Fifth Sermon
جلسه اول(تنها جلسه)
Course outline
First Sermon13 sessions
Sermon Three10 sessions
Sermon Four1 session
Fifth Sermon1 session
Sermon 151 session
The audio for this session is in Persian.
This content has not been translated into English yet and is shown in its original language.
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِیَاءِ وَالْمُرْسَلِینَ، حَبِیبِ قُلُوبِ الصَّادِقِینَ، أَبِی الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ، وَاللَّعْنَةُ الدَّائِمَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِینَ مِنَ الْآنِ إِلَى قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ.
خطبه پنجم نهجالبلاغه و مسئله فتنه
خطبه پنجم نهجالبلاغه درباره این است که انسان در فتنهها چگونه باید عمل کند. این خطبه، راهنمایی امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره چگونگی رفتار انسان در فتنههاست.
مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَیْهِ السَّلَامُ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَخَاطَبَهُ الْعَبَّاسُ وَأَبُو سُفْیَانَ بْنُ حَرْبٍ فِی أَنْ یُبَایِعَا لَهُ بِالْخِلَافَةِ:
أَیُّهَا النَّاسُ، شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ، وَاعْرِجُوا عَنْ طَرِیقِ الْمُنَافَرَةِ، وَضَعُوا عَنْ تِیجَانِ الْمُفَاخَرَةِ. أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ، أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ. هَذَا مَاءٌ آجِنٌ، وَلُقْمَةٌ یَغَصُّ بِهَا آکِلُهَا، وَمُجْتَنِی الثَّمَرَةِ لِغَیْرِ وَقْتِ إِینَاعِهَا کَالزَّارِعِ بِغَیْرِ أَرْضِهِ.
پیشگویی فتنهها توسط خود پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله انجام شده است. بسیاری از فتنهها را پیامبر بزرگوار اسلام پیشگویی کردهاند؛ از جمله فتنه بنیامیه و فتنههای دیگری که در مناسبتهای مختلف درباره آنها سخن گفتهاند.
در کتاب تاریخی معروف «کامل ابناثیر» نیز به واقعهای اشاره شده که نام آن را «واقعه نجوی» گذاشته است. ابناثیر این واقعه را در جلد دوم کتاب خود، در صفحه ۳۱۸، نقل میکند.
این واقعه در سال یازدهم هجری، یعنی چند روز پیش از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، اتفاق افتاد. گویا به حضرت ابلاغ میشود که به بقیع بروند. پیامبر به بقیع میروند و با اهل قبور سخن میگویند. ابتدا به اهل قبور سلام میکنند و سپس میفرمایند که شما از دنیا رفتهاید و از فتنههایی که امت اسلامی در آینده با آن مواجه خواهد شد، نجات پیدا کردهاید؛ فتنههایی که در تاریکیها و ظلمتهای خود، انسان را گرفتار میکنند.
این سخن، اشارهای است به اینکه فتنههای فراوانی پس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله واقع خواهد شد.
زمینه تاریخی خطبه
مقدمه دوم این است که خطبهای که امروز میخوانیم، مربوط به یکی از فتنههایی است که پیش از امامت و خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام واقع شده است. بیشتر خطبههای نهجالبلاغه مربوط به زمانی است که امیرالمؤمنین علیهالسلام به خلافت رسیده بودند؛ اما این خطبه پیش از خلافت حضرت و پیش از آن است که امیرالمؤمنین علیهالسلام به خلافت برسند.
برای فهم این جریان، باید توجه داشت که شرحهای نهجالبلاغه بسیار فراوان است. مرحوم علامه امینی رضواناللهعلیه در جلد چهارم الغدیر، هشتاد و یک شرح برای نهجالبلاغه ذکر کرده است.
از شرحهای قدیمی و معتبر نهجالبلاغه، «مصباح السالکین» یا همان شرح ابنمیثم بحرانی است. این شرح حدود شش یا هفت جلد است و ابنمیثم بحرانی تقریباً همدوره ابنابیالحدید بوده است. شرح ابنابیالحدید نیز از شرحهای معتبر نهجالبلاغه است. شرح ابنابیالحدید بیشتر جنبه کلامی دارد و ابنمیثم در شرح خود به مباحث اعتقادی و ادبی توجه بیشتری کرده است.
شرح بزرگ دیگری نیز وجود دارد که حدود بیست جلد است؛ شرح میرزا حبیبالله خوئی. در تکمیل این شرح، چند نفر از علما همکاری کردهاند؛ از جمله خود ایشان، مرحوم آیتالله حسنزاده آملی و برخی دیگر از بزرگان.
