلجلیه» است که مرحوم علامه امینی در «الغدیر» آورده است.

بسیاری از افراد، از جمله شاعران، حوادث غدیر و فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام را در قالب شعر بیان کرده‌اند و مرحوم علامه امینی اشعار فراوانی از این دست را در کتاب «الغدیر» گردآوری کرده است. یکی از آن‌ها همین قصیده است.

غدیریهٔ امرئ زری

یکی دیگر از اشعاری که دربارهٔ غدیر سروده شده، غدیریهٔ امرئ زری است. او این قصیده را برای معاویه نوشت و در آن، ضمن ردّ درخواست معاویه، جریان غدیر را به‌تفصیل بیان کرد. این قصیده شصت‌وشش بیت دارد و به «قصیدهٔ جلجلویه» یا به تعبیر مرحوم علامه امینی، «غدیریهٔ امرئ زری» شناخته می‌شود.

بسیاری از منبری‌ها و شاعران این اشعار را می‌خوانند، اما گاهی گویندهٔ آن را نمی‌شناسند. در این شعر آمده است که حقیقت و راه درست به‌وسیلهٔ آل پیامبر (ص) شناخته شد و قرآن در خانه‌های آنان نازل گردید. همچنین از ضربهٔ شمشیر امیرالمؤمنین (ع) در روز غدیر یاد شده است؛ ضربه‌ای که همه را تسلیم کرد و گردن‌ها را در برابر حق فرود آورد.

به آل پیغمبر راه حق شناخته شددر خانه‌های آنان قرآن نازل شد

ضربه‌ای که در روز خم همه را تسلیم کردشمشیر امیرالمؤمنین گردن‌ها را فرود آورد

امرئ زری

این‌گونه اشعار نشان می‌دهد که بسیاری از افراد، حتی کسانی که بعدها در برابر اهل‌بیت (ع) ایستادند، از حقایق غدیر و فضائل امیرالمؤمنین (ع) آگاه بودند. تناقض تاریخی در همین‌جاست: همه‌چیز را می‌دانستند، فضائل را بهتر از بسیاری از شاعران ما بیان می‌کردند، اما در مقام عمل به گونه‌ای دیگر رفتار کردند.

در نهایت، معامله‌ای صورت گرفت: امرئ زری دین خود را فروخت و در برابر آن، حکومت مصر را به دست آورد. پس از این معامله، جنگ صفین آغاز شد.

آمادگی برای جنگ و ضرورت صبر

پس از جنگ جمل و جریان نامه‌نگاری‌ها، معاویه برای پاسخ‌دادن به نامهٔ امیرالمؤمنین (ع) عمرو عاص را فراخواند و با او مشورت کرد. فرستادهٔ امیرالمؤمنین (ع)، عبدالله بن جریر بجلی، چند ماه معطل ماند تا پاسخ نامه را دریافت کند.

پس از مدتی، امیرالمؤمنین (ع) نامه‌ای تند برای عبدالله بن جریر نوشتند و فرمودند: یا پاسخ نامه را بیاور، یا اگر آمادهٔ جنگ هستی، آمادگی خود را اعلام کن، و اگر می‌خواهی صلح کنی، سخن حق را بپذیر. سرانجام، پس از چند ماه، پاسخ معاویه رسید و او آمادگی خود را برای جنگ اعلام کرد. پس از آن، جنگ صفین آغاز شد.

هنگامی که آمادگی برای جنگ اعلام شد، امیرالمؤمنین (ع) خطاب به یاران خود فرمودند:

فَخُذُوا لِلْحَرْبِ أُهْبَتَهَا، وَأَعِدُّوا لَهَا عُدَّتَهَا

یعنی وسایل و سازوبرگ جنگ را فراهم کنید و برای جنگ آماده شوید. «اُهبه» و «عُدّه» هر دو به معنای ابزار و وسایل هستند؛ بنابراین، باید ابزار و تجهیزات جنگی را آماده کرد.

فَقَدْ شَبَّ لَهَا نَارُهَا

آتش جنگ افروخته شده و شعله‌های آن بالا گرفته است.

وَعَلَا سَنَاهَا

روشنایی و شرارهٔ آن سرکشیده است. این سخن، اعلام آمادگی برای جنگ است؛ یعنی آماده باشید، زیرا دیگر باید برای جنگ با معاویه حرکت کنیم.

