Sermon Sixteen
جلسه سوم
Course outline
First Sermon13 sessions
Sermon Three10 sessions
Sermon Four1 session
Fifth Sermon1 session
Sermon 151 session
Sermon 191 session
Sermon 201 session
The audio for this session is in Persian.
This content has not been translated into English yet and is shown in its original language.
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى أَشْرَفِ الْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ، حَبِيبِ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ، أَبِي الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَى مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ، وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، وَاللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ مِنَ الْآنِ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.
ادامه شرح خطبه شانزدهم نهجالبلاغه
در جلسه سوم شرح خطبه شانزدهم امیرالمؤمنین (ع) هستیم. در جلسه گذشته درباره حق و باطل صحبت کردیم. یک جمله از آن بحث باقی مانده است که ابتدا تتمه بحث گذشته را درباره آن عرض میکنیم و سپس به بحث امروز میپردازیم.
در پایان جلسه قبل، درباره این جمله امیرالمؤمنین (ع) صحبت کردیم:
< Nahj book="نهجالبلاغه، خطبه ۱۶"> وَلَقَلَّ مَا أَدْبَرَ شَيْءٌ فَأَقْبَلَ </Nahj>
درباره این جمله عرض شد که درست است طرفداران حق کم هستند، اما باید امیدوار بود که بهتدریج بر تعداد طرفداران حق افزوده شود. همیشه در مقابل حق، باطل و طرفداران آن بیشترند؛ اما نباید ناامید شد. باید همواره امید داشت که طرفداران حق بهتدریج افزایش پیدا کنند.
در ادامه این جمله، برخی معتقدند که اشارهای به حکومت نهایی حق و حکومت امام زمان (عج) وجود دارد. درست است که حکومتهای حق اندک هستند، اما در نهایت حکومت حق بر سراسر جهان حاکم خواهد شد و عدالت در همه جهان گسترش خواهد یافت.
ابنابیالحدید، از علمای بزرگ معتزله، میگوید بسیاری از محدثان درباره آمدن حضرت مهدی (عج)، که از فرزندان حضرت فاطمه (س) است، سخن گفتهاند و عالمان معتزله نیز منکر این مطلب نیستند. این سخن ابنابیالحدید است.
در ذیل این جمله گفتهاند که بازگشت و رویآوردن دوباره چیزی که پشت کرده است، میتواند اشارهای به حکومت امام زمان (عج) باشد. امیرالمؤمنین (ع) اشاره میفرمایند که پس از رفتن من، کسی مانند من نخواهد آمد و حکومتهای باطل روی کار خواهند آمد؛ اما در نهایت حکومت حق و حکومت امام زمان (عج) فرا خواهد رسید.
مرحوم سید رضی نیز در ادامه، چند سطر درباره اهمیت، عظمت، فصاحت و بلاغت این خطبه بیان کرده است. سخن او در واقع اشاره به این دارد که برای درک عظمت و فصاحت این خطبه و جملههای بلیغ و ارزشمند آن، باید اهل هنر و صاحبنظر بود؛ افراد عادی نمیتوانند به همه معانی آن دست پیدا کنند. ما وارد همه فرمایشات سید رضی نمیشویم و شرح کلام امیرالمؤمنین (ع) را ادامه میدهیم.
ایمان به معاد، راه نجات انسان
بخش سوم فرمایش امیرالمؤمنین (ع) درباره راه نجات انسانها از گمراهی است؛ یعنی ایمان به معاد. هرچه ایمان انسان به معاد قویتر باشد، راه نجات بیشتری پیش روی اوست و هرچه از ایمان به معاد دورتر باشد، در ورطه گمراهی و ضلالت خواهد افتاد. اگر کسی اساساً به معاد ایمان نداشته باشد، قطعاً سقوط خواهد کرد و در ضلالت و جهنم خواهد بود.
امیرالمؤمنین (ع) سخن خود را چنین آغاز میفرماید:
< Nahj book="نهجالبلاغه، خطبه ۱۶"> شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَالنَّارُ أَمَامَهُ، سَاعٍ سَرِيعٌ نَجَا، وَطَالِبٌ بَطِيءٌ رَجَا، وَمُقَصِّرٌ فِي النَّارِ هَوَى، اَلْيَمِينُ وَالشِّمَالُ مَضَلَّةٌ، وَالطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ. </Nahj>
«شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَالنَّارُ أَمَامَهُ»؛ کسی که بهشت و آتش را پیش روی خود میبیند، همواره مشغول است. چنین انسانی دیگر گرفتار هوا و هوس نیست و دنیا او را به خود مشغول نمیکند. او وارد بازیهای دنیا نمیشود، زیرا همیشه به آخرت میاندیشد.