جریانی که درباره این خطبه عرض میکنم، از شرح ابنمیثم بحرانی نقل شده است. داستان چنین بوده است:
این واقعه پس از سقیفه اتفاق افتاد. در سقیفه حوادثی رخ داد که همه از آن اطلاع داریم و ابوبکر به خلافت انتخاب شد. پس از آنکه ابوبکر به خلافت رسید، ابوسفیان نزد عباس، عموی پیامبر، آمد و گفت: «چرا نشستهای؟ خلافت دارد از دست بنیهاشم خارج میشود و به بنیتیم میرسد.»
ابوسفیان از شخصیتهای مهم قریش بود و بیشتر جنگها را او به راه میانداخت. او از مشرکان بود و بعدها در فتح مکه مسلمان شد. ابوسفیان عباس را تحریک میکرد و میگفت: «چرا نشستهای؟ خلافت دارد از دست بنیهاشم خارج میشود. من خودم در قریش جایگاه و شخصیت دارم، نیرو و لشکر دارم. تو نیز عموی پیامبری و شخصیت و وجهه داری. بیا کاری انجام دهیم و با امیرالمؤمنین علیهالسلام بیعت کنیم.»
او در میان بنیهاشم نیز اشعاری بر ضد بنیتیم میخواند و آنان را با تعبیرهای زشت و توهینآمیز خطاب میکرد. ابوسفیان میگفت خلافت نباید به دست بنیتیم بیفتد؛ زیرا پس از آنان نیز فردی تندخو و بداخلاق از بنیعدی، یعنی عمر، بر سر کار خواهد آمد.
عباس نیز همراه ابوسفیان نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آمد. ابوسفیان همان سخنان را مطرح کرد و گفت: «ما نیرو و نفرات زیادی داریم. همه نیروهایمان را جمع میکنیم و خلافت باید در بنیهاشم باقی بماند؛ زیرا پیامبر از بنیهاشم بوده است و حکومت نیز باید در بنیهاشم ادامه پیدا کند، نه اینکه به دست بنیتیم بیفتد.»
البته عباس سلاماللهعلیه آن سخنان را نمیگفت و در پی فتنه نبود؛ بلکه ابوسفیان دنبال فتنه بود. ابناثیر این جریان را بهطور کامل نقل کرده است. هنگامی که ابوسفیان این سخنان را مطرح کرد و گفت ما آمادهایم با شما بیعت کنیم، امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند:
وَاللَّهِ، مَا تُرِیدُ مِنْ هَذَا إِلَّا فِتْنَةً، وَاللَّهِ مَا تُرِیدُ مِنْ هَذَا إِلَّا فِتْنَةً، لَا حَاجَةَ لِی فِی نَصِیحَتِکَ.
حضرت فرمودند: «به خدا سوگند، تو از این کار جز فتنه چیزی نمیخواهی. من به نصیحت تو احتیاجی ندارم.»
امیرالمؤمنین علیهالسلام میدیدند که با فتنه بزرگی مواجه شدهاند؛ ازاینرو خطبه را با این عبارت آغاز میکنند: پیامبر بزرگوار اسلام رحلت کرده بود و عباس و ابوسفیان بن حرب نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آمده بودند تا با حضرت برای خلافت بیعت کنند.
کشتی نجات در فتنهها
حضرت در برابر این جریان، خطاب خود را متوجه آن دو نفر نمیکنند؛ نمیفرمایند «شما دو نفر»، بلکه خطابشان به عموم مردم است؛ زیرا عدهای نیز به دنبال ابوسفیان جمع شده بودند و او در کوچهها راه میافتاد و برای خود هیاهو و غوغا به راه میانداخت.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
«ای مردم، امواج فتنه را با کشتیهای نجات بشکافید.»
فتنهها موج دارند. همانطور که انسان برای نجات از امواج دریا باید سوار کشتی شود، در فتنهها نیز باید به کشتیهای نجات پناه برد. موج فتنه بسیار خطرناک است و انسان برای عبور از آن به کشتیای نیاز دارد که بتواند بر امواج غلبه کند.
منظور از کشتیهای نجات، ائمه علیهمالسلام هستند. انسان باید به ائمه علیهمالسلام متوسل باشد؛ زیرا بدون امام نمیتوان از امواج فتنه نجات پیدا کرد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز فرمودند:
مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ، مَنْ رَکِبَهَا نَجَا، وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ.