سپس فرمودند:

وَاسْتَشْعِرُوا الصَّبْرَ، فَإِنَّهُ أَدْعَى إِلَى النَّصْرِ

«استشعار» از باب استفعال و به معنای دربرگرفتن و شعار خود قرار دادن است. «شعار» با «شَعر» تفاوت دارد. «شَعر» به معنای موست و «شعار» به لباسی گفته می‌شود که زیر لباس‌های دیگر پوشیده می‌شود و با بدن و مو در تماس است. در برابر آن، «دثار» به لباس رویی گفته می‌شود.

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند صبر را مانند لباس زیر، به خودتان متصل و آن را جزئی از وجودتان کنید. صبر نباید تنها یک شعار زبانی باشد؛ بلکه باید در اعماق وجود انسان قرار بگیرد و انسان با تمام وجود آن را بپذیرد. اگر کسی صبر را در تار و پود وجود خود قرار دهد، نتیجهٔ آن پیروزی است: «فَإِنَّهُ أَدْعَى إِلَى النَّصْرِ»؛ صبر انسان را به سوی نصرت و پیروزی راهنمایی می‌کند.

بنابراین، امیرالمؤمنین (ع) ابتدا مسئلهٔ بیعت عمرو عاص با معاویه و جریان حکومت مصر را مطرح می‌کنند و پس از آغاز جنگ صفین، مردم را به آمادگی و صبر در برابر حوادث جنگ فرامی‌خوانند. انسان باید مبارزه کند، عقب‌نشینی نکند و صبر را در تمام وجود خود قرار دهد.

صبر، زمینهٔ پیروزی

خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

﴿ يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ ۚ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ۚ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ ﴾

ای پیامبر، مؤمنان را به جنگ برانگیز. اگر از شما بیست نفر شکیبا باشند، بر دویست نفر پیروز می‌شوند؛ و اگر از شما صد نفر شکیبا باشند، بر هزار نفر از کافران پیروز می‌شوند؛ زیرا آنان گروهی هستند که نمی‌فهمند.

سوره انفال، آیه ۶۵

اگر بیست نفر رزمنده و شکیبا باشند، در برابر دویست نفر می‌ایستند؛ یعنی هر یک نفر در برابر ده نفر قرار می‌گیرد. همچنین اگر صد نفر رزمندهٔ شکیبا باشند، در برابر هزار نفر ایستادگی می‌کنند.

پس صبر همیشه نتیجهٔ مثبت دارد و در اثر صبر، نوبت پیروزی فرا می‌رسد. البته صبر نباید فقط در حدّ سخن و شعار باشد؛ انسان باید با تمام وجود صبر کند و آن را در اعماق جان خود قرار دهد. معنای «استشعاروا الصبر» همین است.

شناخت حقایق و حفظ هویت

متأسفانه دشمن همین تناقض‌ها را امروز نیز در جوامع منتشر می‌کند تا نسل جوان ما را به انحراف بکشاند. تمام این وقایع و حقایق در کتاب‌ها آمده است؛ حتی در کتاب‌های مخالفان نیز بسیاری از این مطالب وجود دارد. در صحیح مسلم، صحیح بخاری و دیگر کتاب‌های تاریخی و اعتقادی، این مطالب نقل شده است. قدما و متأخران، همگی این حقایق را در کتاب‌های خود آورده‌اند.

بااین‌حال، در مقام عمل تبلیغات سوء فراوانی بر ضد اهل‌بیت (ع) صورت می‌گیرد و متأسفانه برخی افراد ساده‌لوح نیز گرفتار این تبلیغات می‌شوند. گاهی این مسئله با عنوان وحدت مطرح می‌شود؛ اما وحدت به این معنا نیست که انسان هویت خود را از دست بدهد.

طرفداران اهل‌بیت (ع) هویت، حقیقت و واقعیت خود را دارند؛ واقعیتی قرآنی و حقیقتی که پیامبر اکرم (ص) آن را بیان فرموده است. نباید این واقعیات را از دست بدهیم. باید مراقب باشیم و برنامه‌ریزی کنیم تا فرزندان و جوانان ما از این اشتباهات و تبلیغات نادرست دور بمانند.

از خدای متعال می‌خواهیم همهٔ ما را عاقبت‌به‌خیر کند و به‌ویژه در پایان عمر، ما را گرفتار تبلیغات سوء و انحراف‌ها نگرداند.

وَصَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.