Sermon Twenty-Two
جلسه اول(تنها جلسه)
Course outline
First Sermon13 sessions
Sermon Three10 sessions
Sermon Four1 session
Fifth Sermon1 session
Sermon 151 session
Sermon 191 session
Sermon 201 session
Sermon 241 session
Sermon 252 sessions
The audio for this session is in Persian.
This content has not been translated into English yet and is shown in its original language.
بسم الله الرحمن الرحیم
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على أشرف الأنبیاء والمرسلین، حبیب قلوب الصادقین، ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صلّ على محمد و آل محمد و عجّل فرجهم، و على أهل بیته الطیبین الطاهرین، و اللعن الدائم على أعدائهم أجمعین.
شرح خطبه بیستودوم نهجالبلاغه
در محضر خطبه بیستودوم نهجالبلاغه، از خطبههای مولای متقیان، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، هستیم:
أَلَا وَإِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ، وَاسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ، لِيَعُودَ الْجَوْرُ إِلَى أَوْطَانِهِ، وَيَرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلَى نِصَابِهِ. وَاللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَرًا، وَلَا جَعَلُوا بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ نَصَفًا.
برخی از شارحان گفتهاند این خطبه مربوط به جنگ صفین است؛ اما آنچه سید رضی رضواناللهتعالیعلیه و ابنابیالحدید نقل کردهاند، نشان میدهد که این خطبه درباره ناکثین، یعنی پیمانشکنان، و مربوط به جنگ جمل است. البته مضامین خطبه بهگونهای است که تقریباً بر هر دو واقعه قابل تطبیق است.
هنگامی که خبر رسید طلحه و زبیر پیمان خود را شکستهاند، امیرالمؤمنین علیهالسلام عدهای را برای گفتوگو با آنان فرستادند تا آنان را از این کار بازدارند و به سوی حضرت برگردانند. حضرت در ذیقار نیز نمایندگانی فرستادند؛ اما این تلاشها نتیجهای نداشت. پس از آن، حضرت این فرمایشات را بیان کردند.
«أَلَا وَإِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ»
«ذَمَّرَ» به معنای تشویق و برانگیختن است. بنابراین، معنای این عبارت چنین است که شیطان گروه و حزب خود را تشویق و تحریک کرده است.
«وَاسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ» نیز یعنی نیروهای پراکنده خود را فراخوانده و گرد آورده است. «استجلب» از «طلب الجلب» گرفته شده است؛ یعنی شیطان نیروهایی را که در نقاط مختلف پراکنده بودند، طلب کرده و همه را جمع کرده است.
پس شیطان، نخست نیروهای خود را تشویق و تحریک کرده و سپس آنان را از نقاط مختلف گرد آورده است.
در اینجا سخن از «حزب شیطان» است. برخی گفتهاند خطبه بیستودوم با خطبههای دهم، بیستوششم و صدوهفتادودوم نهجالبلاغه از نظر مضمون شباهت دارد. احتمال دارد در اصل، اینها بخشهایی از یک خطبه بوده باشند که مرحوم سید رضی، مطابق ذوق خود، آنها را از یکدیگر جدا کرده و به مناسبتهای مختلف آورده است.
زمینه تاریخی خطبه
در اینجا سخن از ناکثین، یعنی پیمانشکنان، است. در برخی نقلها آمده است که عمرو عاص روزی به عایشه گفت: «ای کاش در روز جمل کشته شده بودی.»
عایشه به او گفت: «چرا؟»
عمرو عاص پاسخ داد: اگر در جنگ جمل کشته میشدی، وارد بهشت میشدی و ما بهترین دستاویز را برای مبارزه با علی علیهالسلام در اختیار داشتیم؛ زیرا میگفتیم همسر پیامبر را کشته است.
البته عایشه در جنگ جمل کشته نشد و این دستاویز در اختیار آنان قرار نگرفت. آنان بهانه دیگری مطرح کردند و آن، خونخواهی عثمان بود. مسئله قتل عثمان هم در جنگ جمل و هم در جنگ صفین بهانه آنان بود. ازاینرو، کسانی که احتمال دادهاند این خطبه مربوط به جنگ صفین باشد، به همین دلیل استناد کردهاند؛ زیرا مسئله خونخواهی عثمان در هر دو جنگ مطرح بود و هر دو واقعه نیز در نهایت به جنگ نهروان انجامید.