مثال اهلبیت من، مانند کشتی نوح است؛ هرکس سوار آن شد نجات پیدا کرد و هرکس از آن بازماند، غرق شد.
بنابراین تعبیر امیرالمؤمنین علیهالسلام این است که امواج فتنهها را با کشتیهای نجات بشکافید و از آنها عبور کنید.
شناخت فتنه
امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبه ۹۳ درباره فتنهها تعبیر بسیار مهمی دارند:
إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ، وَإِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ، یُنْکَرْنَ مُقْبِلَاتٍ، وَیُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ، یَحُمْنَ حَوْمَ الرِّیَاحِ، یُصِبْنَ بَلَدًا وَیُخْطِئْنَ بَلَدًا.
فتنه وقتی به انسان روی میآورد، او را دچار شبهه میکند. انسان در فتنه گیج میشود و حق و باطل با یکدیگر مخلوط میشوند. مشکل اصلی نیز همین است که انسان فتنه را با غیر فتنه اشتباه میگیرد. فتنه لباس حق میپوشد و به میدان میآید و انسان تصور میکند آنچه میبیند حق است.
اما وقتی فتنه پشت میکند و تمام میشود، انسان تازه متوجه میشود که با چه فتنه خطرناکی روبهرو بوده است. فتنهها در هنگام روی آوردن، ناشناختهاند و وقتی پشت میکنند، شناخته میشوند.
حضرت میفرمایند فتنهها مانند گردبادها هستند؛ گردباد در یک شهر میوزد و آن را گرفتار میکند، اما ممکن است شهر دیگری از آن در امان بماند. فتنه نیز برخی شهرها و مناطق را گرفتار میکند و از برخی دیگر عبور میکند.
شناخت فتنه، بهویژه در آخرالزمان، مسئله بسیار مهمی است. انسان اگر امام نداشته باشد و با اهلبیت علیهمالسلام همراه نباشد، در امواج فتنه گرفتار میشود.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در پایان همین خطبه میفرمایند:
أَلَا وَإِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیْکُمْ فِتْنَةُ بَنِی أُمَیَّةَ.
بدترین فتنهای که از نظر من برای شما بیمناکم، فتنه بنیامیه است.
مسئله فتنه در جایجای نهجالبلاغه مورد توجه امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار گرفته است. حتی نخستین کلمه قصار حضرت نیز درباره فتنههاست:
کُنْ فِی الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ، لَا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ، وَلَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.
حضرت میفرمایند: در فتنهها مانند بچهشتر دوساله باش؛ نه پشتی داشته باشی که از تو سواری بگیرند و نه پستانی داشته باشی که تو را بدوشند. در فتنهها باید مراقب باشی که نه وسیله سواری دیگران شوی و نه از تو بهرهبرداری کنند.
پس تشخیص فتنه بسیار مهم است. فتنهها یکی دو مورد نیستند، بلکه بسیار زیادند و انسان باید مراقب باشد.
پرهیز از رقابتهای فتنهانگیز
امیرالمؤمنین علیهالسلام ابتدا درباره ابوسفیان فرمودند که او در پی فتنه است. حضرت در آن زمان هنوز حکومت را در اختیار نداشتند، اما با هوشیاری، راهنماییهای روشنی ارائه میکردند و ابوسفیان را از خود دور کردند.
سپس فرمودند:
«ای مردم، امواج فتنه را با کشتیهای نجات بشکافید.»
همچنین فرمودند:
«و از راه منافرت روی بگردانید.»
منافرت یعنی رقابت و فخرفروشی بر سر اینکه چه کسی افراد و طرفداران بیشتری دارد؛ اینکه چه کسی جمعیت و نفرات بیشتری دارد. این کار را کنار بگذارید و با چنین چیزهایی به رخ یکدیگر نکشید.
در قرآن کریم نیز نمونهای از همین مسئله آمده است؛ آنجا که دو نفر درباره ثروت و نفرات با یکدیگر بحث میکردند و یکی از آنها میگفت: «من از نظر مال و نفرات از تو نیرومندترم.»
«اِرجُوا»؛ یعنی از این امور رها شوید و بگذرید. روح انسان بالاتر از این چیزهاست. اینکه انسان به مال و نفراتش ببالد و با نیروی انسانی و تعداد طرفدارانش فخرفروشی کند، چیزی جز بازی نیست. این بازیها را کنار بگذارید.
حرکت با یاور، یا سکوت
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند:
وَضَعُوا تِيجَانَ الْمُفَاخَرَةِ، أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ، أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ.