«شُغِلَ» یعنی مشغول است. کسی که بهشت و جهنم را پیش روی خود میبیند، فرصت پرداختن به دنیا ندارد. انسانهایی که به معاد و بهشت و جهنم توجه دارند، فرصت خالی ندارند که به دنیا بپردازند؛ دائماً وقتشان به آخرت مشغول است.
پس توجه به معاد و توجه به بهشت و جهنم، انسان را چنان مشغول آخرت میکند که دیگر فرصتی برای پرداختن به دنیا و گرفتاریهای آن ندارد. این نخستین جمله امیرالمؤمنین (ع) است: پرداختن به آخرت، انسان را مشغول میکند و دیگر فرصتی برای فکر کردن به دنیا باقی نمیگذارد.
سه گروه انسانها
امیرالمؤمنین (ع) بر اساس این مطلب، مردم را به سه گروه تقسیم میکند.
گروه نخست: شتابکنندگان در راه نجات
«سَاعٍ سَرِيعٌ نَجَا»؛ گروه نخست کسانی هستند که بهشت و جهنم را پیش روی خود میبینند و در این مسیر تلاش میکنند. آنان با سرعت در این راه حرکت میکنند و نجات مییابند.
این گروه، کسانی هستند که آخرت را در برابر خود میبینند و با سرعت به سوی آن حرکت میکنند. همه کارهایشان در همین مسیر است؛ گناه و کار بد ندارند و اعمالشان در مسیر نجات قرار دارد. اینان نجات پیدا میکنند.
گروه دوم: جویندگان کندرو
گروه دوم کسانی هستند که امیرالمؤمنین (ع) درباره آنان میفرماید:
«وَطَالِبٌ بَطِيءٌ رَجَا»
این گروه نیز به دنبال آخرت هستند، اما آهسته حرکت میکنند؛ بهاصطلاح، لنگلنگان پیش میروند. هم گناه دارند و هم کارهای خوب انجام میدهند. مانند گروه نخست نیستند که همه اعمالشان در مسیر نجات باشد، اما همچنان به دنبال آخرتاند.
«رَجَا» یعنی امید. این گروه امید نجات دارند. گروه نخست قطعاً نجات پیدا میکنند، اما درباره گروه دوم امید نجات وجود دارد؛ زیرا در راه آخرت حرکت میکنند، هرچند حرکتشان کند است و اعمال خوب و بد را با هم دارند.
گروه سوم: سقوطکنندگان در آتش
گروه سوم کسانی هستند که امیرالمؤمنین (ع) درباره آنان میفرماید:
«وَمُقَصِّرٌ فِي النَّارِ هَوَى»
«هَوَى» یعنی سقوط کرد. این گروه، کوتاهیکنندگان و مقصرانی هستند که در آتش جهنم سقوط میکنند.
بنابراین، امیرالمؤمنین (ع) مردم دنیا را به سه گروه تقسیم میکند:
- گروه نخست، نجاتیافتگان؛ کسانی که با تلاش و سرعت در راه آخرت حرکت میکنند.
- گروه دوم، کسانی که آهسته حرکت میکنند و امید نجاتشان وجود دارد.
- گروه سوم، کوتاهیکنندگانی که در آتش جهنم سقوط میکنند.
نمونههای قرآنی این تقسیمبندی
در آیات قرآن نیز تقسیمبندیهایی سهگانه وجود دارد. برخی در توضیح فرمایش امیرالمؤمنین (ع) گفتهاند که این سخن حضرت به سه گروهی اشاره دارد که در سوره واقعه بیان شده است:
<Ayah source="سوره واقعه، آیات ۸ تا ۱۱"> فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولَٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ </Ayah>
سه گروه در این آیات مطرح شدهاند: اصحاب میمنه، اصحاب مشأمه و سابقون.
اصحاب مشأمه همان گروه سوم هستند؛ کسانی که در آتش سقوط میکنند و درباره آنان تعبیر «مُقَصِّرٌ فِي النَّارِ هَوَى» صدق میکند. «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» نیز گروه نخست هستند؛ یعنی «أُولَٰئِكَ الْمُقَرَّبُونَ». اصحاب میمنه نیز گروه دوماند؛ کسانی که آهسته حرکت میکنند و امید نجاتشان وجود دارد.