بازگشت جور و باطل
حضرت میفرمایند:
لِيَعُودَ الْجَوْرُ إِلَى أَوْطَانِهِ، وَيَرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلَى نِصَابِهِ.
یعنی حزب شیطان نیروهای خود را جمع کرده است تا جور و ستم به جایگاه خود بازگردد و باطل دوباره استقرار پیدا کند.
در زمان عثمان، مردم مظلوم بودند و بیتالمال میان گروه خاصی تقسیم میشد. این گروه شیطانی تلاش میکنند همان ستمها، فسادها و بیعدالتیها دوباره بازگردد و باطل بار دیگر بر جامعه حاکم شود.
حزب شیطان، در اینجا، طلحه و زبیر و عایشه هستند که مردم را گرد آوردند و جمعیت فراوانی تشکیل دادند. بهانه آنان را نیز در ادامه بیان خواهیم کرد.
در طول تاریخ، حزب شیطان همواره در برابر حزبالله قرار داشته است. حزب شیطان معمولاً بر سه پایه حرکت کرده است:
- زر؛ یعنی استفاده از پول و ثروت
- زور؛ یعنی استفاده از قدرت و اجبار
- تزویر؛ یعنی فریب و نیرنگ
حزب شیطان با تکیه بر این سه ابزار، نیروهای خود را گرد میآورد و حرکت خود را پیش میبرد.
اما حزبالله بر ارزشهای انسانی و اسلامی استوار است. گاهی حزبالله حتی نیروی ظاهری و امکانات مادی نداشته، اما با دست خالی حرکت کرده است؛ زیرا هدفش رضای خداوند و دفاع از ارزشهای اسلامی بوده است.
این درگیری همواره وجود داشته است. یکی از ویژگیهای حزب شیطان نیز این است که از فرصتهای حساس سوءاستفاده میکند، گناه خود را به گردن دیگران میاندازد و از حوادث برای رسیدن به هدف خود بهره میبرد.
نقش طلحه در قتل عثمان
طلحه و زبیر و عایشه خودشان جنگ جمل را به راه انداختند و خود آنان نیز در فراهم شدن زمینه قتل عثمان نقش داشتند. بااینحال، قتل عثمان را بهانه قرار دادند و به نام خونخواهی او قیام کردند.
در تاریخ طبری، جلد سوم، و نیز در کتاب کامل ابناثیر آمده است که طلحه هنگام شکلگیری آشوب علیه عثمان، جمعیت فراوانی را در خانه خود گرد آورده بود و فرماندهی آنان را بر عهده داشت. او مردم را جمع کرده بود تا به خانه عثمان هجوم ببرند و او را به قتل برسانند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام در خیبر بودند. هنگامی که حضرت به مدینه بازگشتند، عثمان کسی را نزد ایشان فرستاد و حضرت را فراخواند. امیرالمؤمنین علیهالسلام نزد عثمان رفتند. عثمان پس از سلام و درود بر حضرت گفت: من به سبب اسلام، ایمان و خویشاوندی، بر شما حق دارم. بهخاطر این حقوقی که بر گردن شما دارم، از شما میخواهم مانع این فتنه شوید؛ زیرا در خانه طلحه جمع شدهاند، نقشه میکشند و میخواهند مرا به قتل برسانند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام پذیرفتند که برای خواباندن این فتنه اقدام کنند. حضرت از خانه عثمان بیرون آمدند و نزد طلحه رفتند. جمعیت فراوانی در خانه طلحه گرد آمده بودند و آماده بودند تا به خانه عثمان حمله کنند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام طلحه را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند: چرا این فتنه را به راه انداختهای؟ چرا میخواهی خلیفهکشی راه بیندازی؟ نباید چنین کاری انجام دهی.
طلحه در پاسخ گفت: ای علی، زمان آن رسیده که کار تمام شود؛ کار از کار گذشته است و دیر آمدهای.
حضرت از آنجا بیرون آمدند و به سراغ بیتالمال رفتند. دستور دادند کلید بیتالمال را بیاورند. هرچه حضرت درخواست کردند، بهانه آوردند و کلید را نیاوردند. در نهایت، امیرالمؤمنین علیهالسلام دستور دادند درِ بیتالمال را بشکنند. درِ بیتالمال را شکستند و هرچه در آن بود، میان فقرا و مردم تقسیم کردند.
جمعیتی که در خانه طلحه برای کشتن عثمان گرد آمده بودند، با دیدن این اقدام امیرالمؤمنین علیهالسلام، پراکنده شدند و به سوی بیتالمال آمدند. طلحه تنها ماند و دیگر کسی در خانه او باقی نماند. امیرالمؤمنین علیهالسلام نقشه آنان را برهم زدند و اجازه ندادند این فتنه به شکل مورد نظر آنان پیش برود.
وقتی به عثمان خبر رسید که امیرالمؤمنین علیهالسلام چنین اقدامی کردهاند، طلحه نزد عثمان رفت و گفت:
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، جِئْتُكَ تَائِبًا.
طلحه گفت: بهعنوان توبهکننده نزد تو آمدهام. میخواستم کاری انجام دهم، اما خدا نخواست. اکنون آمدهام تا توبه و استغفار کنم.
عثمان در پاسخ گفت:
كَذَبْتَ، لَمْ تَأْتِ تَائِبًا، جِئْتَ مَغْلُوبًا.
یعنی دروغ میگویی؛ برای توبه نیامدهای، بلکه شکستخورده آمدهای. تو میخواستی مرا بکشی و لشکری آماده کرده بودی، اما اکنون که شکست خوردهای، آمدهای و از توبه سخن میگویی.
این مطالب را تاریخ طبری، از منابع تاریخی اهلسنت، نقل کرده است. بنابراین، در تاریخ ثبت شده که امیرالمؤمنین علیهالسلام بیش از هر کس برای جلوگیری از قتل عثمان تلاش کردند و نمیخواستند باب خلیفهکشی گشوده شود.
با همه تلاشهایی که امیرالمؤمنین علیهالسلام انجام دادند، جنگ جمل به نام خونخواهی عثمان به راه افتاد. جنگ صفین نیز به همین بهانه شکل گرفت؛ همانگونه که در خطبههای پیشین اشاره شد.
«وَاللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَرًا»
حضرت پس از بیان نقشه حزب شیطان میفرمایند:
وَاللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَرًا، وَلَا جَعَلُوا بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ نَصَفًا.
به خدا قسم، طلحه و زبیر و عایشه هیچ منکری از من ندیدند و هیچ گناهی از من سراغ نداشتند. این تعبیر بسیار مهم است؛ زیرا امیرالمؤمنین علیهالسلام برای بیگناهی خودشان سوگند یاد میکنند و میفرمایند: «به خدا قسم، آنان هیچ منکری از من ندیدند.»
«وَلَا جَعَلُوا بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ نَصَفًا» یعنی آنان میان من و خودشان انصاف را رعایت نکردند و با من به عدالت رفتار نکردند.
سپس حضرت میفرمایند:
وَإِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقًّا هُمْ تَرَكُوهُ، وَدَمًا هُمْ سَفَكُوهُ.
آنان حقی را مطالبه میکنند که خودشان آن را رها کردهاند و خونی را مطالبه میکنند که خودشان ریختهاند.
طلحه و زبیر در زمان عثمان از بیتالمال سهم و بهره فراوان داشتند. آنچه را حق خود میدانستند، دریافت میکردند. اما حقی را که خودشان در زمان عثمان از بیتالمال داشتند، رها کردند و اکنون همان را مطالبه میکنند.
طلحه و زبیر نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام آمدند تا از بیتالمال سهم بگیرند. حضرت چراغ بیتالمال را خاموش کردند و حاضر نشدند در آنجا از بیتالمال چیزی به آنان بدهند. آنان در زمان عثمان از بیتالمال سهم میبردند و سهمهایشان را پیشتر بیان کردیم؛ مرحوم علامه امینی نیز این موارد را نقل کرده است.
پس حضرت میفرمایند: آنان حقی را میطلبند که خودشان رها کردهاند و خونی را مطالبه میکنند که خودشان ریختهاند. ریشه این ماجرا نیز در اقدامات طلحه و همراهان اوست.
در کامل ابنابیالحدید آمده است که عایشه در حالی که حرکت میکرد، درباره عثمان میگفت:
اقْتُلُوا نَعْثَلًا، قَتَلَهُ اللَّهُ.