تاجهای مفاخرت را کنار بگذارید. کسی که یاور و بال پرواز داشت و حرکت کرد، رستگار شد؛ و کسی که یاور و بالی نداشت، سکوت کرد و آرام گرفت.
کسی که بال ندارد، چگونه میتواند پرواز کند؟ حرکت و قیام برای کسی است که یاور داشته باشد. اگر کسی یاور ندارد، چه حرکتی میتواند انجام دهد؟ در چنین شرایطی، سکوت و آرام گرفتن راه درست است.
این نکته، فلسفه سکوت امیرالمؤمنین علیهالسلام را نیز روشن میکند. حضرت در آن زمان واقعاً یاوری جز اهلبیت خود نداشتند. اگر اقدام میکردند، اهلبیت ایشان گرفتار مرگ میشدند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبه ۲۶ میفرمایند:
فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِينٌ إِلَّا أَهْلُ بَيْتِي، فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ، وَأَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى، وَشَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا، وَصَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْكَظْمِ، وَعَلَى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ.
پس از این حوادث، دیدم که یاوری جز اهلبیت خود ندارم. ترسیدم که اگر اقدام کنم، همه آنان گرفتار مرگ شوند. بنابراین با خار در چشم و استخوان در گلو صبر کردم؛ خشم خود را فروخوردم و بر تلخترین طعمها شکیبایی کردم.
اینگونه نبود که کار برای امیرالمؤمنین علیهالسلام آسان باشد. وقتی انسان یاوری ندارد، باید سکوت کند. کسانی که ابوسفیان را برای یاری امیرالمؤمنین علیهالسلام مطرح میکردند، دنبال مسئله دیگری بودند. ریشه سخنان ابوسفیان، یاری امامت نبود؛ آنان میخواستند اساس امامت و حتی اصل اسلام را از بین ببرند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام این فتنه را بهخوبی فهمیدند. میدانستند اگر در آن شرایط اقدام کنند، چیزی از اسلام باقی نمیماند. سکوت حضرت تنها برای حفظ اسلام بود. اگر امیرالمؤمنین علیهالسلام سکوت نمیکردند، نهتنها اسلام شیعی، بلکه اصل اسلام نیز باقی نمیماند و حتی ندای «أشهد أن لا إله إلا الله» و «أشهد أن محمداً رسولالله» شنیده نمیشد.
در گزارشی که ابنابیالحدید نقل کرده است، حضرت فاطمه سلاماللهعلیها در همان شرایط به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: چرا حرکت نمیکنید؟ چرا سکوت کردهاید و چیزی نمیگویید؟ در همان هنگام، صدای اذان بلند شد:
«أشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن محمداً رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم.»
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: فاطمه جان، میخواهی این صدا دیگر باقی نماند؟ اگر حرکت کنم، دیگر نامی از اسلام باقی نمیماند.
دلیل سکوت امیرالمؤمنین علیهالسلام روشن است: تنها برای بقای اسلام سکوت کردند. بنابراین، آنجا که حضرت فرمودند کسی که بال و یاور دارد حرکت کند و کسی که یاور ندارد سکوت کند، هر دو راه را راه نجات معرفی کردند.
حکومتی که پیش از زمان خود طلب شود
امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره حکومتی که در فضای منافرت و مفاخرت و با فتنه به دست آید، میفرمایند:
هَذَا مَاءٌ آجِنٌ، وَلُقْمَةٌ يَغَصُّ بِهَا آكِلُهَا، وَمُجْتَنِي ثَمَرَةٍ لِغَيْرِ وَقْتِ إِيناعِهَا، كَالزَّارِعِ بِغَيْرِ أَرْضِهِ.
این حکومت مانند آب گندیده است؛ آبی که قابل استفاده نیست. لقمهای است که گلوی خورنده را میگیرد. همچنین مانند چیدن میوه پیش از رسیدن آن است؛ مانند کسی که در زمین دیگری کشت میکند.
حکومتی که آنان به دنبال آن بودند و میخواستند مردم را برای به دست آوردنش وارد جنگ و درگیری کنند، جز آب گندیده چیزی نبود. هدف ما نجات مردم، ایجاد آرامش، برقراری عدالت و آموزش اخلاق و مسیر رشد و کمال آنان است؛ اما حکومتی که با فتنه و فخرفروشی به دست آید، برای مردم چیزی جز گرفتاری ندارد.