برخی گفتهاند فرمایش امیرالمؤمنین (ع) ناظر به همین سه گروهی است که در سوره واقعه بیان شده است.
سه گروه در سوره توبه
برخی دیگر گفتهاند این فرمایش حضرت به تقسیمبندی دیگری در قرآن اشاره دارد. به نظر میرسد در آیات سوره توبه نیز میتوان این سه گروه را مشاهده کرد. این برداشت را از کسی نقل نمیکنم، بلکه به نظر خودم میرسد که در آیات سوره توبه نیز همین تقسیمبندی سهگانه وجود دارد.
گروه نخست در آیه صد سوره توبه معرفی شدهاند:
<Ayah source="سوره توبه، آیه ۱۰۰"> وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ </Ayah>
اینها گروه نخست هستند؛ کسانی که برای همیشه در بهشت جاوداناند: «جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا». این همان رستگاری بزرگ است.
«وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ» شامل مهاجران و انصاری میشود که در ایمان سبقت گرفتند؛ مانند امیرالمؤمنین (ع)، سلمان فارسی، مقداد و مانند آنان. اینها گروه نخست هستند.
گروه سوم، منافقانی بودند که در اطراف پیامبر اکرم (ص) حضور داشتند و همواره از آنان احساس خطر میشد. قرآن در جاهای مختلف درباره منافقان سخن گفته است و آنان را دشمنانی سرسخت معرفی کرده است. درباره این گروه میفرماید:
<Ayah source="سوره توبه، آیه ۱۰۱"> وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ ۖ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ ۖ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ ۖ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ۚ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَىٰ عَذَابٍ عَظِيمٍ </Ayah>
برخی از اعرابی که اطراف شما هستند، منافقاند و برخی از اهل مدینه نیز بر نفاق متمرد شدهاند. شما همه آنان را نمیشناسید، اما ما آنان را میشناسیم. آنان را دو بار عذاب خواهیم کرد و سپس به عذابی بزرگ بازگردانده میشوند.
این گروه، همان گروه سومی هستند که امیرالمؤمنین (ع) درباره آنان میفرماید در آتش سقوط میکنند. شارحان نهجالبلاغه این آیات را نیاوردهاند، اما به نظر من میتوان این آیات را نیز در توضیح این تقسیمبندی سهگانه مورد توجه قرار داد.
گروه دیگر، کسانی هستند که هم گناه کردهاند و هم به گناه خود اعتراف دارند:
<Ayah source="سوره توبه، آیه ۱۰۲"> وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ </Ayah>
اینها مانند منافقان نیستند. منافقان دروغ میگفتند، زیر بار سخن حق نمیرفتند و با شدت دشمنی میکردند؛ اما این گروه به گناهان خود اعتراف دارند. هم عمل صالح دارند و هم عمل بد؛ اعمال خوب و بد خود را با یکدیگر آمیختهاند.
خداوند درباره این گروه میفرماید: «عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ»؛ امید است که خداوند توبه آنان را بپذیرد. این همان گروهی است که امیرالمؤمنین (ع) درباره آنان میفرماید: «وَطَالِبٌ بَطِيءٌ رَجَا»؛ بهآهستگی حرکت میکنند، هم عمل صالح دارند و هم عمل بد، و امید نجاتشان وجود دارد.
بنابراین، در آیات صد، صد و یک و صد و دو سوره توبه نیز میتوان اشارهای به این تقسیمبندی سهگانه امیرالمؤمنین (ع) دید.
سه گروه در سوره فاطر
برخی بزرگان نیز گفتهاند شاید این فرمایش حضرت به سه گروهی اشاره داشته باشد که در سوره فاطر معرفی شدهاند:
<Ayah source="سوره فاطر، آیه ۳۲"> ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا ۖ وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ </Ayah>
در این آیه، «ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ» گروه سوم است؛ «مُقْتَصِدٌ» گروه میانه و همان گروه دوم است؛ و «سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ» گروه نخست است. سپس درباره آنان میفرماید که وارد بهشتهای عدن میشوند.