«نعثل» تعبیر تحقیرآمیزی بود که عایشه برای عثمان به کار برد. او میگفت: این پیر خرفت را بکشید؛ خدا او را بکشد.
ابنابیالحدید میگوید نخستین کسی که این تعبیر را درباره عثمان به کار برد، عایشه بود. او مردم را به کشتن عثمان تحریک میکرد.
بنابراین، طلحه مردم را گرد آورد و عایشه نیز آنان را به قتل عثمان تحریک کرد. پس از آن، همین افراد به نام خونخواهی عثمان قیام کردند، جنگها را به راه انداختند و مردم را به کشتن دادند؛ درحالیکه هدف حزب شیطان این بود که جور و ستم دوباره بازگردد.
اگر من نیز در قتل عثمان شریک بودم، آنان هم در این قتل سهم داشتند؛ یا دستکم، خودشان در این ماجرا شریک بودند. کسی که خودش در قتلی سهم داشته باشد، نمیتواند علیه دیگری ادعایی مطرح کند. اگر آنان در قتل عثمان شریک بودند، نمیتوانند اینگونه علیه من موضع بگیرند؛ و اگر هم بهتنهایی این کار را انجام دادهاند، همه مسئولیت آن بر عهده خودشان است.
تبعات این قتلها، از جمله قتل عثمان، فقط بر گردن خود آنان است. مهمترین دلایلشان نیز علیه خودشان است؛ هر دلیلی که میآورند، در نهایت به زیان خودشان تمام میشود.
آنان در پیِ شیری هستند که از مادری گرفته شده است؛ در پیِ شیر خلافتی هستند که دیگر خشکیده و به پایان رسیده است. خلافت عثمان تمام شده است و امیرالمؤمنین (ع) نیز چیزی به آنان نمیدهد. آنان به دنبال بدعتهایی هستند که از میان رفته است؛ به دنبال ریختوپاشهای بیتالمال، ظلمهای مالی، واگذاری حکومتها و اعطای پستها و مقامها هستند. اینها همان ظلمها و جنایتهایی است که عثمان پدید آورده بود و اکنون پایان یافته است.
دعوت آنان، دعوتی ناامیدکننده است؛ امیدی به نتیجه رسیدن آن نیست. چه کسی دعوتشان را میپذیرد و به آن پاسخ میدهد؟ آنان مردم را به ظلم دعوت میکنند تا مانند آن خلیفه ظالم، پست و مقامی به آنان داده شود و سهمی از بیتالمال ببرند. این صداها به جایی نمیرسد.
حجت قرآن بر گروه سرکش
من به آنچه خداوند درباره آنان فرموده است، راضی هستم. خداوند در سوره حجرات، آیه نهم، تکلیف این مسئله را روشن کرده است:
﴿ وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ
﴾و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر جنگیدند، میان آن دو صلح برقرار کنید؛ پس اگر یکی از آن دو بر دیگری سرکشی کرد، با گروهی که سرکشی میکند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد؛ پس اگر بازگشت، میان آن دو با عدالت صلح برقرار کنید و عدالت ورزید که خداوند عدالتپیشگان را دوست دارد.
خداوند ابتدا میفرماید: «فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا»؛ یعنی نخست میان آن دو گروه اصلاح کنید. اگر به خود آمدند و صلح کردند، مسئله حل شده است؛ اما اگر نپذیرفتند و گروهی همچنان سرکشی کرد، باید با همان گروه سرکش جنگید تا به فرمان خدا بازگردد.
گروه باقیمانده در برابر امیرالمؤمنین (ع)، گروه ناکثین، یعنی اصحاب جمل، بودند؛ و اگر درباره صفین سخن بگوییم، گروه معاویه بودند. آنان با امیرالمؤمنین (ع) بیعت کرده بودند، اما بیعت خود را شکستند و در برابر آن حضرت ایستادند.
امیرالمؤمنین (ع) حتی درباره نصارا نیز میفرماید که آنان را به گفتوگو، مذاکره، صلح و توافق دعوت میکنیم؛ پس درباره کسانی که مسلماناند، باید ابتدا دعوت به صلح و اصلاح کرد. حضرت آماده بودند بنشینند و با آنان گفتوگو کنند. به همین دلیل، برای آنان نماینده فرستادند تا بیایند، مذاکره کنند و صلح برقرار شود؛ اما آنان حتی نماینده حضرت را نیز کشتند.
يَا عَلِيُّ، قَاتِلِ النَّاكِثِينَ وَالْقَاسِطِينَ وَالْمَارِقِينَ
خود آنان میدانستند که پیامبر اکرم (ص) دربارهشان فرموده است: «ای علی، با ناکثین، قاسطین و مارقین بجنگ.» هم قرآن درباره آنان سخن گفته بود و هم فرمایش پیامبر (ص) را شنیده بودند؛ اما با وجود این، باز هم دعوت به صلح را نپذیرفتند.
پس از آنکه دعوت به صلح انجام شد، اگر گروهی بر سرکشی و بغاوت خود باقی ماند، دستور قرآن این است که با آن گروه قتال شود تا به فرمان خدا بازگردد.
وَإِنِّي لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللَّهِ عَلَيْهِمْ، وَعِلْمِهِ فِيهِمْ، فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَيْتُهُمْ حَدَّ السَّيْفِ، وَكَفَىٰ بِهِ شَافِيًا مِنَ الْبَاطِلِ، وَنَاصِرًا لِلْحَقِّ.
من به حجت خدا درباره آنان و علم خداوند نسبت به آنان راضی هستم. اگر سخن خدا و پیامبر (ص) را پذیرفتند، بسیار خوب؛ اما اگر نپذیرفتند و سر باز زدند، با شمشیر پاسخشان را میدهم. شمشیر برای اهل باطل، درمانکننده باطل و یاریدهنده حق است. هنگامی که اهل باطل به راه نمیآیند، تنها راه مقابله با آنان مبارزه و جنگ است.
شگفتی از دعوت به جنگ
وَمِنَ الْعَجَبِ بَعْثُهُمْ إِلَيَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ، وَأَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلَادِ. هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ! لَقَدْ كُنْتُ وَمَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ، وَلَا أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ، وَإِنِّي لَعَلَىٰ يَقِينٍ مِنْ رَبِّي، وَغَيْرِ شُبْهَةٍ مِنْ دِينِي.
از این شگفتزدهام که برای من پیام فرستادند تا در برابر نیزههایشان حاضر شوم و در برابر ضربات و حملاتشان پایداری کنم. من آنان را به صلح دعوت کردم، اما آنان مرا به جنگ دعوت کردند؛ گویی به من گفتند: «ای علی، در برابر نیزههای ما حاضر شو و در برابر ضربات ما بایست.»
«هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ»؛ یعنی مادرشان به عزایشان بنشیند. آنان زیر بار سخن قرآن و فرمان پیامبر (ص) نمیروند و به همین دلیل سزاوار چنین سرزنشی هستند.
من کسی نبودم که تا به حال کسی بتواند مرا به جنگ تهدید کند یا از ضربات شمشیر بترساند. در همه جنگهای پیامبر اکرم (ص) شرکت داشتم و پیشگام میدانهای جنگ بودم. مگر از شمشیر میترسم؟ من بر یقین از سوی پروردگارم هستم و در دین خود هیچ شک و شبههای ندارم؛ اما اهل باطل در دین خود دچار شک و شبههاند و با این حال مرا به جنگ و مبارزه دعوت میکنند.
راه حزب شیطان و حزب خدا
این خطبه بیستودوم نهجالبلاغه، از نظر مضمون، با خطبههای دهم، بیستوششم و صدوهفتادودوم شباهت دارد. احتمالاً این مطالب در اصل یک خطبه بوده است که مرحوم سید رضی، مطابق نظر خود، بخشهای آن را جداگانه نقل کرده و برای هر بخش مناسبتی ذکر کرده است.
حزب شیطان همیشه با سه وسیله حرکت کرده است:
- زر؛
- زور؛
- تزویر.
اما حزب خدا همواره بر ارزشهای اسلامی و انسانی استوار بوده است. چهبسا یاران حق، گروهی اندک و دستخالی بودهاند، درحالیکه اهل باطل از نظر تعداد و امکانات بیشتر بودهاند. آنان غائلهای را که خود به راه انداختهاند، به گردن دیگری، یعنی امیرالمؤمنین (ع)، میاندازند.
انشاءالله خداوند ما را از حزب شیطان دور بدارد و هرگز در مسیر آنان قرار نگیریم.
وصلی الله علی محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.