میوه را باید در زمان رسیدنش چید. اگر کسی پیش از رسیدن میوه آن را بچیند، نتیجهای نمیگیرد. من نیز در آن زمان نباید برای حکومت اقدام میکردم؛ زمان حکومت من نبود. اینکه بیایند و با امیرالمؤمنین علیهالسلام بیعت کنند تا در برابر ابوبکر قرار بگیرد، فتنه بود؛ مانند چیدن میوه پیش از رسیدن آن.
همچنین اگر کسی در زمین دیگری کشت کند، بهرهاش به دیگری میرسد و کاری بیفایده انجام داده است. بنابراین، معنا نداشت که امیرالمؤمنین علیهالسلام خود را در آن فتنه وارد و گرفتار کنند.
ابوسفیان تنها نبود؛ عدهای همراه او بودند. ازاینرو، امیرالمؤمنین علیهالسلام همه مردم را مخاطب قرار دادند و آنان را نسبت به این فتنه هشدار دادند.
اتهام حرص به حکومت
امیرالمؤمنین علیهالسلام سپس به مسئله سکوت خود اشاره میکنند:
فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرِصَ عَلَى الْمُلْكِ، وَإِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمُلْكِ.
اگر سخن بگویم، میگویند برای حکومت حرص دارد؛ و اگر سکوت کنم، میگویند از حکومت ترسیده است.
اگر حضرت درباره حکومت سخن میگفتند، میگفتند حریص است و در پی حکومت است؛ و اگر سکوت میکردند، میگفتند ترسیده است. حضرت با این وضعیت چه میتوانستند انجام دهند؟
در خطبه ۱۷۲، امیرالمؤمنین علیهالسلام به ماجرای شورای ششنفره اشاره میکنند:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا تُوَارِي عَنْهُ سَمَاءٌ سَمَاءً، وَلَا أَرْضٌ أَرْضًا.
وَقَدْ قَالَ قَائِلٌ: إِنَّكَ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ لَحَرِيصٌ. فَقُلْتُ: بَلْ أَنْتُمْ وَاللَّهِ لَأَحْرَصُ وَأَبْعَدُ، وَأَنَا أَخَصُّ وَأَقْرَبُ، وَإِنَّمَا طَلَبْتُ حَقًّا لِي، وَأَنْتُمْ تَحُولُونَ بَيْنِي وَبَيْنَهُ، وَتَضْرِبُونَ وَجْهِي دُونَهُ، فَلَمَّا قَرَعْتُهُ بِالْحُجَّةِ فِي الْمَلَإِ الْحَاضِرِينَ بَهَتَ لَا يَدْرِي مَا يُجِيبُنِي بِهِ.
خدا را سپاس که هیچ آسمانی، آسمان دیگر را و هیچ زمینی، زمین دیگر را از او پنهان نمیکند.
کسی گفت: ای فرزند ابوطالب، تو برای این امر حریصی. حضرت فرمودند: به خدا سوگند، شما حریصتر و از خلافت دورتر هستید، و من به خلافت اختصاص دارم و به آن نزدیکترم. من تنها حق خودم را طلب میکنم، اما شما میان من و حقم مانع میشوید و برای جلوگیری از رسیدن من به حقم، در برابر من میایستید. هنگامی که در میان حاضران با دلیل با او سخن گفتم، مبهوت شد و ندانست چه پاسخی بدهد.
آن شخص، سعد بن ابیوقاص بود؛ یکی از همان شش نفر اعضای شورا. او به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: تو برای حکومت حریصی. حضرت فرمودند: اگر سخن بگویم، میگویند حریص است و اگر سکوت کنم، میگویند ترسیده است.
سکوت از سر ترس نبود
امیرالمؤمنین علیهالسلام پس از این سخنان، فرمودند:
هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَالَّتِي، وَاللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ.
هرگز چنین نیست. پس از آن همه حوادث و جنگها، چگونه ممکن است سکوت من از ترس باشد؟ به خدا سوگند، انس و علاقه فرزند ابوطالب به مرگ، از انس کودک به پستان مادرش بیشتر است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در هشتاد جنگ در کنار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حضور داشتند. کسی که از مرگ میترسد، در چنین جنگهایی حاضر نمیشود. مسئله، ترس از مرگ یا شهادت نبود؛ مسئله حفظ اسلام بود. اگر ترسی در کار بود، حضرت در جنگها حاضر نمیشدند.
سکوت امیرالمؤمنین علیهالسلام برای خودشان نبود. ایشان از هیچچیز نمیترسیدند؛ نگرانی حضرت برای باقی ماندن اهلبیت و حفظ اسلام بود.
علمی که اگر آشکار میشد، فتنهای بزرگ پدید میآمد
حضرت در ادامه میفرمایند:
بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ، لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ.
بلکه من در برابر دانشی پنهان و نهفته، در خود فرو رفتم؛ دانشی که اگر آن را آشکار میکردم، شما مانند طنابها در چاه عمیق به لرزه درمیآمدید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند در وجود من دانش و اطلاعاتی نهفته است که اگر آن را آشکار کنم، همه شما دچار اضطراب و لرزش میشوید. «الأرشية» به معنای طنابهاست؛ مانند طنابی که در چاهی عمیق فرومیاندازند و هنگام پایین رفتن، پیوسته به لرزش درمیآید.
امیرالمؤمنین علیهالسلام مخزن علم و دانش بودند؛ علمی که از قرآن و وجود مقدس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ایشان رسیده بود. اگر حضرت همه آنچه را درباره خلفا و حوادث آینده میدانستند بیان میکردند، اختلاف و درگیری پدید میآمد و اعتمادها از بین میرفت. چیزی از اسلام باقی نمیماند.
بسیاری از مطالبی را که حضرت در این خطبه بیان کردهاند، میتوان فهمید: اینکه چنین حکومتی آب گندیده است، لقمهای گلوگیر است و چیدن میوه پیش از رسیدن آن، کاری نادرست است. اما آنچه در درون امیرالمؤمنین علیهالسلام بود، مطالبی نبود که مردم در آن زمان توان درک و تحملش را داشته باشند. اگر حضرت آن علوم را آشکار میکردند، اختلافها و درگیریها همهچیز را از بین میبرد و اساس اسلام زیر سؤال میرفت.
این خطبه که عرض کردم، خطبه پنجم نهجالبلاغه است و مربوط به پیش از خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام است؛ زمانی که ماجرای سقیفه پایان یافته و ابوبکر به خلافت رسیده بود.
اسلامِ ابوسفیان و بنیامیه
عدهای به دنبال ایجاد فتنه هستند. درباره این خطبه، بهطور اجمالی باید گفت که ابوسفیان چهرهای شناختهشده است. امیرالمؤمنین علیهالسلام در نامهای که برای معاویه نوشتهاند، درباره اسلام آوردن ابوسفیان و خاندان او سخن گفتهاند.
این افراد در ابتدا مشرک بودند و هنگامی هم که اسلام آوردند، اسلامشان از روی تسلیم بود، نه ایمان واقعی. در خطبه ۱۷۲، حضرت خطاب به معاویه میفرمایند که شما از روی رغبت یا ترس مسلمان شدید:
رَغْبَةً أَوْ رَهْبَةً
یعنی یا به سبب علاقهمندی به حکومت و دستیابی به منصب و مقام، یا از ترس و بیم، اسلام آوردید. در واقع، اسلامی در کار نبود. ابوسفیان چنین بود و پدر تو و همه شما نیز همینگونه بودید.
ابن ابیالحدید مینویسد که ابوسفیان در اواخر عمر نابینا شده بود. در جلسهای خصوصی و سری که افراد حاضر در آن از نزدیکان بودند، ابتدا پرسید آیا فرد غریبهای در جلسه حضور دارد یا نه. به او گفتند که غریبهای در میان ما نیست. سپس گفت: فرزندان من خلافت را به دست گرفتهاند و آن را مانند توپ بازی به یکدیگر تحویل میدهند و پاس میدهند. من از این وضعیت خوشحالم.
تَلَقَّفُوهَا تَلَقُّفَ الْکُرَةِ
حکومت را مانند توپ میان خود دستبهدست میکردند و باید مراقب میبودند که این توپ به زمین نیفتد؛ زیرا حکومت را از آنِ خود میدانستند.
در تعبیری دیگر، در جای دیگری، ابوسفیان اساساً وجود بهشت و جهنم را انکار میکند. این افراد هیچگاه حقیقتاً مسلمان نشده بودند.
این مطالب بحث گستردهای دارد و این خطبهها نکات فراوانی در خود جای دادهاند. ما بهطور مختصر تلاش کردیم نوعی آشنایی با نهجالبلاغه پیدا کنیم؛ وگرنه شرح نهجالبلاغه را باید از بزرگان این عرصه فراگرفت. آنچه بیان شد، صرفاً مقدمهای برای آشنا شدن با نهجالبلاغه بود.
صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.