پس امیرالمؤمنین (ع) مردم را به سه گروه تقسیم کرده است. برخی گفتهاند این سه گروه، همان سه گروه سوره واقعه هستند؛ برخی آن را ناظر به سه گروه سوره فاطر دانستهاند و به نظر میرسد که میتوان آیات سوره توبه را نیز در همین چارچوب مورد توجه قرار داد.
بنابراین، مردم در واقع سه گروه هستند و ما باید خودمان را بررسی کنیم و ببینیم در کدامیک از این سه گروه قرار داریم. انشاءالله جزو گروه سوم نباشیم؛ جزو کسانی نباشیم که درباره آنان فرمود: «مُقَصِّرٌ فِي النَّارِ هَوَى».
علت سقوط اهل جهنم
در سوره ملک، علت سقوط اهل جهنم از زبان خود آنان بیان شده است:
<Ayah source="سوره ملک، آیه ۱۰" translation="و میگویند: اگر میشنیدیم یا تعقل میکردیم، در میان اهل آتش سوزان نبودیم."> وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ </Ayah>
کسانی که در آتش جهنم سقوط کردهاند، میگویند: اگر سخن حق را میشنیدیم یا عقل خود را به کار میانداختیم، در میان جهنمیان نبودیم.
پیامبران بسیاری آمدند و حجت را بر مردم تمام کردند. یک پیامبر نبود؛ صد و بیستوچهار هزار پیامبر آمدند و سخنان خود را بیان کردند. ائمه (ع) نیز آمدند و حجت را تمام کردند. اگر ما میشنیدیم و عقل خود را به کار میانداختیم، در میان اهل جهنم نبودیم.
علت جهنمی شدن آنان این بود که سخن حق به گوششان رسید، اما آن را نشنیدند و عقل خود را به کار نبردند. اگر انسان کمی دقت کند، میبیند خود اهل جهنم دلیل گرفتاری و سقوطشان را بیان میکنند: دنیا، هر اندازه طولانی باشد، پس از مدتی پایان مییابد؛ اما آخرت و بهشت و جهنم پیش روی انسان است.
ما چیزی را که پیش رویمان قرار دارد رها کردهایم و به چیزی چسبیدهایم که سرانجامش برایمان معلوم نیست.
راه مستقیم
امیرالمؤمنین (ع) پس از بیان این تقسیمبندی میفرماید:
«اَلْيَمِينُ وَالشِّمَالُ مَضَلَّةٌ، وَالطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ».
مراقب باشید؛ راست و چپ، هر دو گمراهی است. «یمین» یعنی راست و «شمال» یعنی چپ. هر دو طرف میتواند انسان را از مسیر خارج کند. راه اصلی و راه درست، راه میانه است؛ «وَالطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ».
بنابراین، مراقب باشید نه در مسیر افراط باشید و نه در مسیر تفریط؛ زیرا هر دو طرف، انسان را به گمراهی میکشاند. قرآن کریم میفرماید:
﴿ وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا ﴾خداوند شما را امت میانه قرار داده است. صراط مستقیم همان راه میانه است؛ باید همین راه را گرفت و پیش رفت. در دو طرف این مسیر، هزاران راه انحرافی وجود دارد. اعتدال، یعنی راه وسط؛ نه افراط درست است و نه تفریط.
این قانون در همه امور جاری است؛ در خداشناسی، افعال انسان، مسائل اخلاقی و اعتقاد به امامت و ولایت باید از افراط و تفریط پرهیز کرد.
اعتدال در خداشناسی
در بحث خداشناسی، گروهی راه افراط را پیمودند و گروهی راه تفریط را. افراطیها، که اصطلاحاً به آنان «مشبّهه» گفته میشود، خدا را به انسان تشبیه کردند. در مقابل، گروهی به نام «معطّله» اصل شناخت خدا را تعطیل کردند و گفتند خدا را از هیچ راهی نمیتوان شناخت؛ نه ذات او شناخته میشود و نه صفاتش.
مشبّهه میگفتند خدا مانند انسان است؛ دست و پا و گوش دارد و سایر اعضایی را که انسان دارد، برای خدا نیز اثبات میکردند. گاهی در برخی کتابهای حدیثی اهلسنت نیز مطالبی دیده میشود که خداوند را با اوصاف انسانی توصیف کردهاند. برای مثال، بر اساس برخی نقلهای نادرست، خداوند در زمان خاصی به آسمان میآید یا بر اسب سوار است. آنان آیه «یَدُ اللهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» را نیز به معنای دست جسمانی برای خدا گرفتهاند:
﴿ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ﴾این گروه، خدا را شبیه انسان میدانند و به همین دلیل «مشبّهه» نامیده میشوند.
