Skip to main content
UstadhAli Imani

Sermon Sixteen

جلسه اول

Course outline
First Sermon13 sessions
  1. Session One52:38
  2. جلسه ششم55:09
  3. جلسه هفتم48:17
  4. جلسه هشتم48:01
  5. جلسه نهم43:01
  6. جلسه دهم44:35
  7. جلسه یازدهم49:51
  8. جلسه دوازدهم45:26
  9. جلسه سیزدهم52:14
  10. جلسه چهاردهم53:25
  11. جلسه پانزدهم51:28
  12. جلسه شانزدهم47:05
  13. جلسه هفدهم42:12
Second Sermon3 sessions
  1. جلسه اول45:32
  2. جلسه سوم50:14
  3. جلسه چهارم39:36
Sermon Three10 sessions
  1. جلسه اول49:41
  2. جلسه دوم43:55
  3. جلسه سوم46:01
  4. جلسه چهارم44:50
  5. جلسه پنجم45:04
  6. جلسه ششم51:43
  7. جلسه هفتم45:57
  8. جلسه هشتم44:51
  9. جلسه نهم51:28
  10. جلسه دهم43:12
Sermon Four1 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)46:06
Fifth Sermon1 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:55
Sermons Six and Seven1 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)39:55
Sermons Eight, Nine, and Ten1 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)42:46
Sermons 11 and 121 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)51:51
The Thirteenth and Fourteenth Sermons1 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)52:02
Sermon 151 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)53:17
Sermon Sixteen4 sessions
  1. جلسه اول50:51
  2. جلسه دوم53:03
  3. جلسه سوم58:50
  4. جلسه چهارم51:03
The Seventeenth Sermon3 sessions
  1. جلسه اول48:04
  2. جلسه دوم48:57
  3. جلسه سوم43:36
Sermon Eighteen2 sessions
  1. جلسه اول48:01
  2. جلسه دوم46:31
Sermon 191 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)45:38
Sermon 201 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)48:06
The Twenty-First Sermon1 session
  1. جلسه اول(تنها جلسه)1:00:59
Sermon 839 sessions
  1. Session One48:04
  2. Second Session38:45
  3. Third Session40:31
  4. Fourth Session34:03
  5. Session Five48:20
  6. Session Six32:44
  7. Seventh Session49:47
  8. Eighth Session39:32
  9. Ninth Session36:11

Listen

0:0050:51

The audio for this session is in Persian.

This content has not been translated into English yet and is shown in its original language.

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ، أَبِي‌الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَاللَّعْنَةُ الدَّائِمَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ.

خطبه شانزدهم نهج‌البلاغه

در محضر خطبه شانزدهم نهج‌البلاغه هستیم. این خطبه از خطبه‌های نسبتاً مفصل امیرالمؤمنین (ع) است و آنچه مرحوم سید رضی در نهج‌البلاغه آورده، تقریباً یک‌سوم اصل خطبه است. اصل خطبه طولانی‌تر از این است. مرحوم مجلسی تقریباً تمام خطبه را در بحارالانوار، جلد بیست‌ونهم، صفحه ۵۸۵ آورده است. پیش از سید رضی نیز مرحوم شیخ مفید، استاد ایشان، این خطبه را در کتاب ارشاد نقل کرده است و بسیاری از بزرگان دیگر نیز پیش از سید رضی آن را آورده‌اند.

مرحوم سید رضی بر اساس مبنایی که داشته، بخشی از خطبه را انتخاب کرده است. اینکه چرا این خطبه را به این شکل آورده و تنها یک‌سوم آن را نقل کرده، خود محل بحث است. شاید یکی از دلایل این باشد که مرحوم سید رضی، علاوه بر مقام علمی، جایگاه سیاسی مهمی نیز داشته است. ایشان در زمان حکومت آل‌بویه نقیب و از جمله نقبا بود.