گروه دیگر، یعنی معطّله، همه راههای شناخت خدا را تعطیل کردند و گفتند اصلاً خدا را نمیتوان شناخت. آنان درِ شناخت خدا را بهکلی بستند.
راه اعتدال این است که خداوند از طریق صفاتش قابل شناخت است، اما ذات و کنه او قابل شناخت نیست. ما خدا را از راه صفات الهی میشناسیم. خداوند رحیم، غفور، کریم، ودود و رزّاق است. خدا خالق و فاطر است؛ یعنی آفریننده است و ما مخلوق او هستیم. خداوند نورآفرین است و همه اینها صفات الهی است که قابل فهم و شناخت است.
قرآن کریم میفرماید:
﴿ وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ﴾اسماء حسنای الهی، همگی اشاره به صفات خداوند دارند. بنابراین، خداوند از طریق صفاتش قابل شناخت است، اما شناخت ذات و کنه او برای انسان ممکن نیست. این همان راه اعتدال است؛ نه تشبیه خدا به انسان و نه تعطیل شناخت خدا.
اعتدال در افعال انسان
در بحث افعال انسان نیز باید میان افراط و تفریط راه اعتدال را پیمود. پرسش این است که آیا انسان مجبور است یا اختیار دارد؟
یک دیدگاه افراطی، جبر است. طرفداران جبر میگویند انسان هیچ اختیاری ندارد و هر کاری که انجام میدهد، بهاجبار است. شعری را به خیام نسبت دادهاند، هرچند نسبت آن قطعی نیست:
می خوردن من حق ز ازل میدانستگر می نخورم علم خدا جهل بود
مضمون این سخن آن است که خدا از ابتدا میدانست من شراب میخورم؛ اگر شراب نخورم، علم خداوند به جهل تبدیل میشود. این سخن، همان تفکر جبری است.
بسیاری از حاکمان بنیامیه نیز چنین تفکری داشتند. آنان میگفتند شما باید حکومت ما را بپذیرید؛ ما حاکم و امیرالمؤمنین هستیم و از طرف خدا آمدهایم. اگر ما را نپذیرید، با خدا مخالفت کردهاید. این همان جبر است و یک دیدگاه افراطی به شمار میآید.
در مقابل جبر، تفویض قرار دارد. مفوّضه میگویند خداوند انسان را آفریده و اختیار مطلق به او داده است؛ پس انسان در دنیا هر کاری میکند، کاملاً مستقل است و خداوند دیگر نقشی ندارد.
مبنای ائمه (ع) این نیست که انسان مجبور باشد یا اختیار مطلق داشته باشد. مبنای آنان این است:
لَا جَبْرَ وَلَا تَفْوِيضَ، بَلْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِیعنی در افعال انسان، نه جبر است و نه تفویض؛ بلکه حقیقت، امری میان این دو است. هم انسان فاعل است و هم فعل او به خداوند استناد دارد. انسان کار را انجام میدهد، اما قدرت و امکان انجام آن را خداوند به او داده است.
اینگونه نیست که خداوند انسان را آفریده باشد و پس از آن او را رها کرده باشد تا هر کاری میخواهد انجام دهد. از سوی دیگر، اینگونه هم نیست که انسان هیچ اختیاری نداشته باشد و دستبسته باشد. عقل سلیم میگوید انسان خودش راه میرود، فکر میکند، میخورد و بسیاری از کارها را انجام میدهد. قدرت این کارها را خداوند به او داده است، اما خود افعال با اختیار انسان انجام میشود.
خداوند قدرت، عقل، فکر، ذهن و استعداد را به انسان داده و به او اختیار بخشیده است. انسان میتواند کاری را انجام دهد یا آن را ترک کند. قرآن کریم میفرماید:
﴿ إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا ﴾ما راه را به او نشان دادیم؛ خواه شکرگزار باشد و خواه ناسپاس.
انسان میتواند در مسیر صحیح حرکت کند و شکرگزار باشد، یا ناسپاسی کند و مسیر خلاف را برگزیند. انتخاب با خود اوست و در قیامت نیز خودش باید پاسخگو باشد.
خداوند به انسان قدرت داده است؛ عقل، فکر، ذهن و استعداد داده است. انسان میتواند صعود کند و به اعلی علیین برسد، یا سقوط کند و به اسفل السافلین فرو رود. صعود و سقوط او به انتخاب خودش مربوط است.
البته خداوند پس از آفرینش انسان، او را رها نکرده است. ملائکه فراوانی وجود دارند و تعداد فرشتگان از انسانها بیشتر است. بخشی از فرشتگان، مأمور حفظ انسانها از حوادث و بلاهای گوناگون هستند. بنابراین، تفویض به معنای رهاشدگی انسان و بیارتباط بودن او با خداوند، دیدگاه صحیحی نیست.
اعتدال در مسائل اخلاقی
در مسائل اخلاقی نیز اعتدال مطرح است. انفاق و کمک به دیگران کار بسیار خوبی است، اما افراط و تفریط در آن نادرست است.
تفریط در انفاق، بخل است؛ انسان بخیل نه خودش از مالش استفاده میکند و نه اجازه میدهد دیگران از آن بهرهمند شوند. درباره شخص بخیلی گفتهاند که یک شیشه عسل به خانه آورده بود و به فرزندانش میگفت نان بگیرید و نان را به شیشه عسل بمالید تا عسل تمام شود. این نمونهای از نهایت بخل است.
افراط در انفاق نیز آن است که انسان آنقدر ببخشد که خودش از گرسنگی بمیرد. اصل انفاق خوب است، اما اسراف در انفاق پسندیده نیست. بنابراین، در مسائل اخلاقی نیز باید راه اعتدال را پیمود؛ نه بخل و نه اسراف.
پس قاعده پرهیز از افراط و تفریط در همه زمینهها جاری است:
- در خداشناسی؛
- در افعال و رفتار انسان؛
- در صفات اخلاقی؛
- در اعتقاد به امامت و ولایت.
اعتدال در ولایت و حکومت
در مسئله اعتقاد به امیرالمؤمنین (ع) و ولایت نیز گروهی راه افراط را پیمودند، گروهی راه تفریط را و گروهی در مسیر مستقیم قرار گرفتند. بنابراین، انسان باید در همه زمینهها مراقب باشد که گرفتار افراط و تفریط نشود.
امیرالمؤمنین (ع) پس از بیان اینکه راه میانه همان جاده اصلی است، میفرماید:
عَلَيْهَا بَاقِي كِتَابِ اللَّهِ، وَآثَارُ النُّبُوَّةِ، وَمِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ، وَإِلَيْهَا مَصِيرُ الْعَاقِبَةِ، هَلَكَ مَنِ ادَّعَى، وَخَابَ مَنِ افْتَرَى، وَمَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ، وَمَنْ جَهِلَ قَدْرَهُ هَلَكَبر همین راه میانه، کتاب خدا و آثار نبوت قرار دارد. راه رسیدن به سنت پیامبر نیز از همین مسیر میگذرد. اگر کسی بخواهد به سنت پیامبر دست پیدا کند، باید از راه اعتدال وارد شود. عاقبت نجات نیز به همین راه مربوط است؛ زیرا متقین در مسیر صراط مستقیم قرار دارند، نه در مسیر افراط و نه در مسیر تفریط.
حضرت میفرماید: «هَلَکَ مَنِ ادَّعَى»؛ کسانی که ادعا کردند و در برابر ولایت حق ایستادند، هلاک شدند. کسانی که حکومت را غصب کردند و در برابر امیرالمؤمنین (ع) و ائمه (ع) ایستادند، گرفتار هلاکت شدند.
«وَخَابَ مَنِ افْتَرَى»؛ هر کس به ولایت و ائمه (ع) افترا بست و دروغ گفت، خودش را گرفتار بدبختی کرد. کسانی که ادعاهای باطل کردند و مسیر باطل را به عنوان حکومت برگزیدند، خود را به زحمت و مشقت انداختند.
«وَمَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَکَ»؛ هر کس خود را در برابر حق قرار دهد و در مقابل حق بایستد، هلاک میشود. برای این جمله ترجمههای دیگری نیز گفتهاند، اما معنای صحیح آن همین است: هر کس در برابر حق بایستد، هلاک خواهد شد.
نکته دیگر این است که هر کس قدر خود را نداند، جاهل است. کسانی که حکومتهای باطل را در برابر حکومت حق، یعنی حکومت امیرالمؤمنین (ع)، برپا میکنند، قدر و جایگاه خود را نشناختهاند. این یک قاعده کلی است: خوشا به حال انسانی که قدر خود را بداند، از اندازه خود تجاوز نکند و پایش را از گلیم خویش درازتر نکند.