نقیب به شخصیت‌هایی گفته می‌شد که مورد اعتماد حکومت‌ها بودند و مردم به آنان مراجعه می‌کردند. در قرآن نیز تعبیر «نقبا» آمده است؛ برای نمونه، بنی‌اسرائیل در میان خود دوازده نقیب داشتند. بنابراین، مرحوم سید رضی هم شخصیت علمی برجسته‌ای داشت، هم مورد اعتماد حاکمان و سلاطین آل‌بویه بود و هم ریاست سادات را بر عهده داشت. ایشان شخصیتی بسیار معتبر بود.

به همین دلیل، احتمالاً در انتخاب خطبه‌ها و مطالب، ملاحظاتی داشته است تا مطالبی را برگزیند که تنش کمتری ایجاد کند؛ زیرا در آن زمان اهل‌سنت نیز حضور داشتند و شرایط سیاسی اقتضا می‌کرد که برخی مطالب با ملاحظه انتخاب شوند.

البته امیرالمؤمنین (ع) همه فرمایشاتشان سرشار از فصاحت و بلاغت است. این‌گونه نیست که فقط مطالبی که مرحوم سید رضی انتخاب کرده، بلیغ بوده باشد. تمام سخنان امیرالمؤمنین (ع) از آغاز تا پایان، مملو از فصاحت و بلاغت است؛ زیرا آن حضرت امیر بیان، فصاحت و بلاغت است. بنابراین، نباید تصور کنیم مطالب دیگری که در نهج‌البلاغه نیامده، اهمیت نداشته است. مرحوم سید رضی با توجه به جایگاه علمی و سیاسی خود، ملاحظاتی داشته و بر اساس آن، بخشی از سخنان بلیغ امیرالمؤمنین (ع) را انتخاب کرده است.

برای مطالعه کامل این خطبه، باید به منابعی مانند بحارالانوار و کتاب ارشاد مراجعه کرد. این خطبه به‌گونه‌ای است که برای استفاده درست از همه مطالب آن، باید متن کاملش را مطالعه و بر آن مسلط شد.

آغاز خطبه

معمولاً خطبه‌های امیرالمؤمنین (ع) با حمد و ثنای الهی آغاز می‌شود. آنچه مرحوم سید رضی در اینجا انتخاب کرده، بخشی از سخنان حضرت است که با این عبارت آغاز می‌شود: «وَمِنْ كَلَامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَمَّا بُويِعَ بِالْمَدِينَةِ».

ظاهراً این خطبه نخستین یا از نخستین خطبه‌هایی است که امیرالمؤمنین (ع) پس از بیعت مردم با ایشان در مدینه ایراد فرموده‌اند.

ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ، وَأَنَا بِهِ زَعِيمٌ. إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ، حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶

حضرت می‌فرمایند: من در گرو آنچه می‌گویم هستم و ضامن گفته‌های خود هستم. این تعبیر، نوعی ایجاد اعتماد برای مخاطب است. حضرت می‌فرمایند هرچه می‌گویم، حق و درست است و خودم در برابر آن مسئول و ضامن هستم.

«زعیم» به معنای ضامن است. در داستان حضرت یوسف (ع) نیز این تعبیر آمده است:

﴿ قَالُوا نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَنْ جَاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَا بِهِ زَعِيمٌ ﴾

گفتند: پیمانه پادشاه را نمی‌یابیم؛ و هرکس آن را بیاورد، بار یک شتر برای اوست و من ضامن آن هستم.

سوره یوسف، آیه ۷۲

در این آیه، «زعیم» به معنای ضامن آمده است. گوینده اعلام می‌کند که هرکس پیمانه پادشاه را پیدا کند و بیاورد، جایزه او بار یک شتر است و من ضامن پرداخت آن هستم.

عبرت‌ها و نقش تقوا

سپس حضرت می‌فرمایند:

إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلَاتِ، حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ.

جهان، جهان عبرت است. «عِبَر» جمع عبرت است؛ یعنی انسان حوادث و سرگذشت‌ها را ببیند و از آن‌ها عبور کند و درس بگیرد. کسی که عبرت‌های تاریخی و آنچه را در جهان و پیش چشم او رخ داده است ببیند، از مجازات‌ها و کیفرهایی که در طول تاریخ بر سر طاغوت‌ها و ظالمان آمده، پند می‌گیرد.

«مَثُلات» جمع «مَثُلَه» است و به معنای مجازات‌ها، کیفرها و جنایت‌هایی است که فرعون‌ها، قیصرها و ستمگران در طول تاریخ انجام داده‌اند و سرانجام به کیفر آن‌ها گرفتار شده‌اند.

اگر انسان همه این عبرت‌ها را پیش چشم خود داشته باشد، تقوا او را از گرفتار شدن در شبهات بازمی‌دارد. «حَجَزَتْهُ التَّقْوَى»؛ تقوا مانع می‌شود که انسان در شبهات گرفتار شود.

گرفتاری بسیاری از انسان‌ها همین است که در شبهات می‌مانند و حق و باطل برایشان مشتبه می‌شود. حاکمان باطل برای ادامه حکومت خود، فتنه و شبهه ایجاد می‌کنند و در سایه فتنه و شبهه حکومت می‌کنند. حکومت‌های باطل چگونه می‌توانند به حکومت خود ادامه دهند؟ زمانی که مردم گرفتار شبهه شوند، حق و باطل را از یکدیگر تشخیص ندهند و در نتیجه به گناه، مشکلات و سختی‌ها گرفتار شوند.

تقوا مانع این گرفتاری است.

فتنه و ایجاد شبهه

پیش از این نیز درباره ریشه شبهه سخن گفتیم. امیرالمؤمنین (ع) در یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه می‌فرمایند:

إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ، وَإِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ، يُنْكَرْنَ مُقْبِلَاتٍ، وَيُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ.

فتنه‌ها هنگامی که روی می‌آورند، انسان را گرفتار شبهه می‌کنند و وقتی پشت می‌کنند و پایان می‌یابند، انسان تازه متوجه حقیقت آن‌ها می‌شود. انسان در زمان فتنه، نمی‌فهمد آنچه در برابر اوست حق است یا باطل؛ اما وقتی فتنه پایان گرفت، متوجه می‌شود که چه توطئه‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی در کار بوده است.

فتنه‌ها وقتی روی می‌آورند، انسان را به اشتباه می‌اندازند و حقیقت را برای او مشتبه می‌کنند. پس شبهه از فتنه‌ها پدید می‌آید. فتنه مسیر را برای انسان مبهم می‌کند و او نمی‌فهمد راهی که در آن قرار گرفته، مسیر حق است یا باطل. اما وقتی فتنه پشت می‌کند، انسان بیدار می‌شود و می‌گوید: چه توطئه‌ای بود! چه نقشه‌ای برای ما کشیده بودند! چه برنامه‌ریزی‌هایی پشت این مسائل وجود داشت!

حکومت‌های ظالم و طواغیت در همه‌جا فتنه ایجاد می‌کنند تا مردم گرفتار شبهه شوند. قاعده فتنه همین است: هنگامی که روی می‌آورد، انسان را دچار اشتباه می‌کند و هنگامی که پایان می‌یابد، انسان متوجه حقیقت آن می‌شود.

دشمن، حکومت خود را در برابر حق با فتنه پیش می‌برد؛ زیرا در فتنه‌ها مردم گرفتار شبهه می‌شوند و در اثر شبهه، حق و باطل را از یکدیگر تشخیص نمی‌دهند. انسان در چنین شرایطی راه را گم می‌کند.

امیرالمؤمنین (ع) تأکید می‌فرمایند که چه چیزی انسان را از شبهات حفظ می‌کند: تقوا. تقوا همان چیزی است که انسان را از شبهاتی که دشمن و جریان باطل ایجاد می‌کنند، نجات می‌دهد. شبهه یعنی ابهام‌هایی که باعث می‌شود حق از باطل تشخیص داده نشود.

انسان برای اینکه فریب نخورد و در فتنه‌ها گرفتار نشود، باید راه تشخیص حق از باطل را پیدا کند و تنها راه آن، تقواست. انسان‌های باتقوا گرفتار شبهات نمی‌شوند.

تقوا و قدرت تشخیص حق از باطل

این سخن امیرالمؤمنین (ع) به آیات متعدد قرآن اشاره دارد. خدای متعال می‌فرماید:

﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ﴾

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برای شما وسیله تشخیص حق از باطل قرار می‌دهد، گناهانتان را می‌پوشاند و شما را می‌آمرزد؛ و خداوند صاحب فضل بزرگ است.

سوره انفال، آیه ۲۹

هرکس تقوا پیشه کند، خداوند برای او «فرقان» قرار می‌دهد. فرقان یعنی قدرت تشخیص حق از باطل؛ یعنی انسان بتواند حق را از باطل جدا کند و بفهمد کدام مسیر حق و کدام سخن باطل است.

گرفتاری انسان‌ها از آنجاست که نمی‌توانند حق را از باطل تشخیص دهند. معنای شبهه نیز همین است. چه کسانی می‌توانند خود را از این گرفتاری نجات دهند؟ کسانی که اهل تقوا باشند.

خداوند به انسان متقی قدرت تشخیص حق از باطل عطا می‌کند و او را گرفتار شبهات نمی‌سازد. همچنین گناهان او را می‌پوشاند و می‌آمرزد.

البته تعبیر «تکفیر» در این آیه، به معنای بخشیده شدن همه گناهان نیست. تکفیر یک قانون قرآنی است؛ همان‌گونه که «حَطّ» نیز از قوانین قرآنی است. تکفیر در اینجا به گناهان صغیره مربوط می‌شود. اگر کسی متقی باشد، خدای متعال گناهان صغیره او را می‌بخشد. گناهان کبیره موضوع دیگری دارند و نباید آن‌ها را با گناهان صغیره یکسان دانست.

گناهان کبیره، مانند موارد مربوط به حقوق مردم و گناهانی که به توبه نیاز دارند، احکام خاص خود را دارند. اما اگر کسی متقی باشد، خداوند از لطف خود گناهان صغیره او را می‌بخشد. انسان که معصوم نیست و ممکن است گاهی گناه کوچکی از او سر بزند. یکی از الطاف خداوند نسبت به متقین این است که هم قدرت تشخیص حق از باطل را به آنان عطا می‌کند و هم گناهان صغیره‌شان را می‌پوشاند.

پس راه نجات از فتنه‌ها و شبهات این است که انسان تقوا داشته باشد؛ تا در فتنه‌ها سرگردان نشود و بتواند حق را از باطل تشخیص دهد. این مسئله در هر زمانی اهمیت دارد. امروز نیز دشمن با فتنه‌هایی که ایجاد می‌کند، مردم را گرفتار شبهه می‌سازد. کسانی می‌توانند از این شبهات بیرون بیایند که اهل تقوا و پرهیزگاری باشند.

تقوا و راه خروج از مشکلات

آیات قرآن درباره تقوا فراوان است. در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:

﴿ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا ۝ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ ﴾

هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند برای او راه خروجی قرار می‌دهد و از جایی که گمان نمی‌برد، به او روزی می‌رساند.

سوره طلاق، آیات ۲ و ۳

اگر کسی متقی باشد، خداوند راه خروج از گرفتاری‌ها را به او نشان می‌دهد. همه انسان‌ها در جامعه با مشکلاتی روبه‌رو می‌شوند، اما خدای متعال برای انسان باتقوا راه خروج و نجات از گرفتاری‌ها قرار می‌دهد.

همچنین خداوند به او روزی می‌رساند؛ از جایی که خودش محاسبه نکرده و انتظارش را ندارد. بسیاری از محاسبات انسان محدود است، اما روزی خداوند همیشه در چارچوب محاسبات انسان نیست. گاهی ناگهان مالی به حساب او می‌آید، هدیه‌ای به او می‌رسد یا کمکی از جایی به او می‌شود که پیش‌تر قابل محاسبه نبوده است.

«وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ»؛ خداوند از جایی که انسان گمان نمی‌برد و نمی‌تواند آن را محاسبه کند، به او روزی می‌رساند. بنابراین، در قرآن تعبیرهای فراوانی درباره آثار تقوا آمده است: در جایی می‌فرماید انسان متقی گرفتار شبهات نمی‌شود، در جای دیگر می‌فرماید خداوند او را از مشکلات بیرون می‌آورد و از جایی که گمان نمی‌برد، به او روزی می‌رساند.

توکل و اعتماد به خدا

در روایتی از پیامبر اکرم (ص) آمده است که ایشان آیه «مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا» را بسیار تلاوت می‌کردند و به مردم سفارش می‌فرمودند که آن را مرتب بخوانند و تکرار کنند.

شخصی خدمت پیامبر اکرم (ص) آمد و عرض کرد: «ای رسول خدا! دشمن، فرزندم را دزدیده و با خود برده است.» حضرت آیه را برای او خواندند و فرمودند: کسی که تقوا پیشه کند، خداوند گرفتاری‌هایش را حل می‌کند و برای او راه خروجی قرار می‌دهد. تقوا داشته باش و مراقب اعمالت باش. خداوند از جایی که گمان نمی‌برد، به تو روزی می‌رساند.

آن شخص پیوسته آیه را تکرار کرد و تصمیم گرفت گناه نکند. پس به خانه رفت و منتظر ماند. پس از مدتی، فرزندش بازگشت؛ در حالی که شتری نیز با خود آورده بود. از او پرسیدند: «چگونه بازگشتی؟» گفت: دشمن غافلگیر شد و متوجه فرار من نشد. من فرار کردم و در راه، شتری نیز برداشتم و با خود آوردم.

این همان معنای «وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» است؛ خداوند از جایی که انسان گمان نمی‌برد، به او روزی می‌رساند.

البته معنای آیه این نیست که انسان متقی در خانه بنشیند، هیچ کاری نکند و بگوید خداوند روزی مرا می‌رساند. چنین چیزی در معارف ما وجود ندارد. انسان باید وظیفه خود را انجام دهد، کارش را انجام دهد، مغازه‌اش را باز کند و در عین حال به خدا توکل و اعتماد داشته باشد. مهم، توکل بر خداست.

انسان نباید چشمش به دست مردم باشد؛ بلکه باید نگاهش به خدا باشد. در روایتی آمده است:

العِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا يَضُرُّ وَلَا يَنْفَعُ، وَلَا يُعْطِي وَلَا يَمْنَعُ، وَاسْتِعْمَالُ الْيَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ، فَإِذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لِأَحَدٍ إِلَّا لِلَّهِ.

پیامبر اکرم (ص)

توکل یعنی انسان یقین و باور داشته باشد که مخلوق نه سود می‌رساند و نه زیان می‌زند. سود و زیان انسان به خداوند مربوط است. هیچ مخلوقی نمی‌تواند چیزی به انسان بدهد یا مانع رسیدن چیزی به او شود؛ هرچه هست، خداوند می‌دهد.

توکل به این معناست که انسان از مخلوق مأیوس باشد و امید اصلی‌اش به مردم نباشد. اگر بنده‌ای چنین باشد، هیچ کاری را برای کسی جز خدا انجام نمی‌دهد. هر کاری که انجام می‌دهد، برای خدا انجام می‌دهد. انسان باید تقوا داشته باشد، گناه نکند و به خدا اعتماد کند.

بازگشت آزمون الهی و انقلاب علوی

امیرالمؤمنین (ع) در ادامه می‌فرمایند:

أَلَا وَإِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَيْئَتِهَا يَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَالَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً، وَلَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً، وَلَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ، حَتَّى يَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلَاكُمْ، وَأَعْلَاكُمْ أَسْفَلَكُمْ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶

حضرت با دو تعبیر تأکیدی سخن را آغاز می‌کنند: «أَلَا» و «إِنَّ». می‌فرمایند: مردم، آزمون و گرفتاری شما دوباره به همان صورت گذشته بازگشته است؛ همان‌گونه که روز بعثت پیامبر اکرم (ص) بود.

با آمدن پیامبر اکرم (ص) انقلاب بزرگی رخ داد و همه‌چیز تغییر کرد. در دوران جاهلیت جنایت‌های فراوانی صورت می‌گرفت و حتی برخی دختران خود را زنده‌به‌گور می‌کردند. با آمدن پیامبر و اسلام، این وضعیت دگرگون شد.

امیرالمؤمنین (ع) نیز پس از بیعت مردم، به آنان می‌فرمایند: آمدن من مانند آمدن پیامبر است؛ انقلاب جدیدی رخ داده است. تصور نکنید روش حکومت من مانند روش خلفای پیشین است. حواستان را جمع کنید؛ آزمون شما دوباره آغاز شده است.

سپس حضرت سوگند می‌خورند:

وَالَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً، وَلَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً، وَلَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ، حَتَّى يَعُودَ أَسْفَلُكُمْ أَعْلَاكُمْ، وَأَعْلَاكُمْ أَسْفَلَكُمْ.

به خدایی سوگند که پیامبرش را به حق فرستاد، شما به‌شدت درهم‌آمیخته و زیرورو خواهید شد، همچون حبوباتی که با یکدیگر مخلوط می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که تشخیص هرکدام از دیگری دشوار می‌شود.

همه غربال خواهید شد؛ همان‌گونه که در غربال، خاک و ناخالصی‌ها را جدا می‌کنند. همه شما در معرض آزمون قرار می‌گیرید. در این انقلاب، خوب و بد با هم آمیخته می‌شوند و سپس از یکدیگر جدا خواهند شد.

حضرت می‌فرمایند شما مانند محتویات دیگ، زیرورو خواهید شد؛ پایین‌دستان بالا می‌آیند و بالادستان پایین می‌روند. این، اقتضای انقلاب است. در انقلاب پیامبر اکرم (ص)، مشرکان و زورگویان کنار رفتند و افرادی مانند عمار و بلال و دیگر مستضعفانی که همواره زیر ظلم بودند، در جایگاه شایسته خود قرار گرفتند.

در حکومت امیرالمؤمنین (ع) نیز کسانی که حقشان تضییع شده بود و از سابقون و بزرگان به شمار می‌رفتند، مانند مالک اشتر و عمار یاسر و دیگر شخصیت‌های بزرگ، باید به جایگاه خود بازگردند. در دوران خلفا حق بسیاری از آنان از بین رفته بود، اما با این انقلاب، وضعیت مانند زمان پیامبر اکرم (ص) دگرگون می‌شود.

کسانی که شایستگی پیش‌افتادن نداشتند، کنار می‌روند و کسانی که جایگاهشان جلوتر بوده، اما حقشان پایمال شده است، به جایگاه خود بازمی‌گردند. آمدن امیرالمؤمنین (ع) به معنای تقسیم حلوا میان مردم نیست؛ بلکه انقلابی است مانند انقلاب پیامبر اسلام (ص)، و در چنین انقلابی جایگاه افراد تغییر می‌کند.

حضرت در ادامه می‌فرمایند:

وَاللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً، وَلَا كَذَبْتُ كِذْبَةً، وَلَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا الْمَقَامِ وَهَذَا الْيَوْمِ.

به خدا سوگند، هیچ نکته‌ای را از شما پنهان نکرده‌ام و هیچ دروغی به شما نگفته‌ام. پیامبر اکرم (ص) پیش‌تر این جایگاه و این روز را به من خبر داده بود؛ به من فرموده بود که پس از بیست‌وپنج سال سکوت، روزی حکومت به دست تو خواهد رسید و این انقلاب رخ خواهد داد.

گناه، مرکب چموش و تقوا، مرکب راهوار

امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:

أَلَا وَإِنَّ الْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ، حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا، وَخُلِعَتْ لُجُمُهَا، فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النَّارِ. أَلَا وَإِنَّ التَّقْوَى مَطَايَا ذُلُلٌ، حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا، وَأُعْطُوا أَزِمَّتَهَا، فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ.

گناهان، مرکب‌های چموش‌اند. کسانی که بر این مرکب‌ها سوار می‌شوند، اختیار آن‌ها را از دست می‌دهند؛ زیرا لگامشان از دست سوار خارج شده است. اسب چموش هرجا بخواهد می‌رود و اگر سوار نتواند لگام آن را در اختیار بگیرد، او را با خود می‌برد و سرانجام در آتش می‌اندازد.

این تعبیر امیرالمؤمنین (ع) بسیار دقیق است: گناه مانند مرکب چموشی است که اگر انسان نتواند لگام آن را در دست بگیرد، او را با خود می‌برد و در آتش می‌افکند.

در مقابل، تقوا مرکب‌های راهوار و آرام است. کسانی که بر مرکب تقوا سوار می‌شوند، زمام آن را در اختیار دارند و تقوا آنان را به بهشت می‌رساند.

حق و باطل و ضرورت حکومت

مردم بدانید که همیشه حق و باطل وجود دارد و هرکدام طرفدارانی دارند. این قانونی که امیرالمؤمنین (ع) بیان می‌کنند، مخصوص آن زمان نیست؛ در همه زمان‌ها حق و باطل در برابر یکدیگر قرار دارند.

معمولاً باطل طرفداران فراوانی دارد و طرفداران حق کم هستند. امیرالمؤمنین (ع) در خطبه چهلم نهج‌البلاغه، هنگام شنیدن شعار خوارج که می‌گفتند «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ»، فرمودند:

كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ، نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ، وَلَكِنْ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ، وَإِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ، بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ، يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ، وَيَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ، وَيُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ، وَيَجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ، وَيُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَتَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ، وَيُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ، حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ، وَيُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ.

نهج‌البلاغه، خطبه ۴۰

«لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ» سخن حقی است، اما خوارج از آن اراده باطل دارند. بله، قانون و حکم فقط از آنِ خداست؛ اما آنان می‌خواهند بگویند حکومت نیز فقط از آنِ خداست و هیچ حاکمی نباید وجود داشته باشد.

در حالی که مردم حتماً به حاکم نیاز دارند؛ چه آن حاکم نیکوکار باشد و چه فاجر. نمی‌شود جامعه‌ای بدون حاکم وجود داشته باشد؛ زیرا در این صورت هرج‌ومرج پدید می‌آید. ضرورت وجود حاکم از مطالبی است که کسی نمی‌تواند آن را انکار کند.

اگر حاکم، حاکم خوبی باشد، مؤمن در حکومت او به وظایف خود عمل می‌کند و کافر نیز از زندگی خود بهره‌مند می‌شود. خداوند به وسیله چنین حکومتی فقر را برطرف می‌کند، حقوق فقرا را به آنان می‌رساند، با دشمنان می‌جنگد و راه‌ها را امن می‌کند.

در حکومت خوب، حق ضعیف از قوی گرفته می‌شود تا انسان‌های نیکوکار آسوده باشند و مردم از دست افراد فاجر و بدکار در امان بمانند.

پس اصل وجود حاکم ضروری است، اما حاکم خوب با حاکم بد تفاوت فراوان دارد. امیرالمؤمنین (ع) معیار تشخیص را بیان می‌کنند. خوارج می‌گفتند «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ»؛ ما نیز قبول داریم که قانون باید قانون خدا باشد، اما مسئله مهم این است که چه کسی قانون را اجرا کند. قانون به مجری نیاز دارد و مجری باید امین و شایسته باشد.

انسان باید در تشخیص حق و باطل دچار شبهه نشود. حق معیارهایی دارد و باطل نیز معیارهایی. باطل همیشه ظلم می‌کند؛ چیزی جز ظلم در باطل وجود ندارد، اما گاهی همین ظلم، لباس و شکل حق به خود می‌گیرد.

انسان باید متقی باشد و راه تقوا را با ترک گناه دنبال کند.

اگر انسان گناه کند، نمی‌تواند درست تشخیص دهد. باید ابتدا بر خدا توکل کند و در مسیری گام بردارد که به گناه آلوده نشود؛ به راه خدا تکیه کند. خداوند نیز او را یاری می‌کند، روزی دنیایش را می‌رساند و نجاتش می‌دهد تا گرفتار شبهات نشود.

وَصَلَّى‌اللهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.