انسانی که شخصیت خود را بشناسد و بداند چه جایگاهی دارد، به حق خود قانع است. اگر انسان خودش را بشناسد، هرگز در برابر گناه سر فرود نمیآورد. کسی که در برابر گناه تسلیم میشود، قدر خود را نشناخته است.
انسان موجود مقدسی است؛ خداوند از روح خود در او دمیده است. انسانی که خداوند از روح خود در او دمیده، چگونه خود را در برابر گناه ذلیل میکند؟ چگونه خود را تا این اندازه پایین میآورد و بیارزش میکند؟ این نشان میدهد که قدر خود را نشناخته است.
کسی که قدر خود را بشناسد، به طرف گناه نمیرود؛ مگر آنکه در گروه دیگری قرار بگیرد که امیرالمؤمنین (ع) درباره آنان سخن گفته است.
ریشههای استوار تقوا
اما کسی که در مسیر حق و تقوا قرار دارد، هلاک نمیشود. هلاکت برای کسانی است که در مسیر حق نیستند. امیرالمؤمنین (ع) میفرماید:
صِنْخٌ أَصْلُهُ«صِنْخ» به معنای ریشه است. این واژه در سه جای نهجالبلاغه آمده است؛ در اینجا به صورت مفرد و در دو جای دیگر به صورت جمع، در خطبههای امیرالمؤمنین (ع).
منظور حضرت، درختی است که بنیاد و ریشه آن بر اساس تقوا نهاده شده است. اگر درختی در زمین تقوا کاشته شود، ریشه آن هرگز خشک نمیشود. تعبیر حضرت این است که چنین انسانی از بین نمیرود و ریشهاش خشک نمیشود.
در سوره توبه نیز آیهای درباره این معنا وجود دارد. ادعای تقوا بهتنهایی کافی نیست. بسیاری نماز میخوانند، روزه میگیرند و عبادتهای فراوان انجام میدهند؛ اما تقوا تنها به عبادت زیاد نیست. تقوا بنیاد و ریشه دارد.
تقوا؛ زمین رویش اعمال
قرآن کریم میفرماید:
﴿ أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ تَقْوَىٰ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ
﴾آیا کسی که بنیان خود را بر پایه تقوا و خشنودی خدا نهاده است، بهتر است یا کسی که بنیان خود را بر لبه پرتگاهی سست نهاده و آن بنا با او در آتش جهنم فرو ریخته است؟
آیا کسی که بنیان، اساس و پایه زندگی خود را بر تقوا و رضایت خداوند گذاشته است، بهتر است یا کسی که اساس و پایه زندگیاش را بر لبه پرتگاهی سست قرار داده است؟ نتیجه چنین کاری این است که آن بنا با صاحبش در آتش جهنم فرو میریزد.
تعبیر امیرالمؤمنین (ع) بسیار زیباست:
لَا يَهْلِكُ عَلَى التَّقْوَىٰ سِنْخُ أَصْلٍ، وَلَا يَظْمَأُ عَلَيْهَا زَرْعُ قَوْمٍ
هر درختی که در زمین تقوا کاشته شود، ریشهاش هرگز از بین نمیرود و خشک نمیشود. در زمین تقوا هیچ کشتی تشنه نمیماند. «ظمأ» به معنای تشنگی است و «لا يظمأ» یعنی تشنه نمیماند.
تمام اعمال ما به منزله کِشت و زرع است. نماز، روزه و همه اعمال ما در واقع بذرهایی هستند که میپاشیم. باید ببینیم این بذر را در چه زمینی میکاریم: آیا در زمینی که زمین تقواست، یا در زمینی مخالف تقوا؟
انسان بذر نماز میپاشد، بذر روزه میپاشد و همه اعمال خود را مانند بذری در زمین میکارد. باید به این موضوع توجه کنیم که این بذرها را در چه زمینی میکاریم. این مسئله بسیار مهم است.
بخشی دیگر از فرمایشات امیرالمؤمنین (ع) باقی مانده است که انشاءالله آن را در جلسه آینده ادامه میدهیم. امیدواریم شفاعت امیرالمؤمنین (ع) نصیب همه ما شود و بتوانیم همواره از فرمایشات آن حضرت در زندگی خود استفاده کنیم.
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ.